ru
Feedback
حرة

حرة

Открыть в Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+330 дней
Архив постов
شاید فکر کنید باید به برادران بدید. نه به اونا هم ندید. ممنون.

به خواهران هم مسؤلیت تشکیلاتی ندید. ممنون.

فکر نمی‌کردم خدا با صدای ستوده و طاهری امتحانم کنه. پیام دادم برا پشتیبان می‌گه مداح اذیتتون می‌کنه یا صوت؟ شما برادر. شما با سلیقه مداحی، گاری صوت، بالا پریدن‌هاتون و آلودگی صوتی ایجاد کردنتون.

یه عباس تو کاروانه که شاید زور بزنه ۳ماهش باشه. کاش بزرگ شدم مثل مامان عباس بشم بچه‌هامو از کودکی ببرم پیاده‌روی اربعین.

این کاروانی که باهاشونم گاری صوتی دارن بعد دسته‌جمعی حرکت می‌کنیم همه ازمون عکس و فیلم می‌گیرن. انگار دارن کاروان اسیر می‌برن. از این همه در مرکز توجه بودن خسته شدم.

تصمیم گرفتم یک‌سال درمون به عنوان خادم-زائر بیام.

یا واقعا احساس ناکافی بودن دارم یا چون گرمه.

Repost from شآ.
اینقدر گشنمه که هر لحظه ممکنه ایده مریدزاده رو‌ اجرا کنم. [ غذای یه زائر رو بردارم و‌ فرار کنم. ]

اگه سال بعد بچه‌های امت رو گول نخوردن برای اربعین کاروان راه بندازیم منم گول بوت‌کمپ‌هاشون رو دیگه نمی‌خورم.

این اولین جمعیه که تمایل ندارم باهاشون تعامل کنم.

احساس ناکافی بودن چیز جالبی نیست. چه کاری باید می‌کردم که نکردم؟ چی باید می‌شده که نشده؟ و خب.

تمام سجده مستحبی‌ها را در حرم امام علی.ع. را وقتی به جا می‌آوردم، پاهایم برنمی‌گشت که به سمتی جز ضریح سجده کنم. نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

چهار روز دیگه سفر طول بکشه برمی‌گردم کنکور می‌دم پزشکی می‌خونم.🗿

هر بار عکس سنوار را می‌بینم یا کلمه‌ای راجع به او می‌خوانم، چقدر دلم می‌خواهد خدا به من پسری دهد شبیه یحیی سنوار. هم‌نام و هم‌مرام او‌. یحیی؛ تا زنده بماند و زندگی کفر را بگیرد.

باید یک چیز را طوری بخواهم که تمام مرزها را رد ‌کنم. و از تمام بلندی‌ها به خاطرش بگذرم.

هر دو را زیسته‌ام و فهمیده‌ام خودم را وقتی مجبور می‌کنم چیزی را بخواهم که در نگاه اول نخواسته‌ام، تا چه اندازه احمق به‌نظرم می‌رسم.

من از شدتِ علاقه نسبت به چیزی، بارها روی زمین، پرواز کرده‌ام و خودم را هم بارها به علاقه‌مند بودگی نسبت به بخری چیزها زده‌ام.

من می‌خواستم زندگی‌ام به آن نقطه‌ای برسد که زیاد بابتش دو، دوتا چهارتا نکنم.

من شجاعت این‌که همین حالا از دانشگاه انصراف بدهم را دارم ولی شجاعت این‌که بگویم روی ساندویچم سس بيشتری بریزید را نه.

سال بعد بچه‌های امت رو گول می‌زنم به جای موکب یا تکی رفتن بیان کاروان تشکیل بدیم مشایه رو طی کنیم.