es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

آرش رئیسی‌نژاد

آرش رئیسی‌نژاد

Ir al canal en Telegram

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؛ راه راستی، راه ایران است و راه ملت ایران!

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram آرش رئیسی‌نژاد

El canal آرش رئیسی‌نژاد (@iran_simorq) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 17 483 suscriptores, ocupando la posición 3 222 en la categoría Política y el puesto 19 370 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 17 483 suscriptores.

Según los últimos datos del 11 octubre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -12, y en las últimas 24 horas de 0, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 43.38%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 22.85% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 7 579 visualizaciones. En el primer día suele acumular 3 992 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 93.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como استراتژیک, نفت, نظامی, هرمز, زمین.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؛ راه راستی، راه ایران است و راه ملت ایران!”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 12 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Política.

17 483
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
اگر بحران به یک تجربه ماندگار از ریسک ژئوپلیتیکی تبدیل شود، ممکن است کشورها در برنامه‌ریزی صنعتی خود تغییرات عمیق‌تری ایجاد کنند. در این سناریو، سرمایه‌گذاری در انرژی تنها برای تولید برق یا تأمین سوخت انجام نمی‌شود؛ بلکه با سیاست صنعتی، تولید تجهیزات، امنیت مواد معدنی و تاب‌آوری زنجیره‌های تأمین پیوند می‌خورد. دولت‌ها ممکن است از تولید داخلی تجهیزات برق، باتری، پنل خورشیدی، توربین، قطعات نیروگاهی و فناوری‌های ذخیره‌سازی حمایت کنند. همچنین، انرژی هسته‌ای، بهره‌وری انرژی و توسعه شبکه‌های منطقه‌ای می‌توانند جایگاه بیشتری در برنامه‌های بلندمدت پیدا کنند. این سناریو به معنای خودکفایی کامل نیست؛ زیرا خودکفایی در تمام زنجیره‌ها هزینه بسیار بالایی دارد. هدف محتمل‌تر، کاهش وابستگی‌های پرریسک و ایجاد امکان جایگزینی سریع‌تر در زمان بحران است. نتیجه‌گیری: مهم‌ترین تغییر، بازتعریف مفهوم امنیت انرژی است جنگ آمریکا و ایران و اختلال در تنگه هرمز نشان داده است که بازار جهانی انرژی تنها تحت تأثیر عرضه و تقاضا قرار ندارد؛ جغرافیا، مسیرهای انتقال، زیرساخت‌های حیاتی و روابط بین‌المللی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. تا ابتدای اکتبر ۲۰۲۶، شواهد نشان می‌دهند که این بحران چند روند را هم‌زمان تقویت کرده است: انرژی‌های تجدیدپذیر: جذابیت امنیتی و اقتصادی بیشتری پیدا کرده‌اند، به‌ویژه در اقتصادهای وابسته به واردات سوخت. باتری‌ها و شبکه برق: به بخش مهم‌تری از راهبرد کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی تبدیل شده‌اند. نفت و گاز: امنیت عرضه، تنوع مسیرهای صادراتی و ریسک ژئوپلیتیکی در ارزیابی پروژه‌ها اهمیت بیشتری یافته‌اند. زغال‌سنگ: در برخی بازارها به‌عنوان راهکار کوتاه‌مدت برای جبران گرانی گاز مطرح شده است، اما این روند به‌تنهایی نشان‌دهنده بازگشت جهانی و پایدار سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های جدید نیست. انرژی هسته‌ای: به‌عنوان گزینه‌ای برای تأمین برق کم‌کربن و قابل‌برنامه‌ریزی، در بحث امنیت انرژی اهمیت دارد؛ هرچند توسعه ظرفیت جدید زمان‌بر است. صنایع و زنجیره‌های تأمین: تولید تجهیزات انرژی، مواد معدنی، باتری و زیرساخت‌های برق بیش از گذشته با امنیت اقتصادی و صنعتی پیوند خورده است. در نهایت، این بحران احتمالاً به‌تنهایی مسیر آینده انرژی جهان را تعیین نخواهد کرد. هزینه فناوری‌ها، نرخ بهره، سیاست‌های اقلیمی، رشد تقاضای برق، ظرفیت صنعتی و تصمیم‌های دولت‌ها همچنان نقش اساسی دارند. اما یک تغییر مهم در حال شکل‌گیری است: امنیت انرژی دیگر صرفاً به معنای دسترسی به نفت و گاز ارزان نیست؛ بلکه توانایی کشورها برای تولید برق داخلی، ذخیره‌سازی انرژی، تنوع‌بخشی به واردات، توسعه زیرساخت و حفظ فعالیت اقتصادی در شرایط اختلال نیز بخشی از آن شده است. از این منظر، یکی از پیامدهای ماندگار بحران هرمز می‌تواند افزایش اهمیت سرمایه‌گذاری در فناوری‌هایی باشد که اقتصادها را در برابر شوک‌های بعدی مقاوم‌تر می‌کنند؛ از پنل‌های خورشیدی و باتری‌ها تا شبکه‌های برق، انرژی هسته‌ای، بهره‌وری صنعتی و مسیرهای متنوع تأمین سوخت. @Iran_Simorq

بسیاری از این کشورها بخش بزرگی از سوخت موردنیاز خود را وارد می‌کنند و منابع مالی محدودی برای جبران افزایش هزینه واردات دارند. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش جنوب شرق آسیا اعلام کرده که صورت‌حساب واردات انرژی این منطقه در سال ۲۰۲۶ ممکن است به حدود ۱۶۰ میلیارد دلار برسد. این کشورها با دو مسئله روبه‌رو هستند: از یک طرف باید سوخت موردنیاز حمل‌ونقل، برق و صنعت را تأمین کنند؛ از طرف دیگر، افزایش هزینه واردات می‌تواند منابع مالی لازم برای توسعه زیرساخت‌ها، آموزش و صنعت را محدود کند. بااین‌حال، بحران می‌تواند فرصت‌هایی نیز ایجاد کند. کشورهایی که منابع خورشیدی، بادی، برق‌آبی یا زمین‌گرمایی مناسبی دارند، می‌توانند برای کاهش وابستگی به واردات انرژی سرمایه‌گذاری کنند. همچنین، توسعه صنایع مرتبط با نصب و نگهداری پنل‌ها، باتری‌ها، شبکه برق و تجهیزات برقی می‌تواند اشتغال ایجاد کند. البته همه کشورها شرایط یکسانی ندارند. در برخی اقتصادها، هزینه سرمایه و ضعف شبکه برق مانع توسعه سریع پروژه‌های پاک است. در چنین شرایطی، تأمین مالی بین‌المللی، تضمین‌های دولتی و همکاری منطقه‌ای اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. ۱۱. آیا بحران وابستگی جهان به چین را کاهش می‌دهد یا افزایش می‌دهد؟ یکی از پرسش‌های مهم برای آینده صنعت انرژی این است که آیا تلاش برای کاهش وابستگی به سوخت‌های وارداتی، وابستگی صنعتی جدیدی ایجاد خواهد کرد؟ توسعه سریع پنل‌های خورشیدی، باتری‌ها و خودروهای برقی می‌تواند نیاز به واردات نفت و گاز را کاهش دهد. اما تولید این تجهیزات به کارخانه‌ها، مواد معدنی، فناوری و زنجیره‌های تأمین گسترده نیاز دارد. چین در بسیاری از بخش‌های زنجیره تأمین فناوری‌های پاک، از تولید پنل خورشیدی تا باتری، نقش بزرگی دارد. بنابراین، کشوری که برای کاهش وابستگی به نفت خلیج فارس پنل خورشیدی وارد می‌کند، ممکن است هم‌زمان به واردات تجهیزات از تعداد محدودی از تولیدکنندگان وابسته شود. این مسئله به معنی آن نیست که وابستگی صنعتی و وابستگی به سوخت دقیقاً یکسان‌اند. تفاوت مهمی وجود دارد: نفت و گاز باید پیوسته خریداری و مصرف شوند، اما تجهیزات خورشیدی پس از نصب می‌توانند برای سال‌ها برق تولید کنند. بااین‌حال، تعمیر، جایگزینی و توسعه ظرفیت جدید همچنان به زنجیره تأمین صنعتی نیاز دارد. در نتیجه، برخی کشورها ممکن است دو هدف را هم‌زمان دنبال کنند: ۱. توسعه سریع انرژی‌های پاک برای کاهش نیاز به سوخت وارداتی؛ ۲. ایجاد ظرفیت داخلی یا تنوع جغرافیایی در تولید پنل، باتری، تجهیزات شبکه و مواد اولیه. این راهبرد می‌تواند به سرمایه‌گذاری در کارخانه‌ها، استخراج و فرآوری مواد معدنی، بازیافت باتری و تجهیزات پیشرفته تولید منجر شود. اما ایجاد یک زنجیره کامل صنعتی در داخل هر کشور هزینه‌بر است؛ به همین دلیل، همکاری میان چند کشور و تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان نیز می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد. ۱۲. سه سناریو برای آینده سرمایه‌گذاری انرژی پس از بحران برای ارزیابی پیامدهای بلندمدت، می‌توان سه سناریوی تحلیلی در نظر گرفت. این سناریوها پیش‌بینی قطعی نیستند؛ بلکه نشان می‌دهند تداوم یا فروکش‌کردن بحران چگونه می‌تواند تصمیم‌های سرمایه‌گذاری را تغییر دهد. سناریوی اول: کاهش تنش و بازگشت تدریجی جریان انرژی اگر جریان نفت و LNG از تنگه هرمز به‌تدریج به وضعیت عادی نزدیک شود، فشار فوری بر قیمت انرژی ممکن است کاهش یابد. در این حالت، بخشی از انگیزه کوتاه‌مدت برای استفاده بیشتر از زغال‌سنگ یا خرید اضطراری سوخت جایگزین کم می‌شود. بااین‌حال، دولت‌ها ممکن است به دلیل تجربه بحران، سرمایه‌گذاری در ذخایر راهبردی، شبکه برق، باتری و تجدیدپذیرها را ادامه دهند. در این سناریو، مهم‌ترین اثر جنگ می‌تواند تغییر تدریجی در معیارهای ارزیابی ریسک پروژه‌ها باشد؛ یعنی امنیت مسیر تأمین و تنوع عرضه‌کنندگان در کنار قیمت و بازده مالی اهمیت بیشتری پیدا کند. سناریوی دوم: تداوم اختلال و نوسان شدید بازارها اگر اختلال در انتقال انرژی ادامه یابد، کشورها ممکن است ترکیبی از اقدامات اضطراری و سرمایه‌گذاری‌های ساختاری را دنبال کنند. در کوتاه‌مدت، استفاده بیشتر از ذخایر نفت، واردات جایگزین، مدیریت تقاضا و افزایش تولید برخی نیروگاه‌های زغال‌سنگی محتمل است. در میان‌مدت، پروژه‌های خورشیدی و بادی، ذخیره‌سازی، شبکه برق، منابع داخلی گاز و مسیرهای جایگزین واردات می‌توانند اهمیت بیشتری پیدا کنند. در این شرایط، افزایش قیمت سوخت ممکن است سرمایه‌گذاری در برخی پروژه‌های نفت و گاز را نیز جذاب‌تر کند؛ بنابراین، نتیجه الزاماً کاهش هم‌زمان سرمایه‌گذاری در تمام سوخت‌های فسیلی نخواهد بود. سناریوی سوم: تبدیل امنیت انرژی به محور اصلی سیاست صنعتی

همچنین، بسیاری از نیروگاه‌های قدیمی با محدودیت ظرفیت، عمر عملیاتی و هزینه تعمیرات روبه‌رو هستند. از همه مهم‌تر، افزایش استفاده از نیروگاه‌های موجود با ساخت نیروگاه‌های جدید تفاوت دارد. افزایش موقت تولید زغال‌سنگ لزوماً به معنی تصمیم برای سرمایه‌گذاری چندده‌ساله در زیرساخت‌های زغال‌سنگ نیست. بنابراین، شواهد فعلی از بازگشت کوتاه‌مدت زغال‌سنگ در برخی بازارها پشتیبانی می‌کنند، اما برای نتیجه‌گیری درباره آغاز یک موج جهانی و پایدار ساخت نیروگاه‌های جدید زغال‌سنگی کافی نیستند. ۷. گاز طبیعی و LNG؛ برندگان احتمالی بحران و محدودیت‌های آن‌ها اختلال در تنگه هرمز یک پرسش مهم برای بازار جهانی گاز ایجاد کرده است: آیا کشورهایی که خارج از خلیج فارس گاز تولید می‌کنند، می‌توانند سهم بیشتری از بازار را به دست آورند؟ آمریکا، استرالیا و برخی دیگر از صادرکنندگان LNG ممکن است از افزایش تقاضا برای منابع جایگزین بهره‌مند شوند. خریداران نیز انگیزه بیشتری دارند که قراردادهای خود را میان چند کشور و چند مسیر حمل‌ونقل تقسیم کنند. اما چند محدودیت وجود دارد. نخست، ساخت کارخانه مایع‌سازی گاز طبیعی و پایانه صادراتی چندین سال زمان می‌برد. دوم، ظرفیت کشتی‌های حمل LNG محدود است. سوم، افزایش تقاضا در آسیا و اروپا می‌تواند رقابت برای محموله‌های موجود را تشدید کند. چهارم، قیمت بالاتر گاز به نفع تمام تولیدکنندگان نیست؛ زیرا برخی پروژه‌ها به علت اختلال در زیرساخت‌ها یا مسیرهای صادراتی، امکان فروش محصول خود را از دست می‌دهند. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش بازار گاز سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶ تأکید کرده است که بحران بر عرضه جهانی LNG اثر گذاشته و زمان‌بندی افزایش عرضه جدید را تحت تأثیر قرار داده است. در نتیجه، سرمایه‌گذاری در LNG می‌تواند در بعضی مناطق جذاب‌تر شود، اما این جذابیت به قیمت قراردادها، زمان راه‌اندازی، هزینه سرمایه و ارزیابی ریسک ژئوپلیتیکی وابسته خواهد بود. ۸. نفت؛ آیا بحران سرمایه‌گذاری در تولید جدید را افزایش می‌دهد؟ افزایش قیمت نفت معمولاً انگیزه تولیدکنندگان را برای توسعه میادین جدید، افزایش بازیافت از میادین موجود و سرمایه‌گذاری در خطوط لوله و پایانه‌های صادراتی تقویت می‌کند. کشورهایی که منابع نفتی دارند اما به تنگه هرمز وابستگی کمتری دارند، ممکن است از نظر امنیت عرضه جذاب‌تر شوند. توسعه خطوط لوله جایگزین، پایانه‌های صادراتی خارج از مسیرهای پرریسک و ظرفیت ذخیره‌سازی نیز می‌تواند اهمیت بیشتری پیدا کند. بااین‌حال، افزایش قیمت نفت تضمین نمی‌کند که تمام پروژه‌های جدید سودآور شوند. سرمایه‌گذاری در نفت با ریسک‌های متعددی همراه است: احتمال کاهش قیمت پس از فروکش‌کردن بحران؛ هزینه بالای توسعه میادین پیچیده؛ ریسک تحریم، درگیری و اختلال زیرساختی؛ تغییرات سیاست‌های اقلیمی و تقاضای بلندمدت؛ دشواری تأمین مالی پروژه‌هایی که دوره بازگشت سرمایه طولانی دارند. به همین دلیل، شرکت‌ها ممکن است به جای توسعه فوری میادین بزرگ و جدید، بر افزایش تولید از دارایی‌های موجود، بهبود بهره‌وری و ایجاد مسیرهای صادراتی جایگزین تمرکز کنند. یک نکته اساسی این است که امنیت انرژی و سودآوری تجاری همیشه یکسان نیستند. ممکن است دولتی برای کاهش آسیب‌پذیری خود به یک مسیر صادراتی جدید نیاز داشته باشد، حتی اگر آن پروژه در کوتاه‌مدت بازده مالی بالایی نداشته باشد. ۹. انرژی هسته‌ای؛ اهمیت بیشتر در برنامه‌ریزی بلندمدت انرژی هسته‌ای نیز می‌تواند از بازنگری در سیاست‌های امنیت انرژی منتفع شود. نیروگاه هسته‌ای پس از راه‌اندازی، به واردات مستمر نفت و گاز برای تولید برق نیاز ندارد. سوخت هسته‌ای از نظر حجم فیزیکی کوچک‌تر است و امکان نگهداری ذخایر سوخت برای دوره‌های طولانی‌تر وجود دارد. از این نظر، هسته‌ای می‌تواند بخشی از راهبرد تنوع‌بخشی انرژی باشد. این ویژگی برای کشورهایی که به برق پایدار برای صنایع، مراکز داده و شبکه‌های بزرگ نیاز دارند، اهمیت دارد. اما باید میان ظرفیت موجود و پروژه‌های آینده تفاوت گذاشت. افزایش ظرفیت هسته‌ای جدید معمولاً به سال‌ها برنامه‌ریزی، تأمین مالی، صدور مجوز، ساخت و آزمایش نیاز دارد. بنابراین، انرژی هسته‌ای نمی‌تواند کمبود فوری نفت یا گاز را در چند ماه جبران کند. راکتورهای مدولار کوچک یا SMR نیز به‌عنوان یکی از گزینه‌های آینده مطرح‌اند، اما میزان اثرگذاری آن‌ها به پیشرفت فناوری، هزینه ساخت، زنجیره تأمین و سرعت تجاری‌سازی وابسته است. ازاین‌رو، اثر محتمل بحران بر هسته‌ای بیشتر در تصمیم‌های بلندمدت، سیاست‌های صنعتی و برنامه‌ریزی ظرفیت تولید برق دیده می‌شود، نه لزوماً در افزایش فوری تولید. ۱۰. کشورهای در حال توسعه؛ فشار اقتصادی و فرصت صنعتی کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط از آسیب‌پذیرترین اقتصادها در برابر افزایش قیمت نفت و گاز هستند.

خودروهای برقی و حمل‌ونقل عمومی برقی: کاهش تقاضا برای بنزین و گازوئیل، به‌خصوص در کشورهایی که برق خود را از منابع داخلی تولید می‌کنند. این حوزه‌ها از نظر سرمایه‌گذاری اهمیت دارند، زیرا امنیت انرژی تنها به تولید سوخت مربوط نیست؛ کاهش نیاز به سوخت و افزایش بهره‌وری نیز می‌تواند آسیب‌پذیری اقتصادی را کاهش دهد. بااین‌حال، باتری‌ها خود به مواد معدنی، کارخانه‌های تولید سلول، تجهیزات ساخت و زنجیره‌های تأمین جهانی وابسته‌اند. بنابراین، کشورها ممکن است برای کاهش وابستگی به نفت و گاز خلیج فارس، هم‌زمان به دنبال کاهش وابستگی صنعتی به تعداد محدودی از تولیدکنندگان باتری و مواد اولیه باشند. ۵. اروپا؛ هزینه بحران و تلاش برای استقلال انرژی اروپا یکی از نمونه‌های مهم تأثیر بحران بر سیاست انرژی است. این قاره پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تلاش کرد وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد و به منابع جایگزین، از جمله LNG، متکی شود. اما بحران هرمز نشان داد که جایگزین‌کردن یک عرضه‌کننده یا مسیر با عرضه‌کننده‌ای دیگر، لزوماً به معنی حذف ریسک نیست. اگر گاز وارداتی از مسیر دیگری نیز به تنش‌های ژئوپلیتیکی حساس باشد، امنیت عرضه همچنان آسیب‌پذیر خواهد بود. طبق گزارشی که آسوشیتدپرس در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر کرد، کشورهای اتحادیه اروپا از زمان آغاز جنگ بیش از ۱۰۰ میلیارد یورو، معادل حدود ۱۱۳٫۵ میلیارد دلار، هزینه اضافی واردات انرژی متحمل شده‌اند. این رقم، هزینه اضافی واردات انرژی است و نباید با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های جدید اشتباه گرفته شود. به بیان دیگر، بخش مهمی از منابع مالی اروپا صرف خرید انرژی گران‌تر شده، بدون آنکه لزوماً انرژی بیشتری دریافت کرده باشد. اروپا چه گزینه‌هایی پیش روی خود دارد؟ نخست: توسعه تجدیدپذیرها. برق خورشیدی و بادی می‌تواند بخشی از نیاز به گاز وارداتی برای تولید برق را کاهش دهد. دوم: توسعه ذخیره‌سازی و شبکه. افزایش ظرفیت باتری، اتصالات بین‌کشوری و انعطاف شبکه می‌تواند وابستگی به نیروگاه‌های گازسوز را کاهش دهد. سوم: انرژی هسته‌ای. نیروگاه‌های هسته‌ای در حال بهره‌برداری می‌توانند برق کم‌کربن و قابل‌برنامه‌ریزی تولید کنند. ساخت نیروگاه‌های جدید یا راکتورهای مدولار کوچک نیز در برخی کشورها بخشی از بحث امنیت انرژی است؛ اما زمان ساخت، هزینه و ظرفیت صنعتی، مانع جایگزینی سریع سوخت‌های وارداتی با ظرفیت هسته‌ای جدید می‌شود. چهارم: تنوع‌بخشی به LNG. اروپا می‌تواند منابع و قراردادهای خود را متنوع کند، اما این راهکار همچنان آن را در معرض قیمت جهانی گاز و رقابت با خریداران آسیایی قرار می‌دهد. پنجم: بهره‌وری انرژی و کاهش تقاضا. بهبود عایق ساختمان‌ها، پمپ‌های حرارتی، حمل‌ونقل عمومی و بهره‌وری صنعتی می‌تواند نیاز به واردات را بدون ساخت ظرفیت تولید جدید کاهش دهد. در نتیجه، برای اروپا موضوع فقط انتخاب میان انرژی پاک و فسیلی نیست؛ بلکه یافتن ترکیبی از منابع داخلی، فناوری‌های قابل‌اتکا و مسیرهای متنوع تأمین است. ۶. زغال‌سنگ؛ بازگشت موقت یا آغاز یک تغییر ساختاری؟ یکی از مهم‌ترین تناقض‌های بحران انرژی این است که همان جنگی که انگیزه توسعه انرژی پاک را افزایش داده، در کوتاه‌مدت به تقویت استفاده از زغال‌سنگ در بعضی بازارها نیز منجر شده است. علت اقتصادی این اتفاق ساده است: وقتی گاز طبیعی به‌شدت گران می‌شود، نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود ممکن است هزینه تولید برق کمتری داشته باشند. در این شرایط، شرکت‌های برق برای کاهش هزینه و حفظ عرضه، بخشی از تولید را از گاز به زغال‌سنگ منتقل می‌کنند. در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶، رویترز گزارش داد که قیمت گاز معیار اروپا از ۸۰ یورو به‌ازای هر مگاوات‌ساعت فراتر رفته است؛ سطحی که نیروگاه‌های زغال‌سنگی و زغال‌سنگ قهوه‌ای را در برخی شرایط اقتصادی‌تر می‌کند. تحلیلگران مورد استناد رویترز انتظار داشتند تولید برق زغال‌سنگی اروپا طی شش ماه بعد حدود ۲۵ درصد افزایش یابد و بخشی از کاهش تولید برق گازسوز را جبران کند. این رقم یک پیش‌بینی بود، نه آمار نهایی تحقق‌یافته. https://www.reuters.com/business/energy/high-european-gas-prices-push-power-producers-back-coal-2026-09-24/ چرا زغال‌سنگ در کوتاه‌مدت دوباره اهمیت پیدا می‌کند؟ برخی نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود می‌توانند بدون ساخت تأسیسات جدید، تولید خود را افزایش دهند. در شرایط کمبود گاز، زغال‌سنگ می‌تواند به حفظ عرضه برق کمک کند. دولت‌ها ممکن است در شرایط اضطراری، امنیت عرضه و کنترل هزینه برق را بر کاهش فوری انتشار کربن مقدم بدانند. برخی کشورهای آسیایی نیز برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر واردات گاز، به منابع داخلی زغال‌سنگ توجه دارند. اما این روند محدودیت‌های مهمی دارد. زغال‌سنگ انتشار کربن و آلودگی بیشتری نسبت به گاز طبیعی دارد.

این آمار یک نکته مهم را روشن می‌کند: جهان نه در حال کنارگذاشتن یکباره نفت و گاز است و نه تمام سرمایه‌گذاری‌ها را به سمت انرژی پاک منتقل کرده است. در واقع، دو روند موازی جریان دارند. از یک طرف، دولت‌ها برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های آینده به انرژی خورشیدی، بادی، باتری، شبکه برق و انرژی هسته‌ای توجه می‌کنند. از طرف دیگر، نگرانی درباره کمبود کوتاه‌مدت انرژی موجب شده منابع نفت و گاز و حتی زغال‌سنگ همچنان جایگاه مهمی در برنامه‌ریزی انرژی داشته باشند. به همین دلیل، بحران هرمز را بهتر است محرکی برای بازنگری در ترکیب سرمایه‌گذاری انرژی بدانیم، نه نقطه پایان سوخت‌های فسیلی. ۳. انرژی‌های تجدیدپذیر؛ از سیاست اقلیمی به ابزار امنیت ملی یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران، تقویت استدلال اقتصادی برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر است. پیش از جنگ، بسیاری از دولت‌ها از انرژی خورشیدی و بادی عمدتاً با اهدافی مانند کاهش انتشار کربن، ایجاد صنایع جدید و تحقق تعهدات اقلیمی حمایت می‌کردند. اکنون یک دلیل دیگر نیز برجسته شده است: تولید برق در داخل کشور می‌تواند وابستگی به واردات مستمر سوخت را کاهش دهد. نیروگاه خورشیدی پس از ساخته‌شدن به خرید روزانه نفت یا گاز نیاز ندارد. توربین بادی نیز برای تولید برق به محموله LNG یا نفتکش وابسته نیست. البته تجهیزات، مواد اولیه، تعمیرات، شبکه و ذخیره‌سازی همچنان اهمیت دارند؛ بنابراین انرژی پاک استقلال کامل ایجاد نمی‌کند، اما نوع وابستگی را تغییر می‌دهد. الف) آسیا؛ منطقه‌ای که بیشترین انگیزه را برای تغییر دارد بر اساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی درباره جنوب شرق آسیا در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، حدود ۶۰ درصد واردات نفت خام این منطقه پیش از بحران از خاورمیانه تأمین می‌شد و نزدیک به یک‌سوم واردات گاز آن نیز از این منطقه می‌آمد. این وابستگی باعث شده است کشورهایی مانند فیلیپین و دیگر اقتصادهای آسیایی توجه بیشتری به خورشیدی، برق‌رسانی و منابع داخلی انرژی نشان دهند. یک نمونه مشخص، فیلیپین است. آژانس بین‌المللی انرژی گزارش کرده که واردات پنل‌های خورشیدی چینی این کشور در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۶ تقریباً سه برابر دوره مشابه سال قبل شده و فیلیپین به دومین مقصد بزرگ صادرات خورشیدی چین تبدیل شده است. این داده نشان‌دهنده رشد تقاضا برای تجهیزات خورشیدی است؛ هرچند به‌تنهایی مشخص نمی‌کند چه میزان از این رشد مستقیماً ناشی از جنگ بوده است. ب) چرا انرژی خورشیدی در چنین شرایطی جذاب‌تر می‌شود؟ چند عامل در این روند نقش دارند: ۱. هزینه سوخت نیروگاه‌های فسیلی با قیمت جهانی نفت و گاز تغییر می‌کند، درحالی‌که هزینه سوخت خورشیدی صفر است. ۲. نیروگاه‌های خورشیدی را می‌توان در مقیاس‌های متفاوت، از پشت‌بام خانه‌ها تا مزارع بزرگ، توسعه داد. ۳. نصب پنل‌های خورشیدی پشت‌بامی می‌تواند بخشی از مصرف برق را بدون انتظار برای ساخت نیروگاه‌های بزرگ تأمین کند. ۴. ترکیب پنل خورشیدی و باتری می‌تواند بخشی از وابستگی مصرف‌کنندگان به شبکه و سوخت‌های وارداتی را کاهش دهد. ۵. برق ارزان‌تر و قابل‌اتکاتر می‌تواند به رقابت‌پذیری صنایع، مراکز داده و تولیدکنندگان کالاهای صنعتی کمک کند. ج) اما آیا توسعه تجدیدپذیرها به معنای حذف سریع گاز و زغال‌سنگ است؟ خیر. نیروگاه‌های خورشیدی و بادی به شرایط آب‌وهوایی وابسته‌اند. در بسیاری از شبکه‌ها، برای تأمین برق در ساعات بدون آفتاب یا باد، به باتری، برق‌آبی، نیروگاه‌های قابل‌کنترل، مدیریت تقاضا یا اتصال به شبکه‌های دیگر نیاز است. علاوه بر این، افزایش نرخ بهره و هزینه تأمین مالی می‌تواند پروژه‌های سرمایه‌بر را گران‌تر کند. بنابراین، حتی اگر بحران جذابیت اقتصادی انرژی پاک را افزایش دهد، سرعت اجرای پروژه‌ها به سیاست‌های دولت، هزینه سرمایه، مجوزها و ظرفیت شبکه وابسته خواهد بود. ۴. باتری‌ها، شبکه برق و خودروهای برقی؛ برندگان کمتر دیده‌شده بحران بحث امنیت انرژی معمولاً بر نفت، گاز و نیروگاه‌ها متمرکز می‌شود، اما یکی از تغییرات ساختاری مهم می‌تواند افزایش اهمیت باتری‌ها و شبکه برق باشد. توسعه انرژی خورشیدی و بادی به‌تنهایی کافی نیست. اگر برق تولیدشده در ساعات مناسب ذخیره نشود یا امکان انتقال آن به مراکز مصرف وجود نداشته باشد، بخشی از ظرفیت تولیدی بلااستفاده می‌ماند. به همین دلیل، بحران می‌تواند توجه سرمایه‌گذاران را به چهار حوزه جلب کند: ۱. باتری‌های ذخیره‌سازی شبکه: ذخیره برق خورشیدی روزانه و استفاده از آن در ساعات اوج مصرف یا هنگام کاهش تولید. ۲. توسعه شبکه انتقال و توزیع: کاهش محدودیت انتقال برق از مناطق تولیدکننده به شهرها و صنایع. ۳. مدیریت هوشمند مصرف: جابه‌جایی بخشی از مصرف برق به ساعات ارزان‌تر و کاهش فشار بر شبکه. ۴.

جنگ آمریکا و ایران چگونه آینده انرژی جهان را تغییر می‌دهد؟ از شتاب‌گیری انرژی‌های تجدیدپذیر و تنوع‌بخشی به منابع انرژی تا بازگشت زغال‌سنگ و رقابت جدید بر سر امنیت انرژی جنگ آمریکا و ایران و اختلال شدید در عبور نفت و گاز از تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین آزمون‌های امنیت انرژی جهان در سال‌های اخیر را رقم زده است. این بحران نشان داده که حتی در جهانی با بازارهای انرژی گسترده، تولیدکنندگان متعدد و فناوری‌های پیشرفته، اختلال در یک گلوگاه راهبردی می‌تواند هزینه انرژی را افزایش دهد، زنجیره‌های صنعتی را تحت فشار قرار دهد و دولت‌ها را به بازنگری در سیاست‌های سرمایه‌گذاری خود وادار کند. تنگه هرمز تنها یک مسیر دریایی در خلیج فارس نیست؛ این آبراه بخشی از زیرساخت حیاتی اقتصاد جهانی است. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از آن عبور می‌کرد. اختلال در این مسیر، علاوه بر نفت، صادرات گاز طبیعی مایع‌شده یا LNG کشورهای منطقه، به‌ویژه قطر، را نیز تحت تأثیر قرار داد. بااین‌حال، پیامدهای بحران فقط به افزایش قیمت نفت و گاز محدود نمی‌شود. مسئله مهم‌تر این است که دولت‌ها و شرکت‌ها اکنون باید درباره ساختار انرژی خود تصمیم بگیرند: آیا همچنان به واردات سوخت از مناطق پرریسک متکی بمانند؟ آیا منابع داخلی را توسعه دهند؟ آیا سرمایه‌گذاری در انرژی خورشیدی، بادی، باتری و شبکه برق را افزایش دهند؟ آیا انرژی هسته‌ای را جدی‌تر دنبال کنند؟ و آیا برای جبران کمبود کوتاه‌مدت گاز، بار دیگر به زغال‌سنگ روی بیاورند؟ گزارش سرمایه‌گذاری جهانی انرژی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) در ۲۸ مه ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که بحران خاورمیانه در حال تغییر ارزیابی کشورها از امنیت عرضه و قابلیت اطمینان مسیرهای تجاری است. این بحران تنها چند سال پس از شوک انرژی ناشی از جنگ روسیه و اوکراین رخ داده و به همین دلیل، احتمال دارد اثر آن بر تصمیم‌های سرمایه‌گذاری بلندمدت باقی بماند. ۱. بحران هرمز؛ شوکی به یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهان اهمیت تنگه هرمز از آنجا ناشی می‌شود که بخش بزرگی از صادرات نفت کشورهای خلیج فارس و تقریباً تمام صادرات LNG قطر از این مسیر عبور می‌کند. برخلاف بسیاری از کالاها، جایگزین‌کردن سریع مسیرهای انتقال نفت و گاز آسان نیست؛ خطوط لوله جایگزین ظرفیت محدودی دارند و انتقال دریایی نیز به کشتی، بیمه، بنادر و امنیت مسیر وابسته است. بر اساس ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی، جریان نفت از تنگه هرمز که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بود، در فاصله مارس تا مه ۲۰۲۶ به‌طور متوسط به حدود ۲٫۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. این کاهش، تنها یک مشکل برای صادرکنندگان منطقه نبود. پالایشگاه‌های آسیایی با دشواری تأمین نفت خام مواجه شدند، بازارهای فرآورده‌های نفتی تحت فشار قرار گرفتند و مصرف‌کنندگان در کشورهای واردکننده با افزایش هزینه سوخت روبه‌رو شدند. در بازار گاز نیز اختلال صادرات LNG قطر، عرضه جهانی را محدود کرد. این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا گاز طبیعی در بسیاری از کشورها برای تولید برق، صنایع شیمیایی، کودهای شیمیایی و گرمایش استفاده می‌شود. بااین‌حال، تا ابتدای اکتبر نشانه‌هایی از احیای نسبی جریان محموله‌ها دیده شد. طبق داده‌های منتشرشده در گزارش رویترز در ۲ اکتبر، ۱۹ محموله LNG در سپتامبر از تنگه هرمز عبور کردند؛ ۱۳ محموله از قطر و ۶ محموله از امارات متحده عربی. داده‌های شرکت Kpler نیز ۲۱ محموله را ثبت کرده است. این ارقام نشان‌دهنده بهبود نسبی‌اند، اما همچنان به‌مراتب کمتر از جریان پیش از جنگ هستند. درس اصلی بحران این است که امنیت انرژی تنها به میزان ذخایر نفت و گاز یک کشور وابسته نیست؛ مسیر انتقال، تنوع عرضه‌کنندگان، زیرساخت ذخیره‌سازی و امکان جایگزینی سوخت نیز به همان اندازه اهمیت دارند. ۲. سرمایه‌گذاری جهانی انرژی؛ آیا مسیر حرکت سرمایه تغییر کرده است؟ برای درک ابعاد تغییرات، باید به ارقام سرمایه‌گذاری جهانی توجه کنیم. بر اساس برآورد آژانس بین‌المللی انرژی، سرمایه‌گذاری جهانی در بخش انرژی در سال ۲۰۲۶ قرار است با رشد حدود ۵ درصدی به رکورد تقریبی ۳٫۴ تریلیون دلار برسد. از این رقم: حدود ۲٫۲ تریلیون دلار برای انرژی‌های تجدیدپذیر، انرژی هسته‌ای، شبکه‌های برق، ذخیره‌سازی، سوخت‌های کم‌انتشار، بهره‌وری انرژی و برقی‌سازی در نظر گرفته شده است. حدود ۱٫۲ تریلیون دلار به نفت، گاز طبیعی و زغال‌سنگ اختصاص می‌یابد. این ارقام، برآورد سرمایه‌گذاری کل سال هستند و نباید تمام افزایش سرمایه‌گذاری در انرژی پاک را مستقیماً نتیجه جنگ دانست. بخش مهمی از این روند پیش از بحران نیز وجود داشت. بااین‌حال، جنگ اهمیت اقتصادی و امنیتی سرمایه‌گذاری در منابع داخلی و زیرساخت‌های کم‌وابسته به سوخت وارداتی را افزایش داده است.

چون به شاهی رسید، شورش و تجزیه‌طلبی سرتاسر ایرانِ هخامنشی را دربرگرفته و میراث کوروش بزرگ⁩ بر باد رفته بود. چون درگذشت، شورش‌
+1
چون به شاهی رسید، شورش و تجزیه‌طلبی سرتاسر ایرانِ هخامنشی را دربرگرفته و میراث کوروش بزرگ⁩ بر باد رفته بود. چون درگذشت، شورش‌ها فرونشانده شده، ⁧ راه شاهی⁩ و ⁧ شهر پارسه⁩ (تخت جمشید-پرسپولیس) برپا شده، اقتصاد، شکوفا و سکه ⁧ دَریک،⁩ ارز جهانی بی‌رقیب گشته و شاهنشاهی پهناور ایران از پنجاب و سیحون در خاور تا لیبی و مقدونیه در باختر در آرامش بود. ۲۵۴۸ سال پیش در چنین روزی ⁧ داریوش بزرگ⁩ بر تخت نشست! @Iran_Simorq

چندیست که وزارت آموزش و پرورش ترکیه اقدام به انتشار کتاب درسی جدیدی با عنوان «اطلس فرهنگی دنیای ترک» (Türk Dünyası Kültür Atlası) کرده است. نکته جنجالی این کتاب، نقشه‌ای است که روی جلد آن درج شده و طی آن بخش‌های وسیعی از جغرافیای کشورهای مختلف، از جمله مناطق شمالی و شمال‌غربی ایران، بخش‌هایی از اروپا (مانند آلمان، اتریش و فرانسه)، و مناطقی از چین، روسیه، افغانستان و پاکستان، به عنوان بخشی از قلمرو ادعایی «دنیای ترک» رنگ‌آمیزی شده‌اند. چنین نگاهی به پیامدهای ویرانگری می‌انجامد: نخست اینکه توسعه‌طلبی نژادی و قوم‌گرایی متوهمانه پان ترکیستی دامن می‌زند. ترسیم نقشه‌هایی که تمامیت ارضی و هویت تاریخی کشورهای همسایه و حتی مناطق دوردست را زیر پرسش می‌برد، حاصل نفوذ جریان‌های پان‌ترکیسم و رویکردهای ایدئولوژیک توسعه‌طلبانه در سیستم آموزشی است. مصادره تاریخ و جغرافیا بر پایه آموزه‌های نژادی، نه تنها با واقعیت‌های تاریخی و ساختار جمعیت‌شناختی همخوانی ندارد، بلکه نوعی «تاریخ‌سازی تخیلی» محسوب می‌شود. دوم اینکه تخریب روابط دیپلماتیک و حسن همجواری را دامن خواهد زد. وارد کردن متون و نقشه‌های فراملی به کتب درسی مدارس، آموزش انحرافی به نسل جدید و بذرپاشی بی‌اعتمادی میان ملل منطقه‌ای است. احترام به مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی و تمامیت ارضی همسایگان، از اصول اولیه حاکمیت و دیپلماسی است که چنین اقداماتی آن را متزلزل می‌کند. سرانجام اینکه، فرهنگ را به ابزار سیاسی فرومی‌کاهد. فرهنگ و زبان بستری برای گفت‌وگو و پیوند میان اقوام و ملل است. تقلیل تعاملات فرهنگی به ابزاری برای ادعاهای ارضی و برتری‌جویی قومی، ارزش واقعی میراث‌های فرهنگی منطقه را خدشه‌دار می‌کند. تاریخ و جغرافیای واقعی ملت‌ها با نقشه‌سازی‌های خیالی در کتب درسی تغییر نمی‌کند؛ اما نفوذ چنین دیدگاه‌های نژادمحورانه و برتری‌جویانه‌ای در کتاب‌های درسی کودکان و نوجوانان، زنگ خطری برای صلح، ثبات و همزیستی مسالمت‌آمیز در منطقه است. به نظر شما اگر وزارت آموزش و پرورش ایران چنین کاری می‌کرد، چه واکنشی از سوی کشورهای همسایه و «خط نفوذشان» در ایران دیده می‌شد؟⁩⁩⁩ @Iran_Simorq

​عربستان: برنده «پتانسیل کمی و حجم تولید» (بیشترین برق قابل تولید بر روی کاغذ و در عمل). ​ایران: برنده «بازدهی کیفی هر پنل» (تولید برق بیشتر به ازای هر متر مربع پنل به دلیل خنکی فلات‌های مرتفع). ​بنابراین برای نقش‌آفرینی به‌عنوان یک غول خورشیدی در سطح تامین حجم‌های عظیم انرژی جهان، پتانسیل کلی عربستان سعودی برتر است. @Iran_Simorq

در مقایسه پتانسیل طبیعی تولید انرژی خورشیدی بین ایران و عربستان، عربستان سعودی از نظر وسعت زمین‌های یکدست و مسطح برتری دارد، اما ایران از نظر کیفیت ترمودینامیکی (ارتفاع از سطح دریا و دمای پایین‌تر در مناطق پرتابش) یک مزیت منحصربه‌فرد نسبت به عربستان دارد. ​اگر مجموع توان تولید بالقوه روی کاغذ سنجیده شود، عربستان در رتبه بالاتری قرار می‌گیرد، اما از نظر بازدهی هر متر مربع پنل نصب‌شده، ایران در برخی مناطق عملکرد بهتری ثبت می‌کند. ​۱. وسعت زمین‌های مسطح و آماده (مزیت مطلق عربستان) ​عربستان سعودی: با مساحتی حدود ۲.۱۵ میلیون کیلومتر مربع، بخش اعظم کشور (از جمله صحراهای ربع‌الخالی و نفود) را بیابان‌های کاملاً مسطح و بدون عارضه توپوگرافی تشکیل می‌دهند. این همواری بی‌نظیر، هزینه خاک‌برداری، تسطیح و نصب ردیاب‌های خورشیدی (Trackers) را به حداقل می‌‌رساند و امکان احداث پارک‌های خورشیدی ده‌ها گیگاواتیِ یکپارچه را فراهم می‌کند. ​ایران: مساحت ایران ۱.۶۵ میلیون کیلومتر مربع است، اما حدود ۵۰ درصد آن را رشته‌کوه‌های زاگرس و البرز و عوارض ناهموار تشکیل داده‌اند. با این حال، ایران همچنان بیش از ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر مربع زمین بیابانی مسطح در فلات مرکزی و کویر لوت/دشت کویر دارد که برای تولید صدها گیگاوات برق بیش از حد نیاز است. ​۲. ارتفاع و ضریب دمایی پنل‌ها (مزیت کلیدی ایران) ​سلول‌های خورشیدی فتوولتائیک با افزایش دما، بازدهی خود را از دست می‌دهند (به‌ازای هر ۱ درجه سانتی‌گراد افزایش دمای سلول از ۲۵ درجه، حدود ۰.۳ تا ۰.۴ درصد از توان پنل کاهش می‌یابد). ​ایران (فلات مرتفع): بخش‌های وسیعی از مناطق پرتابش ایران مانند استان‌های کرمان، یزد، اصفهان و فارس در ارتفاع ۱۲۰۰ تا ۲۲۰۰ متری از سطح دریا قرار دارند. ارتفاع بالا دو مزیت هم‌زمان ایجاد می‌کند: 1.​هوای رقیق‌تر و عبور مستقیم‌تر تابش خورشید. 2.​دمای محیطی پایین‌تر (به‌ویژه خنکی نسبی هوا نسبت به بیابان‌های کم‌ارتفاع). این خنکی باعث می‌شود دمای عملیاتی سلول خورشیدی (NOCT) پایین‌تر بماند و پنل‌ها با حداکثر بازدهی کار کنند. عربستان: اکثر بیابان‌های پرتابش عربستان در ارتفاعات کم نزدیک به سطح دریا قرار دارند. دمای بالای ۵۰ درجه سانتی‌گراد در تابستان‌های عربستان، دمای سطح پنل‌ها را به بالای ۶۵ تا ۷۰ درجه می‌رساند که موجب افت ۱۵ تا ۲۰ درصدی توان لحظه‌ای نیروگاه‌ها می‌شود. ​۳. شدت تابش (GHI و DNI) و پدیده گردوغبار ​شدت تابش: میانگین تابش افقی کل (GHI) در عربستان (حدود ۲۲۰۰ تا ۲۴۰۰ کیلووات‌ساعت بر مترمربع در سال) کمی بالاتر از میانگین ایران (حدود ۱۸۰۰ تا ۲۲۰۰ کیلووات‌ساعت بر مترمربع) است. اما در مناطقی مانند کویر لوت و جنوب کرمان، تابش ایران پا به پای عربستان می‌زند. ​طوفان‌های شن و غبار (Soiling): بیابان‌های ماسه‌ای عربستان (رمال) حرکت شن‌های روان بیشتری دارند که سیستم‌های مکانیکی ردیاب خورشیدی را فرسوده کرده و نشست غبار روی پنل‌ها را تشدید می‌کند. کویرهای ایران عمدتاً از جنس خاک رس، نمک یا سنگ‌ریزه (پشت‌ریزه کویری) هستند که ثبات ساختاری بیشتری برای نگهداشت تجهیزات دارند. ​۴. اقتصاد و هزینه تمام‌شده تولید (LCOE) ​پتانسیل فنی تنها یک روی سکه است؛ توانایی مالی و زیرساختی برای تبدیل آن به برق ارزان روی دیگر است: ​عربستان: به دلیل تسطیح کامل زمین، دسترسی به سرمایه‌گذاری عظیم (صندوق توسعه ملی PIF)، مقیاس بزرگ پروژه‌ها و نبود تحریم، عربستان رکورد پایین‌ترین هزینه تمام‌شده برق خورشیدی جهان (کمتر از ۱.۰۴ سنت به ازای هر کیلووات‌ساعت) را ثبت کرده است. ایران: به دلیل هزینه‌های بالای تامین مالی، نرخ بالای ریسک سرمایه‌گذاری و محدودیت‌های شبکه انتقال، هزینه تمام‌شده احداث نیروگاه خورشیدی (CAPEX) در ایران در حال حاضر بالاتر از عربستان است. در مجموع و با لحاظ کردن تمام متغیرها، عربستان سعودی از نظر «پتانسیل کل و مقیاس‌پذیری» جایگاه بالاتری نسبت به ایران دارد. ​اگر معیار اصلی را سقف توان تولید سالانه انرژی (TWh/year) و سهولت توسعه در مقیاس ابرپروژه قرار دهیم، عربستان به دو دلیل کلیدی برنده این مقایسه است: سقف ظرفیت عددی (کمیّت خالص): مساحت زمین‌های کاملاً مسطح و آماده عربستان برای احداث نیروگاه (حدود ۱.۵ میلیون کیلومتر مربع) نزدیک به ۵ برابر زمین‌های مسطح بیابانی ایران (حدود ۳۰۰ هزار کیلومتر مربع) است. این مساحت عظیم در کنار ۱۵ درصد تابش خام بالاتر، سقف کل انرژی قابل استحصال عربستان را بسیار بالاتر از ایران قرار می‌دهد. ​اقتصاد مقیاس و یکپارچگی: بیابان‌های پهناور و یکدست عربستان امکان احداث پارک‌های خورشیدی ده‌ها گیگاواتیِ یکپارچه را با حداقل هزینه تسطیح و جاده‌سازی فراهم می‌کند. این موضوع هزینه تمام‌شده ساخت (CAPEX) و تولید (LCOE) را به حداکثر اقتصادی بودن می‌رساند. تمایز نهایی دو کشور:

ابتکار عراقی «راه توسعه» (Development Road) و تاثیر تنش در تنگه هرمز بر سیر و سویه آن!⁩

ایرانیان در این روز با پوشیدن جامه‌های ارغوانی و با در دست داشتن چند "نبشته شادباش" (شاباش یا کارت تبریک امروزی)که با بویی خوش در لفافه‌ای قرار داشت. در هنگام برپایی جشن مهرگان سفره‌ای همانند سفره هفت سین پهن می‌شد که به سفره مهرگانی یا خوان مهرگانی شهرت داشت. بر سر این سفره‌ ارغوانی رنگ که در میان آن گل "همیشه شکفته" قرار داشت، گرد هم می‌آمدند. دور این گل را نیز با شاخه‌هایی از درخت گز، هوم یا مورد آذین کرده و سرمه‌دان، آینه، اسفند و عود و گل همیشه بهار می‌آراستند.   میوه‌های سرخ رنگ پاییزی، همچو انار٬ انگور، سیب، به٬ انجیر٬ ازگیل٬ خرمالو٬‌ و بالنگ نیز بر سر سفره می‌نهادند. در این سفره هفت خشکبار مغزیجات، از جمله بادام، پسته، فندق، گردو، توت خشک، انجیر خشک و نخودچی و تخمه نیز بود. نانی مخصوص نیز از آمیختن آرد هفت نوع غله پخته می‌شد و در کنارش٬ آشی به نام آش هفت غله بود که از گندم، برنج، جو، نخود، عدس، ماش و ارزن فراهم می‌شد. همچنین نوشیدنی از عصاره گیاه "هوم" که با آب یا شیر رقیق شده به همراه جام آتش، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و در این سفره بودند.همچنین کاسه‌هایی را با گلاب، آب، سرکه، برگ آویشن، گل‌های بنفشه و نازبو یا ریحان پر کرده و در سفره می‌گذاشتند.   پس از خوردن و آشامیدن، مردم با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به پایکوبی می‌پرداختند و با خواندن شعر، سرود، دکلمه و نواختن موسیقی شادی می‌کردند و گیاهانی خوشبو و معطر چون اسپند و عنبر و گیاهانی چون هوم را به شعله‌های جام آتش انداخته‌ و این گونه، آغاز سال نو کشاورزی را با شادی و سرور و نیز ستایش مهر جشن می‌گرفتند.   جشن مهرگان با موسیقی همراه بود. خلف تبریزی (متخلص به برهان و صاحب فرهنگ لغت برهان قاطع) به موسیقی مهرگان به عنوان یکی از مقامات و تصنیف موسیقی سنتی ایران اشاره کرده و ابو نصر فارابی٬‌ فیلسوف و دانشمند ایرانی٬ در کتاب موسیقی کبیر، مقام یازدهم از ۱۲ مقام را به نام مهرگان دانسته است. همچنین در منظومه خسرو و شیرین اثر نظامی گنجوی، مهرگان در جایگاه بیست و یکمین لحن از سی لحن آورده شده است.   جشن مهرگان تا چند روز به طول می‌انجامید در همه ایام ماه خوشحالی و شادمانی جاری بوده و در چنین روزهایی مردم به پیشواز پاییز و مهر می‌رفتند. جای شگفتی نیست که اعراب از واژه «مهرجان» و همچنین «نیروز» که معرب شدهٔ مهرگان و نوروز است به مفهوم جشنواره استفاده می‌کنند. سماع‌های عارفانه پیروان طریقه مولویه در قونیه امروزی دیگرگون شده جشن‌های پاسداشت میترایی و البته متاثر از آیین مانوی است.   هر چه هست، جشن مهرگان جشن پاسداشت مهر است؛ جشنی که نیاکانمان در کنار یکدیگر به شادی می‌گذراندند. ۲۵۰۰ سال پیش داریوش بزرگ گفته بود: «خدای بزرگ است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید!»   امروز اما شادی در ایران حرام اندر حرام شده و گریاندن، دکانی سختْ درآمدزا گشته! در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که تاریکیِ غم بر زندگی ایرانیان چیره شده و دیگر خبر از جشن و سرور نیست. شادی، حرام گشته و بزرگداشت غم، ثواب یافته. خاکسترِ غم بر ایران پاشیده‌ شده و تاب دیدن لبخند مردم نیست! از این رو، باید بیش از پیش میراث نیاکان را حفظ کرده و رازِ میل به زیستن در این مرزوبوم را، با همه خطرات، در «پیروزی نور بر تاریکی» ببینیم! @Iran_Simorq

داستان جشن مهرگان    در طولانی‌ترین شب سال (شب یلدا شب چله) ایزدی ایرانی از آذرخش و از دل غاری در البرز زاده شد: مهر که میثره یا میترا نیز می‌خواندنش. نور بود و خدای آیین مهر پرستی شد، دل جنگاوران و سلحشوران را ربود و نماد پرتو خورشید شد. اسطوره پیروزیش بر تاریکی اما سرآغاز یکی از جشن‌های کهن ایرانی شد: جشن مهرگان.   در چنین روزی بود که فریدون شاه به یاری کاوه آهنگر سرانجام ضحاک ماردوش را شکست داده و اسیر کرد و خود بر اورنگ شاهی ایران زمین نشست. ضحاک که بیوراسب نیز می‌نامیدنش٬ در کوه دماوند به بند کشیده شد; فریدون اما او رانکشت. سرنوشت اینگونه است تا گرشاسب٬ جد رستم دستان و نواده جمشید٬ در آخرالزمان دگربار بیدار گردد و بهمراه کیخسرو و پشوتن به یاری سوشیانس برآیند و ضحاک را که از بند گریخته و مردمان را کشته٬ اسیر کند و او را با گرز گران خود به انتقام جدش جمشید بکشد.   در همین روز بود که داریوش بزرگ هخامنشی در ۵۲۲ پیش از میلاد گئومات مغ را شکست داده و او را بسزای خیانت اعدام کرد. گئومات که سپنت‌داد (اسفندیار؟!) نیز می‌نامیدنش٬ تخت ایران هخامنشی را پس از مرگ رازآمیز کمبوجیه  پسر کوروش بزرگ غصب کرده و خود را بردیا٬ برادر کمبوجیه و پسر کهتر کوروش بزرگ٬ نامیده بود; بردیایی که پیش از لشکرکشی کمبوجیه به مصر و فتح آن کشور٬ بدستور وی در نهان کشته شده بود. با این حال٬ هفت تن از بزرگان ایران (هفت برادران!) به رهبری داریوش پسر ویشتاسپ ادعای بردیای دروغین را نپذیرفته و بر او شوریدند و سرنگونش ساختند. هر چند که امروزه گروهی از مورخین برآنند که گئومات چه بسا بردیای راستین باشد و گروهی نیز او را به گوتاما بودا ربط داده‌اند!!!   جشن مهرگان یادآور جشن میتراکانا در ایران هخامنشی بود; آغاز سال نو شمرده می‌شد و "بغ یادی" یا "بگ یادی" (بغ=خدا و بغ یادی=یاد خدا) نامیده می‌شد. جشن مهرگان تا دوران ایران اشکانی در نخستین روز از مهر ماه گرامی داشته می‌شد. اگر نوروز جشن آغاز بهار بود٬ مهرگان جشن آغاز پاییز شمرده می‌شد. ناصرخسرو قبادیانی هر دو جشن را به هنگام اعتدالین می‌دانست و می‌گوید: «هر دو زمانند٬ اعتدالی/ نوروز به از مهرگان٬‌ گرچه» با این حال٬ در اواخر دوره اشکانی به شانزدهم مهر یعنی مهر روز از مهرماه منتقل گشته، و به جرگه جشن‌های دوازده‌گانه همزمانی نام روز و ماه پیوست. جشن مهرگان در ادب و فرهنگ ایران جایگاهی رفیع داشت. ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد: «مهرگاه، شانزدهم روز است از مهر ماه و نامش مهر، اندرین روز، افریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، انک معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند بازداشت؛ و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچ از پس نوروز بود. همو در آثار الباقیه آورده‌ است که:«سلمان فارسی می‌گوید: ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم: خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد؛ و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر؛ و بیورسب هزار سال عمر کرد. این که ایرانیان به یکدیگر دعا می‌کنند که: " هزار سال بزی " از آن روز رسم شده‌است، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند.» ابوعلی بلعمی اشاره می‌کند: «چون کاوه تاج بر سر افریدون نهاد، روز مهر بود و جشن مهرگان از آن جهت گرفته شد و چون افریدون بر تخت نشست، عدل و داد بگسترید و مهر او اندر جهان منتشر شد.» خلف تبریزی نیز می‌نویسد: «و در این روز ملایکه یاری و مددکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت.» گردیزی نیز می‌گوید: «این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده‌است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده‌است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.» جشن مهرگان پس از جشن نوروز باشکوه‌ترین جشن در ایران باستان بود. ابن حمدون در تذکره الحمدونیه به شیوه جشن مهرگان در ایران ساسانی اشاره کرده و می‌نویسد: «خسرو انوشیروان در روز مهرگان، سفره‌ای پهن می‌کرد و اهل مملکت را به حضور می‌پذیرفت. در این پذیرایی، غذا صرف می‌شد و پس از غذا شراب می‌آوردند؛ بعد از آن هم اهل موسیقی حاضر می‌شدند و به طرب می‌پرداختند. همچنین‌، آجیل و تنقلات در ظرف‌های طلایی و نقره‌ای به مجلس آورده می‌شد.»

۲۳۵۷ سال پیش در چنین روزی، ارتش ایران هخامنشی در نبرد گوگَمِل، در میانه موصل و اربیل کنونی، از سپاه مهاجم مقدونی-یونانی شکست
+5
۲۳۵۷ سال پیش در چنین روزی، ارتش ایران هخامنشی در نبرد گوگَمِل، در میانه موصل و اربیل کنونی، از سپاه مهاجم مقدونی-یونانی شکست خورد. با وجود اینکه جریان جنگ به سود ایرانیان بود، گریز داریوش سوم در پی حمله اسکندر به او به هزیمت اطرافیانش انجامید و در پی آن، ارتش ایران نیز که دست بالا در میدان نبرد را داشت، عقب نشست. این واپسین مقاومت سازمان‌یافته داریوش در برابر اسکندر بود. هر چند که اندکی بعد، آریوبرزن، فرماندار شهرب پارس، نیز دلاورانه در برابر بیگانگان یونانی-مقدونی ایستاد و در راه ایران جان داد. داریوش سوم نیز بعدتر بدست بسوس، شهرب باختر (بلخ)، برادرزاده داریوش در میانه راه ری-بلخ در نزدیکی دامغان کنونی، کشته می‌شود. شکست در نبرد گوگمل نخستین فروپاشی ایران بود و گرچه وا‌پسین نبود. با این حال، ایران همواره از خاکستر مرگ برخاسته و ⁧ تداوم⁩ دیرین خود را نشان داده؛ چرا که ایرانیان درکی منسجم از خودآگاهی ملی داشته‌اند!⁩ @Iran_Simorq

رد پیشنهاد بازگشایی تنگه هرمز در برابر رفع محاصره را می‌توان در چارچوب تاکتیک نوین ترامپ و برخاسته از تجربه توافق اسلام‌آباد دید. در توافق اسلام‌آباد، ایران موقتا توانست با اهرم‌کردن اختلال در هرمز، رفع محاصره را به مسئله فوری مذاکره تبدیل کند، در حالی که پرونده هسته‌ای، که در ابتدا محور اصلی فشار آمریکا بود، بدون دستیابی واشنگتن به امتیاز تعیین‌کننده به مذاکرات بعدی منتقل شد. کاهش بهای نفت و فشارهای انرژی پس از رفع محاصره و افزایش گذر کشتی‌ها نیز نشان داد که هرمز تا چه اندازه قادر است هزینه اقتصادی مستقیمی بر آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کند. از این رو، هدف کاخ سفید در دور جدید جلوگیری از تثبیت یک الگوی تکرارشونده است؛ الگویی که درهم‌تنیده با گام‌های زیر است: محاصره ایران ← اختلال هرمز ← افزایش هزینه اقتصادی آمریکا ← رفع محاصره در برابر بازگشایی تنگه. اگر این مبادله برای بار دوم بدون امتیاز هسته‌ای مهم تکرار شود، می‌تواند این انتظار را تقویت کند که ایران در بحران‌های بعدی نیز قادر است از هرمز برای افزایش هزینه محاصره استفاده کند. در آن صورت حتی پیش از وقوع اختلال سوم، انتظار افزایش قیمت انرژی و فشار تورمی می‌تواند مقاومت داخلی بیشتری در برابر اعمال مجدد محاصره ایجاد کند و آزادی عمل واشنگتن را محدود سازد. بنابراین، رد پیشنهاد فعلی ایران را می‌توان تلاشی برای تغییر این نوع مبادله دانست. ترامپ نمی‌خواهد بازگشایی هرمز صرفاً در برابر رفع محاصره مبادله شود، بلکه می‌کوشد امتیاز هسته‌ای را نیز وارد این مبادله کند. کوتاه اینکه، مسئله اساسی جلوگیری از تبدیل هرمز از یک ابزار اختلال موقت به یک اهرم ژئواکونومیک تکرارپذیر است که بتواند در بحران‌های آینده هزینه اعمال فشار بر ایران را افزایش دهد.⁩ @Iran_Simorq

اما ظرفیت پایین جذب شوک به معنی انسداد نهادی نیست. مسئله تعیین‌کننده این است که آیا اقتصاد در مواجهه با این فشار قادر به تغییر مسیر تجارت، بازتخصیص منابع، جایگزینی نهاده‌ها و اصلاح قواعد محدودکننده خواهد بود یا همان الگوهایی که آسیب‌پذیری را ایجاد کرده‌اند دوباره بازتولید خواهند شد. سازوکار اولیه جنگ را می‌توان به‌صورت یک زنجیره انتقال دید: جنگ ← کاهش نفت، انرژی و ظرفیت تولید ← کاهش درآمد ارزی ← محدودیت واردات و تأمین مالی ← افزایش هزینه تولید و نااطمینانی ← کاهش سرمایه‌گذاری و تولید ← کاهش درآمد واقعی و تقاضای داخلی ← رکود خدمات و اقتصاد غیرنفتی محاصره فشار دیگری بر همین اقتصاد وارد می‌کند: محاصره ← محدودیت جریان تجارت و حمل‌ونقل ← افزایش هزینه و زمان مبادله ← دشوارتر شدن تأمین نهاده و صادرات ← کاهش ظرفیت مؤثر تولید ← تشدید رکود غیرنفتی خطر اصلی زمانی ظاهر می‌شود که این فرایند از یک شوک موقت به چرخه‌ای خودتقویت‌شونده تبدیل شود. کاهش صادرات منابع ارزی و مالی را محدود می‌کند؛ کاهش منابع، واردات کالاهای سرمایه‌ای و سرمایه‌گذاری را پایین می‌آورد؛ افت سرمایه‌گذاری ظرفیت تولید آینده را کاهش می‌دهد؛ کاهش تولید درآمد خانوار و دولت را کوچک‌تر می‌کند؛ و کاهش منابع دولت و بنگاه‌ها، توان اقتصاد برای سازگاری با شوک بعدی را باز هم محدودتر می‌کند. در چنین وضعیتی، شوک خارجی دیگر فقط به داخل اقتصاد منتقل نمی‌شود، بلکه در داخل اقتصاد تکثیر و بازتولید می‌شود. اما این تنها مسیر ممکن نیست. یک شوک بزرگ می‌تواند به‌جای تعمیق انسداد، زمینه شکستن مسیرهای گذشته را نیز ایجاد کند. اگر فشار جنگ و محاصره به تغییر قواعد، تنوع‌بخشی مسیرهای تجارت، اصلاح تخصیص منابع، تغییر ساختار تأمین مالی و ایجاد ظرفیت‌های جایگزین منجر شود، بحران می‌تواند بخشی از وابستگی‌های گذشته را بشکند. بنابراین دو مسیر متفاوت پیش روی اقتصاد قرار دارد: شوک ← بازتولید قواعد و وابستگی‌های گذشته ← کاهش ظرفیت سازگاری ← تعمیق رکود ← تشدید انسداد نهادی یا: شوک ← تغییر قواعد و موازنه منافع ← ایجاد مسیرهای جایگزین ← بازتخصیص منابع ← افزایش ظرفیت سازگاری ← شکستن انسداد به همین دلیل داده‌های تابستان و پاییز اهمیت ویژه‌ای خواهند داشت. اگر با وجود تداوم فشار خارجی، تجارت به مسیرهای جایگزین منتقل شود، تولید غیرنفتی تثبیت شود و سرمایه‌گذاری و خدمات شروع به بازیابی کنند، شواهدی از ظرفیت سازگاری خواهیم داشت. اما اگر کاهش سرمایه‌گذاری، تولید صنعتی، تجارت و خدمات ادامه یابد و در عین حال قواعد و الگوهای تخصیص منابع نیز بدون تغییر بازتولید شوند، شواهد بسیار قوی‌تری برای حرکت از آسیب‌پذیری ساختاری به سمت انسداد نهادی خواهیم داشت. از این منظر، منفی ۱۰.۱ درصد شدت ضربه اولیه را نشان می‌دهد و منفی ۴.۶ درصد بدون نفت میزان انتقال آن به داخل اقتصاد را؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی اثبات‌کننده انسداد نهادی نیستند. آزمون اصلی این است که اقتصاد پس از شوک چگونه واکنش نشان می‌دهد. مسئله بنیادی بنابراین فقط این نیست که جنگ چه میزان ظرفیت را تخریب کرده یا محاصره چه میزان جریان تجارت را مختل کرده است. پرسش مهم‌تر این است که وقتی یک جریان حیاتی مختل می‌شود، اقتصاد ایران تا چه اندازه قادر است جریان، قاعده و تخصیص منابع جدیدی ایجاد کند؟ انسداد نهادی نه در خود وقوع شوک، بلکه در ناتوانی پایدار نظام اقتصادی برای تغییر مسیر پس از شوک آشکار می‌شود. جنگ و محاصره از این منظر نه اثبات انسداد، بلکه شاید مهم‌ترین آزمون فشار آن باشند. @Iran_Simorq

از شوک نفتی تا رکود داخلی؛ جنگ و محاصره، آزمون فشار انسداد نهادی اقتصاد ایران داده‌های تازه مرکز آمار از بهار ۱۴۰۵ تصویری بسیار نگران‌کننده از اقتصاد ایران ارائه می‌کند. تولید ناخالص داخلی واقعی نسبت به بهار سال قبل ۱۰.۱ درصد کاهش یافته و حتی بدون نفت نیز اقتصاد ۴.۶ درصد کوچک شده است .بخش نفت و گاز ۲۶.۴ درصد، بخش ساخت و ساز حدود ۲.۵ درصد، بخش صنایع و معادن ۱۴.۷ درصد و خدمات ۴.۸ درصد منقبض شده‌اند و تنها کشاورزی رشد ۲.۳ درصدی داشته است. بنابراین با افتی صرفاً ناشی از بخش نفت مواجه نیستیم؛ رکود به بخش‌های غیرنفتی اقتصاد نیز سرایت کرده است. برای فهم این ارقام باید سه سطح را از یکدیگر تفکیک کرد: شوک جنگ، فشار محاصره و ظرفیت اقتصاد داخلی برای سازگاری با این دو. جنگ شوک اولیه را ایجاد کرد و تولید نفت و گاز، زیرساخت‌ها، تجارت و انتظارات را تحت فشار قرار داد. از ۲۴ فروردین نیز مرحله نخست محاصره دریایی آمریکا علیه کشتی‌های ورودی و خروجی بنادر ایران آغاز شد و تا ۲۸ خرداد ادامه یافت. بنابراین بخش مهمی از بهار تحت تأثیر هم‌زمان جنگ و مرحله نخست محاصره قرار داشت. داده‌های بهار را باید عمدتاً نخستین آزمون فشار جنگ بر اقتصاد ایران دانست که در دو ماه پایانی فصل با محاصره دریایی نیز تشدید شد، نه نتیجه کامل یک محاصره طولانی‌مدت. مرحله دوم محاصره از ۲۳ تیر آغاز شد و تقریباً به‌طور کامل خارج از دوره‌ای قرار دارد که آمار فعلی تولید ناخالص داخلی اندازه‌گیری می‌کند. از این رو، بخشی از آثار محاصره، به‌ویژه بر تجارت، تأمین نهاده، سرمایه‌گذاری و تولید غیرنفتی، ممکن است با وقفه در داده‌های تابستان و پاییز ظاهر شود. در مرحله نخست، جنگ مستقیماً ظرفیت تولید و صادرات را تحت فشار قرار داده است. کاهش ۲۶.۴ درصدی بخش نفت و گاز مهم‌ترین نمود این شوک است. اما کاهش تولید و صادرات نفت فقط ارزش افزوده همین بخش را پایین نمی‌آورد. نفت یکی از منابع اصلی ارز و درآمد دولت است و کاهش جریان آن می‌تواند از طریق محدود کردن منابع ارزی، بودجه دولت، واردات و دسترسی بنگاه‌ها به نهاده‌های خارجی به سایر بخش‌های اقتصاد منتقل شود. در نتیجه، شوکی که از نفت آغاز می‌شود، می‌تواند به تدریج به شوک تولید، سرمایه‌گذاری و تقاضای داخلی تبدیل شود. از همین منظر، شاید مهم‌ترین عدد گزارش نه منفی ۱۰.۱ درصد، بلکه منفی ۴.۶ درصد باشد. عدد نخست شدت افت کل اقتصاد را نشان می‌دهد که کاهش نفت و گاز سهم بزرگی در آن دارد؛ اما عدد دوم نشان می‌دهد اقتصاد غیرنفتی نیز وارد رکود شده است. اگر مسئله فقط کاهش تولید نفت بود، حذف نفت باید بخش بزرگی از رکود را از بین می‌برد. اما خدمات ۴.۸ درصد و بخش ساخت و ساز نیز حدود ۲.۵ درصد منقبض شده‌اند. بنابراین شواهد اولیه نشان می‌دهند شوک از مرز بخش نفت عبور کرده و به اقتصاد داخلی منتقل شده است. محاصره این سازوکار را از کانالی متفاوت تشدید می‌کند. جنگ عمدتاً ظرفیت را تحت فشار قرار می‌دهد؛ محاصره جریان را. یک کارخانه ممکن است در جنگ آسیب فیزیکی ندیده باشد، اما اگر دسترسی آن به مواد اولیه، قطعات، ماشین‌آلات، انتقال پول یا بازار صادراتی محدود شود، تمام ظرفیت فیزیکی آن الزاماً به ظرفیت اقتصادی قابل استفاده تبدیل نمی‌شود. سنتکام اعلام کرده است که در مرحله نخست محاصره مسیر بیش از صد کشتی را تغییر داده است. بنابراین اثر محاصره را نباید فقط در حجم تجارت جست‌وجو کرد؛ افزایش زمان، هزینه، ریسک و عدم قطعیت دسترسی ایران به شبکه تجارت جهانی نیز بخشی از هزینه اقتصادی آن است. اینجاست که مفهوم انسداد نهادی اهمیت پیدا می‌کند. انسداد نهادی صرفاً به معنای ضعف نهادها یا پایین بودن ظرفیت جذب شوک نیست. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن قواعد، ساختارهای تصمیم‌گیری، منافع شکل‌گرفته و الگوهای سیاستی گذشته یکدیگر را بازتولید می‌کنند و هزینه خروج از مسیر موجود را بالا می‌برند. در چنین شرایطی، حتی با تغییر محیط بیرونی، بازتخصیص منابع، اصلاح قواعد و ایجاد مسیرهای جایگزین دشوار می‌شود. بنابراین مسئله ایران فقط شدت جنگ یا محاصره نیست، بلکه نحوه واکنش ساختار داخلی به این شوک‌هاست. اگر بسته‌شدن یک مسیر تجاری به ایجاد مسیر جایگزین منجر شود، منابع ارزی جدید بسیج شوند، بنگاه‌ها بتوانند تأمین‌کننده و فناوری خود را تغییر دهند و نظام مالی منابع را به فعالیت‌های جدید منتقل کند، اقتصاد بخشی از شوک را جذب می‌کند. اما اگر قواعد و ساختارهای موجود مانع این جایگزینی شوند و پاسخ به بحران نیز همان وابستگی‌ها و الگوهای پیشین را بازتولید کند، یک آسیب‌پذیری ساختاری می‌تواند به انسداد نهادی تبدیل شود. اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تحریم، تورم بالا، ضعف سرمایه‌گذاری، کمبود سرمایه، محدودیت دسترسی به نظام مالی جهانی و نااطمینانی سیاستی مواجه بود. این شرایط ظرفیت جذب شوک را محدود کرده بود.

دور سوم جنگ در راه است؟ اندکی پیش، امریکا پیشنهاد جدید ایران برای ‏بازگشایی تنگه هرمز را رد کرد. پیش از این، همزمان با توافق
+1
دور سوم جنگ در راه است؟ اندکی پیش، امریکا پیشنهاد جدید ایران برای ‏بازگشایی تنگه هرمز را رد کرد. پیش از این، همزمان با توافق اسلام‌آباد، اشاره کرده بودیم که توافق شکننده است و دور سوم جنگ، در صورت درگیری محتمل، سویه «جنگ زیرساختی» خواهد داشت!⁩⁩ @Iran_Simorq

همزمان توسعه خطوط نورد، اکستروژن، تولید آلیاژهای خاص و واحدهای بازیافت ضروری است. ایجاد مناطق ویژه یا پارک‌های صنعتی آلومینیوم در نزدیکی منابع گاز و بنادر، همراه با مشوق‌های مشروط به صادرات محصولات نهایی، می‌تواند سرمایه‌گذاری را تسهیل کند. سیاست تجاری باید هوشمندانه باشد: حمایت زمان‌دار از تولید داخل همراه با الزام به ارتقای کیفیت و افزایش تدریجی سهم محصولات با ارزش افزوده. فاز سوم (۷ تا ۱۵ سال): یکپارچه‌سازی و حضور پایدار در بازارهای منطقه‌ای و بین‌المللی حرکت به سمت تولید آلومینیوم با ردپای کربن پایین‌تر از طریق ترکیب گاز و انرژی‌های تجدیدپذیر، دریافت گواهی‌های بین‌المللی و تمرکز بر آلیاژها و محصولات تخصصی مورد نیاز صنایع خودرو، انرژی و دفاعی. ایران می‌تواند به تأمین‌کننده محصولات نیمه‌ساخته و نهایی برای بازارهای منطقه‌ای تبدیل شود و از خام‌فروشی شمش فاصله معناداری بگیرد. توصیه‌های سیاستی کلیدی انرژی را به‌عنوان پیش‌شرط هرگونه توسعه در نظر بگیرید و منابع اختصاصی برای صنعت آلومینیوم تعریف کنید. عوارض تصاعدی محدود و زمان‌دار بر صادرات شمش خام وضع و درآمد حاصل را مستقیماً به توسعه آلومینا و پایین‌دست اختصاص دهید. تأمین مالی را ترکیبی از منابع داخلی، مشارکت‌های آسیایی و ابزارهای پروژه‌محور طراحی کنید. استانداردهای کیفیت و زیست‌محیطی را ارتقا دهید تا امکان حضور در بازارهای حساس فراهم شود. نیروی انسانی متخصص و مراکز تحقیق و توسعه کاربردی را تقویت کنید. جمع‌بندی ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک بازیگر متوسط اما باثبات در زنجیره ارزش آلومینیوم غرب آسیا را دارد، مشروط بر آنکه به‌جای رقابت در تولید انبوه شمش خام، بر تکمیل حلقه‌های میانی و پایین‌دستی تمرکز کند. موفقیت این راهبرد به اولویت‌بندی واقعی انرژی، جذب هدفمند سرمایه و اجرای منسجم بستگی دارد. اگر این مسیر دنبال شود، صنعت آلومینیوم می‌تواند یکی از ستون‌های ملموس تنوع‌بخشی درآمدی و کاهش وابستگی به صادرات نفت و گاز باشد. در غیر این صورت، کشور همچنان در حلقه کم‌ارزش زنجیره باقی خواهد ماند و فرصت‌های ناشی از تحولات جهانی را از دست خواهد داد. @Iran_Simorq