رواندان
Ir al canal en Telegram
مخلوط ناهمگن چیزهایی که میدونم و نمیدونم. راه ارتباطی: @ravandaaan
Mostrar más1 365
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
-2530 días
Archivo de publicaciones
1 365
فکر کنم بیشتر از یکساعته که دنبال یه بیت شعر گشتم و تنها چیزی که ازش داشتم، ردپای گنگ و محو از وزنش، وایبش و دو سه تا کلمه ناقص و نه چندان درست ازش بود. عجیبه که ناگهان نیاز مبرمی پیدا کنی که اون بیت شعری که نمیدونی چیه، کجائه و اصلا درمورد چیه رو با خودت زمزمه کنی!
1 365
موقع گفتار، رفتار و حتی تصمیمهامون دقیق نمیشیم و حواسمون نیست هرکدوم از این افعال، انتخابهاییان که در لحظه داریم، دقیق نیستیم و همینجوری انجامشون میدیم، انگار که هیچ معنایی ندارن؛ اما بعد از یهمدت که تاثیر و عواقب همین زنجیره انتخابهای روال هرروزه بهمون برمیگرده، وقتی حس عمیقی در ما ایجاد میشه از دیدن نتیجهی طولانیمدت مراقبتی که باید میکردیم و نکردیم، وقتی که باید میذاشتیم و نذاشتیم، کلمهای که نباید میگفتیم و گفتیم و خلاصه کلی کار کرده یا نکرده که نباید یا باید انجام میدادیم، اونجا شگفتزده میشیم که آخه چهطوری؟ چی شد اصلا؟ من نمیخواستم اینطوری شه.
1 365
خیلیچیزا دست ما نیست ولی زیاد پیش میاد که با همون چیزایی که دست ماست هم خوب بازی نمیکنیم.
1 365
مثلا توی آخرین جلسه، سرم درد گرفتهبود و گاهی دستم رو تکیهگاهش میکردم، برداشت مراجع از این حالت بدنی میتونه این باشه که حوصلهم رو نداره، خسته شده از حرفام، داره سرزنشم میکنه و... ، اول بگم مهمه که خب ما هم با سردرد نریم تو جلسه و هی حالت بدنیِ اذیتی رو تحویل مراجع ندیم! ولی خب حالا که وسطشیم و اتفاق افتاده خوبه پیگیری کنیم این رو که جاهای دیگهای هم بوده که صرفا از روی حالت بدنی طرف مطمئن بشی داره دربارهی تو چه فکرها و قضاوتهایی میکنه؟ و اگه آره، این حالت بدنی ممکنه علت دیگهای هم داشتهباشه که مستقیما به تو مرتبط نشه؟ حالا اینجا میشه از سردرد خودمون مثال بزنیم و وضعیت رو شفافتر کنیم و مجدد برگردیم توی مثالها که ممکنه اوناهام درحال قضاوت و خستهشدن از تو نبودهباشن؟
1 365
~تبدیل تهدید به فرصت~
اتفاقاتی که توی جلسه درمان میفتن، از قبل خبر نمیکنن. مثلا ملخی که ۴۵ دقیقه ساکن روی لباس مراجعه و لحظهی آخر خودی نشون میده، یا منشیای که یهو در رو باز میکنه و اطلاعاتی که لازم نیست رو همون وسط اتاق درمان ارائه میده، یا سردردی که توی جلسه گریبانت رو میگیره و دیگه دیر شده برای کنسلی، از قبل پیشآگهی نمیدن دست ما. پس اتفاق رو نمیتونیم کاریش کنیم ولی شاید بشه با اون اتفاق طوری برخورد کنیم که مفیدتر پیش بره وضعیت.
1 365
«هر بار که بین یه تصمیم سخت و تصمیم راحت، سخته رو انتخاب میکنی، تصمیم سخت بعدی رو راحتتر میکنی.»
1 365
معادلهی زندگی توئه؛ خیلیچیزا روت اثر میذاره و خیلیچیزام دست تو نیست ولی بهنظرم تهش خودت ثابت و متغیرشی، تو مجهول و معلومشی. سوال تو و جوابش هم تویی.
1 365
خواستم بگم تو همیشه یهسری بقیهای داری که اتفاقا میدونن دوستداشتنی، مهم و توانمندی ولی اونا نه؟ چون اونا که بهم نزدیکن دروغ میگن که ناراحت نشم، اونای دیگهم که نه، چون دورن و هنوز من واقعی رو درست نمیشناسن، یهسری آدم رندومم این وسط هستن که بازم نه چون یهجوریان و نمیپسندم و کلا نظرشون معتبر نیست.
