uk
Feedback
روان‌دان

روان‌دان

Відкрити в Telegram

مخلوط ناهمگن چیزهایی که می‌دونم و نمی‌دونم. راه ارتباطی: @ravandaaan

Показати більше
1 365
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
-2530 днів
Архів дописів
مشکل وظیفه‌ست یا مشکلی که با وظیفه داری؟

خواستن پله‌ی اوله و نه تمامی پله‌ها. و تمام پله‌هام دست تو نیست.

حالا این‌جا خواستم، تونستم پیداش کنم ولی خواستن الزاما مساوی تونستن نیست.

«من آوارگی را به جانم خریدم که فارغ بمیرم مبادا که در حبس دنیای دیوانه منزل بگیرم»

فکر کنم بیشتر از یک‌ساعته که دنبال یه بیت شعر گشتم و تنها چیزی که ازش داشتم، ردپای گنگ و محو از وزنش، وایبش و دو سه تا کلمه ناقص و نه چندان درست ازش بود. عجیبه که ناگهان نیاز مبرمی پیدا کنی که اون بیت شعری که نمی‌دونی چیه، کجائه و اصلا درمورد چیه رو با خودت زمزمه کنی!

موقع گفتار، رفتار و حتی تصمیم‌هامون دقیق نمی‌شیم و حواسمون نیست هرکدوم از این افعال، انتخاب‌هایی‌ان که در لحظه داریم، دقیق نیستیم و همین‌جوری انجامشون می‌دیم، انگار که هیچ‌ معنایی ندارن؛ اما بعد از یه‌مدت که تاثیر و عواقب همین زنجیره انتخاب‌های روال هرروزه بهمون برمی‌گرده، وقتی حس عمیقی در ما ایجاد می‌شه از دیدن نتیجه‌ی طولانی‌مدت مراقبتی که باید می‌کردیم و نکردیم، وقتی که باید می‌ذاشتیم و نذاشتیم، کلمه‌ای که نباید می‌گفتیم و گفتیم و خلاصه کلی کار کرده یا نکرده که نباید یا باید انجام می‌دادیم، اون‌جا شگفت‌زده می‌شیم که آخه چه‌طوری؟ چی‌ شد اصلا؟ من نمی‌خواستم این‌طوری شه.

خیلی‌چیزا دست ما نیست ولی زیاد پیش میاد که با همون چیزایی که دست ماست هم خوب بازی نمی‌کنیم.

«واقعا قوی شدی یا فقط رنجت رو پنهان کردی؟»

مثلا توی آخرین جلسه، سرم درد گرفته‌بود و گاهی دستم رو تکیه‌گاهش می‌کردم، برداشت مراجع از این حالت بدنی می‌تونه این باشه که حوصله‌م رو نداره، خسته شده از حرفام، داره سرزنشم می‌کنه و... ، اول بگم مهمه که خب ما هم با سردرد نریم تو جلسه و هی حالت‌ بدنیِ اذیتی رو تحویل مراجع ندیم! ولی خب حالا که وسطشیم و اتفاق افتاده خوبه پیگیری کنیم این رو که جاهای دیگه‌ای هم بوده که صرفا از روی حالت بدنی طرف مطمئن بشی داره درباره‌ی تو چه فکرها و قضاوت‌هایی می‌کنه؟ و اگه آره، این حالت بدنی ممکنه علت دیگه‌ای هم داشته‌باشه که مستقیما به تو مرتبط نشه؟ حالا این‌جا می‌شه از سردرد خودمون مثال بزنیم و وضعیت رو شفاف‌تر کنیم و مجدد برگردیم توی مثال‌ها که ممکنه اوناهام درحال قضاوت و خسته‌شدن از تو نبوده‌باشن؟

~تبدیل تهدید به فرصت~ اتفاقاتی که توی جلسه درمان میفتن، از قبل خبر نمی‌کنن. مثلا ملخی که ۴۵ دقیقه ساکن روی لباس مراجعه و لحظه‌ی آخر خودی نشون می‌ده، یا منشی‌ای که یهو در رو باز می‌کنه و اطلاعاتی که لازم نیست رو همون‌ وسط اتاق درمان ارائه می‌ده، یا سردردی که توی جلسه گریبانت رو می‌گیره و دیگه دیر شده برای کنسلی، از قبل پیش‌آگهی نمی‌دن دست ما. پس اتفاق رو نمی‌تونیم کاریش کنیم ولی شاید بشه با اون اتفاق طوری برخورد کنیم که مفیدتر پیش بره وضعیت.

یا سیستم ایمنی من رفته مرخصی یا ویروس‌ها خیلی کارکشته برگشتن.

و ناگهان نوبت من شد دوباره مریض شدم!

- اگه نتونم چی؟ + اگه بتونی چی؟

چه روزی بود! الان هستم‌ یکم: @ravandaaan یا https://t.me/HarfChatBot?start=ad91a4681e69

چه روزی بود! الان هستم‌ یکم: @ravandaaan یا https://t.me/HarfChatBot?start=ad91a4681e69

«هر بار که بین یه تصمیم سخت و تصمیم راحت، سخته رو انتخاب می‌کنی، تصمیم سخت بعدی رو راحت‌تر می‌کنی.»

«اضطراب واقعیت رو بهت نشون نمی‌ده، بدترین احتمال رو نشونت می‌ده.»

معادله‌ی زندگی توئه؛ خیلی‌چیزا روت اثر می‌ذاره و خیلی‌چیزام دست تو نیست ولی به‌نظرم تهش خودت ثابت و متغیرشی، تو مجهول و معلومشی. سوال تو و جوابش هم تویی.

خواستم بگم تو همیشه یه‌سری بقیه‌ای داری که اتفاقا می‌دونن دوست‌داشتنی، مهم و توانمندی ولی اونا نه؟ چون اونا که بهم نزدیکن دروغ می‌گن که ناراحت نشم، اونای دیگه‌م که نه، چون دورن و هنوز من واقعی رو درست نمی‌شناسن، یه‌سری آدم رندومم این وسط هستن که بازم نه چون یه‌جوری‌ان و نمی‌پسندم و کلا نظرشون معتبر نیست.

می‌خوای با اثبات یه‌سری چیزا به بقیه، درواقع به خودت ثابتشون کنی؟