رواندان
前往频道在 Telegram
1 328
订阅者
-124 小时
-67 天
-3130 天
帖子存档
1 328
بخشی از ما چیزهایی داره که نمیخواد فاش شه و بخشی از ما مثل اون نهنگ تک فرکانس ته اقیانوس، دوباره و دوباره فرکانس میفرسته درموردش، با هرچیزی که بتونه، ناامید میشه و ناامید نمیشه، بلکه یهجایی یهنفر بفهمه چیشده، بفهمه ما گیر کردیم وسط چیزی که نباید گیر میکردیم، که ببینه ما رو، همهی بخشایی که خودمون هم نمیخوایم ببینیم رو. وجود همهی ایناها طبیعیه، متناقض ولی بسیار انسانیه...
1 328
میاد و به رازی اشاره میکنه که هیچ نمیخواد دربارهش حرف بزنه، دربارهش حرف نمیزنیم ولی تا آخر جلسه هرجور دیگهای که میشه، غیر از مسیر کلمات، به رازش اشاره میکنه. میره و دیگه رازش سر به مهر و خفهکننده نیست، بدون اینکه مستقیما چیزی گفتهباشه.
1 328
وقتی مراجع با ماسک میاد و میگه «چون جلسهمون رو دوست داشتم، حیفم اومد از دستش بدم بااینکه این مریضی سخته رو هم گرفتم»، هم واقعا خوشحال میشم بهخاطر انگیزه و کارکرد جلسه براش و هم نگران که خب الان منم مریض میشم و در این صورت هم جلسهی بعدی رو از دست میدیم. :)))
1 328
صحنههای ترسناک
سهنفری مراجعه کردن بهخاطر مشکل یهنفر و مادر هم میخواد حین جلسهی درمان با مراجع نوجوون تو اتاق باشه!
1 328
«این یکی از عادات قدیمی و مسخرهی انسان است، که وقتی راهش را گم میکند، تندتر میدود...»
1 328
هیولای زندگی تو شاید پیش خودش خیلی قربانی و مظلوم باشه، ولی برات مهمه؟ از یهجایی به بعد دیگه نه. پس رفتار هیولاوارانه نمیتونه عمق حس تنهایی و بیپناهی رو برسونه؛ اگه یهجایی خودت هم این حسها رو داشتی، رفتارت رو چک کن و سعی کن جور دیگهای حست رو بگی، نه با اون رفتار بدون فکر اتوماتیکوارانه، چون اون، معمولا همون، اشتباهه.
1 328
در یکروز، به قدر یکسال نگران و غمگين نباش؛ كه در هر روز غم همان روز تو را كافى است. اگر یکسال از عمرت ماندهباشد، خداوند عزّوجلّ از پس هر روز، روزىِ تازهات را خواهد داد، و اگر یکسال از عمرت نمانده،باشد، پس چرا غم و اندوهِ زمانى را مىخورى كه از آنِ تو نيست؟
امام علی (ع)، نهج البلاغه
1 328
خروجی بعضی تونلها قشنگتر از ورودیشونه؛ شاید وسط تونل مقدار زیادی غم و ترس سایه انداختهباشه، شاید تاریک باشه ولی سعی کن نوری که قراره بعدش ببینی رو یادت نره، هست، همین جلوتر.
1 328
یه بخشی ازت هست که حق داره چون سختشه، میترسه، غمگین میشه بخواد یه کاری که به نفعته رو انجام نده ولی یه بخش دیگهتم هست که حق داره طعم بعد از انجام دادن اون کار سخته رو بچشه و تو هواش نفس بکشه.
1 328
در حال غرق شدن در دریایی از کتاب و جزوه و جلسه و دوره و پرونده و خلاصه دیدن، خوندن و نوشتنم؛ دریاییه که دوستش دارم واقعا اما گاهی هم به مرغهای دریایی فکر میکنم، به ابر و پرواز و خوردنِ باد، بهجای آب.
1 328
ناراحتیت الکی و فیک نیست، همونجوری که خوشحالیت الکی و فیک نبوده
ولی وقتی توی یه مودی باشی، مود دیگه بهنظر خیلی دور و غیر واقعی میرسه.
اما بدون که هردو واقعا واقعیان.
1 328
میخواستم املت درست کنم اما چیزی که این گوجهها تصمیم گرفتن بشن، خورش گوجهست [دریایی از آب گوجه]!
حالا چهار تا راه دارم:
یک. گوجهها رو سرزنش کنم که خاک بر سرتون شما گوجهاین یا آب؟ و غر بزنم.
دو. گاز رو خاموش کنم و بگم هیچوقت نمیشه چیزی که من میخوام و همینجوری گشنه و ناراحت بمونم دیگه.
سه. فکر کنم گوجهی غوطهور در آب هم مزایایی داره که بهواسطه اونها شاید بشه بپذیرمش و یهجورایی حتی کیف کنم از مزهش.
چهار. یکم صبر و تلاش کنم که تو این مرحله نمونه و واقعا تبدیل شه به املت.
