وردة حمراء🥀
Ir al canal en Telegram
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را میتکاند، همانند دیدن یک گلسرخ ... صفحهای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات... @vardeahmar
Mostrar más1 388
Suscriptores
Sin datos24 horas
+127 días
+4930 días
Archivo de publicaciones
1 388
گاهی شبها، وقتی هیاهوی روز فرو مینشیند، دل فرصت پیدا میکند سراغ چیزهایی برود که مشغلهها در روشنای روز رویشان پرده کشیدهاند؛ برای بعضیها یک آرزو، برای بعضیها یک نگرانی، و برای بعضیها عزیزی که سالهاست رفته اما از خاطر نرفته است...
هر کس مرا از نزدیک بشناسد، میداند پدربزرگم چه جایگاهی در زندگی من داشت.
امروز به ذهن همیشه پرسشگر و جستوجوگرم فکر میکردم؛ به عادتی که هر اتفاق و هر منظرهای را به قصهای در ذهنم بدل میکند و برای هر چیز، معنایی میجوید.
با خودم گفتم شاید ریشهٔ این نگاه، به همان صبحهای دور برگردد؛ روزهایی که همراه پدربزرگم به شهر میآمدم. دستان کوچک مرا در دستهای پینهبسته و گرمش میگرفت و تا باز شدن بازار، در کوچههای خلوت و ساکت شهر قدم میزدیم. او برایم از آدمها، روزگار، خاطرات و تجربههایش میگفت.
کوچه و محلهها را معرفی میکرد و من گوش میدادم و سوال پیچش میکردم و بیآنکه بدانم بذر محبت به واژهها را برای بکارگیری معنا در دلم میکاشت.
امروز که به آن صبحها فکر میکنم، گمان میکنم پدربزرگم فقط مرا به شهر نمیآورد؛ بیآنکه خودش بداند، داشت نگاه کردن را به من میآموخت.
خدا رحمتش کند...
شاید بخشی از من، هنوز همان دخترکی است که دست در دست او، در کوچههای خاموش شهر راه میرفت و بیآنکه بداند، داشت ساخته میشد.
اگر امروز در هر گوشهای از این دنیا چیزی برای دیدن پیدا میکنم، سهمی از آن نگاه را از او به ارث بردهام...
کاش میدانستی در نبودت هنوز خوبیهایت در دلم ادامهی زندگی میدهند.
هیچکس دیگر تو نمیشود...
1 388
نیل؛ یادگار رنج یا نشانهی پیروزی؟
گاهی یک مکان، یک صدا، یک بو یا یک منظره، برای همیشه یادآور رنجی میشود که روزی در آن زیستهایم؛ اما خدا همان نشانه را بعدها به یادگار پیروزی تبدیل میکند.
گاهی حادثهای که بر ما گذشته، چنان با یک مکان یا نشانه گره میخورد که تا ابد هرچه از آن نشان ببینیم، همان حس در جانمان زنده میشود.
مدتهاست به نیل در داستان موسی میاندیشم.
نمیدانم چند بار مادر موسی بر ساحل آن ایستاده و موجهای نیل را نگریسته است؛ اما گمان میکنم هر بار، آن روز را به یاد آورده باشد؛ روزی که کودکش را گرسنه و بیپناه بر آغوش آب سپرد و دلش را میان موجها جا گذاشت.
خواهر موسی نیز لابد از آن روز به بعد، هرگاه بر ساحل قدم زده، اضطراب آن تعقیب خاموش را به خاطر آورده است؛ همان روزی که چون دیدهبانی هوشیار، رد سبد را میگرفت و در پس گامهای لرزانش، استواری یک خواهر موج میزد.
اما خدا گاهی عجیبترین کارها را با خاطرات ما میکند.
اگر بخواهد، همان نشانهای را که روزی پرچم رنج بوده است، به رمز پیروزی بدل میکند.
نیل برای آن خانواده فقط رودخانهای جاری نبود؛ یادگار جدایی، ترس و چشمانتظاری بود.
اما سالها بعد، همان کودک بیاختیارِ بر آب نهادهشده، به اذن خدا چنان قدرتی یافت که دریا راهش را گشود و همان آب، فرعون و سپاهش را در خود فرو برد.
انگار خدا میخواست نشان دهد که گاهی درمان یک زخم، درست از همان جایی میرسد که زخم آغاز شده است.
#باقرآن
1 388
و یکی از ضعفهای شخصیتی و از دلایل توقف رشد درونی و چبسا نبود امنیت روابط این است که ما معمولاً آدمها را از روی "رفتارشان" قضاوت میکنیم، اما خودمان را از روی "نیتمان"...
1 388
جمعه غنیمتی برای نشانِ ارادتت به محبوب دو عالم:
اللهمَّ صلِّ على محمَّد وعلى آل محمَّد🤍
1 388
💢 دلار برگشته به قیمت ۶ ماه قبل، اما هیچکس سراغ قیمتهای ۶ ماه قبل نرفته است!
🔻در اقتصاد ما، دلار فقط آسانسورِ افزایش قیمتهاست؛ وقتی بالا میرود همهچیز را با خود بالا میکشد، اما وقتی پایین میآید، انگار پلههای برگشت را حذف کردهاند.
#منقول
1 388
Repost from ریشه 🇵🇸
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
🔹ریشه نیازمند تبلیغ و دیدهشدن است. اگر این متن را میبینید، از شما درخواست دارم که ریشه را به دوستانتان، چه دوستانی که الله توفیق هدایتشان داده و چه دوستانی که امید است الله توفیق هدایتشان دهد، معرفی کنید؛ که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرموده: «اگر بهخاطرت یک نفر هدایت یابد، برایت بهتر از بهترین توشهٔ توست»¹ و «رهنمای ره حق، مزدش چو مزد رهروست»².
🔸راستش من چنان پولی ندارم که بتوانم برای تبلیغات هزینه کنم.
جزاکم الله خیراً، والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
_
۱- متفق علیه.
۲- روایت مسلم.
_
🌐 وبسایت: Rishe.in
📱 اپلیکیشن اندروید: http://Rishe.in/app/app.apk
📞 واتساپ: wa.me/987191003981
🆔 تلگرام: t.me/Rishe_in
1 388
بعد از مدتها جملات کوتاهی بینمان جریان پیداکرد؛
کمی حرف زدیم، از اینکه زمان باید بگذرد که آدم حکمت نشدنهای زندگیش را بفهمد یا شاید هم هیچ وقت نفهمد. اما باور مومنانه همیشه قلبت را از حسرت و سیاهی ابهامهای مسیر نجات میدهد.
ایمان تنها کلیدی بود که همیشه یک دری از هزار بنبست را باز میکرد که در بروی از گیر افتادنهای زندگی.
گفت:« ولی کاش قلبم مطمئن باشد که خطا نکرده و خدا از تصمیمم راضیست.»
به او گفتم خودت نمیدانی؟! رضایت الله را قلب آدم احساس میکند و آن دقیقا نقطهایست که نفسش را در انتخابها مختار نکرده ...
اما گفت:
گاهی مرز بین نفس و حق، خیلی محو و باریک است...باید چشمانت را ببندی و بگویی یاالله هدایتم کن...
1 388
دعا دوای قلب پریشانم است که هر بار عزیزان دورم را به قدرت امن تو میسپارم...
آرام میگید؛ شبیه بچهای بغض کرده در آغوش مادر...
1 388
جایی خوندم نوشته بود:
خیلی وقتها شاید نتوانیم کسی را ببخشیم، اما شاید بتوانیم او را بفهمیم؛ فهمیدن از بخشیدن خیلی مهمتر و جلوتره...
1 388
بعضی زخمها آنقدر عمیقاند که شبها در خواب دوباره جان میگیرند؛ نه کمرنگتر، نه دورتر، بلکه همانقدر واقعی که روز اول بودند...
#شب
1 388
نماز دستی قدرتمند است که وقت بهزانو افتادن بلندت میکند.
دیواری محکم، برای همیشه تکیهدادن.
سقفی امن به وقت هجوم سرمای بیرحم و طوفانهای جانگیر زندگی...
نماز آن آغوشِ همیشه بازِ امین، برای گریههای پنهانی و حرفها و اعترافهای یواشکی.
آن صحن بیمنت از بندگان...
همان چراغ روشن مسیر...
نماز آن نیازِ پُرراز...
تو کجا دیدهای در قابی که هر چقدر به خاک بیافتی؛ عزیز و نزدیکتری...
کجا دیدهای...
#نماز
1 388
در ادامه برای اینکه خوف و رجا همان دو بال بندگیت نشکند یادت میآورد که آگاه به تمام حال توست، مبادا غلفت و امیدِواهی بر دلت سایه افکند و فراموش کنی بازگشت تو به سوی مولاست و او حسابرسی سریع است...
آیا در حال آمادهشدنی یا که...
1 388
چقدر این آیه آرامشِجان است.
وقتی دلت را قرص میکند که تمامی کلیدها بدست اوست و تو دیگر چرا باید نگران درهای بسته و قفلهای مسیر باشی!
وقتی برگی از درخت از علم او اذن سقوط میگیرد یا دانهای در دلِتاریکی با ارادهی او رشد و نمو نمیکند...
تو چقدر باید دل آسوده باشی...
#باقرآن
