وردة حمراء🥀
الذهاب إلى القناة على Telegram
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را میتکاند، همانند دیدن یک گلسرخ ... صفحهای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات... @vardeahmar
إظهار المزيد1 512
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
1 512
جرأتِ دعا کردن
دعا، جدا از اصرار بر خواستن جرأت هم میخواهد؛ جرأتی که از توکل و ایمان به قدرت بیحدوحصر خدا برمیخیزد.
همیشه به دعای حضرت سلیمان علیهالسلام فکر میکنم. دیشب با خودم میگفتم: من حتی جرأت نمیکنم در خیال خودم دعا کنم که مثلاً ثروتمندترینِ شهر کوچک خودمان باشم؛ نه اینکه ایمانم به قدرت پروردگار ضعیف باشد، انگار جرأتِ گفتن و خواستن نداریم.
ما زیادی درگیر حسابوکتابهای انسانیایم؛ مدام دنبال «چگونه؟» و «از کجا؟» میگردیم. آنقدر راه رسیدن را برای خودمان شرح و بسط میدهیم که گاهی اگر راهی را نبینیم خود رسیدن را هم باور نمیکنیم.
اما سلیمان علیهالسلام با چه جرأتی خواست: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي» پروردگارا مرا بیامرز و ملکی به من ببخش که پس از من برای کسی نباشد.
دعا را باید با آسودگی کرد؛ بیترس خواست و نگران چگونگی اجابت نبود. نه اینکه تدبیر و اسباب را کنار بگذاریم بلکه خواستهمان را اسیر اندازهی اسباب نکنیم.
شاید جرأت دعا، همانجایی آغاز میشود که حسابوکتابهای محدود ما تمام میشوند و اعتمادمان به قدرت خدا آغاز میشود.
پس گاهی باید کمتر بپرسیم «چگونه؟»
و بیشتر به یاد بیاوریم که از الوهاب میخواهیم؛
از آنکه بخشش او در اندازههای تصور ما نمیگنجد.
#دعا
#باقرآن
1 512
هرچه بیشتر زندگی آنان را بخوانیم بیشتر بفهمیم چرا جایگاهشان در تاریخ ایمان، چنین بلند است...
1 512
خوابی که معنای محبت را نشان داد
خواب جالبی برایم تعریف کرد؛ خوابی که خودش از یکی از آشنایان شنیده بود.
میگفت: مرد مؤمنی بود که همیشه در مجالس و مهمانیها سخنی را با اطمینان تکرار میکرد؛ اینکه اگر من هم در زمان پیامبر ﷺ و در میان صحابه زندگی میکردم حتماً همانند آنان پیامبر را دوست میداشتم.
نه یکبار و دوبار، بارها این حرف را در جمع گفته بود.
تا اینکه بعدها خودش تعریف کرده بود که شبی خواب عجیبی دیدم.
خواب دیدم یک جیپ دارم. پیامبر ﷺ در صندلی جلو نشستهاند و چند تن از صحابه نیز پشت ماشین هستند. از اینکه در کنار آنان بودم در خواب از شوق در پوست خود نمیگنجیدم.
ناگهان در یک سراشیبی ماشین از حرکت بازماند و شروع کرد به عقب رفتن و سقوط کردن.
میگفت بیاختیار از ماشین پریدم تا مبادا آسیبی به پیامبر ﷺ برسد. با عجله دنبال سنگی میگشتم که زیر لاستیک بگذارم و جلوی حرکت ماشین را بگیرم.
در همان حال که آشفته دنبال سنگ میگشتم، دیدم ماشین متوقف شده است.
نگاه کردم و دیدم یکی از صحابه از ماشین پیاده شده و سرش را جلوی لاستیک گذاشته تا مبادا آسیبی به پیامبر ﷺ برسد... سبحان الله...
میگفت
شاید الله با آن خواب به من فهماند که محبت آنان تنها یک احساس یا ادعا نبود؛ محبتی بود که در اطاعت، همراهی و فداکاری به حقیقت رسیده بود.
ما کجا و آنها کجا...
شاید درس آن خواب همین باشد: محبت پیامبر ﷺ را با ادعا نمیشود سنجید؛ باید دید این محبت، در اطاعت و عمل ما چقدر خودش را نشان میدهد.
1 512
دوستان، مهمتر از خود مشکلات، شیوهی مواجههی ما با آنهاست. ابتلا بخشی جدانشدنی از زندگی دنیاست؛ اما برای عبور از آن بیراهههای زیادی پیش روی ماست و نسخهی قرآن، امنترین راهنماست.
در روزهای سخت، باید بیشتر به آنچه قرآن به ما آموخته پناه ببریم:
ذکر و اوراد، صبری که با شکایت و بیتابی درنیامیزد، و مشورت با اهلِ تخصص و دلسوزی که هم مسئله را بفهمند و هم خیر ما را بخواهند.
قرار نیست همیشه بتوانیم از آمدن ابتلا جلوگیری کنیم
اما میتوانیم کاری کنیم که در عبور از آن، کمتر آسیب ببینیم و بیشتر ساخته شویم.
1 512
یکی از دوستانم دیروز حرف زیبایی زد.
میگفت: نباید فرزندانمان را گاهبهگاه به مسجد بفرستیم بلکه، باید در مسجد باشند و گاهی به خانه بیایند...
1 512
امروز در مسجد، جشنی بزرگ و باشکوه برای شاگردان و نوجوانانمان برگزار شد؛ جشنی برای شکرانهی حضور نسلی که دلمان میخواهد دوباره راه مسجد را بشناسد و با آن انس بگیرد.
چند روز است که همه برای این مراسم در تلاشاند؛ اما امروز، بیش از هر چیز دلسوزی خواهرانی را دیدم که برای این نسل وقت و دل گذاشته بودند؛ از پختن آش و آماده کردن شربت گرفته تا تمیز کردن و آراستن مسجد، خریدن هدیه و جایزه و هزار کار ریز و درشت دیگر.
بارها میان همین تلاشها دستِ یاری خدا را دیدم؛ جاهایی که راهی باز شد، کاری پیش رفت و چیزی که شاید به نظرمان دشوار میآمد به لطف او آسان شد.
خوشحالم که در دیارمان، هنوز کسانی هستند که میخواهند پردههای غفلت را کنار بزنند و برای تربیت دوبارهی نسلی قرآنی و ایمانی قدم بردارند.
در روزگاری که دنیا با زیباترین و پرزرقوبرقترین چهرهاش خود را به فرزندانمان عرضه میکند و پشت بسیاری از این جلوهها، راههایی است که آرامآرام دل و ایمانشان را میبلعد، مسجد نباید فقط جایی برای نماز باشد؛ باید پناه، خانه و مأمن این نسل باشد.
امروز، وقتی شادی بچهها را در مسجد دیدم و دستهایشان را پر از هدیه و دلهایشان را پر از شوق دیدم با خودم فکر کردم شاید همین لحظههای ساده آغاز یک بازگشت بزرگ باشند.
باشد که این جشنها این محبتها و این تلاشهای بیادعا سببی شوند برای روشنتر شدن دوبارهی چراغ ایمان در دیارمان و مسجد، دوباره خانهای شود که نسل ما و نسل بعد، با دل خود به سویش برگردند.
1 512
ثبتنام کلاس صرف و نحو عربی در رده سنی ۱۵ تا ۲۵ سال برای بانوان انجام میشود.
در صورت تمایل به شرکت در کلاس، لطفاً پیام دهید.
توجه: ظرفیت کلاس محدوده و برای داخل ایران هست
@Arabic_iran13
1 512
آخرین عصر راز آلود تابستانی را از دست ندهیم و با کثرت صلوات و دعا برای امت و عاقبت خیری خود و عزیزانمان آن را بدرقه کنیم.🤍🌱
1 512
Repost from مداد و پاکُّن
دوستان فردا ۲۷ شهریور، آخرین مهلت برای ثبت نام در برنامهٔ حفظ آل عمران هست.
📎لطفا اگر قصد شرکت دارید یا قصد دارید به دوستانتون خبر بدین که بیان عجله کنید...این ۲۷ اگر ۲۸ شد دیگه نمیشه کاریش کرد.
1 512
نمیدونم چرا وقتی به یکی زنگ میزنم و جواب نمیده،
دو دقیقه بعد که خودش زنگ میزنه
دیگه حوصله ندارم جواب بدم!
1 512
با اینکه دلم میخواد یه موج دیگه راه بندازم وبگم پودرسیرم برا این عالیه...
ولی نه سکوت میکنم.
