es
Feedback
کافه دکلمه

کافه دکلمه

Ir al canal en Telegram

بهترین و زیبا ترین متنها

Mostrar más
1 196
Suscriptores
+224 horas
+27 días
+530 días
Archivo de publicaciones
اینگونه که من عاشق چشمان تو هستم ای کاش  خداوند  جهان  را  بپرستم این جسم و دگر جان و بکل کلّ جهان را دادست امانت،به چه هستم،به چه هستم ما بنده ی  خویشیم و غلام هوس خویش صدبار  شده  توبه ی  خود را  بشکستم تو گنج نهانی و دلم  خانه ی  سوداست من همچو فقیری  که  به دنبال  تو هستم یک بار شدم  مست  ز  عطر  ملکوتت گویی ز ازل  تا  به  ابد  مستم و مستم می نوشم ازین درد و ازین جام که باقیست این جام که از لطف  یگانست به دستم صد بار  به  درگاه  تو بستم  در  امّید باز آمده ام تا که تو  را  باز  پرستم نساع قنبری

شب که در خلوت اندیشه تمنای تو بود گل داغ دلِ من، انجمن آرای تو بود جلوه در آینه‌ام پرتو رخسار تو داشت سینه آتشکده‌ی حسن دلارای تو بود کفر و دین را به کسی فتنه‌ی چشمت نگذشت در سواد حرم و بتکده غوغای تو بود مژه بر هم نزدم آینه‌سان در همه عمر بس که در دیده‌ی من ذوقِ تماشای تو بود باده در ساغر دل نرگس مخمور تو ریخت مستی ما همه از جامِ مصفای تو بود دلِ شیدا شده‌ام داغِ تولای تو داشت سر سودا زده‌ام خاک کف پای تو بود گل باغِ نظرم، غنچه‌ی سیراب تو شد سرو و بستان دلم قامت رعنای تو بود گوهر عاشق سرگشته و معشوق یکی‌ست در حقیقت من و ما، موجه‌ی دریای تو بود نشئه‌ها داشت حزین، سجده‌ی مستانه‌ی تو درد میخانه مگر، خاکِ مصلای تو بود
#حزین_لاهیجی #حضرت_شعروموسیقی

زدم لبخند بر صبحی که با شب رفته جنگیده غزلخورشید را دارد، از اهریمن نترسیده ! همان خورشید نورانی، همان حورای مهرانگيز که بی منت به روی ما فقط دلداده تابیده درودی نو فرستادم به دشتی سبز و پهناور به دریایی که با بوسه به ساحل عشق بخشیده به استحکام ایمان ها، به شیدایی و شادابی  به سروی که از استبداد طوفان ها نلرزید به چشمه با زلالی ها به پیدایی و بیداری در آن سو هم سلامی بر شقایق های غمدیده ! ز جا برخاستم وقتی، زمین از من گرفت آرام از این آهوی زیبایی که بر خاکش خرامیده ! دمیدم بر زمین با مهربانی چون خدا صادق غزل گویان ‌ز بینایی، حقیقت گو، اپرخیده نظر بر آفتاب از عشق می گویم که برخیزید درودی هم به رستاخیز گندمزار خشکیده ! #مریم_یوسفی_نصیری_نژاد

خاطرات هر کسی منقوش بر دیوارهاست زندگی تکرار در تکرار در تکرارهاست التماسش می‌کنی باور کند شاید تو را رمز اثباتت چرا در بند گیرو دارهاست؟ التماست از سر ضعف است اما غافلی ریشه‌ی تحقیر هر کس در همین اصرارهاست در حقیقت ، واقعیت را نمی‌یابی ولی وهم آن داری که حتماً در دل گفتارهاست! راست می‌پنداری هر حرفِ دروغی که زدی آدمی ، دائم گرفتار همین انکارهاست! قصد دیدار که را داری که بی‌تابش شدی؟ لذت هر انتظاری در تب دیدارهاست قصد ماندن کرده‌ای اما دلت با دیگریست! زندگی مجموعه‌ی سنگینی از اجبارهاست بیشه‌ای خالی اگر باشد ز شیران بی‌گمان جای جایش منزل و جولانگه کفتارهاست! پرویز_شالی

با سکوتت روی زخم سینه پارو می زنی طعنه ها بر شانه های موج گیسو می زنی عشق را از کوچه های خاطراتی کهنه جوش؛ با تمام بی وفایی ، آب و جارو می زنی رفت و آمد های بی برنامه ات تعطیل شد پای ماندن حرف هایت را دو پهلو می زنی قصد داری تا بمیرانی ام از این کار خود! رو به روی دشمن دیرینه اردو می زنی برق چشمانت نصیب غیر می گردد که چه؟ مثل شمعی روشن آن اطراف سوسو میزنی زد دلت را جام شیرین لبم از تشنگی؛ ناخنت بر مانده های تلخِ کندو میزنی با هزاران شوق می آیم شوم مهمان تو ترشرویی می کنی و خم به ابرو میزنی لایق هم صحبتی ات نیستم دیگر چرا بر رقیب بی مروت دائما رو می زنی چای هل از دست من دیگر نمیگیری ولی با فلانی استکان با طعم لیمو میزنی وِردها خواندی شوم روزی نصیبت تا ابد حال تا طردم کنی نیرنگ و جادو می زنی خرمنِ "گلپونه"های شاد را دادی به باد ! بر تنت از عطرهای خوب و خوشبو می زنی #افسانه_احمدی_پونه

من دلم پیش ڪسے نیست، خیالت راحت منم و یڪ دل دیوانه‌ے خاطر خواهت باز فڪرت بہ ڪجاها نڪشیدست عزیز؟ ڪوچہ جا پاے مرا،بے تو ندیده‌ست عزیز می‌شود جز تو دلم پیش ڪسے گیر ڪند؟ نڪند عقل تو را این‌همہ درگیر ڪند ! بہ خدا این‌همہ تحقیر شدن حقم نیست خوار هم می‌شوم اما گل من ،حقم نیست دست بردار، من از این فاصله‌ها می‌ترسم مشڪلم حل نشد از مسئلہ ها می‌ترسم دست بردار ،بیا، پاے رسیدن دارم با تو باید ڪہ درین جادہ قدم بگذارم دست بردار، بیا،من ڪہ دلم را دادم من ڪہ در هر نفسم عطر تو را جا دادم چشم از دورے تو تر بشود حقش نیست دلم از دست تو پرپر بشود حقش نیست من دلم پیش ڪسے نیست تو را مے خواهم آسمان دلم ابری‌ست تو را مے خواهم .....! #فاضل_نظری

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست آن روز می بوسی مرا در قاب عکس ساکتی زل می زنی چشم مرا سهم ات بجز تصویر نیست با گریه می گویی بیا با بغض می خوانی مرا دیر است دیگر،حس من بر پای تو زنجیر نیست پُک می زنی یاد مرا با طعم سیگار و جنون می سوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست روزی میان اشک و خون هم پای شعرم می دَوی با درد می گویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست آن روز تنها می شود هم تخت و هم پیراهنت می خواهی ام می خواهی ام لیکن دگر تقدیر نیست با او به خلوت می روی با او بَغل می نوشی و پایان آن مستانگی جز ناله ی شبگیر نیست آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر حسرت عذابت می دهد قلب تو بی تقصیر نیست روزی نشانی مرا از کوچه ها می پرسی و راهت نمی افتد به من،خودکرده را تدبیر نیست #ناشناس🦋

مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من ببوس تا پاک شود درعشق تو گناه من سلام صبحتون بخیر

َ صبحتان با گل خورشید هم آغوش باد درد و غم از دل و از سینه فراموش باد صبح امید بخندد به گل روی کسی کهِ‌ او به شادی کسی یکسره
َ     صبحتان با گل خورشید     هم آغوش باد           درد و غم از دل و           از سینه فراموش باد                  صبح امید           بخندد به گل روی کسی           کهِ‌ او به شادی کسی           یکسره در جوش باد      صبحتون عالی💐 ‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‎‌‎

هر روز را ... با امیدی تازه شروع کنید ، خاطرات بد را از نظر دور کنید ، و برای داشتن فردایی بهتر ... ایمان داشته باشید ... !🌸
هر روز را ... با امیدی تازه شروع کنید ، خاطرات بد را از نظر دور کنید ، و برای داشتن فردایی بهتر ... ایمان داشته باشید ... !🌸 روزتون پراز اتفاقات خوب ♥️ سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر

که من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین چه ترانه های محزون که به یادگار دارد غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را غم یار بی خیال غم روزگار دارد گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن نه همه تنور سوز دل شهریار دارد
#شهریار #حضرت_شعروموسیقی

تو یه احساس قشنگی           تقدیم به رفیق مجازی شبتون خوش

✨پروردگارااا ✨در این شب ✨دفتر دل دوستانم را ✨به تو میسپارم ✨با دستان مهربانت ✨قلمی بردار ✨خط بزن غمهایشان ✨و دلی رسم کن ✨برایشان به بزرگی دریا ✨شاد و پر خروش ✨شبتون خوش و سراسر ارامش 🌙

کلیپ زیبا تقدیم به شما 🌸   

که من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین چه ترانه های محزون که به یادگار دارد غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را غم یار بی خیال غم روزگار دارد گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن نه همه تنور سوز دل شهریار دارد #شهریار

490_110062108065279.mp311.80 MB

غمت دوباره که باب شد، چرا نمی‌آیی؟ دلم،، برای تو آب شد، چرا نمی‌آیی؟ چقدر واژه نوشتم که شعرِ تازه شود، غزل، گلایه حساب شد، چرا نمی‌آیی؟ به ماه گفتمت و او نوشت از من‌و‌تو، چه عاشقانه کتاب شد، چرا نمی‌آیی؟ نگاهِ تاکِ خمارم، چه خیره مانده به در، که روی شاخه شراب شد، چرا نمی‌آیی؟ دو پلکِ خسته‌ی خورشیدِ آسمان‌گُهرم، هزار مرتبه خواب شد، چرا نمی‌آیی؟ نگارخانه‌ی اشکم، به روی بستر موج، چه گریه‌ها که حباب شد، چرا نمی‌آیی؟ حلال کن که گناهم فقط بهانه‌ی توست، بهشت، حکمِ عذاب شد چرا نمی‌آیی؟ قسم به حرمتِ دوری، به بغضِ‌فاصله‌ها، که حال، حالِ خراب شد، چرا نمی‌آیی؟ #نگار_حسینی🌱

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم وگر به خشم روی صدهزار سال ز من به‌ عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای با صَفات منم نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد و خلّاق بی‌جهات منم اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم #حضرت_مـــولانـــا