کافه دکلمه
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
1 189
"از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
#فاضل_نظری"
1 189
گریه کردم تا تو را بر ماندنت راضی کنم
چون گذشته باز با این حربه ، طنازی کنم
با نگاهم التماس و خواهشت کردم بمان
گفته بودی ترکِ این عشق و هوسبازی کنم
آمدم در دادگاهِ عشق همراهت شوم
قلبِ عاشق پیشه ام را پیش تو قاضی کنم
جان پناهت باشم و در خاکریز زندگی
مثل سربازی ، فداکارانه جانبازی کنم
بی بیِ قلبت شوم ای شه سوار قصه ها
خواستم تا در قمار عشق تک تازی کنم
هرچه کردم در دل سنگ تو تاثیری نداشت
کاش می شد در هوایت باز پروازی کنم
رفته ای جانم به قربانت ولی تنها چرا؟
هرگز این دل را نشد بر رفتنت راضی کنم
#آنجلا_راد
1 189
دلیلِ خنده هایم زود برگرد
که بی مِهری ندارد سود، برگرد
ببین! دل نازکم،طاقت ندارم
به این زودی نگو:«بدرود»،برگرد
نوشتی:میروم آسوده باشم
اگر حالا دلت آسود برگرد
نبودی آتشت خاکسترم کرد
چه ماند از هیزمم جز دود؟!برگرد
زمینِ خنده هایم بی تو خشکید
به خاکِ تشنه ام ای رود...برگرد
شبی که بغضِ تو در واژه پیچید
تمامِ دفترم تَر بود...برگرد
چنان روز و شب از عشقت نوشتم
که در دستم قلم فرسود...برگرد
همان قاضی که حکمِ رفتنت داد
پشیمان زیرِ آن افزود:«برگرد»
نمازِ گریه هایم را خدا دید
خدایِ عشق هم فرمود:«برگرد»
#محمد_رضا_نظری
1 189
رقصی با خدا در صبح ...
گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول
تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است...
سلام صبحتون بخیر
1 189
🌸سهشنبه دهمین روز
☘شهریور ماهتون بخیر
🌺دلتـون پـر از طـراوت و شادی
🌸دستتون پر از سخاوت
☘شـادی هاتـون بی نـهایـت
🌺زندگیتون پـر بـرکت
🌸و روز و روزگـارتـون
☘پـر از عشق و مهربانی
🌺صبح زیباتون پرمهر و عاشقانه ...
1 189
سلاااااام دوستان✨🌹
صبحتونقشنگ
روزتون پر از لبخند ☕
و سرشارازانرژی
تصویر زندگیتون پراز
رنگهاے زیبا🍃🌸
خونہ دلتون گرم وپرازعشق ومحبت
سفرتون پر از برڪت
ونگاهتون بہ آیندہ پرازامید...🍃🌸
1 189
دستم بہ دستت نمیرسد
فقط آرزویت میڪنم.
خدا را چہ دیدہ اے
شاید دلش خواست غافلگیرم ڪند ...
شبتون بخیر🌹
1 189
💫أَمَّنْ یُجِیبُ
✨الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ
💫خدایا به حق این آیه
✨مبارکه
💫هر عزیزی تو دلش هر
✨حاجتی دارد روا بفرما
💫شب زیباتون متبرک به
✨گرمی نگاه خدا
💫الــهی
✨دلخوشیهاتون افزون
💫جمع خانوادهتون پراز دلگرمی
✨شبتون بخیر
💫وپراز آرامش الهی
1 189
چمدانت را
با من ببند...
یک نفر
مسافر شب شود
آن یکی
مانده در ایستگاه دلتنگی
✍پانتهآ_فوشریان
شبتون بدور از دلتنگی🌔
1 189
قلمم از تو نوشت:
و واژهے
" قلبت " رادر آغوش ڪشید...!!!
عشــق را
صد بار نوشت و...
بوسهات را در آغوش ڪشید...!!!
ڪَـفتمش دیوانه میشوے بنویس ،
خدانڪَـهـدارت
نوشت " جانمـ_به_فداے" جانش
و" جان " را در آغوش ڪشید..
1 189
و عشق به من یاد داد
دوست داشتن و
دوست داشته شدن را
وقتی حس میکنی
کسی دوستت دارد
تمام دنیا را
در قلمرو آغوش خود میبینی
می شود دنیایت
می شوی مرکز توجهش
تمام حواسش را جمع تو میکند
نکند چشمی تو را از او بدزدد
عاشق که می شوی
با او راه می روی
با او حرف میزنی
با او میخوابی
با او بیدار می شوی
با او می خندی و با
گریه اش اشک میریزی
با او نفس میکشی
و بی او میمیری
لذت بخش ترین و
تلخ ترین لحظات را
با عشق تجربه میکنی
وقتی عشق را
در دستان هم پرورش می دهید
تا بارور شود
دلتان می خواهد جار بزنید
این همه خوشی را
ولی گاهی ابراز عشقتان
برای دیگران حالتان را خراب می کند
همه آدمها از حال خوبتان
خوشحال نمی شوند
سعی کنیم عشق را
پنهان کنیم در هزارتوی سینه مان
فقط تو بدانی و او بداند و خدا
#افسانه_احمدی_پونه
1 189
اینکه از دور تماشا کنمت سنگین است
در دلم باشی و حاشا کنمت سنگین است
بعد هر بغض که شاعر بشوی می فهمی
هر کجای غزلم جا کنمت سنگین است
تلخ باشی و دم از واژه ی شیرین بزنی
پشت هر قافیه پیدا کنمت سنگین است
هی نخوابی و دلم شور دلت را بزند
او برانگیزد و پروا کنمت سنگین است
نکند فاش شود پیش کسی غربت ما
ترس از این قصه که رسوا کنمت سنگین است
نقش چشمان تو در قتل دلم مشهود است
شب به شب از سر دل وا کنمت سنگین است..
#شهریار
1 189
🤩
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق
#عماد_خراسانی
1 189
دیشب که با آرامشم بدرود می کردم
سیگار «برگی» در هوایت دود می کردم
پیدا و پنهان دیدمش با هر پک سیگار
نقاشی چشم ترا بر صورت دیوار
با رنگ رویا و حقیقت های خواب اندود
نقاش ، شهری داخل چشمت کشیده بود
از جعبه ی یخچال کنیاکی بدر کردم
لب تر کنم گفتم ، به یادت چشم تر کردم
تنهایی از دیوار و در بر من هجوم آورد
من هم سپاه پیک ها را بیش تر کردم
دلتنگ تو بودم که از لطف شراب و شعر
حالِ بدی که داشتم را هم بتر کردم
دور سرم چوکی و میز و تخت می چرخید
از فرط مستی تابلو را فکرِ «در» کردم
افتان و خیزان سمت آن در راه افتادم
چندی که در این افت و خیز محض سر کردم-
-با کله در نقاشی چشمت فرو رفتم
یک باره از شهری که گفتم، سر بدر کردم
کوچه به کوچه، خانه خانه ماه شاهد بود
دنبال تو آن شهر را زیر و زبر کردم
آن قدر مستت بودم آن شب که نفهمیده
از کوچه ی معشوقه ی حافظ گذر کردم
حافظ کنار آب رکن آباد می می زد
او را درودی گرم اما مختصر کردم
در چشم هایش برقی از مهر و تعجب بود
جامی برایم ریخت او لب تر بکن فرمود
با جرعه ای گفتم که من دیگر مرخص..گفت:
«در بارگاه ما حذر از حرف های مفت!»
رخ در رخِ مخموری و لب بر لب جامیم
امشب تمام شاعران مهمان خیامیم
من لابلای واژه گانش سر تکان دادم
بی گفتگو دنبال ایشان راه افتادم
در هاله ی اشک و تبسم از تو می گفتند
هر گوشه ی آن شهر مردم از تو می گفتند
گرچه زمان زینه، زمین کاخ، آسمان در بود
برگشتن ات با مرگ شاعر ها مقدر بود
با کاروان شب سوار باد و باران ها
رفتیم و رفتیم از بیابان ها، خیابان ها
در کوچه ی «سرمست ها» نبش یکی دو بید
حافظ درِ میخانه ی خیام را کوبید
چشمم تماشاخانه ی تام تصور بود
میخانه آن شب تا دهن از شاعران پر بود
در صدر مجلس رودکی با چنگ ور می رفت
خیام پی در پی پیِ پیک دگر می رفت
بیدل میان خسرو و کاشانی و غالب
بیتی شنید و بانگ سر داد:«آفرین صائب!»
می خواند نزد ناصرِ بلخی و خاقانی
مسعود سعد از نای های مرد زندانی
یک دست در «ابریق می» دست دگر در جام
می گفت مولانا :« چه شد جام دگر خیام؟»
خواجو و سعدی هم پس از ما آمدند از راه
با شیخ عطار و عراقی و ... سخن کوتاه
از رودکی تا شاملو و عاصی آن جا بود
حسی ورای واژه، حسِ خاصی آن جا بود
«آغوش ها» آمیزه ی «خوش آمدی!» ها شد
با دیدن ما شور در میخانه بر پا شد
خیام از فهرست مشروبش گزارش داد
حافظ «شراب ناب مرد افکن» سفارش داد
میخانه را گرد آمدیم و پیک جنگاندیم
یاد ترا از اول شب شعر تر خواندیم
گفتند جوی مولیان پای تو می رقصید
در هفت شهر عشق موهای تو می رقصید
در آرزوی دیدنت شهنامه کامل شد
خندیدی و هر کس که «قادر» بود «بیدل» شد
مولای بلخ «ای جانِ جانِ جان» ترا می گفت
خیام هم «لاله رخ خندان» ترا می گفت
در شعر حافظ سکر صهبا در سبو بودی
«شاخ نبات» و «شوخ شیرین کار» تو بودی!
شور تو شاعر ساخت خاقانی و سعدی را
و شاعران بعدی و بعدی و بعدی را
می را به ساغر ریختیم و گل بر افشاندیم
یاد ترا تا آخر شب شعر تر خواندیم
در آخر شب شاعران چاقو در آوردند
نام ترا خواندند و یک یک خودکشی کردند
در ابتدای کار «پیراهن» پدید آمد
مابین پیراهن پس از آن «تن» پدید آمد
در دار و گیر باور و تردید می دیدم
از خون و روح شاعران یک زن پدید آمد
یک زن، زنی که دامنش دشت شقایق بود
رخساره اش از خون شاعر های عاشق بود
یک زن که تنها در شعور شعر می گنجید
پشت خیال خالق و خواب خلایق بود
گیسویش از طول شب یلدا روایت داشت
پیشانی اش آیینه دار صبح صادق بود
یک زن که بعد از این به او تاریخ خواهد گفت:
«چشم تو قربان گاه شاعر های عاشق بود»
پرچم به دوشِ برزخِ بود و نبود آن زن..
ای روح شاعر ها ،کسی جز تو نبود آن زن!
بادی وزید از پنجره، مویت پریشان شد
با موج موهای تو در میخانه توفان شد
توفان تمام نعش ها را در خودش حل کرد
در آخر ، آن ها را به یک کوزه مبدل کرد
چرخید و چرخید و سرانجام از دهان باد
کوزه میان دست های نازکت افتاد
توفان رمید و ریخت موهای تو بر دوشت
انداختی شان چون گلایه ها پسِ گوشت
هرچند نام دیگرت «زیبای عالم» بود
اما پسِ زیبایی ات دنیایی از غم بود
آهی کشیدی، آه جان سوزانه ی سردی
لب تر کنی گفتی که دیدم چشم تر کردی
باران اشک از گونه ات در کوزه می غلتید
آن قدر غلتیدند که کوزه دلش ترکید
کوزه دلش ترکید و در میخانه سیل آمد
تمثال ها را سیل در یک چشم بر هم زد
سیل آخرش تصویر چشمت شد، توقف کرد
بلعید و از نقاشیِ چشمت مرا تف کرد
چشمم که وا شد روی تختم یافتمخود را
از بیم سرما در لحافم تافتم خود را
پرده به نرمی با نسیم صبح می رقصید
چشم تو از سیمای دیوارم مرا می دید
«دیوان شاعر های عاشق» نقش قالی بود
«برگم» تمام و شیشه ی کنیاک خالی بود
شاعر : ناشناس
1 189
زندگی باید کرد
با کمی حس نسیم
با کمی واژه ی خوب
در هوای خنک استغنا
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید
در کنار چشمه
در شکاف یک سنگ
به امید فردا ها
که پر از حادثه تقدیرند
گاه باید خندید
با کمی پنجره و نور و صدا
شاد باید بود..
#سهراب_سپهری
1 189
چشم آهو چه مگر گفت به سرپنجهء شیر
که شد از صید پشیمان و سر افکند به زیر
اگر از یاد تو جانم نهراسید ببخش
زندگی پیش من ای مرگ! حقیر است حقیر
منّتی بر سر من نیست اگر عمری هست
پیش این ماهی دلمرده چه دریا، چه کویر
چو قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک! من چو کبوتر؛ نه رهایم، نه اسیر
از تهیدستی خود شرم ندارم چون سرو
شاخه را دلخوشی میوه کشیده است به زیر
ما به نظم تو خطایی نگرفتیم ای شعر!
تو هم آداب پریشانی ما را بپذیر
#فاضل_نظری
1 189
چققققققدر قشنگه آهنگ👌👌👌😍😍😍
تقدیم تموم دوستان گل همه ساعتهای زندگیتون زیبا و پراز سلامتی ❤️👉
