1 183
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 дней
Архив постов
1 183
💕هر صبح یه آهنگ تقـدیم ڪن به ڪسے ڪه دوسـش داری💕
دوست داشتنت❣
تن پوشیست ❣
که هر صبح☀️
به تن می کنم ❣
و از سر میگیرم❣
صبحهای دوست داشتنت را .❣
سلام صبحت بخیر ♥️✨
1 183
«زندگی آن چیزی نیست که برایش برنامهریزی کردهای؛ زندگی همان لحظههای غیرمنتظرهایست که تمام بافتههایت را پنبه میکند.»
👌🌈🌹🌺🌸🌼
"ساعتی دقیقتر از ساعت خدا نیست!
آنقدر دقیق است که در سایهاش همه چیز سر موقعش اتفاق میافتد!
نه یک ثانیه زودتر ، نه یک ثانیه دیرتر"
همینقدر زیبا و امیدوار کننده🌱🌺🍃🌸🌱🌼
1 183
صبح یعنی هنوز فرصت هست؛
برای دوباره شروع کردن،
برای بهتر شدن،
برای ساختنِ همون چیزی که یه روز آرزوش رو داشتی.
🌈🌱🌼🍃🌸🌱🌺🍃🌸🌱🌺
امروز رو با این دلگرمی شروع کن؛
هر چیزی که الان مبهمه،
قرار نیست تا آخرِ راه همینطور بمونه.
بعضی جوابها
درست وقتی میرسن که دیگه انتظارشون رو نداری.
🍃🌸🌱🌺🌱🌼
یادت نره:
گاهی یک جملهی درست، درست همان چیزی است که یک دل خسته برای ادامه دادن لازم دارد. 🤍
آروم شروع کن… امروز میتونه قشنگتر از دیروزت باشه. ☀️
1 183
" شب که می شود "
بیشتر هوای بیقراری هم را
داشته باشید غصه ها .
رحم و انصاف سرشان نمی شود ،
بی صدا ، حجوم می آورند ،
و تمام احساس و آرامشِ
قربانیشان را ؛
وحشیانه می درند
حواستان به آدم های تنها باشد ؛
شب است و
غم هاهمین حوالی ؛
کمین کرده اند...
شبتون خوش
1 183
✨بارالها
✨بہ حق مهربانیت
✨در این شب هاے عزیز
✨غم ها را از دل
✨همہ هموطنانم دور ڪن
✨بہ زندگیشون شادے و
✨و آسایش و رفاہ عطا ڪن
✨و دلهاشون را
✨آرامشے خدایے ببخش
✨شبتون خوش
1 183
خدایا ڪمڪم ڪن🙏
ساحل دلت را بہ خدا بسپار
خودش قشنگ ترین قایق را برایت مے فرستد
و در انتهاے شب نگرانے هایت را بہ خدا بسپار
و آسودہ بخواب ڪہ او همیشہ بیدار است
و آنان ڪہ بہ بیدار بودن خداوند اعتماد دارندآسودہ تر میخوابند
شبتون غرق در آرامش الهی
1 183
امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟
می توانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟
اگر از غصّه بگویم گله را می فهمی
می توانی به لبم خنده بباری، یا نه؟
روز و شب پشت همین پنجره ها خوابم برد
آمدی؟ کردی از این کوچه گذاری، یا نه؟
هر شب از درد غمت بد به خودم می پیچم
در خیالات منی گاه و گداری، یا نه؟
بین پاییز و زمستان دل من یخ بسته
گو در اندیشه ی آغاز بهاری، یا نه؟
خسته از زندگی ام میل قیامت ! دارم
عاقبت مال منی؟ با تو ام، آری، یا نه؟
.
1 183
گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
مخزنی بهتر ازین سینهی ویرانش نیست
چون زند فالِ تماشایِ گلستانِ رخش؟
دیده ی ما که به جز خوابِ پریشانش نیست
چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچد
مژه برگشته از او باز، به فرمانش نیست
بسکه در محفل غم صدر نشینند همه
زخم را جای به پهلوی اسیرانش نیست
هر که سیرِ چمنِ خاطرِ ناشادم کرد
لالهسان غیرِ گل، داغ به دامانش نیست
دیده آن روز که شد اشکفشان، دانستم
کاین تُنُک زورق من، طاقتِ طوفانش نیست
عمرها شد که در اقلیم غم و درد "کلیم"
پادشاهیست ولی، ناله به فرمانش نیست
#کلیم_کاشانی
1 183
دل به غارت رفت و دلبر در دل ویرانه ماند
خار اندر پای ماند و پای در میخانه ماند
نیمه جانی ماند و چشم حسرت و دیوانه دل
جام می در دست ماند و چشم در پیمانه ماند
پیش رویش شمع گشتیم روشنی بخشیم به عشق
خلوت مهتاب ما بی غمزه ی پروانه ماند
ناله ی شبگیر ما دمساز ما شد تا سحر
بی هوا فریاد کردیم ناله در کاشانه ماند
عقل را مدهوش کردیم با جمالش در خیال
طره ی نازش به خوابِ این دل دیوانه ماند
ترک جان را سهل کردیم از پی دیدار او
دود دل از اتش دل در ره جانانه ماند
صد هزاران گوهری از موج دریا داشتیم
سر به سر دریا شدیم و در دلم دردانه ماند
میخروشد باز دل در عالم دیدار دوست
ای دریغا دیده ی بختم درون خانه ماند
از فراقش چند گوید راحم شوریده دل
هرچه گفتیم و شنیدیم قصه شد افسانه ماند
1 183
عقل می گفت که دل منزل و مأوای منست
عشق خندید که یا جای تو یا جای منست
بی تو ای، نوگل گلزار طرب، هر سر موی
نیش خاریست، که پیوسته بر اعضای منست
پایه ی قدر من ار لایق تشریف تو نیست
جامه ی جور تو زیبنده ی بالای منست
نکنم رنجه، ز شرح غم خود، خاطر دوست
که گواه دل محنت زده سیمای منست
ساغر از دست، نهادن نه ز ترک طرب است
روزگاریست، دلِ خون شده، صهبای منست
گنهم چیست که در بزم توام، راهی نیست؟
یا چه کردم، که نه در خیل شما، جای منست؟!
سر و جان می دهم از کف، به تماشای وصال
بی سبب نیست که دل، گرم تماشای منست
شکوه از درد ندارم که طبیبی می گفت
رنج امروز غمش، راحت فردای منست
#احمد_قوام_السلطنه
1 183
ﻣﺎﻝ ﮐﺴــــــــﯽ ﺷﻮ ﮐﻪ
ﻗﺪﺭﺗﻮ ﺑـــــــــــــﺪﻭﻧﻪ
ﻗﺪﺭﺩﺍﺷﺘﻨـــــــــــــﺘﻮ
ﻗﺪﺭ ﻭﺟـــــــــــــﻮﺩﺗﻮ
ﻗﺪﺭ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﺑﺎﺗﻮﺑﻮﺩﻧﻮ
ﻣﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺷﻮ ﮐﻪ
ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﺸﻘﻮ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ
ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﭼﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻐـــــﻠﺖ ﮐﻨﻪ
ﺑﺒﻮﺳﺘﺖ ﻭ ﻧﻮﺍﺯﺷﺖ ﮐﻨﻪ!
ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻋﺸﻖ ، ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺁﺩﻣﺎﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮐﺎﺩﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮐﺎﺩﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺿﻤﺎﻧﺘﯽ ﺭﻭ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﺮﺩ !
ﻋﺸـــــــــــــﻕ ﺣﺮﯾﻤــــﻮ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﻩ
1 183
عمر طولانی من انگار پایانی ندارد
درد های نا تمامم، آه درمانی ندارد
خوب میدانم که کام تلخ من شیرین نگردد
خوب میدانم کسی از مرگ من غمگین نگردد
این صدا هم دفن گردد عاقبت در زیر خاک
از مزارم بر نیاید جز سکوتی دردناک
میرسد آخر چنان روزی که در گورم نهند
سنگ حسرت روی گورِ قلب مغرورم نهند
روی قبرم حک کنید: اینجا غریبی خفته است
سالها بیمار بود از بی طبیبی خفته است
رنگ آزادی ندید و روح در جسمش اسیر
در بهار عمر خود چون سائلی رنجور و پیر
من بهار هرگز ندیدم در زمستان میروم
با هزاران آرزوی سرد و بی جان میروم
میروم با شوق پروازی که در سر داشتم
با همان بذری که عمری روی قلبم کاشتم
بذر عشق و اعتمادی را که حاصل رنج بود
روی قلبی کاشتم کین قلب همچون گنج بود
آه آن گنجی که هرگز قیمت و قدری نداشت
هرکه از هر جا که آمد روی آن زخمی گذاشت
ای اسیر، آرام باش و انتظار از کس مدار
باعثِ آشوب در دل، انتظار است انتظار
#فرشته_نورزی
1 183
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
مگر به شیوهی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کورهی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
#قیصر_امینپور
1 183
🎹 Pianist: #Amirghiyamat
گفته بودی گریه ام از دور باشد بهتر است
گاه آدم بیصدا مجبور باشد بهتر است
زندگی حتما نباید کام دل گردد به ما
حس من نسبت به تو ناجور باشد بهتر است
1 183
از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شود
مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو
کن نظری که تشنه ام، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو
جان من و جهان من، روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو
از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو
دست ز تو نمی کشم، تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من، راضی ام از رضای تو
1 183
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت
#سعدی
1 183
با من فقط یک آسمانی گریه دارد
وقتی که چشمش را به چشمم می سپارد
چون می رسد گل می کند احساس شعرم
می آید از نو واژه های نو بکارد
ما هر دو در یک شهر دل تنگی غریبیم
دل داده ای دیگر به غیر از من ندارد
شب های دلتنگی نمی داند چه حالیست
وقتی که دل را با غمم جا می گذارد
در من غزال وحشی است این دل که دارم
آخر به تیر چشم او جان می سپارد
#موسی_رئیسی_وانانی
