es
Feedback
Souvenir

Souvenir

Ir al canal en Telegram

@Souvenir8_bot Sun chaser☀️

Mostrar más
Irán154 325La categoría no está especificada
Buy Ad
161
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
گفتن کارخونه‌اش دیگه تولید نمیکنه🙏شانس ما رو

راستش خیلی یاد یکی از داستانام و شخصیت‌هاش افتادم. گریه میکنمش.😭(هیچوقت تمومش نکردم)

خوش اومدییی

Teddybears-Punkrocker-192.mp36.76 MB

ترسم از تنهایی ترسم از بی‌پناهی، ترس از اینکه آسیب بببینم، از دلچسب نبودن و موردقبول واقعا نشدن ترسم از به اندازه کافی در یک کاری خوب نبودن، یا درست انجامش ندادن. و میدونم هرچقدم بهش غلبه کنم بازم وجود داره و تنها چیزی که در مقابلش یک هیچ من میتونم جلو باشم عملگرایی هست. باید بدونم همون لحظه‌ای که ترس بهم میگه ولی من که به اندازه کافی هنوز خوب نیستم، عمل کنم.

دارم کم‌کم یاد میگیرم به ترسم غلبه کنم.

احساسی که هیچوقت تو سینما نداشتم متاسفانه. به کامیونتی احساس تعلق ندارم. گاهی حس میکنم باید تظاهر کنم ولی تو گیم اینطوری نیستم.

یعنی خدا وکیلی هر پنجشبه جمعه چهارساعت کلاس و من حتی یک لحظه احساس بی‌حوصلگی نکردم هر مطلب جدیدی که یاد میگرفتم شوقم برای گیم بیشتر میشد و یه حسی تو قلبم میگفت آره آره آره. می‌دونی اون حسی که مطمعن میشی به یه کامیونتی تعلق داری چه شکلیه؟ احساس میکنی تو خونه‌ای. احساس راحتی میکنی. حس میکنی هر لحظه میتونی خودتو ابراز کنی. و انجامش میدی با ترس، غم یا شک و هی با خودت میگی این ارزشش رو داری این حس خوبی بهم میده میخوام اینجا بمونم. میخوام با این مردم کار کنم. و امیدوارم بمونم امیدوارم این شوق رو یادم نره‌. و قطعا مسیر گیم رو ادامه میدم.

تموم شد:") یکی از بهترین دوره‌های عمرم بود.
تموم شد:") یکی از بهترین دوره‌های عمرم بود.

بچه‌هاااا یه بردگیم نوشتمم البته هنوز خییلیی کار داره ولی تو کلاس کلیاتش رو نوشتیم.

And that small town's even smaller now in your rear view You ran with all the wild things A liberated libertine who then longed for home.

You're using nostalgia as a weapon to hurt yourself But darling, you end up hurting everybody else The self-harm of never being where you are It's bedtime, but you're sitting in your car You're missing all the best parts

2-04 Babylon.m4a7.57 MB

خدا رو شکر همیشه استادای بامزه داشتم.🤲

استاد گیم دیزاین‌ام خیلی بامزه است😭
استاد گیم دیزاین‌ام خیلی بامزه است😭

So please please please let me get what I want lord knows, it would be the first time.

واقعا اگر یه روز بتونم داستان‌هایی بنویسم که مردم رو میخکوب کنه یا احساسی درشون ایجاد کنه، دیگه هیچ چیز دیگه‌ای از دنیا نمی‌خوام. یعنی به نظرم هیچ چیزی تو زندگیم برام بالاتر از این نیست. اینکه استعدادم در نوشتن تا جایی رشد کنه که احساسی خلق کنم. شخصیت‌ها و دنیایی خلق کنم که کسی حس کنه مثل یک آیینه در اون اثر خودش رو می‌بینه. گاهی با خودم میگم من برای خودم می‌نویسم، اما نه هیچوقت اینطور نبوده و نخواهد بود. اگر روزی کلماتم در قلب کسی نشینه، پس اصلا کی می‌تونه بگه اون مخلوق وجود داره یا نه؟ معلومه که من برای دیگری خلق می‌نویسم. معلومه که خلق میکنم تا با اجتماع صحبت کنم. تا جهان بینیم رو به اشتراک بذارم. و واقعا دلم می‌خواد در این راه تلاش کنم و حتی اگر لازم شد از همه چیز به خاطرش بگذرم، چون واقعا نمیتونم به هیچ چیز دیگه‌ای فکر کنم جز اون لحظه‌ای که بدونم چیزی که خلق کردم، تنها، یا با دیگران قلب کسی رو در جایی لمس میکنه یا احساسی هرچند کوچیک در کسی ایجاد میکنه یا تفکری رو برانگیخته می‌کنه‌. در گیم دیزاین یک چیز خیلی جالب یاد گرفتم، اساسا یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در گیم دیزاین این هست که به دنبال ایجاد چه احساسی در مخاطب هستید؟ دوست دارید مخاطب چیو حس کنه؟ و این میشه یکی از پایه‌هایی که گیم رو روش می‌سازید. در هرچیز که خلق می‌کنیم بنظرم باید این سوال رو بپرسیم. به دنبال ایجاد چه احساسی هستیم؟ و اون موقع قطعا بقیه راه روشن‌تر میشه و اون احساس میرسه به کسی که باید.

یه سری شخصیتاش انقدر رو اعصابم میرن که کاش نویسنده تیکه‌تیکه‌اشون کنه چطوری تونسته انقدر خوب رو مخ و منزجر کننده بنویسشون؟😭