1 950
Suscriptores
+224 horas
+97 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
1 950
Repost from ندانستم
اگر یک روز کسی از من بپرسد بزرگترین اشتباه زندگیات چه بود میگویم: "اینکه فکر میکردم میتوانم تو را نگه دارم." و اگر بپرسد بزرگترین درستِ زندگیات چه بود باز هم میگویم: "اینکه فکر میکردم میتوانم تو را نگه دارم." چون همین فکر محال بود که تمام عمرم را به یک معجزه تبدیل کرد. من در تو لنگر انداختم، با تمام زنجیرهایی که داشتم، با تمام وزنههایی که در سینهام بود لنگر انداختم اما تو شنهای روان بودی. هر بار که فکر میکردم آرام گرفتهای و کشتیام را نگه داشتهای دوباره زیر پایم خالی میشد و من دوباره به عمق میافتادم. اما هر بار خوشحالتر از قبل، چون میدانستم دوباره تو مرا بالا میکشی./ نادر ابراهیمی
1 950
چنان دچار توام که اگر بگویند ماه را پیشکش آوردهایم از تو دست نخواهم کشید. که را دیدهای، جانش را به بهایی ناچیز بفروشد؟!
1 950
در حقیقت خوب میدانم به چه کسی و چگونه خسارت وارد کنم. اما نمیخواهم دستانم آلوده شود.
داستایفسکی
1 950
تمامی ارتباطات حال حاضر بر مبنای خشونت بنا شدهاند. هرگونه گفت و گویی از جادهی تیکه، طعنه، کنایه و حسد گذر میکند و به مقصد نمیرسد. کسی نمیداند این حجم عظیم خشم و مشقتی که آدمی روزانه با خود حمل و به دیگری پرتاب میکند از کجا آمده و چطور سر جهازی تک به تکمان شده؛ بزرگترها تحقیر میکنند و کوچکترها در موقعیتی مطلوب بر سر کوچکترترها تلافی میکنند. هیچکس این زنجیره را قطع نمیکند. هیچکس حصار را نمیشکند. هیچکس تلاش نمیکند دست از این دشمنی و کدورت پنهان بردارد و سلیس سخن بگوید. زمانی انسان تنها به اتکای بازو به جنگ با جنگل میرفت، به اعماق زمین پا مینهاد و ترس را به رسمیت یک احساس نمیشناخت و اکنون، در بیان یک جملهی صادقانهی چند کلمهای حیران است! بشر اینچنین تحقیری تا کنون خود به خود نکرده است.
1 950
آدمی بر مبنای آنچه میکند و نمیکند اعتبار دارد نه بر مبنای آنچه دهانلقی از روی هوا و هوس درباره او میگوید.
1 950
مجازی از شما ایدهای درون ذهن دیگری میسازد که نیستید. خوب یا بد، قوی یا ضعیف، «شما» نیستید. برای همین اغلب عاقبت ارتباطات مجازی، اگر بخواهند عمیق شود، عاقبت خوشی نیست. ایدهها معنایی میسازند و بعد واقعیت بیرحمانه میاید و خودش را تحمیل میکند.
مهمانی تمام میشود. موسیقی قطع. نقابها کنار میروند و صورتهایی پیدا میشوند که هیچکس نیستند، جز یک دایرهی خالی.
1 950
Repost from مَحيص.
سلام؛
نیاز به کمک و همراهیتون دارم.
ممنون میشم پیامی که داخل کامنت گذاشتم رو ببینید.
1 950
Repost from N/a
اینجا همهچیز غم نبودن تو را به یاد من میآورد. انگار در این دنیا، هیچ چیزی از غصهی نبودنت خالی نیست.
1 950
من دربارهی تو چیزی به کسی نگفتهام. اما آنها دیدند که در چشمهای من زندگی میکنی.
1 950
طوری مرا را میبوسیدی که گویی میخواهی شعری را نجوا کنی. فردا اما، بهگونهای از کنار من میگریختی که انگار گفتن شعر جرم بود.
1 950
غم گوشوارهاش بود. از همانهایی که هیچوقت دلت نمیخواهد از گوشهایت جدایشان کنی. سرش را که تکان میداد، اندوه میرقصید.
1 950
احساس میکنم به هر شکلی که ممکن است، همهچیز و همهکس را تلف میکنم. بیخود و بیجهتام. گویی که هرچه انجام دادهام مانند گل بر سر مزار، بیفایده و دیر بوده و هرچه انجام ندادهام مانند دوایی که از بیماری دریغ شده ضروری و دور از دسترس. همه چیز ناکافی و بیمعنا به نظر میرسد، همه چیز.
1 950
به کسانی که دوستشان دارید بالی برای پرواز، ریشهای برای برگشتن و دلیلی برای ماندن بدهید.
1 950
نقصهای خود را نشان دهید، از تلاش برای کامل بودن دست بردارید. خود واقعیتان را نمایان کنید و بدون محدودیت، وجودتان را به اشتراک بگذارید. پذیرفته نشدنها و شکستها را بپذیرید و به راهتان ادامه دهید. زیرا شما بزرگتر و قویتر هستید.
📚راهنمای نامتعارف خوشبختی
1 950
وقتی باورهات رو نسبت به یه نفر از دست میدی دیگه حتی دلت نمیخواد باهاش دعوا کنی، نه خشمی باقی میمونه نه میلی برای توضیح خواستن، چون پایان واقعی معمولا با سر و صدا و درگیری اتفاق نمیافته. بلکه به صورت تدریجی در درون ما و با یک خلأ شکل میگیره.
1 950
تو را میخواهم برای پنجاه سالگی، برای شصت سالگی، برای هفتاد سالگی. تو را میخواهم برای خانهای که در آن تنهاییم. تو را میخواهم برای چای عصرانه، تو را میخواهم برای تنهایی. برای وقتی که باران میبارد. تو را میخواهم برای صبح، برای ظهر، برای شب. تو را میخواهم برای همهی عمر.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
