fa
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram
1 964
مشترکین
-224 ساعت
+27 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
آنقدر فرو ریخته ریخت که حتی اشک، شوکه شده بود و نمی‌آمد.

‏آنقدر تجربیات مهم زندگی‌اش را در تنهایی گذرانده بود که هنگام مرور خاطراتش به جای آنکه با آدم‌های مختلف مواجه شود، با تنهایی‌های گوناگون خود روبه‌رو می‌شد.

وقتی که رنجت را می‌بینم و از من فاصله می‌گیری و نمی‌گذاری در راه کاستن از آن تلاشی کنم، انگار دستی توانمند، قلبم را در سینه می‌فشرد.

چقدر کلمات به ابتذال کشیده‌ شده‌اند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.

photo content

شما هم بدون فیلتر وصلید؟

یعنی میان این ملت چند ده میلیونی معترض به وضعیت معیشتی یک آدم بزرگتر هوشمند پیدا نمی‌شود که ورق اعتراض در ایران را برگرداند و به ما یاد بدهد چطور اعتراض کنیم که در همان اعتراض هم حقمان را نخورند و برای گروه و گروهکی خاص فاکتورمان نکنند؟ یک نفر که بگوید چرا در تجمعاتمان پرچم ایران دست نمی‌گیریم به جای آنکه بگوییم این پرچم ما نیست و آن یکی هست و مسئله به حاشیه برود و داستان عوض شود؟ اصلا چرا شبیه راهپیمایی ۲۲ بهمن با تصاویر رهبری و امام و بهشتی‌ها و شهدایمان تجمع نکنیم روبروی بانک مرکزی و مجلس و ساختمان وزارت‌خانه‌ها و حرفمان را بزنیم؟ چرا بسیج عامل و برگزار کننده این نوع اعتراضات نباشد؟ مگر غیر از این است که بسیج را مردم تشکیل می‌دهند؟ فقط کافی بود کمی سیاست داشته باشیم که با همان پرچم ایران خودمان و عکس رهبری برویم حرفمان را فریاد بزنیم که نه خارجی‌ها بتوانند مصادره‌مان کنند و نه مسئول ناکارآمد بتواند به ما برچسب بزند و از گندکاری‌اش تفره برود. چرا عادت داریم تا در هر زمینه‌ای هر مشکلی ایجاد می‌شود تبر برداریم و همه چیز را از ریشه بزنیم وقتی می‌دانیم با این کار وضع بهتر که نمی‌شود بدتر هم می‌شود و باز دودش در چشم خودمان می‌رود؟ چرا اجازه می‌دهیم هر بار اعتراضمان را مصادره کنند و مسئله امنیتی بشود و خواسته‌مان به حاشیه برود و هم دشمن شاد شویم هم آن مسئول ناکارآمد پفیوز به ریشمان بخندد و دلش خوش باشد که می‌تواند سفره ما را کوچک‌تر کند چون دشمن بیکار ننشسته و صدای ما را منحرف می‌کند؟ چرا یا از این طرف بام می‌افتیم یا از آن طرفش؟ باید ورق را برگرداند و کاری کرد که داستان اعتراضات در این کشور یک بار برای همیشه عوض شود و پرونده مصادره اعتراضات برای همیشه بسته شود، فقط باید یاد بگیریم چطور اعتراض کنیم.

نوشتم راستی!‌ اگر در مورد من از تو بپرسند چه می‌گویی؟ نوشت "آرام و گرم. سیاسی و عاشق‌. صبح‌ها پی تغییر انقلاب‌، شب‌ها با شوری خون مشتاق بوسه. کمی بازیگوش با موهایی بهم ریخته، بسیار غمگین با خنده‌های قشنگ.

از آن عشق، از آن حریم شیرین چه هلهله‌ای در سینه‌ام برپا بود! حرامش باد.

‏وقتی فهمیدم جهان به من بدهکار نیست، آرام شدم. پوچی اگر پذیرفته شود، تبدیل به آزادی می‌شود.

نه هزار و دویست شیرپرایوت و صد و شصت و سه ریپست؟ کارتون زشته، به خودتون بیاید.

ممنون که بودید.
ممنون که بودید.

نگاهم که می‌کرد، انگار تمام دوام دنیا به بودن من بند بود. چنان بود که یقین داشت وقتی ما کنار هم ایستاده‌ایم، جهان درست‌تر ادامه پیدا می‌کند.

Open Sky.mp39.05 MB

حرفی به مثابه تیغ در قلبم باقی‌مانده. اگر بگویمش حنجره‌ام را خواهد درید و اگر نگویم، تا ابد هر کسی که به قلبم وارد شود را مجروح خواهد کرد. حالا شاید دلیل دو رفتار بزرگ من را بهتر بفهمی. این‌که سکوت می‌کنم و کسی را به قلبم راه نمی‌دهم.

+1
Karen-Homayounfar-Madineh-320.mp37.41 MB

چه سایه‌ها که آدمی به آن‌ها پناه می‌برد و چیزی جز سایه‌ی آواری که کمی بعد او را در زیر خود دفن خواهد کرد، نیستند.

خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی چیزی نیست تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی چیزی نیست از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بی چیزی نیست جان درازیِ تو بادا که یقین می‌دانم در کمان ناوَک مژگانِ تو، بی چیزی نیست مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراق ای دل این ناله و افغان تو، بی چیزی نیست دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشت ای گل این چاکِ گریبانِ تو، بی چیزی نیست دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد حافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بی چیزی نیست

امشب یک دقیقه بیشتر دنیا مضحکه‌ای گریه‌انگیز است بود.

اکنون حتی اگر بدانم کدام راه مرا به اندکی آرامش می‌رساند، دیگر توانی برای پیمودنش ندارم.