It's me, Ela~
Ir al canal en Telegram
دختری هستم بلند پرواز و کمالگرا و بیعقل که زندگیم رو از دست دادم. شاید برای همین تصمیم گرفتم روانشناس بشم. https://t.me/BluChtBot?start=65a5ac02b9ddad8b8c
Mostrar más323
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+430 días
Archivo de publicaciones
+5
Last night was all about being girls: skincare, face masks, pretty little gems, comfort food, dancing, laughing, talking about everything and absolutely nothing. 🎀
پاییز امسال فرصت زیادی برای ذوق کردن ندارم. برای قدم زدن زیر بارون، کافههای خلوت و کتابهایی که قرار نیست ازشون امتحان بدم. فعلا پاییزم خلاصه میشه توی عصرهایی که زود تاریک میشن، قهوه کنار جزوهها، پلیلیستهای پاییزی و چند ساعت درس خوندن با فکر مبهم «آخرش چی میشه؟» خستهام و از آینده مطمئن نیستم، ولی فعلاً همینقدر بلدم که ادامه بدم.
پص شما هم امروز با این پلیلیست یه چیزی بخونید. فعلاً پاییز ما همین شکلیه. 🍂☕️
من هم میدونم که گاهی تنها کاری که از آدم برمیاد ادامه دادنه حتی وقتی ترس هنوز کنار گوشش نفس میکشه. اما دلم میخواست این بار یه چیزی بیشتر از دووم آوردن داشته باشم.
There’s something strangely comforting about a warm shower after a long, overdue cry. Especially when it’s been so long since you last let yourself cry, and you finally let all that heaviness out.
You step under the warm water, breathe for a while, and let yourself be quiet. Nothing is necessarily fixed, but somehow you feel a little lighter than you did before.
Sometimes, a warm shower and a good, long cry really are a little blessing.
نه اینکه کمتر درد داشته باشند فقط دردش دیگر آنقدر بلند نبود. انگار هرچه بیشتر میگذشت از شدتشان کم و به عمقشان اضافه میشود. حالا دیگر کمتر گریه میکرد، کمتر حرف میزد و بیشتر با خودش نگه میداشت.
با من گوش دهید و شببخیر؛
Repost from ماهی؛ غریبهی کوچک
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ولی من به یک مثال برای DSM-5-TR تبدیل شدم.
