نباید میماندیم - معین دهاز
📈 Análisis del canal de Telegram نباید میماندیم - معین دهاز
El canal نباید میماندیم - معین دهاز (@nabayad_m) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 39 167 suscriptores, ocupando la posición 706 en la categoría Libros y el puesto 8 848 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 39 167 suscriptores.
Según los últimos datos del 05 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -92, y en las últimas 24 horas de -2, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 32.03%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 13.69% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 12 529 visualizaciones. En el primer día suele acumular 5 354 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 440.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como چون, چیز, کس, وقت, دیگری.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“Moein Dehaz | معین دهاز
شاعر، عکاس و ولگردِ معاصر”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 06 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 06 septiembre | +124 | |||
| 05 septiembre | +5 | |||
| 04 septiembre | +6 | |||
| 03 septiembre | +3 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | 0 |
| 2 | ویگن - عروس دریا.mp3 | 4 153 |
| 3 | خيلیها نوشتن که از دی ماه دیگه کتاب نخوندن. انگار زندگیشون بُریده شده. فریز شدن. نه فقط کتاب، خيلی کارها رو نمیکنند. من نمیدونم چی میشه گفت. نمیشه زندگی نکرد. تازه اگر به این نیمچهبودن بتونیم بگیم زندگی. همین "بودن" و مراقبت از خود خوبه. ما فرسودگی داریم اما زندهایم و یک فصل دیگر از زندگی رو باید بگذرونیم. تا چه شود!
من دلم نمیخواد کسانی که دلمردگی من رو میخوان، به مطلوبشون برسن!
@Nabayad_m | 7 969 |
| 4 | کسی که موافق چنین مداخلهای از جانب دولتهاست (کامنتهای اون پست)، یک لحظه با خودش فکر کنه که "خب حالا چگونه قراره مانع بشیم؟". با اختهسازی زوری آدمها؟ تخلیه بیضه یا بازداشت فقرا (به علت فقیر بودن) و بیهوشسازی زوری و سپردن به قصاب؟ خب دو دقیقه فکر کردن هم بد نیست. چون بههرحال بدون تعرض به تن، چنین "ممانعتی" ممکن نیست. این تجاوز به بدنِ افراد، دیگه کجاها مجازه؟ | 9 782 |
| 5 | این صندوق رأی و رفراندوم، کار یک پیج اینستاگرام تو کف تهرانه. سوای نتایجش که مهم نیست، ذکر نکتهای بسیار مهمه:
چنین رفراندومی اساسا نامشروع و ناحقه. چرا؟ چون موضوعش مرتبط با "مالکیتهای فردی" است. فرزنداوری ذیل "مالکیت فرد بر بدن" که مهمترین و اساسیترین حق مالکیت انسانه، قرار داره. بنابراین اصلا معنی نداره به رأی گذاشته بشه. چون اگر خروجیش نقض مالکیت فرد بر بدنش باشه (که این رفراندوم کوچک همینطور هم شد) عملا یک فاجعه بزرگ رخ داده.
همونطور که مالکیت ما بر ماشین و گوشی و لباسمون رو به رأی نباید بگذارند چون نظر دیگران در این مورد تعیینکننده نیست.
برای همین باید هزار بار تکرار کنیم که آزادی فردی، و احترام به مالکیتهای فرد (که بانیِ آزادی است)، مقدم بر دموکراسیِ صندوق رأیی است.
اصل "حقوق مالکیت فردی" رو در مرکز و هستهی دستگاه فکری و اخلاقیتون نگه دارید، که "آزادی" راستین فقط با احترام گذاشتن به این حق به دست میاد. بارها دربارهش نوشتم و همیشه خواهم نوشت | 10 114 |
| 6 | متن کامل شعرِ یانیس ریتسوس که تو این پست بهش اشاره شد:
پسرم، فرزندم، رودم، پسرکم، پسرکم
پسرم، ماه من، ماه من،
پسرکم،
پیرزنی، پیرزنی سیاه که بر سینه میکوبد
در وسط راه، پسرم،
مادر تو هستم من پسرکم،
ضَجّه میزنم، موهایم را میکنم، سنگها را پاره میکنم،
من مادر تو هستم پسرکم، پیرزنی سیاه
با پیراهن سیاه
چارقد سیاه
ناخنهای سیاه،
پیرزنی سیاه، سیاهِ سیاه،
درخت سوختهی سیاه،
شب سیاهِ سرتاپا سیاه با دندانهای سیاه
حنجرهی سیاهش نعرهی درد میکشد، جَزَع میکند،
مادری سیاه، پسرم،
مادری — مادران — چشم و چراغم،
پسرک دلبندم، پسرک دلبندم، پسرک دلبندم.
چه بلایی به سر جگرگوشهام آوردند؟ ها، شب عجوزهی بیدندان،
کجاست فرزندم
فرزند از سنگ و بادم،
سنگ من، عصای من، فرزند من،
— کجا خودت تنها به آن بالا میروی؟ کجا میروی؟
پاهایم تحملم را ندارند،
چه دارند ستارگان که سنگسارم میکنند، مرا به خود واگذاریدم، پیرزنی دیوانه را
پیرزنی که باد او را با خود برد، پیرزنی: بیبیِ باران،
چین و چروک دور چشمها و دهانش
پوست افتادهی تنهی چنار، چهرهاش
گچِ ریختهی دیوار، پستانهایش
...
آخ مادر تو، مادر متروک تو، پسر دلبندم،
باد مرا با خود برد، پسرک شیرینم،
درونِ تورهای باران مرا با خود برد، سَروَر من،
اختاپوت به گلویم چسبید
شرمنده و پارهپوره، خیس،
کجا میروی؟ کجا میروم؟
در گیسوان باد گرفتار؟
...
دربارهی پسرم از تو نمیپرسم
درختانِ به دستش را گرفتند
دربارهی پیراهنش به من بگو
یک دکمهاش افتاده بود — نرسیدم آن را برایش بدوزم
به من بگو روزی که رفت آیا لقمهی نانش شیرین بود
کدام ستاره آیا آنچه را که نیمهکاره نهاد، پایان میدهد
هرآنچه که از زحمت و نانش زیاد آمد، چه شد؟
به هنگامیکه در ملافههای هوای تازه از خواب برخاست
و خورشید از سوراخ کلید او را مینگریست
— در آن دم صبح زیبا بود
ظهر در سایهی درختان زیبا بود،
— یعنی در آن صبح چه پیش آمد؟
...
بر صخرهها سیصد کشته میپوسند
و پسر من ماه من در جهان پدیدار نیست.
پرچم سیاه برافراشتند، ناله کنید.
یانیس ریتسوس
زمان سنگی، پسرِ من، ماهِ من (بخشهایی از شعر)
ترجمهی فریدون فریاد
| 9 428 |
| 7 | پست الان، اینستاگرام
در هشت اسلاید، که امیدوارم ببینید | 10 194 |
| 8 | کاوه گلستان هم عکاس جنگ بود. در جنگ عراق، حین کار کشته شد. عکاسیِ جنگ شوخی و دلقکبازی نیست. | 9 402 |
| 9 | بماند که راستش درباره "اصالت و سلامت" چنین عکسی هم تردیدهایی دارم. | 9 139 |
| 10 | عکس بسیار مبتذل از "جنگ" _ ویرایششده و چیدهشده. نه از نظر فنی مهم است. نه وجه "استنادی" معتبری دارد. هیچ حس درد و وحشتی منتقل نمیکند. عکاسیِ جنگ، آن هم اینطور آشکارا ساختگی، بزکشده، سانتیمانتال و نازنازی و غیرمستند، شرمآور است. عکاس و مدلهایش (و نه شهروندان و عابران عادی) صبر کردهاند تا در جایی از تهران انفجاری رخ دهد و سپس، انفجار را به عنوان تزیین و اکسسوری در پسِ صحنه گذاشتند. این نوع بهرهبرداری از جنگ، غیرانسانی و تهوعآور است. نگاه غیرانسانی عکاس به جنگ و قربانیانش را لو میدهد. عکاسی جنگ، یک پروژهی برنامهریزیشدنی و کارگردانیپذیر نیست!
دهاز | 10 277 |
| 11 | صاحبمنصبی عاشق یک فاحشهی اشرافی شد. زن به مرد گفت: «من وقتی مال تو میشوم که در حیاط خانهام روی چارپایهای زیر پنجره بنشینی و صد شب انتظار بکشی.»
شب نودونهم، مرد خسته شد، چارپایه را زیر بغل زد، و رفت.
رولان بارت، سخن عاشق، ترجمهی پیام یزدانجو | 12 909 |
| 12 | شغلهای نیمهوقت (روزی ۴ ساعت) میشناسم که کل پرداختی ماهانه از جانب "کارفرما!" ۴ میلیون تومانه. ۲۰ دلار. حالا اگر جوانان میلی به اين کارها نداشته باشند متهم میشن به متوقع بودن و تنپروری.
| 13 449 |
| 13 | گاهی میبینم که جوونا رو سرزنش میکنند که "اهل کارکردن" نیستن وگرنه کار هست. منظورشون از کار هم پرداخت ماهانه ۸۰ دلار برای شغلی تماموقته. حتی گاهی کمتر و اگر به شهرهای دور از تهران برید اعداد پایینتری هم میبینید. چندتا جوون توی اروپا یا امریکای کاپیتالیستِ جهانخوار میشناسید که حاضر باشه برای ماهی ۸۰ دلار کار کنه؟ اصلا بگو ۲۰۰ دلار. انگارنهانگار دربارهی انسان حرف میزنند. دمشگرم هر کس که کار میکنه حتی برای ماهی ۵۰ دلار. امیدوارم همه بتونند حتی برای خود، کار کنند و هر یک هزار تومانی که در میاد، خوبه. اما اگر از بیمیلی جوانان به "کار" حرف میزنیم، حتما بگیم که منظورمون از این "کار" چیه.
@Nabayad_m | 13 700 |
| 14 |
مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا رفته، بالا گرفته، همه را بلعیده، واقعیت نداشته، رخ نداده. ساختگی بود و دروغ نبود. افسانهی شخصی: من جاعلِ یادها هستم. از غیبت تو تغذیه شدهام. در غیبت تو و با غیبت تو پرسه میزنم، چیزهایی میسازم. میخواهم با یک مشت خاک و برگ آدمبرفی بسازم. گاهی میتوانم. شعر همین است. من زائرِ فقدان تو هستم. غمدار و پایینماندهام.
حالا من با شخصی تازه همنشینم. با تو برابر نیست اما توست. تو نیست، اما توست. مطلوب خود را بنا کردهام. صنمی ساختهام، با مجموعی از صفات که دوست دارم. گاهی نمیدانم چقدر واقعیت دارد، چقدر نه. مسئلهی من نیست. احساساتم را نمیفهمم. محبوسِ تصاویرم. بتی ساختهام تا روی طاقچه بگذارم، تا به آن نفرت بورزم. میبینم که دوستش دارم و بعد، تنفری هم هست. بگذریم.
کسی که در یاد من هست، تو نیستی، اسطورهی توست. نقشی که روی دیواره نشسته. یک سایه است. من گیر افتادهام. چاه را بزک کردهام. اینجا را میخواهم. نجاتم نده. من خوبم، خوب.
#معین_دهاز
عکاس: حسین زیارانی
@moein_dehaz | 11 903 |
| 15 | خیلی وقتها یاد این حرف فرناندو پسوا میافتم:
"همهچیز مرا به بند میکشد، ولی هیچچیز مرا محکم نگه نمیدارد."
@Nabayad_m | 12 405 |
| 16 | این درست نیست که ما انتظار داشته باشیم که جهان خودش رو با اختلالات روانی و ضعفهای فکر و منطقمون هماهنگ کنه. ممکنه بپرسید کیا اینجوریان؟! خب هستن بههرحال.
@nabayad_m | 11 324 |
| 17 | یه سری از ویدئوهای طنز سیاسی و اقتصادی اینستاگرام که مردم میسازند، با وجود همهی سادگیش به جرأت مینویسم که از بیست سال سینمای کمدی ایران جلوتره و بهروزتر و دقیقتره و حرفهای صریحی دارند که درد واقعیِ جامعه است. گاهی حیرت میکنم از این میزان دقت و البته جسارت. سینمای کمدی ما خیلی باید دوندگی کنه تا به این کلیپها برسه. دم تکتک این بچهها که با وجود محدودیت فنی و محدودیت آزادی دارند کار میکنند، در هر جای ایران که هستند گرم.
@Nabayad_m | 13 886 |
| 18 | من زنستیزم، درست است.
مردستیز هم هستم.
فرقی نمیکند، چه مرد ببینم چه زن
شرمنده میشوم و غمگين که یکی از آنها هستم
مايکل لونیگ، ترجمهی سینا کمالآبادی | 15 502 |
| 19 | از متن این پست:
اعتراف میکنم که
جهان خیلی سریع شده و
این سرعت داره آزارم میده.
و انگار خودم رو باید با چیزی هماهنگ کنم که گِلِش رو ندارم. همهچیز سریعِ سریعِ سریع. اما من میخواستم آهستهتر طی کنم. مثل یک پیادهگرد، خوب ببینم، بچشم، حس کنم، خوب دقت کنم و آرام جلو برم. آرام حاضر باشم و آهسته بسازم.
#معین_دهاز | 15 807 |
| 20 |
در پیج اینستاگرام، دربارهی این "شتاب در صمیمیت" نوشتم و فکر میکنم مطلبیه که بد نيست ببینید. توی تلگرام نمیشه بذارم:
لینک پیج | 12 801 |
