es
Feedback
نباید می‌ماندیم - معین دهاز

نباید می‌ماندیم - معین دهاز

Ir al canal en Telegram

Moein Dehaz | معین دهاز

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram نباید می‌ماندیم - معین دهاز

El canal نباید می‌ماندیم - معین دهاز (@nabayad_m) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 39 074 suscriptores, ocupando la posición 696 en la categoría Libros y el puesto 8 783 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 39 074 suscriptores.

Según los últimos datos del 09 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 303, y en las últimas 24 horas de -4, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 33.11%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 15.83% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 12 933 visualizaciones. En el primer día suele acumular 6 183 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 391.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como چون, چیز, کس, وقت, دیگری.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
Moein Dehaz | معین دهاز

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 10 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

39 074
Suscriptores
-424 horas
+97 días
+30330 días
Archivo de publicaciones
هنوز نمی‌توانم بفهمم و بپذیرم که انسان تا چه ميزان می‌تواند پلید، بی‌رحم، ظالم، کوردل، نادان، غرق لجن و گناهان عظیم باشد و درعین‌حال، هيچکدامِ این‌ها را در خودش نبیند؟! #معین_دهاز

همه‌چیز شده پول، پول و فقط پول. حتی روابط انسانی و عاطفی، بحث‌ها پیرامون عشق و دیت و زن و مرد، فقط شده پول، پول و پول. پول نه به عنوان یکی از عناصر تعیین‌کننده و مهم، بلکه راستش، به خودمون دروغ نگیم، در ذهن عده‌ی زیادی به "یگانه عنصرِ" شایسته‌ی توجه تبدیل شده. پول مهمه، و در باب اهمیتش می‌شه هزار صفحه نوشت اما جایگاهی که "پول" در ذهن خیلی‌ها در ایران پیدا کرده، بگمان من، خیلی خیلی فراتر از شایستگیشه. چرا؟ چون عموما فقیر شدیم. تورم سنگین و طولانی، بی‌ثباتی اقتصادی و نقض دائم حقوق مالکیت‌های مردم، ما رو به اين سمت کشوند. ما رو تهی کرد‌ه. احتمالا اسکار واید می‌گفت که "فقط یک گروه از مردم بيشتر از ثروتمندان به پول فکر می‌کنند، اون هم فقران! این بدبختیِ فقره". انسان ایرانی هم عموما دچار فقر و تهدید بقاست. نتیجه رو دارید می‌بینید. چاره نداره. در حالی که هر روز پول درآوردن سختتر می‌شه، و منِ ایرانی سختتر از یک آلمانی و آمریکایی و نروژی دارم پول درمیارم و همزمان، هر روز هم جایگاه پول در نظر مردم، در اخلاقیات و تمایلات و آرزوها، فلسفه و معنای زندگی و ارزش‌گذاری‌هاشون، بالاتر هم می‌ره و همه‌چیز رو پیچیده‌تر می‌کنه‌. #معین_دهاز @nabayad_m

هرگز تردیدی به خود راه ندادم که همه به من خیانت می‌کنند، و باز هربار که خیانت می‌کردند، غرق در شگفتی می‌شدم.
پسوا، دلواپسی، ترجمه‌ی جهانشاهی

توی این دوسه‌سال بارها از جانب اکانت‌های منتسب به "چپگرایان" اظهارنظرها و درواقع "حمله‌های نژادی" علیه مردم ایران دیدم و هنوز هم هست. هولناکه. با این کلیدواژه‌ها که "تو وایت نیستی" بنابراين لابد چون "وایت" نیستی فلان نظر رو در باب امورات ملت‌های غربی نده‌. مشمئزکننده است. فقط یک ذهنیت نژادباز ممکنه اولا برای "حق اظهارنظر" یک طبقه‌بندی نژادی داشته باشه و ثانیا با تصور "تحقیر" یک ایرانی بهش یادآوری کنه نژادی غیروایت داره، پس برای همین نظرش نامعتبر یا غلطه، و لابد "ایرانی خودش رو نباید زیاد دست بالا بگیره، بخاطر نژادش". چرا فکر می‌کنند مجازند به انسان ایران حمله‌ای "نژادپرستانه/ریسیستی" کنند؟ اون هم برخی مدعیان اخلاق و برابری و انسانگرا و چه و چه. لطفا از کنار چنین حمله‌هایی آسان نگذرید و نذارید بی‌هزينه و عادی باشه. @nabayad_m

داشتم فکر می‌کردم به روزی که بچه‌ی اول دبیرستانی بودم و اخبار جام‌جهانی ۲۰۰۶ رو دنبال می‌کردم، رونالدو اسمی بزرگ بود، تا همین
داشتم فکر می‌کردم به روزی که بچه‌ی اول دبیرستانی بودم و اخبار جام‌جهانی ۲۰۰۶ رو دنبال می‌کردم، رونالدو اسمی بزرگ بود، تا همین امشب، که هنوز بزرگه و بازی هم کرد. این‌همه سال چطور رقابتِ مزمن، تعویق لذت، انضباط شدید و ورزش فشرده و استرس رو تحمل کرد. من یک پیرمرد درون دارم، که خيلی وقتها براش سوال می‌شه آدمی در چنین سطحی با فتوحاتی که داشت، که تقریبا یا دقیقا "ته" فوتبال رو دید، به ثروت رسید، پردرآمدترین و مشهورترین فوتبالیست شد، چطور هنوز عطشِ پیروزی و رشد رو حفظ کرده؟ ظرفش چقدر بزرگه که اشباع نمی‌شه. همه از رقابت‌های بیرونیش با مسی می‌گن که به‌هرحال یک محرک بود، اما بگمانم رقابت‌های درونی، اون وجه اصلیش بودند که یک قهرمان رو دو دهه در اوج نگه داشتند. @nabayad_m

اینکه می‌نویسند "عشق پدیده‌ای صرفا مربوط به هرمون‌هاست" واقعا عجیبه. تحلیل و تفسیر کامل عشق به عنوان پدیده‌ای عمیقا سوبژکتیو، ذهنی، درونی، فردی و مرموز و توضیح‌ناپذیر، آن هم صرفا در "ساحت علوم طبیعی" ممکن نیست. علم می‌تونه بفهمه که در تجربه‌ی عشق (یعنی همراه با عشق) یک عده هرمون هم بالا و پایین می‌شن‌. قابل بررسی و درسته، اما از این مشاهده، نميشه نتیجه گرفت که عشق صرفا یعنی همین فعالیت‌های هرمونی‌ و یا هرمون‌ها هستند که عشق رو ایجاد کردن. این یک خطاست. ما همزمانیِ تجربه عشق و تغییرات هرمونی رو می‌تونیم ببینیم اما این‌طور نیست که تمام حقیقت عشق (یعنی منبع، علت و هستی عشق) رو از این هرمون‌ها بدونیم. بخشی از ماهیت عشق همچنان خارج از قلمرو علمه. من وقتی فيلم‌ترسناک می‌بینم هم برخی هرمون‌هام بالا پایین می‌شن. این هرمون‌های من نیستند که اون فیلم رو ساختن. 😁 @nabayad_m

عجب سال نکبت‌باری! احساس می‌کنم گمشده‌ای در بیابانم، اما مطمئن باش با وجود این، شهامتم را حفظ کرده‌ام، و همتی عظیم به کار گرفته‌ام، که آرام باشم.
گستاو فلوبر، نامه به ژرژ ساند، ترجمه‌ی جمشیدی

دوره جدید بوک‌کلاب ریحان، با محوریت کتاب "فرافکنی" برگزار می‌شه. جلسه اول امشبه و کلاً ۴ جلسه است. فعلاً مناسب ایرانیان خارج از کشوره. توضیحات توی پستی که ریپلای می‌کنم هست.

پیدا کردن حتی یک دوست خوب، سخته. کسی که از رشد ما شاد باشه. پیدا کردن یک "جمع خوب"، سخت‌تر هم هست. جمعی که آدم‌هاش به رشد خودشون و تو فکر می‌کنند. حضور توی دوره جدید بوک‌کلاب ریحان، به شما چنین "جمعی" رو هدیه می‌ده. سوای محتوا و موضوع جلسات، خود این جمع‌ها و پیدا کردن آدم‌هاش، عالیه. ‌

📚 دورهٔ جدید بوک کلاب ریحان؛ اگه واقعا مشکل از من باشه چی؟ بوک‌کلاب «فرافکنی» 🪷مناسب ایرانیان خارج از کشور 🗓 ۴ جلسه، یک‌شنبه‌ها ⏳ ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۱:۳۰ به وقت اروپای مرکزی 💻 آنلاین در گوگل‌میت 🔹شروع دوره: ۵ ژوئیه 📌 جهت ثبت نام به آیدی زیر پیام بدید: 🆔 @rayhanboookclub

بعضی دوستی‌ها عجیبن. درحالی‌که همچنان دوست هستی، اما مثل روز برات روشنه و خوب حسش می‌کنی، که اگر در کار و زندگیت پیشرفت کنی این "دوست" اذیت خواهد شد و تو رو ترک خواهد کرد. دستکم من این حال رو چندباری حس کردم و درست بود‌. @nabayad_m

یکی از کلیدهای ورود به فهم این فیلم، صحنه حرف زدن نیکی در وضع خواب یا نیمه‌خواب بود و بعد صحنه شعرخوانی. هم خواب و هم هنر، وضعیتی برای روان ایجاد می‌کنند که دسترسی‌هایی به ناخوداگاه ایجاد می‌شه. دقیقا جایی که "نیکی واقعی" تونسته راهی به خارج پیدا کنه و حرف واقعیش رو بزنه. بیشتر از این نمی‌تونم چیزی بگم.

‌ فکر می‌کنم باید منصفانه‌تر برخورد شه با این فیلم. دوستان روانشناس و عزیزانی که مطالعاتی در "روانکاوی" دارند، امیدوارم ببینندش. این فیلم اگرچه بی‌نقص نیست، اما فکر می‌کنم از چیزی که در نگاه اول بنظرم رسید، بهتر بود!

خلاصه‌ی همه‌ی حرف‌ها اینه.

وطن‌دوست راستین، نه فقط کوه و رود و جنگل وطن، بلکه انسان‌های ساکن وطن رو هم دوست داره. مردم رو افرادی عاقل، بالغ، مختار و آزاد می‌دونه که شایسته زندگی‌های خوب و مطلوبشون هستند. @nabayad_m

شما هم می‌بینید؟ کم‌وبیش همه شبیه هم شده‌اند. چهره‌ها، لباس‌ها، نوشته‌ها، عکس‌ها، توییت‌ها، لحن‌ها، کلمه‌ها، عادت‌ها، سرگرمی‌ها، ورزش‌ها، رژیم‌های غذایی و... ___ ‌‌ می‌گويند شبکه‌های اجتماعی ما را تنهاتر کرده، اما شواهد نشان می‌دهند این ادعا چندان دقیق نیست. شبکه‌های اجتماعی بسیاری از ما را نه‌‌تنها آنطور که خیال می‌کنیم منزوی نکرده، بلکه برعکس، بیش‌‌ازحد اجتماعی کرده! احتمالا ما بعضاً بیش‌اجتماعی شده‌ایم و خبر نداریم. خلوت و فردیّت‌‌مان مخدوش شده. ‌‌ لارس اسونسن در کتاب خوبِ "فلسفه تنهایی" از اصطلاح جالبی استفاده می‌کند: "فرد-جامعه". به‌قول اسونسن "فرد" به "فرد-جامعه" تبدیل شده‌. یعنی جامعه در خویشتنِ فرد رخنه کرده. کمی اغراق‌آمیز اما قابل درک است. فرد خیال می‌کند فردیّتی دارد، آزاد است و از جامعه مستقل است و راه خودش را می‌رود و کار خودش را می‌کند، اما واقعیت این است که جامعه او را بلعیده. تمام حرکات و کنش‌ها و انتخاب‌هایش، وابسته به خواسته‌های کلی "جمع" است. خوب یا بد، می‌خواهد به جمع تعلق داشته باشد. احتمالا این هم محصول وضعیتی اضطرابی است. ‌‌ مشکل اینجاست که هرگونه تفاوت در خودش و دیگران را اشتباه ارزیابی می‌کند. این تفاوت را چیزی "بد" یا نوعی "عقب‌ماندگی" یا "شکست" یا حتی عمیقتر، باعث نوعی "ناامنی" تفسیر ‌می‌کند. سپس به جان خودش می‌افتد! سرکوب خود و فردیتِ خود این‌طور شروع می‌شود. ‌‌ این نیاز افراطی به "احساس تعلق به جمع" چنان از کنترل خارج می‌شود، که فرد دیگر "خود" را از دست می‌دهد. و در فقدان "خود"، به موجودی مطلوب "جمع" تبدیل می‌شود. سلیقه‌ای مخصوص خود ندارد، سبک مخصوص خود ندارد، بلکه نسخه‌ای مشابه دیگران شده. هر شاخه‌ای را که به‌تصورش اضافه بوده، بی‌رحمانه قطع می‌کند. ‌ ‌ #معین_دهاز @nabayad_m

خیلی وقت‌ها اين سطر بی‌خود‌وبی‌جهت می‌پیچه توی ذهنم: "گفتی بیا، زندگی خیلی زیباست." بدون اینکه ادامه‌ش رو بگم. البته که بی‌خود نیست.

کیرکگور (و بعدها فروید) می‌گه "ترس" معطوف به یک خطر مشخصه، مثل ترس از عقرب یا هیولا که جلوت ایستاده. اما "اضطراب" برآمده از امکان و احتمال خطره؛ از احساس خطریه که عامل یا ابژه‌ی مجهولی داره‌. می‌دونی خطری هست اما نمی‌تونی بگی چیه. کلمه دلهره در فارسی به همین اضطراب نزدیکتره.

در فیلم ترسناک Obsession-2025 تا پیش از ظاهر شدن "هیولای داستان" همه چیز در سطحی بالاتر قرار داره. دلهره درواقع نه در نمایش خطر، بلکه در "احساس خطری مجهول و نزدیکه". فیلمساز جوان، گاهی موفق می‌شه به این دلهره برسه، اما زورش زیاد نیست. یادمه در نیمه اول فیلم Nope-2022 دقیقا با این جنس دلهره طرف بودیم‌‌. عالی بود. خلق چنین چیزی سخته. اما اونجا هم افسوس که در نیمه‌ی دوم و با ظاهر شدن هیولا، کار زمین می‌خوره. #فیلم

"لطفا اول به من بگو از کجا پول درمیاری؟ چه خودت و چه حتی عزیزان و نزدیکانت؟ تا من بگم تو کیستی و چیستی!"