دنیای رمان ممنوعه💯
﷽ منبع رمان های:📚 #عاشقانه♥️#ممنوعه🚫#چاپی📔#ازدواج_اجباری🚻#صحنه_دار💦#انتقامی🖤#غیرتی 💥#طنز😹 منبع رمان های کمیاب✨❤️ گپ درخواست: @darkhste_roman_ghlbeshishei چنل انلاین: @roman_onlin_mamno چنل فیلم: @Vip_film_online
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram دنیای رمان ممنوعه💯
El canal دنیای رمان ممنوعه💯 (@romane_mamnoe) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 621 suscriptores, ocupando la posición 3 710 en la categoría Libros y el puesto 30 955 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 621 suscriptores.
Según los últimos datos del 06 noviembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 235, y en las últimas 24 horas de 5, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 78.03%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener N/A% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 0 visualizaciones. En el primer día suele acumular 0 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como صدا, دخترک, چشم, زد, پریا.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“﷽
منبع رمان های:📚
#عاشقانه♥️#ممنوعه🚫#چاپی📔#ازدواج_اجباری🚻#صحنه_دار💦#انتقامی🖤#غیرتی 💥#طنز😹
منبع رمان های کمیاب✨❤️
گپ درخواست:
@darkhste_roman_ghlbeshishei
چنل انلاین:
@roman_onlin_mamno
چنل فیلم:
@Vip_film_online”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 07 noviembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
Cargando datos
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 07 noviembre | +5 | |||
| 06 noviembre | +11 | |||
| 05 noviembre | +31 | |||
| 04 noviembre | +14 | |||
| 03 noviembre | +12 | |||
| 02 noviembre | +24 | |||
| 01 noviembre | +16 |
| 2 | داشتم تو آشپزخونه براش چایی دم میکردم تو همین مدت کم عادت کرده بود چاییشو من براش دم کنم یهدفعه دستاش دور کمرم حلقه شد غافلگیرنشدم بینیشو چندین بار بین موهام کشید انگار میخواست عطر موهامو نفس بکشه
-چقد خوشبویی سیر نمیشم ازت
دستاش که آروم پهلوهامو نوازش میکرد همزمان لبهاش همونجور که روی سرم بوسههای ریز میزد به گوشم رسید گاز ریزی از لاله گوشم گرفت آخ کشداری گفتم
-جونم عزیزم
اینو گفت و پایین تر رفت ناخوآگاه گردنمو کج کردم می مکید لیس میزد همزمان قربون صدقم میرفت اوم کشداری گفتم
-جون دلم
دستاش اروم اروم از پهلوم هام حرکت کرد و نزدیک سینه هام رسید ناخودآگاه دستمو گذاشتم رو دستش اما اون تو یه حرکت دستامو بالا سرم قفل کرد با دست دیگش یکی از سینه هامو قاب گرفت محکم فشار داد
_آی فربد
با صدای خشداری دم گوشم پچ زد
_فربد قربونت بشه
شکیلا دختری ناز دلربا
دختری که قرار نبود دل ببازه اما عاشق کسی شد که از همان اول عشقش براش ممنوع بود
حالا باید بین چیزی که قلبش میخواد و رازی که میتونه همهچیز تغییر بده یکی انتخاب کنه
یک عاشقانهی نفسگیر که میخکوبت میکنه
غافلگیریایی که فکرشم نمیکنی
برای خوندن این رمان کلیک کن♡ | 4 276 |
| 3 | #تاروت
نویسنده : #سروناز_روحی / سروناز روحی ( #Sun_daughter )
ژانر: #عاشقانه #معمایی #انتقامی
صفحات : 1379
خلاصه :
رازک دختری از خانواده معمولی برای طرح دانشگاهی وارد شرکت ساختمانی بنام و مطرحی از یه خانواده پولدار میشه که درنهایت بعداز مخالفت هر دو خانواده به ازدواج رازک و صاحب شرکت منتهی میشه درست زمانیکه رازک طرحی برای یه پروژه به شرکت ارائه میده که باعث سوددهی بالا و پیشرفت شرکت میشه با پاپوشی که مادرشوهر مستبدش براش رقم میزنه به زندان میافته و حکم طلاق غیابی بدستش میرسه این بین مادرش فوت میکنه و پدرش سکته و زمین گیر میشه حالا رازک بعد تحمل سالهل رنج و سختی با کمک دوستان دانشگاهش به اون شرکت راه پیدا میکنه وبا مدیریت مانفرد صاحب جم که صاحب دختر کوچولوی هست مواجه میشه ..
پایان خوش | 7 103 |
| 4 | 🌱یکی از نشونههای عزت نفس پایین اینه که
افرادی که بهتون آسیب میزنن و بزور میخواین متقاعد کنین تا باهاتون درست رفتار کنن....
@romane_mamnoe | 6 740 |
| 5 | رمان: #ناتو
#خیلی قشنگه👌💜
نویسنده: #زهرا(نویسنده نیلوفر ابی)
ژانر: #عاشقانه #جنایی #اروتیک #بزرگسال🔞
خلاصه رمان:من یک قاتل سفارشی ام. امپراطوریم رو برحسب درد کسایی که شکنجه کردم،ساختم. اسمم با دعا زمزمه میشه و من نهایت تمام بدی هایی هستم که تو حتئ تصورشم نمی تونی بکنی تا اینکه...پیداش کردم...دختری رو برهنه،غرق در خون. حس و کشش وحشتناکی که به این دختر داشتم،بی دلیل اما جنون انگیز بود. می خواستمش.بخاطرش یک شهر رو اتیش می زدم و قتل عام می کردم چون،اون دختر اینجر منه. دلبرانه منو اغوا می کنه و من اونو زیر تنم میخوام.... | 6 824 |
| 6 | 🔶️ #استاد_و_دانشجوی_مغرور_و_شیطون (جلد اول)
🔷️ نویسنده: #Ayda87
🔶️ ژانر: #عاشقانه #طنز #ازدواج_اجباری | 7 694 |
| 7 | نام رمان: #دلبر_و_وحشی
ژانر: #مافیایی #اروتیک #طنز
#رییس_مافیا_پرستار_بچه
مترجم: #ملورین #زهرا
خلاصه:
اولین باری که دیدمش،کشش وحشیانه ای بینمون ایجاد شد و خشکم زد. سینه هام جمع شد و فاک...می خواستم باهاش بخوابم.
من یه پرستار بچه بودم و اون سرپرست بچه ای بود که قرار بود ازش پرستاری کنم. اما،اون رییس قدرتمند مافیاست.
شیطان مقابل من بود.
قدرتمند
سکسی
جذاب
بهم نخند،اگه توام بودی،وقتی اون چشماتو بهت می دوخت،دوست داشتی لنگاتو هوا کنی.
اره
کشش وحشیانه بین ما شهوت انگیز بود.
و توی چشمام نگاه کرد و گفت"تو نمی تونی برای من کار کنی"
بهش توپیدم:
_چرا؟
یقه لباسمو توی دستش گرفت و گفت:
_چون من با کارمندام نمی خوابم. چون میخوام اونقدر سخت روی این میز ترتیبتو بدم که نتونی راه بری و دیگه لباتو لیس نزنی.
من مریض بودم؟
اره بودم چون اون وحشی رو میخواستم.
دلبرونه،وحشی رو به دام انداختم... | 7 665 |
| 8 | سلام بچه ها
امشب میخوام یکم دلی حرف بزنم چون خیلی قلبم گرفته
چند وقتیه حتی حال فعالیت هم ندارم
نمیدونم شمام مثل من فکر میکنین ته خطید یا فقط منم که اینقدر به در بسته میخورم
از یه طرف خونه ای ندارم که توش زندگی کنم از طرف دیگه یه بچه تو شکممه که امیدش به منه اما من نا امید ترینم همسرم داره زیر بار این همه فشار له میشه و من کاری از دستم بر نمیاد😭😢
با این شرایطم خیاطی میکنم اما واقعا کفاف نمیده با این یکی دو تا مشتری سالی یبار😞
گاهی وقتا هزار تا فکر از خودکشی تا هر چیز بدی که فکر کنید تو سرم میاد
خدا به جوونی هممون رحم کنه😔
خدا هممون رو از این فلاکت نجات بده و یه ارامش بیاره به این مملکت😭 | 7 494 |
| 9 | مـــــن افـــــرام...❌‼️
دختری که توی سرنوشتسازترین سال زندگیم پدرم رو از دست میدم و بعد اون جای خالی یه مرد رو توی زندگیم حس میکنم!
تا اینکه با رفتنمون به تهران، همسایهی روبهروییمون که یه پسر هات و جذابه قلبمو تسخیر میکنه و براش داغ میکنم...
یه پسر مجرد و فوق سـ،ـکسی که توی اولین دیدارمون به اشتباه سر از خونه مجردیش که محل فسادش با دوستاش بود درمیارم و بعد از اون...🫣🔥
https://t.me/+L1tvtmnSZzNhNDg0
https://t.me/+L1tvtmnSZzNhNDg0 | 8 091 |
| 10 | از اون رماناس که هیچ جایی پیدا نمیکنی🫣🤤 | 7 455 |
| 11 | دخترهی خنگ شورت و سوتینهاشو فرستاده دم خونه پسره...🤣🔞
- یک چند تا ست شورت و سوتین سفارش دادم، اصلا اوفف!
چشمکی بهم زد و گفت:
- جووون بابا. برو بپوش مام ببینیمت فیض ببریم.
- گمشو بابا. هنوز نرسیده که، امروز قراره پستچی بیاره.
- حالا بگو کی و میخوای باهاش از راه به در کنی؟ نکنه واسه پسر همسایه تور پهن کردی؟
با حرفش زدم زیر خنده و بریده بریده گفتم:
-چی میگی بابا! من اصلا شک دارم اون به زنا گرایش داشته باشه...
صدای در حرفم رو نیمه کاره گذاشت. در رو باز کردم و با دیدن ارسلان رنگ از رخم پرید. نایلون مشکی رو انداخت توی بغلم. خیره شد توی چشمام و با بدجنسی گفت:
- اگه خیلی راجع به گرایشم کنجکاوی یکی از همین ست های سکسی که پست کردی در خونم و برام بپوش تا برات رفع ابهام بشه.
https://t.me/+L1tvtmnSZzNhNDg0
https://t.me/+L1tvtmnSZzNhNDg0
وای دخترهی حواس پرت شورت و سوتین سفارش داده به جای واحد خودشون واحد همسایهی بغلیشون که از قضا یک پسر مجرد هم هست رو داده و با این کار ناخواسته به آقاارسلان شیطون چراغ سبز نشون داده...♨️🔞🤣 | 7 452 |
| 12 | #رمان_زندانبانان
ژانر:
#ددی_لیتل_گرل #انتقامی #تجاوز #تنبیه_بدنی #خشن #bdsm
زندانبانان
نویسنده: س، محسنی
خلاصه: یک زوج همجنسگرای مذکر دختری را به فرزند خواندگی میگیرند . مادر دخترک که حالا فوت شده
معشوقه خیانتکار یکی از آن دو زوج است.
فرهاد، وقتی متوجه ماجرا میشود
راز را پیش خودش نگه میدارد اما تصمیم میگیرد انتقامش را از دخترک بینوا بگیرد زیرا که او را مسبب ناکامی های گذشته اش میداند.
#زندانبانان | 6 725 |
| 13 | ❤️🔥🔥عدنان دکتر جذاب و هات شهری❤️🔥🔥 که مجبور میشه با یه دختر روستایی ازدواج کنه تا دختره رو سنگسار نکنن ولی هیچ حسی به نورای قصه نداره
عدنان|نورا
#ازدواجـاجباریـعاشقانه | 7 979 |
| 14 | -از وقتی زنش شدم باهاش رابطه نداشتم از من چندشش میشه ٱمی!😢🔞
ٱمی با شنیدن این حرف گیسهای کوتاهم را در مشت گرفت و کشید
-خدا مرگم بده دختر میخوای طلاقت بده برگردی تو این روستا که بابات و اهالی روستا باز بخوان سنگسارت کنن؟
با چشمای گریون که خمارتر از همیشه شده بودن گفتم:
-میگه من نمیتونم ارضاش کنم ٱمی عرضه ندارم حتی تختش رو گرم کنم ازم متنفره چون زنش شدم😢🥲
ٱمی خواست حرفی بزنه که صدای بم و خشدار عدنان درست از بیخ گوشم سوهان روحم شد
-این چرت و پرتها چیه عزیزم میخوای منم بشینم جلو ٱمی بگم که هر شب چجوری زیرم ناله میکنی و التماسم میکنی که تموم کنم🙈🔞
وحشتزده خواستم سمتش بچرخم که لبای گرم و خیسش رو چسبوند به لاله گوشم و پچ زد:
-دوست داری همین امشب حاملت کنم نوراجان؟هوم؟!🔞🍓
https://t.me/+Uqs8DlWqc8oxMjJk
https://t.me/+Uqs8DlWqc8oxMjJk
https://t.me/+Uqs8DlWqc8oxMjJk
رمانی برای سال ۱۳۳۵
نورا دختر روستایی عرب که در یک نگاه عاشق دکتر شهری میشه رسوایی به باد میاره
عدنان دکتری که از شهر خاطراتش فرار کرد به روستا پناه اورد..
مجبور شد بخاطر نجات جون نورا عقدش کنه. | 8 520 |
| 15 | رمان : #شیخ_عرب
نویسنده : #gzl
ژانر : #عاشقانه #هیجانی
تعداد صفحات : 688
خلاصه :
شیخی که دیوارهایی از سنگ نامرئی ب دور خود کشیده است و هیچکسنمیتواند بجز ناتلی از آن عبور کند.... | 8 491 |
| 16 | تیمسار
#تیمسار
https://t.me/+R2Cq7MEiJ31mYjY0 | 10 049 |
| 17 | رمان : #قصاص
ژانر : #عاشقانه #انتقامی
نویسنده : #سارگل_حسینی
خلاصه :آرامش دختر هجده سالهای که مورد تعرض پسر همسایه شون قرار میگیره و از ترس مجبور به سکوت میشه و سکوتش باعث میشه هاکان بخواد دوباره کارش رو تکرار کنه اما این بار آرامش برای محافظت از خودش ناخواسته قتلی مرتکب میشه که زندگیش رو مورد تحول قرار میده...
· · | 13 891 |
| 18 | رمان:#طلوع_ماه
نویسنده:#مهرسا
ژانر:#عاشقانه
تعداد صفحات: 695
خلاصه:
پريماه يه دختر تنهاست كه غمها و كمبودهاي زيادي توي زندگيش داره . سعي ميكنه اين كمبوداشو برطرف كنه . ولي هميشه هم راه درست و نميره . بعضي وقتا هم چوب ندونم كارياش و ميخوره . تصميم ميگيره خودش و وارد زندگي پسري بكنه تا بتونه زندگي راحتي داشته باشه ولي . . | 12 851 |
| 19 | رمان: #آیین_های_سار
[جلد دوم]
نویسنده: #دونی_پری
مترجم:#پلی_ناول
ژانر: #فانتزی #عاشقانه #بزرگسال #انمیزتولاورز
✨خلاصه:
5قلمروکالاندرادرآستانه پرتگاه نابودیاند،مهاجرت کراکس دارد میآید. بعداز یک حمله ویرانکننده،از مردی که قلبم را صاحب شده بود،جدا شدم.گم شدم.زهرهترک شدم.دلتنگ خانهام.هیولاهادنبالم هستند،تا سرحد خستگی رفتم وحالا یک کشیش قدرتمند مرادزدیده است.تنها چیزی که سرِپانگهم داشته،آن دخترکوچولویی است که روی من حساب کرده تاسالم نگهش دارم.حالا نوبت من است که نگهبان باشم.زندگیهایمان دریک شب سرنوشتساز عوض میشود؛شبی از مرگ،شبی ازهیولاها،شبی از حقیقتها،آنشب،بمعنای واقعی ترس وعمق قدرت خودم را درک کردم.همه ازمن انتظاردارند کسی باشم که نیستم؛یک ملکه،یک جاسوس،یک قربانی،اما اگر تاج و تختم را قبول کنم چه؟اگر رازهایی که کشف میکنم، قلمرویمان رانجات بدهدچه؟اگر فداکاریام بمعنای رستگاری مردی باشدکه دوستش دارم چه؟
ازخیلی وقت پیش ازهیولاهایی که خودمان میساختیم میترسیدم.اما حالاوقتش رسیده هیولای درونم را کشف کنم..
جدید | 12 317 |
| 20 | لینک رمان قشنگم😍✨
زود جوین شید که لینک به زودی منقضی میشه☺️🤍 | 11 007 |
