The Catcher in the Rye
تبلیغات ندارم. کانالهای آرشیو: @caulfild2 @caulv
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram The Catcher in the Rye
El canal The Catcher in the Rye (@caulfild) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 32 614 suscriptores, ocupando la posición 771 en la categoría Arte y diseño y el puesto 10 678 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 32 614 suscriptores.
Según los últimos datos del 26 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 609, y en las últimas 24 horas de 9, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 32.55%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 13.36% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 10 618 visualizaciones. En el primer día suele acumular 4 359 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 25.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como غار, اسپارت, وقت, ترجمه, ژانوس.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“تبلیغات ندارم.
کانالهای آرشیو:
@caulfild2
@caulv”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 27 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Arte y diseño.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 27 julio | +1 | |||
| 26 julio | +9 | |||
| 25 julio | +9 | |||
| 24 julio | +19 | |||
| 23 julio | +11 | |||
| 22 julio | +35 | |||
| 21 julio | +34 | |||
| 20 julio | +9 | |||
| 19 julio | +8 | |||
| 18 julio | +10 | |||
| 17 julio | +22 | |||
| 16 julio | +7 | |||
| 15 julio | +28 | |||
| 14 julio | +14 | |||
| 13 julio | +19 | |||
| 12 julio | +14 | |||
| 11 julio | +24 | |||
| 10 julio | +30 | |||
| 09 julio | +24 | |||
| 08 julio | +41 | |||
| 07 julio | +17 | |||
| 06 julio | +28 | |||
| 05 julio | +35 | |||
| 04 julio | +38 | |||
| 03 julio | +22 | |||
| 02 julio | +19 | |||
| 01 julio | +23 |
| 2 | «من نه از سر ِخوشی، که برای فراموشکردنِ همهی بیزاریای که دربارهی خود و همهی جهان دریافت میکنم، دست به آفرینش میزنم.»
The Egg, 1901. by Alfred Kubin | 7 668 |
| 3 | sticker.webp | 7 098 |
| 4 | برابرهای «وسواس» | 7 970 |
| 5 | دیشب که این رو گذاشتم، امروز صبح هم این سنجافودا رو گذری توی تامبلر دیدم.
سنجافودا (Senjafuda، به معنای «برچسبهای هزار زیارتگاه») قطعهها، برچسبها یا پلاکهای نذری هستند که روی دروازهها یا ساختمانهای معابد شینتو و بودایی در ژاپن نصب میشوند. سنجافوداها در ابتدا از تختههای چوبی ساخته میشدند، اما از دوره ادو تاکنون از کاغذ ساخته میشوند.
کسی که این برچسب رو نذر کرده، اسم و محل زندگیش رو روش نوشته. | 7 799 |
| 6 | دستِ خدا (Manus Dei)
سده سیزدهم میلادی | 7 093 |
| 7 | اوهان بر دوش چوئهمون
اوهان دختری جوان از یک خانواده ثروتمند است و چوئهمون شرایط مالی چندان مناسبی ندارد.
خانواده اوهان به شدت با رابطه آنها مخالفند و اجازه ازدواج این دو را نمیدهند.
پس از اینکه خانواده اوهان تمام ثروت و دارایی خود را از دست میدهند، اوهان برای پرداخت بدهیها و نجات خانوادهاش، مجبور میشود خود را بفروشد و تن به کار در خانههای تنفروشی بدهد.
چوئهمون که از دوری اوهان و این وضعیت درمانده و مستاصل شده است، دست به کارهایی مانند سرقت و حتی قتل میزند تا بتواند پول آزادی اوهان را فراهم کند. اما او دستگیر و به اعدام محکوم میشود. اوهانِ دلشکسته نیز پس از شنیدن این خبر، میگریزد و در نهایت بر روی مزار چوئهمون خودکشی میکند تا در مرگ از او جدا نشود.
The lovers Ohan and Choemon. by Kitagawa Utamaro (1753-1806) | 7 663 |
| 8 | اوهان و چوئهمون
یکی از غمانگیزترین زوجهای عاشق در ادبیات کلاسیک ژاپناند؛ عاشقانی که داستانشان در قالب «شینجو» (خودکشی عاشقانه) در نمایشهای عروسکی سنتی و تئاتر کابوکی جاودانه شده است. این روایت که از یک ماجرای واقعی الهام گرفته، دربارهی چوئهمون؛ مردی ۵۰ ساله است، متأهل و صاحب یک مغازهی فروش اوبی (کمربند کیمونو)، که دل به اوهان، دختر ۱۴ سالهی همسایهاش، میبازد.
Ohan and Choemon, 1798-9. by Kitagawa Utamaro | 6 602 |
| 9 | نبردِ نَرها
Fight of the Males, 1933. by Franciszek Frączek | 7 414 |
| 10 | View from Åsgårdstrand, 1887. by Hans Heyerdahl | 6 881 |
| 11 | شکارِ قرقاول
Pheasant Shooting, 1790. by George Morland | 8 873 |
| 12 | Sin texto... | 10 669 |
| 13 | ایوارِ تابستانی
A Summer Evening at Bangsbo. by Harald Slott-Møller (1864-1937) | 10 940 |
| 14 | نوشتنِ یادداشت روزانه کمی برام حس بازگویی داره ولی گاهی زنجیرهی پیشآمدهای پیاپی هرچند ریز و گویا بیارزش، مایهی تباهشدن روزت میشن.
دو شب پیش، خونه تنها بودم و میل زیادی به شامخوردن نداشتم. تنبلی کردم که چیزی درست کنم. خوابم میومد. گفتم میخوابم. و برعکس شبهای گذشته که ملاتونین میخوردم تا بخوابم، اینبار رو خواستم که نخورم.
ساعت دوازدهونیم دراز کشیدم تا بخوابم. اما تازه فکروخیالهام شروع شد. تا اونجا که زمانی سرم رو چرخوندم و دیدم ساعت سهونیم شده و هنوز خوابم نبرده.
حالا، گرسنه هم شدهبودم. باد کولری که بهم میزد هم برای سینوزیت، باعث سردردم شد.
شکمم خالی بود که آرامبخش بخورم. از سوی دیگه، برای خوردن ملاتونین هم دیر بود؛ چون تا کارایی میکرد، سرانجام میتونستم دو ساعت بخوابم و پس از اون باید میرفتم سر کار.
آشفته و درمانده که چه کنم/چه نکنم. یک بیسکویت روی میز بود، همون رو خوردم. و بعدش ملاتونین خوردم. دو ساعت بعد که آلارم زد، داشتم به این فکر میکردم که به رئیسم پیام بدم که امروز نمیتونم بیام. ولی بیدار شدم و رفتم.
چشمهام کاسهی خون بود و سرم درد میکرد. زمانی که رسیدم سر کار، رئیس تا من رو دید، از سروریختم دونست و گفت چرا اینقدر بههم ریختی. گفتم نتونستم بخوابم. گفت برای گرماست. من هم خوب نخوابیدم.
بعد از دو ساعت، رفتم بانک. دما ۴۳ بود. تا برگشتم همهی تنم خیس شده بود.
از سردرد و چشمدرد و خوابآلودگی دیگه تاب نیاوردم و دو ساعت آخر رو مرخصی گرفتم تا برم خونه که بخوابم.
سوار ماشین شدم تا راه بیفتم. کلاچ رو که گرفتم، رفت به ته چسبید و بالا نیومد. سیم کلاچش کنده شد. به سختی و با دندهی دو راه افتادم تا جلوی تعمیرگاه. گذاشتمش اونجا و پیاده راه افتادم سمت خونه. دما به ۴۵ رسیده بود. تا رسیدم، از گرما داشتم بالا میاوردم.
زنگ زدم چیزی سفارش دادم. جلوی کولر دراز کشیدم و خوابم رفت. پس از نیم ساعت، ناهار رسید. تا نشستم که بخورمش، برق رفت. و عرقریزان خوردمش.
رفتم توی حیاط که سیگار بکشم و کمی راه برم تا ناهار گواریده بشه. باد گرم مثل شلاق به صورتم میزد.
نفخ کردم، هوا گرم بود، برق نبود... یه قرص آرامبخش خوردم تا راحتتر بخوابم.
تجربه شد که شام و قرصم رو بخورم. | 10 778 |
| 15 | Ivan Lubennikov (1951-2021) | 9 218 |
| 16 | Naked Lunch (1991)
dir. David Cronenberg | 11 263 |
| 17 | متن نامه:
دوست عزیز!
ممنون بابت نامهات. چطوری؟ من خوبم. امروز میخواهم درباره شهر زادگاهم بنویسم. نام شهر زادگاه من کرویزبرگ است. شهر کوچکی است، ۷۷۳ سال قدمت دارد. در آن ۲۴۰۰ نفر زندگی میکنند.
شهر یا روستای زادگاه تو چند سال دارد؟ نام شهر یا روستای زادگاه تو چیست؟ چند نفر آنجا زندگی میکنند؟ در شهر ما وسایل حمل و نقل شامل اتوبوس، تاکسی و ماشین وجود دارد. در شهر شما چه وسایل حمل و نقلی وجود دارد؟ آیا شما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه دارید؟ ما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه نداریم. اهالی آنجا کجا و چگونه میتوانند اوقات فراغت خود را بگذرانند؟ در شهر ما، اهالی میتوانند اوقات فراغت خود را در سینما و رستوران بگذرانند. مرکز منطقه ما ارفورت نام دارد. ارفورت در جنوب غربی آلمان (GDR) واقع شده است.
من میخواهم نامهام را تمام کنم.
دوست تو،
آندریا
منتظر پاسخ هستم. | 11 220 |
| 18 | این نامهی جالب رو گذری توی تامبلر دیدم.
به زبان روسی نوشته شده. از طرف کسی به نام آندریا به دوستش؛ که اسمی ازش نیست اما از نوشته پیداست که دختره.
احتمالا میانهی دهه هشتاد میلادی نوشته شده. از شهر کرویزبرگ در آلمان شرقی.
کرویزبرگ در اون زمان زیرِ فرمانروایی حکومت کمونیستی آلمان شرقی بود. از نوشته هم پیداست.
دستگاه حاکم بر آلمان شرقی کنترل سختی بر ارتباطات داخلی و خارجی شهروندها انجام میداد و جای بستهای برای جابجایی دادهها با جهان خارج از بلوک شرق درست کرده بود. | 9 269 |
| 19 | پیکبرگ (کارتپستال) ژاپنی، نزدیک به ۱۲۰ سال پیش که یک دیوارکوب با نوشتهای درخشان رو نشون میده.
با نوشتهای آموزشی میانهی کارتپستال دربارهی اینکه چگونه یک نوشتهی درخشان بسازیم.
برگردان فارسی:
ماهی مرکب را در سایه خشک کنید. سپس آن را با رنگ قرمز (بِنی) و بهترین نوع مرکب بسایید. پس از ترکیب این دو ماده، متون دینی مانند «نِنبوتسو» یا «دایموکو» را بنویسید. سپس در بخوردان (شمعدان)، پودر عود (مَکّو) را تودهوار بریزید و آن را روشن کنید. باید فاصله حدود پنج «سون» (حدود ۱۵ سانتیمتر) را حفظ کنید. هنگامی که نور آتشِ عود به نوشته میرسد، [به دلیل واکنش حرارتی/ترکیبات شیمیایی] نور مرکب ماهی و نور آتش با هم تلاقی کرده و درخششی خیرهکننده و تابناک ایجاد میکنند. (برگرفته از کتاب «کواِکی هیجی تایزِن» - دایرةالمعارف اسرار سودمند)»
Japanese Postcards, 1907-9. by Kokkei Shinbunsha | 9 924 |
| 20 | The Shadow (Serenity). by Cesare Maggi (1881-1961) | 9 973 |
