چگونه تندروهای مخالف توافق مهار میشوند؟ پاسخ فقط در «دستور» نیست؛ در جاذبه ساختار قدرت است
اگر توافقی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده شکل بگیرد، یکی از نخستین مأموریتهای هسته مرکزی قدرت، مهار و جذب جریانهای تندرویی خواهد بود که امروز توافق را «تسلیم» میخوانند. اما پرسش اصلی این است که این مهار چگونه رخ میدهد؟ آیا صرفاً با یک دستور، حذف چند چهره یا برخوردهای امنیتی؟ پاسخ، عمیقتر از اینهاست.
بسیاری تصور میکنند اگر همان چهرههایی که امروز علیه مذاکره شعار میدهند، چند هفته بعد به مدافعان توافق تبدیل شوند، علت را باید در بیهویتی سیاسی، فقدان استقلال فکری یا منفعتطلبی آنان جستوجو کرد. این داوری، هرچند از نظر احساسی قابل فهم است، اما از نظر تحلیلی، صورت مسئله را بیش از حد ساده میکند. مسئله فقط افراد نیستند؛ مسئله، ساختاری است که «بازآرایی وفاداری» را به رفتاری عقلانی تبدیل میکند.
سیاست را نباید صرفاً با روانشناسی افراد توضیح داد. اگر هر تغییر موضعی را فقط به نفاق، فرصتطلبی یا بیهویتی سیاسی تقلیل دهیم، در بهترین حالت چند نفر را قضاوت کردهایم، اما سازوکاری را که هر روز همین رفتار را بازتولید میکند، نادیده گرفتهایم.
قدرت، فقط تصمیم تولید نمیکند؛
«مدار جاذبه سیاسی» نیز تولید میکند. در این مدار، تنها سیاستها تغییر نمیکنند؛ معیار وفاداری نیز دگرگون میشود. دیروز مخالفت با مذاکره، نشانه وفاداری بود؛ فردا اگر تصمیم نهایی بر توافق قرار گیرد، همان وفاداری در حمایت از توافق تعریف خواهد شد. نه به این دلیل که حقیقت تغییر کرده، بلکه چون
«مختصات قدرت» تغییر یافته است.
در چنین وضعیتی، بسیاری از بازیگران سیاسی نه بر اساس اعتقاد تازه، بلکه بر اساس
«فیزیک قدرت» حرکت میکنند. همانگونه که آهن در میدان مغناطیسی جهت خود را تغییر میدهد، بخشی از نیروهای سیاسی نیز در میدان قدرت، آرایش جدیدی پیدا میکنند. این پدیده را نباید صرفاً به ضعف اخلاقی افراد فروکاست. اخلاق مهم است، اما همه ماجرا نیست.
در علوم سیاسی بارها نشان داده شده است که رفتار سیاسی، بیش از آنکه محصول نیت افراد باشد، محصول
«معماری مشوقها و هزینهها» است. هرگاه هزینه مخالفت افزایش یابد و منفعت همراهی بیشتر شود، ساختار، پیش از آنکه اندیشه را تغییر دهد، رفتار را تغییر میدهد و تکرار رفتار، بهتدریج به بازنویسی اندیشه نیز میانجامد. قدرت، پیش از آنکه زبان را تغییر دهد، محاسبه را تغییر میدهد.
به همین دلیل، بسیاری از چرخشهای سیاسی نه با اعتراف آغاز میشوند و نه با عذرخواهی؛ بلکه با تغییر واژگان آغاز میشوند. دیروز «تسلیم» بود، امروز «تدبیر» میشود. دیروز «سازش» بود، امروز «مصلحت نظام» یا «مصلحت ملی» نام میگیرد. این همان فرآیندی است که میتوان آن را
«واژهشویی سیاسی» نامید؛ فرآیندی که در آن، ابتدا زبان تغییر میکند تا تغییر سیاست، برای بدنه اجتماعی و نیروهای درون ساختار، قابل هضم شود.
خطای بزرگتر آن است که این پدیده صرفاً به فرهنگ ایرانی یا ویژگیهای شخصیتی افراد نسبت داده شود. مسئله، ملیت نیست؛ مسئله،
«گرانش ساختار قدرت» است. هر ساختاری که قدرت را در یک کانون متمرکز کند، بهتدریج وفاداری را نیز حول همان کانون سازماندهی میکند. در چنین شرایطی، افراد کمتر از آنچه تصور میشود بازی را میسازند؛ این قواعد بازی است که افراد را میسازد.
از همین رو، اگر در روزها و هفتههای آینده شاهد تغییر مواضع بخشی از مخالفان توافق باشیم، نباید آن را صرفاً با مفاهیمی مانند نفاق یا بیهویتی توضیح داد. آنچه رخ میدهد، بیش از آنکه یک تغییر فردی باشد،
«بازآرایی ساختاری وفاداری» است؛ فرآیندی که در آن، هسته مرکزی قدرت میکوشد شکاف درون اردوگاه خود را ترمیم و مخالفان را یا با خود همسو، یا به حاشیه، یا از مدار اثرگذاری خارج کند.
بزرگترین خطای تحلیل سیاسی، شخصیسازی پدیدههای ساختاری است. معمولاً چهرهها دیده میشوند، اما
«کارخانه تولید رفتار سیاسی» دیده نمیشود؛ در حالی که سیاست، بیش از آنکه محصول قهرمانان و ضدقهرمانان باشد، محصول قواعدی است که قهرمان و ضدقهرمان را میسازد.
شاید به همین دلیل است که تاریخ، بارها با بازیگران متفاوت، نمایشهای مشابهی را تکرار کرده است. در سیاست، گاهی وفاداری تغییر نمیکند؛ فقط
«قبلهنمای وفاداری» میچرخد. تا زمانی که این قبلهنما را ساختار قدرت تنظیم میکند، شگفتی از تغییر مواضع افراد، بیشتر شبیه شگفتی از حرکت عقربه قطبنما در برابر آهنرباست.
مسئله، عقربه نیست؛ مسئله،
«میدان جاذبه قدرت» است.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo