عزتالله سحابی و ملیمذهبیها از نگاه گرامشی؛ سیاستِ ساختن جامعه پیش از تصاحب قدرت
✍️ حمید آصفی
اگر قرار باشد جریانهای سیاسی معاصر ایران را فقط با میزان قدرت رسمی، تعداد اعضا یا حضورشان در حکومت بسنجیم، بخش مهمی از تاریخ سیاسی ایران را از دست خواهیم داد. برخی جریانها پیش از آنکه در دولت حضور داشته باشند، در
تولید معنا، ساختن زبان سیاسی و تربیت نسلی از فعالان و روشنفکران اثر گذاشتهاند.
ملیمذهبیها یکی از این تجربهها هستند و عزتالله سحابی شاید پیچیدهترین چهره برای فهم این تجربه باشد.
سحابی را نمیتوان صرفاً با عنوان «ملیمذهبی» توضیح داد. او در نقطه تلاقی چند سنت تاریخی ایستاده بود: میراث مصدق و حاکمیت ملی، نواندیشی دینی، عدالت اجتماعی، توسعه اقتصادی، دموکراسی و تجربه انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی. اهمیت او در همین نقطه است:
تلاش برای ساختن یک زبان سیاسی که بتواند چند تجربه و مطالبه متفاوت را در یک پروژه مشترک به هم پیوند دهد.
گرامشی سیاست را به تصرف دولت تقلیل نمیداد. برای او قدرت پایدار، علاوه بر اجبار، به رهبری فکری و اخلاقی در جامعه نیاز دارد؛ یعنی توانایی شکل دادن به فهم عمومی، زبان سیاسی، نهادهای مدنی و آن چیزی که او «عقل سلیم» مینامید. در این چارچوب، جامعه مدنی میدان مهمی برای نبرد سیاسی است و تغییر پایدار بدون تغییر در این میدان دشوار خواهد بود.
از این زاویه، زندگی سیاسی سحابی را میتوان یک آزمایش تاریخی دانست:
آیا یک جریان سیاسی میتواند پیش از تصاحب قدرت، در ساختن جامعه و زبان سیاسی آن نقش ایفا کند؟
سحابی؛ محصول یک تقاطع تاریخی
سحابی از سنتی برخاست که از یک سو با نهضت ملی و مصدق پیوند داشت و از سوی دیگر میکوشید انگیزه دینی را وارد سیاست کند. او در نهضت آزادی حضور یافت و بعدها یکی از چهرههای اصلی جریان ملی ـ مذهبی شد. سابقه سیاسی او از مبارزات پیش از انقلاب تا شورای انقلاب، سازمان برنامه و بودجه، مجلس اول و سپس فعالیتهای فکری و انتقادی دهههای بعد امتداد پیدا کرد.
اما اهمیت این مسیر فقط در تعدد موقعیتهای سیاسی او نیست. مسئله مهمتر،
تغییر در نسبت او با قدرت است.
سحابی نسلی را نمایندگی میکرد که ابتدا تصور میکرد میتوان میان دین، ملیت و سیاست دموکراتیک پیوند برقرار کرد و سپس در تجربه جمهوری اسلامی با دشواریها و تناقضهای این پروژه روبهرو شد.
این تجربه بهتدریج او را به پرسش بنیادیتری رساند: چگونه میتوان دین را بهعنوان بخشی از فرهنگ و اخلاق جامعه حفظ کرد، اما اجازه نداد دولت مالک دین و دین ابزار مشروعیت دولت شود؟
این پرسش، یکی از مهمترین نقاط تحول فکری سحابی بود.
دین در جامعه، نه دین در انحصار دولت
سحابی در سالهای پایانی عمر با صراحت بیشتری میان دین و حکومت دینی تمایز میگذاشت. او حکومت مذهبی را نمیپذیرفت و هشدار میداد که حکومت دینی میتواند به «دین حکومتی» تبدیل شود و خطاها و رفتارهای حکومت را به حساب دین بگذارد.
این موضع را نباید صرفاً یک تغییر سیاسی در سالهای پایانی زندگی او دانست.
در سطح عمیقتر، سحابی در حال
بازتعریف رابطه دولت، جامعه و دین بود.
این مسئله از منظر گرامشی مهم است؛ زیرا یکی از مسائل اساسی او این بود که چگونه یک معنا از طریق نهادها و فرهنگ اجتماعی به «عقل سلیم» تبدیل میشود. در جامعهای که حکومت خود را صاحب حقیقت دینی معرفی میکند، مرز میان ایمان اجتماعی و قدرت سیاسی مخدوش میشود و دین از یک نیروی فرهنگی و اخلاقی به ابزار مشروعیت دولت تبدیل میگردد.
سحابی در سالهای پایانی زندگی در برابر همین فرایند ایستاد.
بنابراین یکی از مهمترین تحولات فکری او
حرکت از دفاع از حضور دین در سیاست به دفاع از استقلال جامعه دینی و اخلاقی از دولت دینی بود.
این تفاوت ظریفی است، اما از نظر سیاسی بسیار بزرگ است.
مسئله «ایران»؛ تلاش برای ساختن یک «ما»
یکی از برجستهترین عناصر اندیشه سحابی، مفهوم ایران بود.
در بازخوانیهای منتشرشده از اندیشه او، سحابی از کاهش تعلق ملی انتقاد میکرد و معتقد بود نه حکومت پهلوی توانسته احساس ملی را به شکل سالم و مشارکتمحور در جامعه تقویت کند و نه پس از انقلاب، جایگزین شدن دین رسمی به جای امر ملی توانسته وحدت اجتماعی پایداری بسازد. او در مقابل بر «ایران» بهعنوان محور اشتراک گروهها، اقوام، مناطق و گرایشهای مختلف تأکید داشت.
اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: سحابی نمیخواست «ایران» را به یک هویت بسته تبدیل کند.
او تأکید میکرد که ملیت بدون مشارکت واقعی مردم و پذیرش تکثر اجتماعی امکان تحقق ندارد و حتی حذف مخالفان، سلطنتطلبان یا گروههای فکری متفاوت را نه عقلانی و نه انسانی میدانست. در صورتبندی او، میثاق ملی بر استقلال و تمامیت ارضی، مشارکت، آزادیهای دموکراتیک، عدالت، توسعه و تقدم مصالح ملی بر منافع گروهی استوار بود.
📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔
@hamidasefichannel2