es
Feedback
Cláir de luné ☾

Cláir de luné ☾

Ir al canal en Telegram

ماه بالای سر تنهایی ست. https://t.me/paym_nashenasBot?start=9AwiD6JVSbaKNI لینک ناشناس

Mostrar más
1 247
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
-730 días
Archivo de publicaciones
تویی آن نظر، که هستی، ز نگاه تو چکیده تویی مقصدی که عمری ز پی‌ات جهان دویده تویی آن نفس که بی‌تو، نفس از جهان بریده تویی از ازل همان کس که شنیده این قصیده منم آن نهانِ پیدا، که تو در طلب رسیدی تو مرا به خویش خواندی و ز خویشتن رمیده تویی آن پل رسیدن به طریق عشق بازی و بیارزد آن تمنا که ز عمق جان رسیده چو تو چشم خویش بندی، چه کسی جهان ببیند؟ که تمام این جهان را، نظر تو آفریده نه درختی، نه بهاری، نه گلی، نه کوهساری همه در تو جان گرفته، همه از تو قد کشیده پس اگر نظر گشایی، رخ عشق را ببینی و اگر نظر ببندی، شود عشق آرمیده نه سفر به دور عالم نه به دور آسمان ها که همه مسیر ها را رد پای تو کشیده #مهتا

Instrumental 🎼

Mahta – Nothing Left to Say.mp37.68 MB

Instrumental 🎹🎻 امیدوارم لذت ببرید نظراتتون رو پذیرا هستم.

Mahta – When silence sleeps.mp36.50 MB

تو میدمی آفتاب میشود.

و آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی؟ گفتم که همین خواهم. #مولانا

بگذر از خلاء تا آغاز شه رقصت.

بگذر از خلاء تا آغاز شه رقصت.

تفکر و تعقل همه ما را ترسو می کند و عزم و اراده هرگاه با افکار احتیاط آمیز توام گردد رنگ می بازد و صلابت خود را از دست می دهد و به مثابه همین خیالات بلند، عمر مصیبت بار آنقدر طولانی می شود... #هملت

Condemned to Silence.mp35.22 MB

Lori Lieberman – Killing Me Softly.mp38.77 MB

گفت این شاید عجیب ترین تناقض هستی باشد جهان نه تنها وجود دارد بلکه در وجود ما به جایی رسیده است که میتواند درمورد خودش سوال کند من کجای جهانم؟ آیا من در حال تماشای جهانم یا جهان از طریق من در حال تماشای خود است؟ چرا اصلا جهان به موجودی نیاز داشت که بتواند خودش را بفهمد؟

آدمها.

The remnant of something greater— a fading echo of a world that once knew my name. Somewhere past the last ember, a distant door remains ajar, inviting or deceiving— I cannot yet tell. Perhaps tomorrow holds the answer, or perhaps it holds nothing at all.

تا شدم بی‌خبر از خویش، خبرها دارم بی‌خبر شو که خبرهاست در این بی‌خبری تا شدم بی‌اثر، از ناله، اثرها دیدم بی‌اثر شو که اثرهاست در این بی‌اثری تا زدم لافِ هنر، خواجه به هیچم نخرید بی‌هنر شو که هنرهاست در این بی‌هنری #فروغی_بسطامی

کسی کنار پنجره نفس کشید ولی به شیشه ردی از خودش نداد وجود داشت یا فقط خیال بود؟ کسی نشانه ای ز بودنش نداشت نه رنگ صبح دم به چشم اون نشست نه آسمان به صورتش نگاه کرد به پیش آینه رسید و خیره ماند ولی کسی در آن مقابلش نبود چنان درون سایه ها نهفته بود که باور خودش سراغ از او نداشت و ناگهان شبی صدایی آشنا میان این سکوت سرد پر کشید صدا زدش به اسم کوچکی که او ز یاد برده بود سالیان پیش که خواند نام او به لحنی آشنا و گرد سالیان ز خاطرش پرید #مهتا

آنچه هویداست در جهان، نه اندوهی‌ست برای گریستن؛ که طنینِ آرام و آهنگینی‌ست که تو را به پذیرش می‌خواند. هیچ ندایی با وعده ی تکامل، پرنده را به ماندن تشویق نمیکند، و همین عبور ملایمِ بدون تلاطم از بلندای زمین های جهان، بی هیچ جنگی با زمین و آسمان و بی آنکه تقلای بیهوده ای درکار باشد، تو را از پایان فصلی به شروعی دیگر سوق میدهد؛ به یک ترْکِ بی‌صدای بی جنجال، بدون عذر و بهانه یا اجازه، بدون تمنای ماندن و هراس رفتن؛ و چون بشنوی، از تو رودی میسازد با مقصدی به یک اقیانوسِ ژرفِ بی‌انتها؛ و آنجا چیزی انتظار تورا میکشد با پاسخ بنیادی ترین معمای هستی در دستانش.

جلوه ی زیبایی از حزن.

Masterpiece