es
Feedback
نه به عوام فریبی

نه به عوام فریبی

Ir al canal en Telegram

درست فکر کنیم تا دستمایه اغراض سایرین نشویم کانال اختصاصی حوزه ی سلامت و رفاه اجتماعی ارتباط با ادمین https://t.me/ghalam_mehdi تبلیغات @tabligh_nabeavamfaribi

Mostrar más
5 391
Suscriptores
-324 horas
-157 días
+13030 días
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '26
+7
en 1 canales
julio '26
+203
en 3 canales
Get PRO
junio '26
+11
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+5
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+6
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+59
en 4 canales
Get PRO
enero '26
+14
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+110
en 8 canales
Get PRO
noviembre '25
+90
en 6 canales
Get PRO
octubre '25
+160
en 7 canales
Get PRO
septiembre '25
+232
en 19 canales
Get PRO
agosto '25
+115
en 8 canales
Get PRO
julio '25
+138
en 12 canales
Get PRO
junio '25
+48
en 4 canales
Get PRO
mayo '25
+133
en 8 canales
Get PRO
abril '25
+50
en 5 canales
Get PRO
marzo '25
+70
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+91
en 6 canales
Get PRO
enero '25
+182
en 8 canales
Get PRO
diciembre '24
+77
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+106
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+161
en 11 canales
Get PRO
septiembre '24
+119
en 5 canales
Get PRO
agosto '24
+151
en 12 canales
Get PRO
julio '24
+207
en 4 canales
Get PRO
junio '24
+202
en 9 canales
Get PRO
mayo '24
+67
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+56
en 6 canales
Get PRO
marzo '24
+44
en 4 canales
Get PRO
febrero '24
+45
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+22
en 1 canales
Get PRO
diciembre '23
+45
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+84
en 3 canales
Get PRO
octubre '23
+1 429
en 38 canales
Get PRO
septiembre '23
+126
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+59
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+46
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+77
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+83
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+175
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+59
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+81
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+55
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+108
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+35
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+33
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+62
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+39
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+72
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+66
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+54
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+83
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+72
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+13
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+18
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+7
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+94
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+26
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+7
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+4 233
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+1 314
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+37
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+95
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+236
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+224
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+59
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+19
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+11 570
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
01 agosto+7
Publicaciones del Canal
وقتی حقیقت عریان می شود، دوست و دشمن بازنشستگان مشخص می شوند‌‌‌‌... یکی از مهمترین اقدامات سالاری برای کاهش هزینه های اداره تأمین اجتماعی ادغام شعب بیمه ای بود‌. با گسترش خدمات برخط و در بستر الکترونیک، بسیاری از کارهای بیمه از طریق اینترنت انجام می شود و با این وجود می شود هزینه ها را به شدت کاهش داد ، این سیاست نه یک راهبرد انتخابی بلکه یک راهبرد واجب و لازم ک اجتناب ناپذیر بود و هست تا بتواند هزینه اداره سازمان‌ تامین اجتماعی را کاهش دهد، شفافیت را افزایش دهد و به چابک شدن سازمان‌ کمک کند تا منابع بیشتری را به سمت ترمیم حقوق بازنشستگان یا بهبود پوشش درمانی سوق دهد. اما در نهایت شگفتی اخبار واصله از برخی شهرستان ها حکایت از آن دارد که برخی مقامات سیاسی با تمام قدرت جلوی این کار را گرفته اند و اجازه نمی دهند که این اصلاحات انجام شود‌، یعنی کاری که در همه جای دنیا به نفع مردم و بر اساس علم و منطق و با حمایت سیاسیون پیش می رود اینجا بخاطر چهارتا رای و یا درج آن به عنوان‌ رزومه فلان نماینده یا مقام متوقف می شود، واقعيت اين است که جمهوری اسلامی ایران اگر ساز و کار انتخابات را تغییر ندهد و از حالت فردی به حزبی تبدیل نکند، کار اداره کشور هر روز برایش دشوار تر و ناممکن تر می شود ، نماينده ای که باید سطح سلامت مردم را ارتقا دهد ، به ام آر آی گردانی و سی تی اسکن گردانی با بلندگو مشغول می شود و آن یکی که باید سطح معاش مردم و خصوصا بازنشستگان را دریابد دنبال تاسیس درمانگاه های غیر ضرور و شعبه دایر کردن است‌...‌ نتیجه کار هم طبق همیشه مشخص این به اصطلاح دلسوزان مملکت در عمل آنچنان در تولید ناکارآمدی و نارضايتي نقش آفرینی می کنند که ایران اینترنشنال و اسرائیل هم به هفت جد و آباشان بخندند اگر بتوانند اینگونه در نابودي یک سیستم و مملکت گام برداشته باشند... آرام و بی صدا به نام خدمت به کام ویرانی. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

2
گاهی دیگر نمی‌توان نوشت... بارها از من پرسیده‌اند چرا درباره مشکلات صنفی کمتر می‌نویسم؛ چرا درباره این بی‌عدالتی‌ها، این تبعیض‌ها و این رنج‌های روزمره سکوت کرده‌ام. واقعیت این است که سکوت نکرده‌ام؛ فقط گاهی حجم آنچه می‌بینم، آن‌قدر سنگین است که قلم از حرکت می‌ایستد. مشکل فقط یک صنف نیست؛ فقط پزشک نیست، فقط پرستار نیست، فقط کارمند نیست و فقط یک اداره یا یک بیمارستان نیست. درد، عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ما با نوعی فرسایش اخلاقی روبه‌رو شده‌ایم که آرام‌آرام در تار و پود ساختارهای اداری، اقتصادی و حتی روابط انسانی نفوذ کرده است. در کشوری زندگی می‌کنیم که گاهی پزشک متخصص ارتوپدی برای تأمین ساده‌ترین امکانات ارتوز و پروتز باید به شبکه‌ای از روابط غیررسمی متوسل شود. پزشکی که سال‌ها درس خوانده و فلوشیپ قلب گرفته، گاه برای کار کردن با یک دستگاه آنژیوگرافی، بیش از تخصص، به رابطه و رانت نیاز دارد. در بسیاری از سازمان‌ها، صندلی مدیریت دیگر یک مسئولیت نیست؛ به مالکیت شخصی تبدیل شده است. افرادی که سال‌ها بر یک جایگاه تکیه زده‌اند، به جای تربیت جانشین، تمام توان خود را صرف حذف کسانی می‌کنند که ممکن است روزی از آنان توانمندتر شوند. گویی بزرگ‌ترین تهدید، نه ناکارآمدی، بلکه شایستگی دیگران است. در چنین فضایی، اگر عضو یک حلقه نباشی، اگر به یک باند تعلق نداشته باشی، اگر در بازی تقسیم منافع جایی نداشته باشی، از همان ابتدا بازنده‌ای؛ نه به خاطر ناتوانی، بلکه به این دلیل که قواعد بازی را دیگر اخلاق تعیین نمی‌کند. دردناک‌تر از همه این است که بی‌اخلاقی دیگر استثنا نیست؛ در بسیاری از جاها به یک هنجار تبدیل شده است. گویی هر کس هر اندازه بیشتر بتواند منافع خود را تأمین کند، موفق‌تر تلقی می‌شود؛ حتی اگر این موفقیت بر دوش له‌شدن دیگران بنا شده باشد. آنکه دستش به قدرت نمی‌رسد، از اخلاق سخن می‌گوید و آنکه قدرت را در اختیار دارد، گاه اخلاق را نخستین قربانی منافع خود می‌کند. گاهی با خود فکر می‌کنم مگر می‌شود این حجم از خودخواهی، حذف، فرصت‌طلبی و بی‌اعتنایی به حق دیگران، فقط حاصل خطاهای فردی باشد؟ مگر می‌شود جامعه‌ای تا این اندازه از فضیلت فاصله بگیرد و همچنان تصور کند می‌تواند به توسعه، عدالت و آرامش برسد؟ اعتراف می‌کنم... این روزها بیش از آنکه خشمگین باشم، اندوهگینم. رنج من فقط از دیدن یک بی‌عدالتی نیست؛ از این است که احساس می‌کنم حساسیت ما نسبت به بی‌عدالتی در حال از بین رفتن است. انگار به دیدن آن عادت کرده‌ایم. انگار دیگر کسی از زخم دیگری شرمنده نمی‌شود. شاید به همین دلیل است که کمتر می‌نویسم. نه چون حرفی برای گفتن ندارم؛ بلکه چون گاهی آن‌قدر از دیدن این وضعیت آزرده می‌شوم که حتی توان چرخاندن قلم را هم از دست می‌دهم. هنوز امیدوارم روزی برسد که شرافت، تخصص، انصاف و اخلاق دوباره سرمایه این سرزمین باشد؛ روزی که انسان‌ها برای رشد یکدیگر پل بسازند، نه چاه. آری من بی اطلاع نیستم بی خبر هم نییتم از آن دون پایه بی اصل و نصبی که کارمند محترمش را بی جهت وادار به عذرخواهی از یک دون مایه تر از خودش می کند تا آن گرازی که برای یک برنامه نوشتن ساده ، سر نیروی شرکتی و قراردادی را می برد تا آن دلال فرومایه ای که بیمار فروشی می کند تا آن بی خانواده ای که برای راندن یک بیمار و محروم کردنش از خدمات حقه او احساس شعف می کند و نمی فهمد درد نداری و زخم استخلاف و سرخوردگی مثل بنزین بر جامعه آتش می افروزد... من همه خشم و اندوهم‌‌‌‌....قرارم بر سکوت نیست تا جان در بدن باشد خواهم نگاشت ولو اثرش در این حد باشد که نقاب زیبا از چهره بی اصل و نصب و ریاکار و شیطانی عده ای بیفتاد. مهدی اسفندیار کانال" نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 627
3
پایان جنگ، آغاز یک رادیکالیسم جدید؟ جنگ فرسایشی و بازتعریف راهبرد جمهوری اسلامی در برابر آمریکا جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر با الگوهای کلاسیک قابل تحلیل نیستند. در جهان امروز، جنگ‌ها کمتر با یک پیروزی قاطع و یک معاهده صلح خاتمه می‌یابند؛ بلکه به رویارویی‌هایی فرسایشی تبدیل شده‌اند که در آن، میدان نبرد تنها یکی از عرصه‌های رقابت است. اقتصاد، فناوری، دیپلماسی، افکار عمومی و بازدارندگی نظامی، همگی به بخشی از همان جنگ تبدیل شده‌اند. از این منظر، آتش‌بس نه پایان جنگ، بلکه وقفه‌ای برای بازسازی توان و آغاز مرحله‌ای جدید از رقابت است. با چنین نگاهی، انتظار اینکه جنگ اخیر جمهوری اسلامی را به سمت تغییر ایدئولوژیک یا عقب‌نشینی راهبردی سوق دهد، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. برعکس، اگر این جنگ درسی برای حاکمیت ایران داشته باشد، آن درس بیش از هر چیز بر اهمیت قدرت سخت، بازدارندگی و اتکای راهبردی به توان داخلی تأکید می‌کند. از منظر تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی، احتمالاً مهم‌ترین جمع‌بندی این خواهد بود که در حساس‌ترین مقطع، نه دیپلماسی، نه سازمان‌های بین‌المللی و نه حمایت قدرت‌های جهانی، هیچ‌کدام تضمین‌کننده امنیت کشور نبودند؛ آنچه توانست هزینه حمله را برای دشمن افزایش دهد و مانع از تحقق کامل اهداف او شود، قدرت موشکی، توان دفاعی و ظرفیت‌های بومی بازدارندگی بود. اگر چنین برداشتی تثبیت شود، طبیعی است که سرمایه‌گذاری بر این مؤلفه‌ها با شدت بیشتری ادامه یابد. از سوی دیگر، جنگ اخیر می‌تواند یک پیام روانی و سیاسی نیز برای حاکمیت داشته باشد؛ اینکه در نهایت، هیچ کشوری جز خود ایران مسئول تأمین امنیت ایران نیست. چنین برداشتی، نگاه امنیتی نظام را تقویت خواهد کرد و جایگاه قدرت سخت را بیش از گذشته در تصمیم‌گیری‌های کلان ارتقا خواهد داد. در همین چارچوب، به نظر می‌رسد مهم‌ترین متغیر پیش روی جمهوری اسلامی، عبور از دوره فشارهای بی‌سابقه آمریکا، به‌ویژه در صورت تداوم یا بازگشت سیاست‌های سخت‌گیرانه دولت دونالد ترامپ، باشد. اگر جمهوری اسلامی بتواند این دوره را بدون تغییر بنیادین در ساختار سیاسی و امنیتی خود پشت سر بگذارد، این موفقیت احتمالاً در ذهن تصمیم‌گیران نه به عنوان ضرورت مصالحه، بلکه به عنوان اثبات کارآمدی راهبرد مقاومت ثبت خواهد شد. در چنین شرایطی، انتظار کاهش رادیکالیسم چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. برعکس، ممکن است تجربه عبور از این بحران، تصمیم‌گیران را به این جمع‌بندی برساند که هرچه فشار آمریکا بیشتر بوده، اتکا به بازدارندگی و مقاومت نیز نتیجه‌بخش‌تر بوده است. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد، احتمال حرکت جمهوری اسلامی به سمت مواضعی سخت‌تر و امنیتی‌تر در قبال ایالات متحده افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، آینده روابط تهران و واشنگتن را نباید صرفاً از دریچه مذاکرات یا توافق‌های مقطعی دید. محتمل‌تر آن است که دو طرف وارد دوره‌ای طولانی از رقابت فرسایشی شوند؛ رقابتی که در آن هر بحران، مبنای بحران بعدی خواهد شد و هر دو طرف تلاش خواهند کرد ابزارهای فشار و بازدارندگی خود را توسعه دهند. شاید مهم‌ترین خطای تحلیلی آن باشد که تصور شود جنگ اخیر زمینه‌ساز تغییر ایدئولوژی جمهوری اسلامی است. اگر برداشت حاکمیت از این جنگ همان باشد که شواهد کنونی نشان می‌دهد، نتیجه می‌تواند دقیقاً معکوس باشد؛ یعنی تقویت اعتماد به راهبرد مقاومت، افزایش نقش قدرت سخت در سیاست خارجی و اتخاذ مواضعی رادیکال‌تر نسبت به آمریکا در سال‌های پیش رو. این یک پیش‌بینی قطعی نیست، اما سناریویی است که بر پایه منطق بازدارندگی و تجربه جنگ اخیر، قابل تأمل به نظر می‌رسد. --- مهدی اسفندیار پژوهشگر و تحلیلگر مسائل راهبردی تلگرام: @nabeavamfaribi اینستاگرام: @mehdiesfandyar5 © بازنشر این یادداشت با ذکر نام نویسنده و منبع بلامانع است.
670
4
اطلاعیه حمایت از کسب‌وکارهای همکاران، بیمه‌شدگان و بازنشستگان در شرایطی که بسیاری از هموطنان، به‌ویژه بیمه‌شدگان، کارکنان و بازنشستگان، با دشواری‌های معیشتی روبه‌رو هستند، بر این باوریم که حمایت از کسب‌وکارهای سالم و توانمند می‌تواند گامی مؤثر در بهبود وضعیت اقتصادی خانواده‌ها باشد. بر همین اساس، کانال «نه به عوام‌فریبی» آمادگی دارد بدون دریافت هیچ‌گونه هزینه یا تعرفه‌ای، کسب‌وکارهای همکاران، بیمه‌شدگان، بازنشستگان و اعضای خانواده آنان را معرفی و از آنها حمایت رسانه‌ای کند. اگر در زمینه‌هایی مانند تولید یا عرضه زعفران، عسل، برنج، چای، زیتون، خشکبار، پوشاک، طلا و جواهر، تلفن همراه، نرم‌افزار، خدمات فنی و مهندسی، تعمیرات لوازم خانگی و الکترونیکی، تأسیسات، مشاور املاک، خرید و فروش خودرو، بوم‌گردی، صنایع‌دستی یا هر فعالیت اقتصادی سالم و قانونی دیگری فعالیت می‌کنید، می‌توانید اطلاعات کسب‌وکار خود را برای ادمین کانال ارسال کنید. پس از بررسی اولیه اطلاعات و مدارک، معرفی کسب‌وکارهای واجد شرایط از طریق کانال «نه به عوام‌فریبی»، صفحه اینستاگرام و کانال بله به‌صورت کاملاً رایگان انجام خواهد شد. توجه: انتشار معرفی کسب‌وکارها صرفاً با هدف حمایت رسانه‌ای و معرفی ظرفیت‌های اقتصادی همکاران انجام می‌شود و به منزله تأیید یا تضمین کیفیت کالا یا خدمات، یا پذیرش مسئولیت نسبت به معاملات میان خریدار و فروشنده نیست. باور داریم که حمایت از یکدیگر، بهترین راه برای تقویت اقتصاد خانواده‌ها و توسعه سرمایه اجتماعی است. مهدی اسفندیار ادمین کانال «نه به عوام‌فریبی» تلگرام: @nabeavamfaribi اینستاگرام: instagram.com/mehdiesfandyar5 پیام‌رسان بله: ble.ir/nabeavamfaribi
2 954
5
هر جامعه‌ای یک روز با بحران روبه‌رو می‌شود؛ اما آنچه یک جامعه را از پا درمی‌آورد، خودِ بحران نیست؛ عادت کردن به بحران است. وقتی خبرهای تلخ دیگر ما را متوقف نمی‌کنند، وقتی بی‌عدالتی دیگر تعجب‌برانگیز نیست، وقتی دیدن فقر، فساد، ناامیدی، مهاجرت نخبگان، فرسودگی روانی و کاهش اعتماد عمومی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود، باید نگران باشیم؛ نه فقط از مشکلات، بلکه از بی‌حسی جمعی. خطرناک‌ترین لحظه، زمانی نیست که مردم اعتراض می‌کنند؛ خطرناک‌ترین لحظه، وقتی است که دیگر حتی اعتراض هم نمی‌کنند. سکوت همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه خستگی است، گاهی نشانه ناامیدی، و گاهی نشانه این باور تلخ که «هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.» جامعه‌ای که به درد عادت کند، آرام‌آرام قدرت اصلاح خود را از دست می‌دهد. در چنین جامعه‌ای، انسان‌ها برای زنده ماندن، حساسیت خود را قربانی می‌کنند؛ اما بهای این بقا، از دست دادن وجدان جمعی است. اصلاح یک جامعه، از بودجه و بخشنامه آغاز نمی‌شود؛ از زنده نگه داشتن حساسیت اخلاقی آغاز می‌شود. جامعه‌ای که هنوز از دیدن رنج انسان‌ها ناراحت می‌شود، هنوز امید دارد. اما جامعه‌ای که رنج را عادی می‌بیند، پیش از آنکه از نظر اقتصادی یا سیاسی شکست بخورد، از درون فرو ریخته است. شاید بزرگ‌ترین مسئولیت امروز ما این باشد که اجازه ندهیم «عادی شدنِ درد» به فرهنگ عمومی تبدیل شود؛ زیرا جامعه‌ای که هنوز درد را احساس می‌کند، هنوز ظرفیت درمان را دارد. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه ما در اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi
7 072
6
"ضرورت آمادگی سازمان تأمین اجتماعی برای مدیریت شکاف بین‌نسلی در سرمایه انسانی" گاهی بزرگ‌ترین تهدیدهای یک سازمان، نه در صورت‌های مالی دیده می‌شوند، نه در گزارش‌های حسابرسی و نه در شاخص‌های عملکرد؛ بلکه در سکوت و به‌تدریج، در لایه‌های سرمایه انسانی شکل می‌گیرند. به گمان نگارنده، یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی سازمان تأمین اجتماعی در دهه آینده، شکاف بین‌نسلی در نظام مدیریتی و سرمایه انسانی است؛ موضوعی که امروز در بسیاری از سازمان‌های پیشرو جهان به یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست‌گذاری منابع انسانی تبدیل شده است. واقعیت آن است که نسل جدید کارکنان، با نسل مدیرانی که امروز مسئولیت هدایت سازمان را بر عهده دارند، در دو جهان متفاوت رشد کرده‌اند. مدیران امروز، محصول دورانی هستند که نظم سازمانی، صبر، سلسله‌مراتب اداری، تجربه‌اندوزی تدریجی و امنیت شغلی، مهم‌ترین ارزش‌های محیط کار محسوب می‌شد. اما نسل جدید، در عصر اینترنت، تلفن هوشمند، شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و دسترسی نامحدود به اطلاعات رشد کرده است. این نسل سریع‌تر یاد می‌گیرد، پرسشگرتر است، مشارکت می‌خواهد، از فناوری نمی‌ترسد و انتظار دارد دلیل تصمیم‌ها را بداند، نه صرفاً آنها را اجرا کند. این تفاوت، نه فضیلت یک نسل است و نه ضعف نسل دیگر. این یک واقعیت مدیریتی است. اما اگر این واقعیت نادیده گرفته شود، سازمان به تدریج هزینه‌های سنگینی خواهد پرداخت. مدیر، مطالبه‌گری را بی‌انضباطی تلقی می‌کند. کارمند جوان، تأکید بر سلسله‌مراتب را بی‌اعتمادی می‌داند. مدیر، سکوت را نشانه رضایت تصور می‌کند. کارمند، سکوت را نشانه بی‌تفاوتی می‌بیند. مدیر از وفاداری سخن می‌گوید و کارمند از فرصت رشد. هر دو دلسوز سازمان هستند، اما زبان یکدیگر را به‌خوبی نمی‌فهمند. در چنین شرایطی، کاهش انگیزه، فرسودگی شغلی، افزایش تعارضات، افت بهره‌وری، دشواری جانشین‌پروری و حتی خروج نیروهای توانمند، دور از انتظار نخواهد بود. امروز در بسیاری از سازمان‌های موفق دنیا، آموزش «مدیریت نیروی کار چندنسلی» به بخشی از آموزش‌های الزامی مدیران تبدیل شده است؛ زیرا دریافته‌اند که مدیر آینده، تنها کسی نیست که قوانین و مقررات را بداند، بلکه کسی است که بتواند میان نسل‌های مختلف اعتماد، گفت‌وگو و همکاری ایجاد کند. سازمان تأمین اجتماعی، به عنوان بزرگ‌ترین سازمان بیمه‌گر اجتماعی کشور، بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز دارد. تحول دیجیتال، توسعه خدمات غیرحضوری، استفاده از هوش مصنوعی و اصلاح فرایندها، بدون تحول در شیوه مدیریت سرمایه انسانی، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. از این رو، پیشنهاد می‌شود «مدیریت شکاف بین‌نسلی» به عنوان یکی از محورهای برنامه تحول سازمان مورد توجه قرار گیرد و اقدامات زیر در دستور کار قرار گیرد: ۱- تدوین سند راهبردی مدیریت سرمایه انسانی چندنسلی با هدف شناخت ویژگی‌های نسل‌های مختلف و طراحی سیاست‌های متناسب با آنها. ۲- آموزش مدیران و سرپرستان در حوزه رهبری بین‌نسلی، ارتباط مؤثر، مدیریت تعارض، کوچینگ و منتورینگ. ۳- طراحی نظام منتورینگ دوسویه؛ به گونه‌ای که مدیران باسابقه، تجربه و فرهنگ سازمانی را به نسل جدید منتقل کنند و کارکنان جوان نیز دانش فناوری، تحول دیجیتال و ابزارهای نوین را به مدیران و همکاران انتقال دهند. ۴- ایجاد سازوکارهای گفت‌وگوی بین‌نسلی در قالب نشست‌های دوره‌ای، گروه‌های مسئله‌محور و دریافت مستمر بازخورد کارکنان. ۵- بازنگری در نظام ارزیابی عملکرد، جانشین‌پروری و توسعه شغلی با تأکید بر شایستگی، یادگیری مستمر، نوآوری و انگیزش. ۶- تشکیل کارگروه «مدیریت نسل‌ها در سازمان تأمین اجتماعی» ذیل معاونت توسعه مدیریت و منابع، برای مطالعه مستمر روندهای جهانی، رصد وضعیت سازمان و ارائه راهکارهای اجرایی. تردیدی نیست که تجربه مدیران باسابقه، سرمایه‌ای غیرقابل جایگزین است و انرژی، دانش فناورانه و نگاه نو نسل جوان نیز فرصتی ارزشمند برای آینده سازمان محسوب می‌شود. هنر مدیریت، انتخاب یکی از این دو نیست؛ هنر مدیریت، تبدیل تفاوت‌ها به هم‌افزایی است. امروز شاید مهم‌ترین سرمایه‌گذاری سازمان، خرید یک نرم‌افزار جدید یا ساخت یک ساختمان جدید نباشد؛ بلکه سرمایه‌گذاری بر ایجاد زبان مشترک میان نسل‌هایی باشد که قرار است آینده تأمین اجتماعی را در کنار یکدیگر بسازند. ساختمان‌های یک سازمان را می‌توان در چند سال ساخت؛ اما ساختن نسلی از مدیران که زبان نسل بعدی را بفهمند، گاه دهه‌ها زمان می‌برد. اگر امروز برای این گفت‌وگو سرمایه‌گذاری نکنیم، فردا هزینه سکوت میان نسل‌ها را خواهیم پرداخت. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi اینستاگرام ما: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi
3 084
7
پیام مخاطب: مطلبتون بسیار عالی و سازنده بود علی الخصوص در حوضه مدیریت، لیکن در حال حاضر داستان داره به سمت و سویی میرود که باعث نارضایتی واقعی و حتی اگر ادامه پیدا کند باعث استعفای در حوضه جراحی ها و...شود . مشکل اینجاست که پس از چهار ماه از سال ۱۴۰۵ هنوز تعرفه ها ،تعرفه ۱۴۰۴ است و محاسبات همانند سال قبل است و مسئله مهم این است که قانون محاسبه مالیات عوض شده و مزایای پرکیس پزشکان در سامانه مالیات ده درصد محاسبه نمیشود و بصورت جدولی کسر میگردد و تقریبا از همه پزشکان مالیات سی درصدی کسر میگردد و تا اینجا این یعنی دریافتی بسیار کمتر از سال گذشته و نکته مهم و بدتر اینکه وقتی تعرفه جدید ابلاغ شود که به ظاهر اتفاق خوبی خواهد بود ،مالیات معوقه پرداخت در ماه مربوطه محاسبه نمیشود و این بدترین داستان است که قسمت اعظمی از عملکرد به جیب دارایی میرود ،نتیجه بی انگیزگی و نارضایتی پزشکان و عواقب آندر خوشبینانه ترین حالت این است که درباره نوع و نحوه عملکرد بسیار موثر خواهد بود .و نکته بد داستان این است که سقف دریافتی همان سقف ۱۴۰۴ است و بسیاری از پزشکان مبالغ بسیار بالایی سوخت دارند و این مسئله باعث خواهد شد آنها عمل کمتری رو انجام دهند چون با تعرفه و سقف سال قبل با قانون مالیاتی امسال در حقیقت فقط دارند رایگان عمل میکنند. پ. نوشت: متاسفانه نظام پرداخت در حوزه متخصصین دارای اشکال است و با وجود متقاضیان بسیار برای کار در رده های عمومی و زمان انتظار بالا برای اشتغال، در بخش تامین متخصصن به جد مشکل وجود دارد و دلیل اصلی فقدان مزیت مالی و اعمال مالیلت پله کانی (بر خلاف دانشگاه) بر متخصصین تامین اجتماعی از سوی وزارت اقتصاد است، برای برون از چالش های حوزه مدیریت بیمارستان های تامین اجتماعی لازم است که سیستم پرداخت با سیستم پرداخت دانشگاه، هم از لحاظ سقف و هم مالیات، هماهنگ شود، وگرنه یقین بدانیم که آنچه، اتفاق خواهد افتاد، کاهش جراحی های مورد نیاز مردم و.... در نهایت اینکه حقوق ده ها هزار کارمند را بدهیم و فقط بیمارستان ها را بدون خدمت گذاری موثر تماشا کنیم. کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 916
8
شنیده نمی‌شود... امروز برای نوشتن تنها سطر اول این یادداشت، بیش از ده بار نوشتم و پاک کردم. گویی کلمات دیگر توان بیان وسعت نگرانی‌ام را ندارند. این نوشته متعلق به کسی است که تمام عمر خود را در جریانی سپری کرده که به اصولگرایی شناخته می‌شود. از سال ۱۳۹۵ که این کانال راه‌اندازی شد، تقریباً تمام مطالب آن در مسیر مطالبه‌گری برای اجرای سیاست‌های کلان نظام بوده است؛ از نظام ارجاع و پزشک خانواده گرفته تا نظام رفاه چندلایه، حمایت از تولید داخلی، اصلاح ساختارهای اداری و ده‌ها موضوع دیگر. اما امروز، با فشار خون بالا و دلی پر از نگرانی، به سال‌هایی که پشت سر گذاشته‌ام نگاه می‌کنم و از خود می‌پرسم: حاصل این همه مطالبه چه شد؟ در میدان عمل، نه‌تنها بسیاری از این سیاست‌ها به سرانجام نرسیدند، بلکه وضعیت معیشت، سلامت، تولید، سرمایه اجتماعی و امید مردم نیز هر روز بدتر از گذشته شده است. به گمان من، ما گرفتار تقابل دو رویکرد در حکمرانی کشور شده‌ایم. رویکرد نخست، چنان در حصار ایدئولوژی گرفتار شده که گاه واقعیت‌های عینی جامعه را نمی‌بیند؛ گویی میان سیاست‌های خود و آنچه مردم هر روز با نام تورم، فقر، فساد، بیکاری و ناامیدی تجربه می‌کنند، هیچ ارتباطی نمی بیند. رویکرد دوم، درد را می‌شناسد، راه‌حل را هم می‌داند و در دوران نقد، از شایسته‌سالاری، برنامه‌ریزی، گردش نخبگان، شفافیت و اصلاح ساختارها سخن می‌گوید؛ اما به محض آنکه بر مسند اجرا می‌نشیند، همان چرخه رانت، باندبازی، محافظه‌کاری و انفعال، او را نیز در خود فرو می‌برد؛ گویی تمام آن سخنان، تنها برای روزهای بیرون از قدرت بوده است. تفاوت این دو جریان، بیش از آنکه در رفتار باشد، در ادبیات آنهاست؛ یکی سیاست حذف را با صدای بلند اعلام می‌کند و دیگری همان سیاست را با ادبیاتی نرم‌تر اجرا می‌کند. حالا منِ اصولگرا، خوب یا بد، و توی اصلاح‌طلب، خوب یا بد، مگر کور شده‌ایم؟! آیا نمی‌بینیم کشوری که نرخ طلاقش به ازدواج نزدیک شده، کشوری که هزینه پوشک نوزادش از هزینه غذایش پیشی گرفته، کشوری که تورمش سال‌ها از رشد دستمزدها جلوتر حرکت می‌کند، کشوری که راه‌اندازی یک واحد تولیدی در آن از هفت‌خان رستم هم دشوارتر است اما دلالی ساده‌ترین و پرسودترین فعالیت اقتصادی شده، کشوری که خودروی سی‌سال پیش را با قیمتی بیش از خودروهای روز دنیا به مردم عرضه می‌کند، نمی‌تواند ادعا کند در مسیر درست حرکت می‌کند. وقتی تقریباً در همه شاخص‌های حکمرانی، از اقتصاد تا رفاه، از سرمایه اجتماعی تا بهره‌وری، نشانه‌های ناکارآمدی دیده می‌شود، دیگر نمی‌توان همه مشکلات را به گردن مدیران میانی یا شرایط خارجی انداخت. ایراد، ساختاری است. ساختار حکمرانی، نظام تصمیم‌گیری، شیوه ارزیابی مدیران، سازوکار پاسخ‌گویی و حتی معیارهای انتخاب مدیران، نیازمند بازنگری جدی هستند. امروز چنان فشاری روی مردم است که حتی حوصله شنیدن شعار را ندارند، حالشان از هرچه وعده است بهم می خورد، امروز اراده ای باید بیاید پای کار که نه با جابه‌جایی جناح‌ها و نه با تکرار چهره‌ها بلکه شهامت آن را و قدرت آن را داشته باشد، واقعیت را همان‌گونه که هست ببیند. نه آن‌گونه که دوست دارد. بزرگ‌ترین خطر برای یک کشور، شنیدن صدای مخالف نیست؛ نشنیدن صدای واقعیت است. اما دوستان زمان اندک است،  یادتان باشد در مثل گفته اند، پدر انسان فقط یکبار می میرد،  به نظر می رسد این نشنیدن ها این فرار از واقعیت ها این لجاجت ها،  این علم ستیزی ها...  دارد ما را مثل گردابی در خود فرو می برد،  به نقطه ای که نه تو مانی و نه من... والله بالله دیگر زمان اتخاذ تصمیم (نه انتخاب افراد) بدون حمایت مردم گذشته است، دیگر زمانه فیلترینگ گذشته است.. نمی شود، باور کنید نمی شود.. بفهمید نمی شود، یک روز و دو روز و یک سال و چند سال آری، اما هرچه بیشتر طول بکشد، صدای شکستنش بلند تر بگوش خواهد رسید. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
12 262
9
🔵 توضیحات روابط عمومی سازمان تأمین اجتماعی در پی انتشار خبر کسری برای پرداخت حقوق بازنشستگان 🔸 پیرو انتشار خبری به نقل از مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در برخی رسانه‌ها و فضای با عنوان «کسری ۸۲ هزار میلیارد تومانی تأمین اجتماعی برای پرداخت حقوق ماهانه مستمری‌بگیران و بازنشستگان» که به دنبال سخنان مطرح شده در نشست خبری روز گذشته دکتر سالاری با رسانه‌ها منتشر شد؛ روابط عمومی سازمان تأمین اجتماعی خبر منتشر شده را صحیح ندانسته و توضیحاتی را به شرح ذیل ارائه می‌نماید: ۱- همانطور که در فیلم موجود در رسانه‎‌ها و آرشیو پخش زنده از نشست خبری مذکور قابل مشاهده است؛ این بخش از سخنان مدیرعامل سازمان در پاسخ به سوال خبرنگاران در خصوص زمان پرداخت مابه‌التفاوت بازنشستگان است که دلایل عدم تعیین تاریخ معین برای این پرداخت تشریح می‌شود. با عنایت به اینکه مستمری بازنشستگان و مستمری‌بگیران گرامی سازمان از خرداد ماه با احکام جدید و اعمال افزایش حقوق سالیانه و اجرای مرحله نهایی متناسب‌سازی پرداخت شده است و پرداخت معوقات مابه‌التفاوت فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵ در تعهد سازمان می‌باشد که مجموع این مبلغ به میزان حدود ۸۲ هزار میلیارد تومان نیازمند تأمین منابع مالی لازم بوده و سازمان ضمن پذیرش مطالبه به‌حق و درست مستمری‌بگیران گرامی در شرایط اقتصادی و معیشتی کنونی، در تلاش است تا از روش‌ها و ظرفیت‌های مختلف، مبلغ مذکور را تأمین و پرداخت نماید. ۲- علی‌رغم آن‌که سازمان‌ تأمین اجتماعی مشخصا در یک ساله اخیر و متاثر از شرایط خاص جنگ ۱۲ روزه در خردادماه و جنگ رمضان و آسیب به صنایع، کاهش فعالیت یا تعطیلی واحدهای اقتصادی و شرایط خاص کشور که منجر به کاهش وصول حق بیمه و منابع نقدینگی سازمان نسبت به تعهدات و پرداخت مالی غیرقابل تعویق و توقف (بویژه مستمری و هزینه‌های درمانی) شده است؛ اما همواره ارائه خدمات بیمه‌ای، مالی و درمانی و بطور مشخص پرداخت حقوق به بیش از ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار بازنشسته و مستمری‌بگیر این سازمان با مبلغ ماهانه بیش از ۱۴۲ هزار میلیارد تومان صرفا برای پرداخت حقوق و مستمری (معادل پنجاه درصد بودجه ماهانه جاری کل کشور) با وقفه یا اختلال مواجه نشده است. ۳- اگرچه سازمان ماهانه تلاش می‌کند تعهدات خود را از منابع درآمدی و نقدینگی حاصل از وصول حق بیمه -که درآمد اصلی، غالب و نقدی سازمان است- تأمین نمایند اما هر ماهه بخشی از فاصله درآمد/هزینه ماهانه خود را با استفاده از ابزارهای مالی از جمله تسهیلات بانکی جبران می‌کند و با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های سنتی و نوین در تامین منابع مالی مورد نیاز، استفاده از ظرفیت‌های متعددی نظیر توکنایز برای تهاتر آنی مطالبات با بدهی‌ها، روش‌های اوراق گام، برات و سفته الکترونیک، گواهی اوراق، وصول و فروش اوراق مالی و دارایی (بابت پرداخت وصول مطالبات سازمان از دولت) و... کاستی منابع مالی مورد نیاز خود را تأمین می‌کند. 🔸لذا همانطور که تاکنون عملکرد سازمان تأمین اجتماعی به عنوان یک نهاد عمومی غیردولتی با بیش از هفتاد سال سابقه به عنوان بزرگ‌ترین صندوق بیمه اجتماعی کشور ثابت کرده است، ضمن تأکید بر ضرورت پیگیری و اجرای اقدامات و طرح‌های اصلاحی در حوزه قوانین، مقررات و سازوکارهای اجرایی مرتبط با سازمان به منظور ارتقای خدمت‌رسانی و عملکردی سازمان و پویایی و پایدار منابع این صندوق مبتنی بر حق‌الناس و مشارکت بین نسلی؛ تاکید می‌شود که هیچ گونه اختلال و توقفی در پایداری ارائه خدمات مالی، بیمه‌ای و درمانی به جمعیت حدودا پنجاه میلیون نفری تحت پوشش بویژه مستمری بگیران و بازنشستگان گرامی وجود ندارد. کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 551
10
درمان زیان ده یا مدیریت زیان بار؟!؟ مدتی مدیریت یکی از مراکز درمانی را بر عهده داشتم. یکی از موضوعاتی که در اورژانس برایم بسیار عجیب و در عین حال تأمل‌برانگیز بود، اصرار برخی پزشکان عمومی بالای پنجاه سال برای ادامه فعالیت در اورژانس بود؛ در حالی که با توجه به سن، تجربه و حتی محدودیت‌های موجود، انتظار می‌رفت بیشتر در درمانگاه‌ها یا بخش‌های کم‌استرس فعالیت کنند. در ابتدا تصور می‌کردم این علاقه ناشی از احساس مسئولیت یا علاقه به طب اورژانس است، اما طولی نکشید که واقعیت برایم روشن شد. در هر شیفت چهار پزشک عمومی در اورژانس حضور داشتند، اما در خودِ اورژانس تنها دو صندلی برای استقرار پزشکان وجود داشت و گاهی همان دو صندلی نیز با حضور پزشک متخصص اشغال می‌شد. در عمل، معمولاً تنها یک پزشک مشغول ویزیت بیماران بود و سه پزشک دیگر به پاویون می‌رفتند. تلخ‌تر اینکه در برخی شب‌ها، از حدود ساعت دو بامداد تا صبح، هر چهار پزشک در پاویون در حال استراحت بودند و پرستاران ناچار می‌شدند بیماران را به مراکز دیگر ارجاع دهند. نتیجه این وضعیت، کاهش شدید کارایی اورژانس، نارضایتی بیماران و افزایش شکایات مردمی بود. برای اطمینان، تصاویر دوربین‌های مداربسته و ساعات حضور پزشکان را بررسی کردم. نتیجه شگفت‌آور بود؛ به طور متوسط، هر پزشک تنها حدود پنج تا شش ساعت از یک شیفت ۲۴ ساعته را در اورژانس حضور فعال داشت و بخش عمده زمان را در پاویون سپری می‌کرد. بر همین اساس تصمیم گرفتیم تعداد پزشکان هر شیفت را متناسب با حجم واقعی کار کاهش دهیم. بلافاصله مخالفت‌ها آغاز شد. عده‌ای می‌گفتند اورژانس محیطی حساس است، نباید با نگاه اقتصادی آن را اداره کرد و استانداردهای جهانی حضور تعداد بیشتری پزشک را الزامی می‌دانند. در پاسخ تنها یک سؤال مطرح کردم: اگر اورژانس تا این اندازه حساس و پرتنش است، چرا بخش اصلی حضورتان را در پاویون سپری می‌کنید؟ پاسخشان جالب بود: «چون در اورژانس صندلی کافی برای نشستن وجود ندارد.» گفتم: حرفتان درست؛ اما مگر عقل من را از دست داده‌ام که چون صندلی کافی ندارم، پزشک استخدام کنم تا بروند در پاویون بخوابند؟ وقتی دیدند این استدلال پذیرفته نمی‌شود، گفتند: «بروید بیمارستان‌های دیگر را ببینید؛ همه جا همین وضعیت است.» اتفاقاً در این مورد بی‌راه هم نمی‌گفتند. در برخی بیمارستان‌ها شرایط از این هم بدتر بود و بخش قابل توجهی از شیفت پزشکان صرف استراحت، غذا خوردن و حتی خواب می‌شد. در ادامه، گروهی از آنان به صورت دسته‌جمعی درخواست انتقال به سایر مراکز درمانی را ارائه کردند تا مدیریت بیمارستان را تحت فشار قرار دهند. با موافقت مدیریت بالادستی، با درخواست انتقال آنان موافقت و نامه‌های مربوطه صادر شد. اما ناگهان ورق برگشت؛ برخی درخواست انتقال خود را پس گرفتند، برخی مدیران ارشد وساطت کردند که «سن و سالی از این افراد گذشته، چند صباحی دیگر تا بازنشستگی تحمل کنید»، عده‌ای نیز به مراکز کم‌کارتر منتقل شدند. جالب‌تر از همه، فردی بود که شش ساعت کار در یک شیفت ۲۴ ساعته را «جهنم» توصیف کرده بود، با اصرار فراوان درخواست بازگشت به همان بیمارستان را کرد و حتی ملاحظه غرور خودش را هم نکزد ! اما چرا کار به اینجا رسیده بود؟ به اعتقاد من، ریشه اصلی مشکل در نظام پرداخت ثابت پزشکان اورژانس بود. تفاوتی نداشت پزشکی تمام شیفت را فعالانه کار کند یا بخش عمده زمان را در پاویون بگذراند؛ در هر صورت حقوق خود را دریافت می‌کرد. طبیعی است که چنین سازوکاری، انگیزه‌ای برای افزایش بهره‌وری ایجاد نمی‌کند. نتیجه این نظام آن بود که برای بیمارستانی با تنها ۱۰ ردیف سازمانی پزشک عمومی، تعداد ۱۵ پزشک جذب شده بود. با این حال، برخی از همین افراد درخواست کرده بودند که به جای ۱۷۵ ساعت موظفی، ماهانه ۲۰۰ ساعت و سپس ۲۱۶ ساعت برایشان ثبت شود تا دریافتی بیشتری داشته باشند. البته نقد اصلی متوجه افراد نیست. هر نظام پرداختی، رفتار متناسب با خود را تولید می‌کند. اگر میان «حضور مؤثر» و «حضور اسمی» تفاوتی وجود نداشته باشد، نباید انتظار داشت نتیجه متفاوتی حاصل شود. مشکل اصلی، افراد نیستند؛ مشکل، نظامی است که برای کار و خواب، ارزش یکسان قائل می‌شود. #دکتر_سالاری #دکتر_همتی #دکتر_پناهی_زاده #ربیع_زاده(پژشکان بالای پنجاه سال شاغل در اورژاتس) #نمایندگان_جامعه_کارگری کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 924
11
تخصص‌گرایی در نظام نظارت بر مراکز درمانی؛ ضرورتی برای ارتقای امنیت، سلامت اداری و اعتماد سازمانی سیستم نظارت در مراکز درمانی صرفاً یک واحد اداری نیست؛ بلکه یکی از ارکان اصلی صیانت از امنیت، سلامت اداری، حقوق کارکنان، حقوق بیماران و سرمایه‌های مادی و معنوی سازمان محسوب می‌شود. کیفیت عملکرد این واحد، تأثیر مستقیمی بر اعتماد سازمانی، پیشگیری از فساد، کاهش تعارضات و افزایش بهره‌وری دارد. با وجود اهمیت این جایگاه. در شرایط فعلی کشور انتصاب نیروهای نظارتی در مراکز درمانی بیش از آنکه بر پایه صلاحیت‌های تخصصی و حرفه‌ای باشد، بر اساس سنوات خدمتی صورت می‌گیرد. بدیهی است کارکنان تمامی واحدها، از جمله خدمات، تأسیسات، آشپزخانه، پشتیبانی و سایر بخش‌ها، سرمایه‌های ارزشمند سازمان هستند و هر یک در حوزه تخصصی خود خدمات شایسته‌ای ارائه می‌کنند. اما همان‌گونه که مدیریت یک اتاق عمل، آزمایشگاه یا بخش مراقبت‌های ویژه نیازمند آموزش‌های اختصاصی است، مسئولیت‌های نظارتی و امنیتی نیز مستلزم دانش و مهارت‌های تخصصی خود هستند. کارشناس یا مدیر نظارتی باید علاوه بر سلامت اخلاقی و تعهد سازمانی، بر حوزه‌هایی مانند حقوق سلامت، قوانین و مقررات اداری، اصول بازرسی، مدیریت ریسک، امنیت اطلاعات، مستندسازی، گزارش‌نویسی حرفه‌ای، مصاحبه و تحقیق، روان‌شناسی رفتار سازمانی، مدیریت تعارض، کشف و پیشگیری از فساد، اخلاق حرفه‌ای و روش‌های تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد و اهداف سازمانی و تنگناهای مدیران و فرصت ها و تهدیدهای درون و برون سازمانی و ارزیابی عملکردذ تسلط داشته باشد. فقدان این شایستگی‌ها، حتی در افراد دلسوز، ممکن است ناخواسته به تحلیل‌های ناذرست، تصمیم‌های غیرکارشناسی، تضییع حقوق افراد یا کاهش اثربخشی نظام نظارتی منجر شود. از این‌رو، به نظر می‌رسد زمان آن فرارسیده است که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، همان‌گونه که برای مدیران دوره‌های حرفه‌ای مانند MBA و DBA مورد توجه قرار گرفته است، برای مدیران و کارشناسان حوزه نظارت نیز یک نظام آموزشی اختصاصی و استاندارد طراحی کند. پیشنهاد می‌شود دوره‌ای ملی با عنوان «مدیریت امنیت و نظارت در مراکز درمانی» (Healthcare Security Management) طراحی و به یکی از پیش‌نیازهای انتصاب در مسئولیت‌های نظارتی تبدیل شود. این دوره می‌تواند با مشارکت دانشگاه‌های علوم پزشکی، نهادهای تخصصی و مراکز آموزشی ذی‌ربط برگزار شود و سرفصل‌هایی همچون حقوق سلامت، اصول بازرسی، مدیریت ریسک، امنیت اطلاعات، گزارش‌نویسی، کشف تقلب، مدیریت بحران، روان‌شناسی سازمانی، اخلاق حرفه‌ای و مهارت‌های ارتباطی را دربرگیرد. چنین رویکردی به معنای محدود کردن فرصت‌ها برای کارکنان هیچ واحدی نیست؛ بلکه برعکس، معیار انتصاب را از «محل خدمت قبلی» به «صلاحیت حرفه‌ای» تغییر می‌دهد. در این صورت، هر فردی از هر بخش سازمان، در صورت برخورداری از شایستگی‌های لازم و موفقیت در دوره‌های تخصصی و ارزیابی‌های حرفه‌ای، می‌تواند مسئولیت‌های نظارتی را بر عهده گیرد. امروزه امنیت در مراکز درمانی تنها به حفاظت فیزیکی محدود نیست؛ بلکه شامل صیانت از حقوق بیماران، امنیت اطلاعات، سلامت اداری، پیشگیری از فساد، مدیریت تعارض و حفظ سرمایه اجتماعی سازمان نیز می‌شود. تحقق این اهداف، بدون سرمایه‌گذاری بر اموزش تخصصی و استقرار نظام شایسته‌سالاری امکان‌پذیر نخواهد بود. امید است وزازت بهداشت با طراحی یک چارچوب ملی برای آموزش، ارزیابی و صدور گواهی صلاحیت حرفه‌ای مدیران و کارشناسان حراست، گامی مؤثر در جهت ارتقای کیفیت نظام نظارتی، افزایش اعتماد سازمانی و تقویت حکمرانی مطلوب در مراکز درمانی کشور بردارد. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه ما در اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi
2 021
12
گاهی مشکل، آن چیزی نیست که در بیرون اتفاق افتاده؛ مشکل، اندازه‌ای است که ذهن ما به آن می‌دهد. ذهنِ تحلیل‌گر، یکی از ارزشمندترین توانایی‌های انسان است؛ اما همان ذهن، اگر از مرز تعادل عبور کند، می‌تواند بزرگ‌ترین منبع اضطراب نیز باشد. ما گاهی آن‌قدر یک مسئله را تجزیه و تحلیل می‌کنیم، آن‌قدر احتمالات مختلف را کنار هم می‌چینیم و آن‌قدر آینده را در ذهن خود بازسازی می‌کنیم که دیگر با «واقعیت» طرف نیستیم؛ بلکه با تصویری مواجهیم که ذهنِ ما از آن ساخته است. تصویری که اغلب بسیار بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و هراس‌آورتر از خودِ واقعیت است. ذهنِ ناآرام، توانایی عجیبی دارد؛ از یک نگرانی کوچک، بحرانی بزرگ می‌سازد و از یک ابهام ساده، ده‌ها سناریوی تلخ خلق می‌کند. در چنین شرایطی، انسان دیگر اسیر مشکل نیست؛ اسیر برداشت خود از مشکل است. تحلیل، زمانی فضیلت است که به فهم بهتر و تصمیم درست‌تر منتهی شود. اما اگر تحلیل، آرامش را از انسان بگیرد، دیگر نشانه خرد نیست؛ نشانه گرفتار شدن در هزارتوی ذهن است. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ فکری، این باشد که بدانیم همه مسائل را نمی‌توان با تحلیل بیشتر حل کرد؛ بعضی از گره‌ها، تنها در ذهنی آرام باز می‌شوند. ذهن آرام، واقعیت را همان‌گونه که هست می‌بیند؛ اما ذهن مضطرب، حتی سایه‌ها را نیز به هیولا تبدیل می‌کند. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه اینستاگرام ما: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi
3 391
13
پیام تسلیت جناب آقای دکتر داریوش پناهی زاده، مدیرکل محترم درمان مستقیم تامین اجتماعی درگذشت برادر گرامی جنابعالی، مایه تاسف و تاثر عمیق اینجانب گردید، مصیبت وارده را به جنابعالی و خانواده محترم و والده بزرگوار تسلیت عرض می کنم و برای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال رحمت واسعه و برای شما صبر جزیل را خواهانم. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 912
14
آقای پزشکیان، این دیگر قابل قبول نیست... قبول دارم که به هیچ عنوان نمی‌توان انکار کرد دوران ریاست‌جمهوری مسعود پزشکیان، سخت‌ترین و پُرحادثه‌ترین دوران ریاست‌جمهوری پس از انقلاب بوده است. از تحریم‌های فلج‌کننده و بحران‌های اقتصادی گرفته تا ترور، ناامنی و جنگ؛ آن‌قدر حادثه بر سر این دولت آوار شده که بی‌راه نیست اگر بگوییم: «خدا برای هیچ‌کس نیاورد.» با این وجود، معتقدم در یک نقطه می‌توان شخص مسعود پزشکیان را زیر ذره‌بین نقد قرار داد؛ جایی که او نه مجری، بلکه طراح، معمار و صاحب اصلی ایده است؛ برنامه‌ای که این روزها زمزمه اجرای آن دوباره بلند شده و با نام «پزشک خانواده و نظام ارجاع» شناخته می‌شود. ناچارم برای بیان منظورم به دوازده سال قبل بازگردم. سال ۱۳۹۳، در سالن ابن‌سینای دانشگاه علوم پزشکی تهران، مراسم بزرگداشت اساتید جامعه پزشکی برگزار می‌شد. وزیر بهداشت وقت، دکتر قاضی‌زاده هاشمی، و تعدادی از اعضای کمیسیون بهداشت مجلس نیز حضور داشتند. وقتی مسعود پزشکیان وارد سالن شد، با وجود آنکه در ردیف اول برایش صندلی در نظر گرفته بودند، به سمت ردیف‌های انتهایی آمد و اتفاقاً کنار من که به عنوان خبرنگار در مراسم حضور داشتم نشست. در آن زمان، قاضی‌زاده هاشمی در حال سخنرانی درباره طرح تحول سلامت بود. پزشکیان با دقت سخنان او را گوش می‌داد، اما آشکارا ناراضی و منتقد بود. از آنجا که از قبل مرا می‌شناخت، گهگاه سرش را به سمت من برمی‌گرداند و می‌گفت: «این طرح در برنامه‌های بالادستی نیست»، «قانون چیز دیگری می‌گوید» و انتقاداتی از این دست را مطرح می‌کرد. اکنون دوازده سال گذشته است. پزشکیان رئیس‌جمهور شده و در تلاش است رؤیای دیرین خود، یعنی استقرار پزشک خانواده و نظام ارجاع، را محقق کند. از کلیات و جزئیات این برنامه که بگذریم ــ و انصافاً باید گفت که از نظر نظری و کارشناسی، منطق قابل دفاعی پشت آن وجود دارد ــ یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: آیا پزشکیانی که از پزشکی، مدیریت بیمارستان، ریاست دانشگاه، وزارت بهداشت، نمایندگی مجلس، کمیسیون بهداشت و اکنون ریاست‌جمهوری عبور کرده و سرنوشت طرح‌هایی مانند پزشک خانواده، تحول سلامت و دارویار را دیده است، نمی‌داند که بسیاری از این برنامه‌ها با وجود نیت خیر، به دلیل ضعف در تأمین منابع مالی یا بی‌توجهی به الزامات اجرایی، یا شکست خورده‌اند و یا هرگز به آنچه وعده داده شده بود تبدیل نشده‌اند؟ بنابراین چند پرسش جدی مطرح است: ۱_ آیا دولت واقعاً برای اجرای سراسری پزشک خانواده، منابع مالی پایدار و قابل اتکا در اختیار دارد یا قرار است بار دیگر با استقراض، فروش دارایی‌ها و ایجاد بدهی برای بیمه‌ها، چند سالی طرح را زنده نگه دارد؟ ۲_ آیا رئیس‌جمهور می‌داند که ستون اصلی موفقیت پزشک خانواده، یکپارچگی منابع مالی و توان واقعی بیمه‌هاست و بدون اصلاح این بخش، طرح دیر یا زود با بحران مواجه خواهد شد؟ ۳_ آیا مسعود پزشکیان همچنان به نقدهای دیروز خود پایبند است و معتقد است هر طرح ملی باید پیش از اجرا در معرض نقد گسترده کارشناسان، انجمن‌های علمی، سازمان نظام پزشکی، بیمه‌ها و مدیران اجرایی قرار گیرد؟ ۴_ مهم‌تر از همه، آیا دولت برای اجرای پزشک خانواده به دنبال یک اصلاح واقعی و پایدار است یا صرفاً می‌خواهد کارنامه‌ای از آغاز یک طرح بزرگ را به نام خود ثبت کند؛ حتی اگر هزینه‌های آن در سال‌های آینده بر دوش نظام سلامت و مردم باقی بماند؟ پزشک خانواده یک ضرورت است و دیر یا زود باید در ایران اجرا شود؛ اما تجربه نشان داده است که در نظام سلامت، نیت خیر به تنهایی کافی نیست. آنچه طرح‌ها را به سرانجام می‌رساند، منابع پایدار، اجماع کارشناسی، واقع‌بینی و پرهیز از شتابزدگی است. امیدوارم این بار، طفل سرراه‌مانده‌ای که سال‌هاست «پزشک خانواده» نام دارد، قربانی همان اشتباهاتی نشود که پیش از این، طرح‌های بزرگ دیگری را زمین‌گیر کرد. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 786
15
امنیت غذایی نه با ترس و شعار، بلکه با علم، قدرت نظارتی، تنوع منابع تأمین و عقلانیت ملی تضمین می‌شود. برای مطالعه: https://www.who.int/initiatives/who-listed-authority-reg-authorities https://www.who.int/tools/global-benchmarking-tools کانال"نه به عوام فریبی " @nabeavamfaribi لینک ما در بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi لینک صفحه اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5
1 838
16
mehdi: ✅ انتقاد تند کارشناس رفاه از اولویت‌های اعلامی برای ارزهای بلوکه‌شده / هشدار درباره تکرار «خرج اتینا» در پساتوافق علی حیدری (کارشناس رفاه و تأمین اجتماعی): 🔸 رئیس کل بانک مرکزی به‌تازگی سه محل اصلی برای هزینه‌کرد ارزهای بلوکه‌شده اعلام کرده: «نیازهای ارزی، وضعیت بازار ارز و اولویت‌های کلان اقتصادی». غافل از اینکه در این فهرست، جایی برای مردم و معیشت آن‌ها دیده نمی‌شود. ظاهراً قرار است این منابع هم طبق سنت مألوف «خرج اتینا» شود. 🔸 «خرج اتینا» یعنی پولی که باید صرف مخارج ضروری شود، در راه بیهوده و غیرعادلانه خرج گردد. در قدیم، مطرب‌ها با گفتن «اعطینا» (مرحمت فرمودند) سکه‌های شاباش را اعلام می‌کردند و حالا نگرانی این است که این گشایش ارزی نیز به جای سفره مردم، به جیب سوداگران، دلالان و رانت‌جویان سرازیر شود. 🔸 نیم قرن است که اقتصاد واقعی و بخش خصوصی واقعی در ایران از بین رفته و چهار نوع اقتصاد جایگزین آن شده: اقتصاد زرورقی (رانت و انحصار)، اقتصاد سایه (پنهان و غیررسمی با مجوزهای عجیب)، اقتصاد محملی (پوششی برای فعالیت‌های نظامی و امنیتی) و اقتصاد مجازی (بی‌قانون و بدون مالیات). 🔸 دست‌اندرکاران این اقتصادها امروز صاحب اندیشکده، رسانه و پژوهشگاه هستند، در همه جناح‌ها ریشه دوانده‌اند و بر نظام تصمیم‌سازی و نظارت چنبره زده‌اند. طبیعی است که اجازه اصلاحات اساسی نمی‌دهند و از حالا مشغول کندن چاه برای بلعیدن ارزهای حاصل از توافق هستند. 🔸 هر وقت پای بیمه پایه همگانی (بازنشستگی و بیکاری) به میان می‌آید، فریاد می‌زنند که این منابع بین‌نسلی است و باید در صندوق توسعه ملی بماند. اما وقتی برداشت از صندوق برای بانک آینده، ایران‌مال، پدیده شاندیز یا هزینه‌های خوابگاه و رستوران دانشگاه‌هاست، کسی حرفی از بین‌نسلی بودن نمی‌زند! 🔸پیش از جنگ‌های اخیر، ۷ تا ۱۰ میلیون نفر بیمه پایه بازنشستگی نداشتند. حالا با تک‌نرخی‌سازی صوری ارز، تغییر سهمیه بنزین، قطعی اینترنت، تعطیلی‌ها، تورم و اثرات جنگ، وضعیت بحرانی‌تر شده است. 🔸 دولت باید سهم متناسبی از منابع پساتوافق را صرف پوشش بیمه پایه برای همه مردم کند و متولیان رفاه، هرچه سریع‌تر «زنبیل مصارف توسعه اجتماعی» را در صف مصارف حاکمیت و دولت بگذارند. نه اینکه دوباره پول‌ها «خرج اتینا» شود!./ سیاست روز کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه ما در اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در تلگرام: https://t.me/nabeavamfaribi/7043 mehdi: 🔹 امنیت غذایی با شعار تأمین نمی‌شود؛ با علم، نظارت و عقلانیت تأمین می‌شود در روزهای اخیر بیانیه‌ای منتشر شده که واردات احتمالی غذا و نهاده‌های کشاورزی از آمریکا را «غیرعاقلانه، غیرملی و تهدیدی علیه امنیت غذایی کشور» معرفی کرده است. بدون تردید، غذا کالایی راهبردی است و وابستگی شدید به هر کشور خارجی می‌تواند خطرآفرین باشد. این یک اصل پذیرفته‌شده در همه دنیا است. اما از این گزاره درست، نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگونه خرید کالا از یک کشور رقیب یا دشمن، الزاماً خلاف منافع ملی است. تجربه جهان خلاف این ادعا را نشان می‌دهد. چین و آمریکا سال‌هاست رقیب راهبردی یکدیگرند اما همچنان بزرگ‌ترین شرکای تجاری جهان محسوب می‌شوند. هند و چین با وجود اختلافات مرزی و درگیری‌های نظامی، تجارت خود را قطع نکرده‌اند. حتی در دوران جنگ سرد نیز بخشی از مبادلات اقتصادی میان دو بلوک شرق و غرب ادامه داشت. اما نکته مهم‌تر آن است که در جهان امروز، امنیت غذا فقط به کشور تولیدکننده وابسته نیست؛ بلکه به نظام‌های نظارتی وابسته است. سازمان جهانی بهداشت (WHO) معتبرترین نهادهای نظارتی دارو و غذا را در کشورهایی مانند آمریکا، سوئیس، آلمان، ژاپن، کانادا، بریتانیا و استرالیا معرفی می‌کند. این کشورها دارای سخت‌گیرانه‌ترین سیستم‌های کنترل کیفیت، آزمایشگاه‌های مرجع و نظام‌های ردیابی محصولات غذایی و دارویی هستند. اگر ادعا شود که یک کشور می‌تواند به سادگی از طریق صادرات مواد غذایی، جمعیت یک کشور دیگر را هدف قرار دهد، در واقع این سؤال مطرح می‌شود که پس فلسفه وجودی ده‌ها لایه کنترل کیفیت، آزمایشگاه‌های مرجع، استانداردهای بین‌المللی و سازمان‌های نظارتی چیست؟ اگر نهادهای نظارتی ما توان تشخیص سلامت یا آلودگی یک محموله غذایی را ندارند، مشکل در ضعف نظارت داخلی است؛ نه در ملیت فروشنده. البته واردات بی‌رویه و آسیب به تولید داخلی اقدامی اشتباه است و هیچ انسان عاقلی از وابستگی دفاع نمی‌کند. اما میان «وابستگی» و «ممنوعیت مطلق تجارت» فاصله زیادی وجود دارد. منافع ملی زمانی تأمین می‌شود که کشور بتواند از هر نقطه جهان خرید کند، همه کالاها را با سخت‌گیرانه‌ترین استانداردها آزمایش کند، از تولیدکننده داخلی حمایت کند و در نهایت بهترین و کم‌هزینه‌ترین تصمیم را برای مردم بگیرد.
22
17
✅ انتقاد تند کارشناس رفاه از اولویت‌های اعلامی برای ارزهای بلوکه‌شده / هشدار درباره تکرار «خرج اتینا» در پساتوافق علی حیدری (کارشناس رفاه و تأمین اجتماعی): 🔸 رئیس کل بانک مرکزی به‌تازگی سه محل اصلی برای هزینه‌کرد ارزهای بلوکه‌شده اعلام کرده: «نیازهای ارزی، وضعیت بازار ارز و اولویت‌های کلان اقتصادی». غافل از اینکه در این فهرست، جایی برای مردم و معیشت آن‌ها دیده نمی‌شود. ظاهراً قرار است این منابع هم طبق سنت مألوف «خرج اتینا» شود. 🔸 «خرج اتینا» یعنی پولی که باید صرف مخارج ضروری شود، در راه بیهوده و غیرعادلانه خرج گردد. در قدیم، مطرب‌ها با گفتن «اعطینا» (مرحمت فرمودند) سکه‌های شاباش را اعلام می‌کردند و حالا نگرانی این است که این گشایش ارزی نیز به جای سفره مردم، به جیب سوداگران، دلالان و رانت‌جویان سرازیر شود. 🔸 نیم قرن است که اقتصاد واقعی و بخش خصوصی واقعی در ایران از بین رفته و چهار نوع اقتصاد جایگزین آن شده: اقتصاد زرورقی (رانت و انحصار)، اقتصاد سایه (پنهان و غیررسمی با مجوزهای عجیب)، اقتصاد محملی (پوششی برای فعالیت‌های نظامی و امنیتی) و اقتصاد مجازی (بی‌قانون و بدون مالیات). 🔸 دست‌اندرکاران این اقتصادها امروز صاحب اندیشکده، رسانه و پژوهشگاه هستند، در همه جناح‌ها ریشه دوانده‌اند و بر نظام تصمیم‌سازی و نظارت چنبره زده‌اند. طبیعی است که اجازه اصلاحات اساسی نمی‌دهند و از حالا مشغول کندن چاه برای بلعیدن ارزهای حاصل از توافق هستند. 🔸 هر وقت پای بیمه پایه همگانی (بازنشستگی و بیکاری) به میان می‌آید، فریاد می‌زنند که این منابع بین‌نسلی است و باید در صندوق توسعه ملی بماند. اما وقتی برداشت از صندوق برای بانک آینده، ایران‌مال، پدیده شاندیز یا هزینه‌های خوابگاه و رستوران دانشگاه‌هاست، کسی حرفی از بین‌نسلی بودن نمی‌زند! 🔸پیش از جنگ‌های اخیر، ۷ تا ۱۰ میلیون نفر بیمه پایه بازنشستگی نداشتند. حالا با تک‌نرخی‌سازی صوری ارز، تغییر سهمیه بنزین، قطعی اینترنت، تعطیلی‌ها، تورم و اثرات جنگ، وضعیت بحرانی‌تر شده است. 🔸 دولت باید سهم متناسبی از منابع پساتوافق را صرف پوشش بیمه پایه برای همه مردم کند و متولیان رفاه، هرچه سریع‌تر «زنبیل مصارف توسعه اجتماعی» را در صف مصارف حاکمیت و دولت بگذارند. نه اینکه دوباره پول‌ها «خرج اتینا» شود!./ سیاست روز کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه ما در اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi/
1 730
18
حمله به توافق یا شلیک به عقلانیت؟ امروز همان افرادی علیه قالیباف و عراقچی شعار می‌دهند که در آغاز جنگ غزه با هیجان راهی فرودگاه مهرآباد شده بودند تا به میدان نبرد بروند؛ در حالی که حتی نمی‌دانستند پروازهای بین‌المللی از فرودگاه امام خمینی انجام می‌شود، نه مهرآباد. اکنون نیز بسیاری از همان افراد نه در معرض تهدید مستقیم بوده‌اند، نه هدف ترور، نه در شعاع پدافندها و مراکز نظامی زندگی کرده‌اند و نه هزینه‌های واقعی جنگ را از نزدیک لمس کرده‌اند. جنگ‌طلبی از پشت تریبون و شبکه‌های اجتماعی آسان است؛ اما مواجهه با واقعیت‌های میدان، داستان دیگری دارد. می‌گویند باید جنگ را ادامه می‌دادیم. بسیار خوب؛ اما هر تصمیم راهبردی باید بر پایه توان، امکانات و منافع ملی اتخاذ شود، نه احساسات. هنر سیاست، تشخیص نقطه‌ای است که ادامه درگیری، هزینه‌ای بیشتر از دستاوردهای آن ایجاد می‌کند. نباید فراموش کنیم که کمتر از یک قرن پیش، ایران در جنگ جهانی دوم با مقاومتی محدود اشغال شد. امروز اما با وجود شکاف عظیم فناوری و توان نظامی میان ایران و ائتلافی متشکل از آمریکا، اسرائیل و متحدانشان، نه کشور اشغال شد، نه حاکم نظامی خارجی برای ایران تعیین شد، نه ساختار سیاسی کشور فروپاشید. ما شکست نخوردیم؛ به توافق رسیدیم. توافق الزاماً به معنای تسلیم نیست. در سیاست، دشمنی ابدی معنا ندارد. ایران پس از جنگی هشت‌ساله با عراق به توافق رسید و سال‌ها بعد، همان عراق در مقاطعی از مهم‌ترین مسیرهای حمایت و همکاری با ایران شد. با روسیه نیز همکاری‌هایی شکل گرفت؛ کشوری که در بخش‌هایی از تاریخ روابطش با ایران، سابقه تجاوز به خاک ما را داشته است. سیاست عرصه منافع است، نه کینه‌های ابدی. از سوی دیگر، جنگ فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهد. میلیون‌ها کارگر، بازنشسته، تولیدکننده و خانواده ایرانی هزینه‌های آن را پرداخت می‌کنند. فشار بر نظام سلامت، آسیب به صنایع، کاهش ارزش پول ملی، اختلال در زنجیره تأمین کالا و دشوارتر شدن زندگی روزمره مردم، همگی بخشی از واقعیت جنگ هستند؛ واقعیتی که گاهی در هیاهوی شعارها فراموش می‌شود. به همین دلیل، ارزیابی من این است که آنچه تاکنون رقم خورده، بیش از آنکه یک شکست راهبردی باشد، دستاوردی قابل دفاع برای ایران محسوب می‌شود. نیروهای مسلح کشور با وجود محدودیت‌ها عملکردی قابل تقدیر داشتند و دیپلماسی نیز توانست از گسترش بحران جلوگیری کند. این دو، رقیب یکدیگر نیستند؛ مکمل یکدیگرند. پیش از آنکه برای دیگران حکم صادر کنیم و شعارهای تند سر دهیم، بد نیست اندکی با واقعیت‌های زندگی مردم روبه‌رو شویم؛ با اضطراب تأمین دارو، فشار تورم، نگرانی معیشت و دشواری اداره کشور در شرایط بحران. عقلانیت حکم می‌کند که در کنار تلخی‌های فراموش‌نشدنی جنگ، شیرینی جلوگیری از یک فاجعه بزرگ‌تر را نیز ببینیم. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام‌فریبی" @nabeavamfaribi
1 537
19
تغییر، چکمه پولادین می‌خواهد و عزمی آهنین همه از مشکلات می‌گویند، همه ناراضی‌اند و تقریباً همه راه‌حل دارند؛ اما کوچک‌ترین تغییری رخ نمی‌دهد. مسئله این نیست که نمی‌دانیم چه باید کرد، مسئله این است که به دانسته‌های خود عمل نمی‌کنیم. ما می‌دانیم پاداش باید متناسب با عملکرد باشد، اما به همه تقریباً یکسان پاداش می‌دهیم. می‌دانیم مدرک الزاماً مهارت نمی‌آورد، اما همچنان مدرک را مبنای حقوق و جایگاه قرار می‌دهیم. می‌دانیم نظارت اصول و قواعد مشخصی دارد، اما وقتی یک نهاد نظارتی ناکارآمد می‌شود، به جای اصلاح آن، چند نهاد نظارتی دیگر تولید می‌کنیم. جامعه‌شناسان این وضعیت را «وابستگی به مسیر» (Path Dependency) و «اینرسی نهادی» (Institutional Inertia) می‌نامند؛ یعنی آن‌قدر در یک مسیر اشتباه حرکت کرده‌ایم که ادامه دادن آن را از تغییر دادن آن آسان‌تر می‌دانیم. روان‌شناسان معتقدند تکرار این وضعیت، جامعه را به سمت «درماندگی آموخته‌شده» (Learned Helplessness) و «بی‌تفاوتی آموخته‌شده» (Acquired Apathy) سوق می‌دهد؛ جایی که مردم مشکلات را می‌بینند اما دیگر باور ندارند که تلاششان تغییری ایجاد خواهد کرد. در علوم سیاسی نیز این پدیده مصداق «قفل‌شدگی نهادی» (Institutional Lock-in) و «شکست حکمرانی» (Governance Failure) است؛ وضعیتی که در آن ساختارها، علی‌رغم آگاهی از مشکلات، قادر به اصلاح خود نیستند. خطرناک‌تر از همه، «عادی‌سازی نابسامانی» (Normalization of Deviance) است؛ یعنی ضعف‌ها، خطاها و ناکارآمدی‌ها آن‌قدر تکرار می‌شوند که دیگر کسی از آن‌ها تعجب نمی‌کند. حاصل این فرآیند، شکل‌گیری «چرخه بازتولید ناکارآمدی» (Cycle of Dysfunction) است؛ چرخه‌ای که در آن مدیران ناکارآمد، ساختارهای ناکارآمد می‌سازند و ساختارهای ناکارآمد نیز مدیران ناکارآمد جدید تولید می‌کنند. مشکل ما کمبود دانش نیست؛ مشکل ما کمبود اراده برای عمل به دانسته‌هاست. برای اینکه کسی بتواند در یک آزمون، همه پاسخ‌ها را غلط بزند، باید پاسخ درست همه سؤالات را بداند. گاهی که به برخی روندهای مزمن و تکرارشونده نگاه می‌کنم، این مثال بیش از حد به واقعیت نزدیک به نظر می‌رسد. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 613
20
سوءتفاهم، قوی‌تر از منطق در زندگی ما جاری است اگر گمان می‌کنید شناخت شما از اطرافیان، دوستان و همکارانتان شناختی کامل، دقیق و یقینی است، به احتمال زیاد بخشی از واقعیت را نمی‌بینید. مغز انسان بر پایه تجربه‌های گذشته، پیش‌فرض‌ها، احساسات و برداشت‌های شخصی عمل می‌کند و هر فرد جهان را از دریچه ذهن خود تفسیر می‌کند. به همین دلیل رسیدن به شناختی مطلق از دیگران تقریباً ناممکن است و آنچه در اختیار ما قرار می‌گیرد، تنها نوعی شناخت نسبی است. از همین رو، شناخت انسان‌ها نیازمند تأمل، گفت‌وگو، مشاهده و بازنگری مداوم در برداشت‌های خود است. فلسفی اندیشیدن، پرسیدن مکررِ «چرا» و «چگونه»، و تلاش برای درک انگیزه‌ها و شرایط پنهان در پس رفتار افراد، ما را به فهمی عمیق‌تر و واقع‌بینانه‌تر نزدیک می‌کند. بسیاری از سوءتفاهم‌ها از آنجا آغاز می‌شوند که به جای فهمیدن، قضاوت می‌کنیم؛ به جای پرسیدن، فرض می‌کنیم؛ و به جای شنیدن، نتیجه‌گیری می‌کنیم. انگ‌زنی، شتاب‌زدگی در داوری، بی‌حوصلگی در گفت‌وگو و ناتوانی در ترمیم روابط، از مهم‌ترین عواملی هستند که فاصله میان انسان‌ها را بیشتر می‌کنند. چه بسیار دوستی‌ها که قربانی یک سوءبرداشت شده‌اند، چه بسیار همکاری‌های حرفه‌ای که به دلیل برداشت‌های نادرست از بین رفته‌اند و چه بسیار فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی که در سایه قضاوت‌های عجولانه از دست رفته‌اند. گاه یک گفت‌وگوی صادقانه می‌تواند سوءتفاهمی را برطرف کند که سال‌ها رابطه‌ای را در معرض فروپاشی قرار داده است. شاید یکی از نشانه‌های بلوغ فکری آن باشد که بپذیریم همیشه احتمال دارد برداشت ما از دیگران کامل نباشد. انسان‌های خردمند بیش از آنکه در پی قضاوت باشند، در پی فهمیدن هستند؛ زیرا می‌دانند واقعیت، اغلب پیچیده‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام‌فریبی" @nabeavamfaribi
1 807