en
Feedback
نه به عوام فریبی

نه به عوام فریبی

Open in Telegram

درست فکر کنیم تا دستمایه اغراض سایرین نشویم کانال اختصاصی حوزه ی سلامت و رفاه اجتماعی ارتباط با ادمین https://t.me/ghalam_mehdi تبلیغات @tabligh_nabeavamfaribi

Show more
5 357
Subscribers
-124 hours
-97 days
-3530 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+16
in 3 channels
August '26
+78
in 5 channels
Get PRO
July '26
+203
in 3 channels
Get PRO
June '26
+11
in 1 channels
Get PRO
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+59
in 4 channels
Get PRO
January '26
+14
in 1 channels
Get PRO
December '25
+110
in 8 channels
Get PRO
November '25
+90
in 6 channels
Get PRO
October '25
+160
in 7 channels
Get PRO
September '25
+232
in 19 channels
Get PRO
August '25
+115
in 8 channels
Get PRO
July '25
+138
in 12 channels
Get PRO
June '25
+48
in 4 channels
Get PRO
May '25
+133
in 8 channels
Get PRO
April '25
+50
in 5 channels
Get PRO
March '25
+70
in 2 channels
Get PRO
February '25
+91
in 6 channels
Get PRO
January '25
+182
in 8 channels
Get PRO
December '24
+77
in 4 channels
Get PRO
November '24
+106
in 1 channels
Get PRO
October '24
+161
in 11 channels
Get PRO
September '24
+119
in 5 channels
Get PRO
August '24
+151
in 12 channels
Get PRO
July '24
+207
in 4 channels
Get PRO
June '24
+202
in 9 channels
Get PRO
May '24
+67
in 2 channels
Get PRO
April '24
+56
in 6 channels
Get PRO
March '24
+44
in 4 channels
Get PRO
February '24
+45
in 1 channels
Get PRO
January '24
+22
in 1 channels
Get PRO
December '23
+45
in 0 channels
Get PRO
November '23
+84
in 3 channels
Get PRO
October '23
+1 429
in 38 channels
Get PRO
September '23
+126
in 0 channels
Get PRO
August '23
+59
in 0 channels
Get PRO
July '23
+46
in 0 channels
Get PRO
June '23
+77
in 0 channels
Get PRO
May '23
+83
in 0 channels
Get PRO
April '23
+175
in 0 channels
Get PRO
March '23
+59
in 0 channels
Get PRO
February '23
+81
in 0 channels
Get PRO
January '23
+55
in 0 channels
Get PRO
December '22
+108
in 0 channels
Get PRO
November '22
+35
in 0 channels
Get PRO
October '22
+33
in 0 channels
Get PRO
September '22
+62
in 0 channels
Get PRO
August '22
+39
in 0 channels
Get PRO
July '22
+72
in 0 channels
Get PRO
June '22
+66
in 0 channels
Get PRO
May '22
+54
in 0 channels
Get PRO
April '22
+83
in 0 channels
Get PRO
March '22
+72
in 0 channels
Get PRO
February '22
+13
in 0 channels
Get PRO
January '22
+18
in 0 channels
Get PRO
December '21
+7
in 0 channels
Get PRO
November '21
+94
in 0 channels
Get PRO
October '21
+26
in 0 channels
Get PRO
September '21
+7
in 0 channels
Get PRO
August '21
+4 233
in 0 channels
Get PRO
July '21
+1 314
in 0 channels
Get PRO
June '21
+37
in 0 channels
Get PRO
May '21
+95
in 0 channels
Get PRO
April '21
+236
in 0 channels
Get PRO
March '21
+224
in 0 channels
Get PRO
February '21
+59
in 0 channels
Get PRO
January '21
+19
in 0 channels
Get PRO
December '20
+11 570
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
06 September0
05 September+1
04 September+2
03 September+10
02 September+3
01 September0
Channel Posts
🔹 جناب آقای دکتر پزشکیان؛ رئیس‌جمهور محترم گاهی در اداره یک کشور، مسئله بر سر یک ملک، یک واگذاری یا یک تصمیم اداری نیست؛ مسئله بر سر چیزی بسیار بزرگ‌تر است: مرز میان «امانت» و «تصرف». دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، حاصل سال‌ها پرداخت حق‌بیمه میلیون‌ها انسان است؛ کارگرانی که بخشی از دستمزد خود را نه برای امروز، بلکه برای روز مبادا و آینده خود به این صندوق سپرده‌اند. پشت هر قطعه زمین و هر ساختمان، بخشی از حق نسلی از بیمه‌شدگان قرار دارد. جناب آقای رئیس‌جمهور؛ شاید امروز بتوان برای یک واگذاری، ده‌ها توجیه اداری و اقتصادی نوشت؛ اما تاریخ با توجیهات اداری داوری نمی‌کند. تاریخ خواهد پرسید: وقتی دارایی‌های صاحبان حق در معرض تصمیمی مناقشه‌برانگیز قرار گرفت، چه کسی ایستاد و پرسید: «آیا این واقعاً به مصلحت صاحبان این اموال است؟» تماس‌ها، پیام‌ها، اعتراض‌ها و دعوت‌ها برای گفت‌وگو و پاسخ‌گویی با آقای میدری، وزیر محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی، متأسفانه بی‌پاسخ مانده است. در موضوعی که مستقیماً با حقوق میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته ارتباط دارد، این سکوت نمی‌تواند امری عادی تلقی شود. از سوی دیگر، ارکان قانونی و شرکای اجتماعی سازمان تأمین اجتماعی نیز در این فرآیند نادیده گرفته شده‌اند؛ و این همان نقطه‌ای است که نگرانی از یک تصمیم اقتصادی، به نگرانی درباره شیوه حکمرانی در بزرگ‌ترین نهاد اجتماعی کشور تبدیل می‌شود. آقای رئیس‌جمهور؛ آنچه امروز در تأمین اجتماعی می‌بینیم، برای بسیاری از ما تداعی‌کننده بازگشت به همان الگوی مدیریتی سال‌هایی است که تصمیم‌ها در اتاق‌های بسته گرفته می‌شد، ارکان و ذی‌نفعان کنار گذاشته می‌شدند و مردم غالباً زمانی از تصمیم باخبر می‌شدند که دیگر راه بازگشتی وجود نداشت؛ گویی امورات دوباره به همان دوره‌ای برگشته که قرار بود از آن عبور کرده باشیم. این سخن را از سر خصومت با شخص یا دولت شما نمی‌گوییم؛ اتفاقاً از سر احترام به جایگاه رئیس‌جمهوری است که خود را متعهد به شنیدن صدای مردم می‌داند. ما محدودیت‌های یک رئیس‌جمهور را می‌فهمیم. می‌دانیم که هر تصمیمی در کشور مستقیماً در اختیار شخص رئیس‌جمهور نیست و ساختارهای متعدد قانونی و اجرایی وجود دارند. اما اینجا، صریح و محترمانه، برای خود حق مطالبه ورود شما را قائلیم. زیرا وقتی پای اموال میلیون‌ها بیمه‌شده در میان است، وقتی گفت‌وگو با مسئول مستقیم به نتیجه نمی‌رسد، وقتی ارکان سازمان نادیده گرفته می‌شوند و وقتی نگرانی از شکل‌گیری یک تصمیم برگشت‌ناپذیر وجود دارد، دیگر نمی‌توان گفت «این موضوع در حیطه فلان دستگاه است و رئیس‌جمهور دخالت نمی‌کند.» گاهی عدم ورود، خود یک تصمیم است. و مسئولیت رئیس‌جمهور فقط در قبال تصمیم‌هایی نیست که شخصاً گرفته است؛ در قبال آنچه در دولت او رخ می‌دهد و می‌تواند اعتماد عمومی را خدشه‌دار کند نیز مسئولیت دارد. تأمین اجتماعی فقط یک سازمان نیست؛ یکی از ستون‌های اعتماد اجتماعی در کشور است. اگر بیمه‌شده احساس کند آنچه طی ده‌ها سال از سفره خانواده‌اش کنار گذاشته، می‌تواند بدون شنیدن صدای او و بدون تضمین روشن منافعش در معرض واگذاری قرار گیرد، مسئله دیگر یک معامله اقتصادی نیست؛ مسئله، فرسایش اعتماد اجتماعی است. و اگر اعتماد فرسوده شود، بازسازی آن بسیار دشوارتر از توقف یک واگذاری است. جناب آقای پزشکیان؛ شاید بزرگ‌ترین میراث یک رئیس‌جمهور، تعداد مصوبات و پروژه‌هایی که در دوران او اجرا شده نباشد؛ بلکه تصمیم‌هایی باشد که در بزنگاه‌های حساس، ایستاد و گفت: «این حق مردم است؛ درباره آن بدون مردم تصمیم نگیرید.» این یکی از همان بزنگاه‌هاست. از شما نمی‌خواهیم مدیران را برکنار کنید، پیشاپیش کسی را محکوم کنید یا در یک فرآیند تخصصی دخالت غیرقانونی داشته باشید. فقط می‌خواهیم چراغ را روشن کنید. دستور دهید فرآیند واگذاری‌ها متوقف و اصل موضوع، ضرورت واگذاری، شیوه قیمت‌گذاری، ذی‌نفعان، مبنای قانونی تصمیم و آثار آن بر حقوق بیمه‌شدگان، در یک فرآیند شفاف و قابل نظارت بررسی شود و صدای نمایندگان واقعی بیمه‌شدگان شنیده شود. زیرا هنوز می‌توان جلوی یک تصمیم را گرفت؛ فردا شاید تنها چیزی که باقی بماند، توضیح دادن درباره چراییِ آن باشد. و آن روز، سؤال فقط این نخواهد بود که چه کسی این تصمیم را گرفت؟ سؤال بزرگ‌تر این خواهد بود که: وقتی امکان جلوگیری از آن وجود داشت، چه کسانی دیدند و سکوت کردند؟ جناب آقای رئیس‌جمهور؛ این نامه را نه برای ایجاد تقابل، که برای جلوگیری از یک تقابل بزرگ‌تر می‌نویسیم؛ تقابل میان مردم و ساختاری که باید پناهگاه آنان باشد. اموال بیمه‌شدگان را مال بی‌صاحب ندانیم. این اموال، امانت مردم است؛ و امانت، هم در برابر قانون مسئولیت می‌آورد، هم در برابر وجدان، و برای کسانی که به حساب آخرت و پاسخ‌گویی در برابر خداوند باور دارند، در برابر خدا. هنوز فرصت برای تصمیم درست باقی است. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

2
آقای دکتر میدری؛ این مسیر را اصلاح کنید آقای دکتر میدری، وضعیت کشور را می‌بینید؛ تورم، کاهش قدرت خرید، مسکن، رکود و نااطمینانی اقتصادی، فشار سنگینی بر زندگی کارگران و بازنشستگان وارد کرده است. جامعه امروز بیش از هر چیز به اعتماد و آرامش نیاز دارد، نه ایجاد یک دغدغه جدید. در چنین شرایطی، مطرح کردن واگذاری دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، حتی اگر از منظر اقتصادی برای بخشی از دارایی‌ها قابل دفاع باشد، بدون شفافیت، اقناع شرکای اجتماعی و طی کامل مجاری قانونی، می‌تواند یک خطای جدی در سیاست‌گذاری باشد. مسئله فقط «فروش چند ملک» نیست؛ مسئله، حکمرانی بر دارایی‌های یک نهاد بین‌نسلی است. فروش یک دارایی زمانی قابل دفاع است که قیمت‌گذاری شفاف، فرآیند رقابتی، مقصد منابع و منافع بلندمدت بیمه‌شدگان روشن باشد و ثابت شود دارایی فروخته‌شده با ارزش و بازدهی مناسب‌تری جایگزین خواهد شد. اما یک بُعد مهم‌تر هم وجود دارد: امنیت اجتماعی. وقتی میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته احساس کنند دارایی‌هایی که سال‌ها حق بیمه پرداخته‌اند، بدون مشارکت و اقناع آنان در حال واگذاری است، مسئله از یک تصمیم اقتصادی فراتر می‌رود و به مسئله اعتماد عمومی تبدیل می‌شود. در شرایط فعلی، بی‌توجهی به این حساسیت می‌تواند شکاف میان دولت و جامعه کارگری را عمیق‌تر کند؛ و تجربه همه کشورها نشان داده است که تضعیف اعتماد اجتماعی، خود یک ریسک اقتصادی و امنیتی است. آقای دکتر میدری؛ جامعه امروز زیر فشار است. جامعه کارگری نگران است؛ این نگرانی را کوچک نشمارید. اگر واگذاری‌ها توجیه اقتصادی دارد، آن را شفاف و کارشناسی کنید؛ اگر قانون مسیر مشخصی برای آن تعیین کرده، دقیقاً همان مسیر را طی کنید؛ و اگر قرار است تصمیمی درباره دارایی‌های تأمین اجتماعی گرفته شود، شرکای اجتماعی را از «مخاطبِ پس از تصمیم» به شریکِ فرآیند تصمیم‌گیری تبدیل کنید. این سخن از سر تقابل با دولت نیست؛ از سر خیرخواهی است. کشور در این مقطع به سیاست‌هایی نیاز دارد که فشار اجتماعی را کاهش دهد، نه سیاست‌هایی که ناخواسته ظرفیت اعتراض و بی‌اعتمادی را افزایش دهد. آقای دکتر میدری؛ این مسیر را اصلاح کنید؛ پیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی، به یک مسئله اجتماعی و امنیتی تبدیل شود. با نهایت احترام مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریلی" @nabeavamfaribi
1 452
3
نامه‌ای سرگشاده به صاحبان قلم و نام در سازمان تأمین اجتماعی آقایان و بانوانی که سال‌هاست در تأمین اجتماعی صاحب قلم، اعتبار و منزلت هستید؛ علی(ع) در روزگار فتنه فرمود: «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ؛ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَلَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.» در فتنه، چنان باش که نه مرکبِ این و آن شوی و نه ابزار بهره‌کشی. اما همین علی(ع) هشدار دیگری نیز دارد: «أَلَا وَإِنَّ الْحَقَّ لَا یُعْرَفُ بِالرِّجَالِ؛ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ.» حق را با آدم‌ها نشناس؛ حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی. این دو سخن را نباید با هم اشتباه گرفت. سکوت در جایی که سخن گفتن تو را ابزار یک نزاع می‌کند، می‌تواند حکمت باشد؛ اما سکوت در برابر تضییع حق مردم، دیگر بی‌طرفی نیست. امروز که بحث واگذاری و فروش املاکی که پشتوانه دارایی بیمه‌شدگان است آغاز شده، انتظار از صاحبان قلم سازمان، نه جانبداری از فرد و جناحی خاص است و نه ورود به دعواهای مدیریتی. انتظار، فقط یک چیز است: حقیقت را بگویید. اگر این واگذاری‌ها کارشناسی، شفاف، اقتصادی و به مصلحت بیمه‌شدگان است، از آن دفاع کنید و دلایلش را برای افکار عمومی توضیح دهید. و اگر درباره ضرورت، شیوه، قیمت‌گذاری، شفافیت یا پیامدهای آن ابهامی وجود دارد، همان را صریح بگویید. اما سکوت کاملِ کسانی که قلمشان سال‌ها برای موضوعات کوچک‌تر به حرکت درآمده، در برابر تصمیمی که مستقیماً با اموال و منافع میلیون‌ها بیمه‌شده ارتباط دارد، پرسش‌برانگیز است. علی(ع) نگفت برای آنکه مرکب فتنه نشوی، زبانت را نیز تعطیل کن؛ گفت ابزار فتنه نشو. فرق است میان «بی‌طرف ماندن در دعوای قدرت» و «بی‌طرف ماندن میان حق و ناحق». اولی گاهی فضیلت است؛ دومی، اگر حق روشن باشد، می‌تواند به مسئولیت‌گریزی تبدیل شود. شما که صاحب قلمید، بیش از دیگران می‌دانید که قلم فقط یک امتیاز نیست؛ امانت است. امروز اگر سکوت می‌کنید، دست‌کم روشن کنید که این سکوت از سر تحقیق و اطمینان به صحت تصمیم است یا از سر مصلحت‌اندیشی. چرا که تاریخ سازمان‌ها معمولاً مدیران را فقط به خاطر تصمیم‌هایشان قضاوت نمی‌کند؛ گاهی صاحبان قلم را نیز به خاطر سکوتشان به یاد می‌آورد. این نامه دعوت به جنجال نیست؛ دعوت به مسئولیت است. در فتنه، مرکب کسی نشویم؛ اما در برابر حقیقت نیز زبان خود را نفروشیم. حق را بشناسیم؛ سپس، اگر لازم بود، شجاعانه درباره آن سخن بگوییم. اینجا دقیقا نقطه ای از تاریخ است که اگر سخن و حرف کارشناسی و مبتنی بر حقیقت نگوییم، باید قلم را امتیاز دانست نه امانت‌ . ضمن اینکه من نمی گویم حقیقت همین است که نزد بنده است ، بلکه می گویم هرکس بر اساس علم و دیدگاه و تجربه خود سخن بگوید و حرف بزند ولو صد در صد سخنان بنده را نقض کند‌، چه بسا که دیدگاه طرفداران فروش و واگذاری اموال تامین اجتماعي درست باشد ، ما دعوای شخصی نداریم ، همه فرزندان این آب و خاک هستیم و نباید بحث های کارشناسی کینه ها را در ما ایجاد کند که اگر چنین شود نشانه های عدم بلوغ سیاسی و فرهنگی است. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
3 239
4
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی؛ سخن از سوگندی آغاز می‌کنیم که بر زبان آوردید و بر پایه آن، مسئولیت نمایندگی مردم را پذیرفتید. شما سوگند یاد کرده‌اید که پاسدار اسلام، قانون اساسی و حقوق ملت باشید؛ از آزادی و مصالح مردم صیانت کنید و در انجام وظایف نمایندگی، امانت‌دار و مسئول باشید. این سوگند، تشریفات آغاز یک دوره نمایندگی نیست؛ تعهدی سنگین در برابر همان مردمی است که شما را به مجلس فرستادند. اما باید روشن و بی‌پرده پرسید: شما رأی خود را از چه کسانی گرفتید؟ از ثروتمندان و صاحبان سرمایه‌های انباشته؟ از کسانی که می‌توانند با یک تصمیم، چندین بیمارستان و شرکت و ملک را خریداری کنند؟ یا از کارگرانی که با دست‌های پینه‌بسته، سال‌ها حق بیمه پرداخت کردند؟ از معلمانی که با حقوق‌های محدود، نسل آینده را تربیت کردند؟ از بازنشستگانی که پس از ده‌ها سال کار، امروز برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود گرفتارند؟ این مردم بودند که پای صندوق رأی آمدند؛ همین کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کارمندان و خانواده‌های آنان. آنان رأی خود را به امید دفاع از حق، عدالت و کرامت انسانی به شما سپردند؛ نه برای آنکه دارایی‌های حاصل از سال‌ها کار و پرداخت حق بیمه‌شان، بدون رضایت و بدون تضمین روشن، در اختیار تصمیم‌های مقطعی و دولتی قرار گیرد. امروز سخن از چند قطعه زمین، چند پروژه عمرانی یا ساخت چند بیمارستان نیست. سخن از چیزی بسیار بزرگ‌تر و حساس‌تر است: حق‌الناس، امانت عمومی و سرمایه بین‌نسلی میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته. دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، ملک شخصی دولت، منبع جبران کسری بودجه یا ابزار تأمین مالی تصمیم‌های مقطعی نیست. پشت هر ریال آن، سال‌ها کار، پرداخت حق بیمه، تحمل سختی و اعتماد میلیون‌ها انسان قرار دارد. این دارایی‌ها حاصل دسترنج نسلی است که امروز بسیاری از آنان در سال‌های بازنشستگی، با دشواری و نگرانی زندگی می‌کنند. (دقیقا بفرمایید شما کجا هستید ؟؟؟ چرا صداهای بلندتان موقع رای گرفتن از مردم شنیده نمی شود) قانون نیز این دارایی‌ها را در حکم اموال عمومی و متعلق به جامعه تحت پوشش دانسته است. بنابراین یک اصل روشن و غیرقابل‌مذاکره وجود دارد: عمومی بودن، مساوی دولتی بودن نیست. اگر ساخت بیمارستان و توسعه خدمات درمانی وظیفه دولت است، نمی‌توان این وظیفه عمومی را با انتقال بار مالی آن به دارایی‌های نسلیِ بیمه‌شدگان انجام داد. نیت خیر، هرچقدر مقدس باشد، جایگزین حق، قانون و رضایت صاحبان مال نمی‌شود. نمایندگان محترم؛ شما با رأی صاحبان قدرت مالی به مجلس نیامده‌اید؛ با رأی همین مردمی آمده‌اید که امروز از شما انتظار دارند در برابر قدرت دولت، قدرت سرمایه و تصمیم‌های پشت درهای بسته بایستید. اگر قرار باشد دارایی کارگران و بازنشستگان بدون حضور آنان جابه‌جا شود، پس نمایندگی شما دقیقاً برای چه کسانی است؟ سوگندی که یاد کرده‌اید، شما را موظف می‌کند در برابر تضییع حقوق ملت سکوت نکنید. نمی‌توان در روز انتخابات از کارگر و معلم و بازنشسته رأی گرفت، اما پس از ورود به مجلس، در تصمیم‌گیری درباره دارایی‌های آنان، صدای ثروتمندان، مدیران و دستگاه‌های دولتی را شنید و صدای صاحبان واقعی مال را نادیده گرفت. (دقیقا بفرمایید شما کجا هستید ؟؟؟ چرا صداهای بلندتان موقع رای گرفتن از مردم شنیده نمی شود) سکوت در برابر تضییع حق، بی‌طرفی نیست؛ واگذاری میدان به تضییع حق است. و اینجاست که سخن دولت درباره «دولت با مردم و برای مردم» اهمیت پیدا می‌کند. اگر قرار است دولت با مردم باشد، آیا صاحبان این دارایی‌ها نباید در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت آن حضور داشته باشند؟ آیا «مردم» فقط در روز انتخابات صاحب حق‌اند، یا کارگر و بازنشسته‌ای که سی سال حق بیمه پرداخته نیز باید در تصمیمی که آینده سرمایه او را تعیین می‌کند، دیده و شنیده شود؟ نمایندگان ملت؛ مجلس در این موضوع صرفاً با یک پرونده اداری یا یک تصمیم اجرایی مواجه نیست. شما در برابر آزمونی تاریخی قرار دارید: آیا در برابر انتقال دارایی مردم سکوت می‌کنید، یا از حق میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته دفاع خواهید کرد؟ این آزمون، آزمون شعار نیست؛ آزمون همان سوگندی است که یاد کرده‌اید. آزمون این است که آیا «حقوق ملت» را فقط در متن سوگندنامه می‌پذیرید یا در برابر فشارهای اجرایی، وعده‌های عمرانی و توجیهات اداری نیز از آن دفاع می‌کنید. شما بیش از هرکس از نمایندگی مردم، عدالت و صیانت از حقوق ملت سخن گفته‌اید. بنابراین این پرسش را نمی‌توان پشت عبارات اداری، توجیهات فنی یا وعده‌های عمرانی پنهان کرد: آیا مجلس، نماینده صاحبان واقعی این دارایی‌هاست یا صرفاً ناظر انتقال آن به تصمیم‌های دولتی؟ آیا کارگری که سال‌ها از سفره خانواده‌اش زده و حق بیمه پرداخته، در این تصمیم سهمی از حق و نظر دارد؟ آیا معلمی که با حقوق محدود، آینده فرزندان این کشور را ساخته، فقط هنگام انتخابات شهروند محسوب می‌شود؟ آیا بازنشسته‌ای که تمام عمر خود را در خدمت این کشور گذرانده، باید شاهد باشد سرمایه‌اش بدون رضایت او در طرح‌هایی هزینه شود که هیچ تضمین روشنی برای آینده‌اش ندارد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی است، پس باید صریح گفت: این دیگر نمایندگی مردم نیست؛ تصمیم‌گیری درباره مردم بدون حضور مردم است. تاریخ، دولت‌ها و مجالس را فقط با پروژه‌هایی که ساخته‌اند قضاوت نمی‌کند؛ با حقوقی که در دوران آنان حفظ یا تضییع شده است نیز قضاوت می‌کند. امروز انتخاب دشواری در برابر شما نیست؛ اما انتخابی بسیار مهم و حیثیتی است: اینکه در مواجهه با سرمایه مردم، دولت را صاحب اختیار بدانید یا امین مردم؛ و مجلس را ناظر منفعل بدانید یا مدافع واقعی حق ملت. اگر این دارایی‌ها بدون رضایت صاحبان آن، بدون تضمین روشن منافع بیمه‌شدگان و بدون رعایت دقیق قانون جابه‌جا شود، مسئولیت آن را نمی‌توان به گردن ابهام، تشریفات اداری یا نیت‌های خیر انداخت. هر تصمیمی امضا دارد، هر امضایی مسئول دارد و هر مسئولیتی در برابر مردم و تاریخ پاسخ‌گوست. سوگند نمایندگی، سپر مسئولیت‌گریزی نیست؛ برعکس، سند مسئولیت است. هر نماینده‌ای که در برابر تضییع حق مردم سکوت کند، نمی‌تواند بعدها ادعا کند از موضوع بی‌خبر بوده یا تصمیم نهایی در جای دیگری گرفته شده است. مردم شما را برای شنیدن توجیهات دولت به مجلس نفرستاده‌اند؛ شما را فرستاده‌اند تا در برابر دولت، از حقوق آنان دفاع کنید. شاید سال‌ها بعد، درباره مجلس و دولت چهاردهم بیش از آنکه بپرسند چند بیمارستان ساختند، این پرسش باقی بماند که: در برابر سرمایه و حق میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته، ایستادند یا سکوت کردند؟ این نامه درباره یک زمین نیست؛ درباره مرز میان خدمت و تصرف، میان امانت‌داری و دست‌اندازی، و میان نمایندگی مردم و عبور از مردم است. میراث قدرت، دیر یا زود پایان می‌یابد؛ اما آنچه از یک مسئول در حافظه مردم می‌ماند، نحوه رفتار او با حق مردم و امانتی است که در اختیار داشته است. اکنون زمان تعارف، سکوت و پنهان‌شدن پشت عبارات مبهم نیست. انتظار روشن مردم این است که هرگونه تصمیم درباره دارایی‌های تأمین اجتماعی، شفاف، قانونی، قابل نظارت و با حضور واقعی نمایندگان بیمه‌شدگان و بازنشستگان باشد. کارگران و معلمان و بازنشستگان، رأی خود را برای واگذاری خاموش دارایی‌هایشان نداده‌اند. آنان رأی داده‌اند تا صدایشان در مجلس شنیده شود، تا قانون از آنان حمایت کند و تا نمایندگانشان در برابر هر تصمیمی که آینده زندگی آنان را تهدید می‌کند، بایستند. پس امروز از شما انتظار یک موضع مبهم، یک وعده کلی یا ارجاع موضوع به آینده را ندارند. انتظار دارند روشن بگویید: آیا در کنار صاحبان واقعی این دارایی‌ها می‌ایستید یا در برابر انتقال آن سکوت می‌کنید؟ و این همان نقطه‌ای است که باید پرسید: آیا می‌خواهیم نام مجلس و دولت چهاردهم با توسعه یک پروژه به یاد آورده شود، یا با صیانت از امانتی که میلیون‌ها کارگر، معلم، بیمه‌شده و بازنشسته به نظام حکمرانی سپرده‌اند؟ با تقدیم احترام مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
869
5
🔹مسعود پزشکیان در مواجه با تاریخ و چشمان ده ها میلیون بازنشسته و کارگر جناب آقای دکتر پزشکیان؛ امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه، آنجا که از حکومت و حق مردم سخن می‌گوید، می‌فرماید: «وَاللهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ.» اگر همه قلمروهای حکومت را به من بدهند، حاضر نیستم پوست جویی را به ستم از دهان مورچه‌ای بگیرم. این کلام، فقط یک موعظه اخلاقی نیست؛ تعریف نسبت حکومت با حق مردم است. جناب رئیس‌جمهور؛ امروز سخن از چند قطعه زمین، چند پروژه عمرانی یا ساخت چند بیمارستان نیست. سخن از چیزی عمیق‌تر است: حق‌الناس، امانت عمومی و سرمایه بین‌نسلی میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته. دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، دارایی عادی دولت و بخشی از بودجه عمومی نیست. پشت هر ریال آن، سال‌ها کار، پرداخت حق بیمه و اعتماد میلیون‌ها انسان قرار دارد. قانون نیز این دارایی‌ها را در حکم اموال عمومی و متعلق به جامعه تحت پوشش دانسته است. بنابراین یک اصل روشن وجود دارد: عمومی بودن، مساوی دولتی بودن نیست. اگر ساخت بیمارستان و توسعه خدمات درمانی وظیفه دولت است، نمی‌توان این وظیفه عمومی را صرفاً با انتقال بار مالی آن به دارایی‌های نسلیِ بیمه‌شدگان انجام داد. نیت خیر، هرچقدر مقدس باشد، جایگزین حق و قانون نمی‌شود. و اینجاست که سخن شما درباره «دولت با مردم و برای مردم» اهمیت پیدا می‌کند. اگر قرار است دولت با مردم باشد، آیا صاحبان این دارایی‌ها نباید در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت آن حضور داشته باشند؟ آیا «مردم» فقط در روز انتخابات صاحب حق‌اند، یا کارگر و بازنشسته‌ای که سی سال حق بیمه پرداخته نیز باید در تصمیمی که آینده سرمایه او را تعیین می‌کند، دیده و شنیده شود؟ امیرالمؤمنین(ع) در فرمان خود به مالک اشتر می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ.» مردم یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو. جناب آقای رئیس‌جمهور؛ شاید امروز تصمیم‌گیری درباره دارایی‌های تأمین اجتماعی، در ظاهر یک تصمیم اجرایی و اقتصادی باشد؛ اما در حقیقت، آزمونی است برای اینکه نشان دهد دولت چه تعریفی از مردم، امانت و عدالت دارد. شما بیش از هرکس از عدالت، مردم و نهج‌البلاغه سخن گفته‌اید. بنابراین این پرسش را نمی‌توان صرفاً یک پرسش اداری دانست؛ این پرسش مستقیماً با همان اصولی گره خورده است که شما در برابر مردم بر آنها تأکید کرده‌اید. تاریخ، دولت‌ها را فقط با پروژه‌هایی که ساخته‌اند قضاوت نمی‌کند؛ با حقوقی که در دوران آنان حفظ یا تضییع شده است نیز قضاوت می‌کند. امروز انتخاب دشواری در برابر شما نیست؛ اما انتخابی بسیار مهم است: اینکه در مواجهه با سرمایه مردم، دولت را صاحب اختیار بدانیم یا امین مردم. و شاید سال‌ها بعد، درباره دولت چهاردهم بیش از آنکه بپرسند چند بیمارستان ساخت، این پرسش باقی بماند که: در برابر سرمایه و حق میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته، چگونه رفتار کرد؟ این نامه درباره یک زمین نیست؛ درباره میراث شما در تاریخ است. میراث قدرت، دیر یا زود پایان می‌یابد؛ اما آنچه از یک مسئول در حافظه مردم می‌ماند، نحوه رفتار او با حق مردم و امانتی است که در اختیار داشته است. و این همان نقطه‌ای است که باید پرسید: آیا می‌خواهید نام دولت چهاردهم با توسعه یک پروژه به یاد آورده شود، یا با صیانت از امانتی که میلیون‌ها انسان به نظام حکمرانی سپرده‌اند؟ شما دقیقا در یک دو راهی بزرگ قرار دارید ... انتخاب سخت بین شرافت و تطابق گفتار و عمل یا مردی که حقیقت را زیر پای مصلحت ذبح کرد . ده ها میلیون جفت چشم شما را زیر ذره بین گرفته و سینه به سینه مسعود پزشکیان را برای نسل های آینده نقل خواهند کرد . با تقدیم احترام مهدی اسفتدیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
2 350
6
جناب آقای دکتر احمد میدری وزیر محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی موضوع: درباره صیانت از اموال و دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی و ضرورت رعایت حق شرکای اجتماعی در تصمیم‌گیری‌های آن جناب آقای دکتر میدری با سلام و احترام این نامه نه از سر مخالفت با توسعه خدمات درمانی در استان‌های محروم نوشته می‌شود و نه در دفاع از وضع موجود سازمان تأمین اجتماعی؛ بلکه از یک نگرانی عمیق درباره مرز میان «حکمرانی خوب» و «تصمیم‌گیری به جای صاحبان حق» است. جنابعالی بارها بر ضرورت گفت‌وگوی اجتماعی، مشارکت مردم و ذی‌نفعان در تصمیم‌گیری‌های عمومی تأکید کرده‌اید و از این دیدگاه دفاع کرده‌اید که دولت نباید صرفاً «برای مردم» تصمیم بگیرد، بلکه باید «با مردم» تصمیم بگیرد. این نگاه، از منظر حکمرانی نوین، ارزشمند و قابل دفاع است. اما درست به همین دلیل، پرسش امروز درباره سازمان تأمین اجتماعی جدی‌تر از یک اختلاف اداری است: آیا می‌توان درباره مهم‌ترین دارایی‌های یک نهاد بیمه‌ای، بدون حضور مؤثر و اطلاع صاحبان اصلی این منابع و شرکای اجتماعی آنان تصمیم گرفت؟ سازمان تأمین اجتماعی یک دستگاه دولتی معمولی نیست. منابع آن عمدتاً از حق بیمه‌هایی شکل گرفته که طی دهه‌ها از دستمزد کارگران و پرداختی کارفرمایان و نیز تعهدات قانونی دولت ایجاد شده است. قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی نیز جایگاه این منابع را به‌روشنی مشخص کرده و وجوه، اموال، ذخایر و دارایی‌های صندوق‌های بیمه‌ای و درمانی را در حکم اموال عمومی و مالکیت آنها را مشاع و متعلق به همه نسل‌های جامعه تحت پوشش دانسته است. از این منظر، این اموال را نمی‌توان در ردیف اموال عمومی دولت به معنای متعارف آن قرار داد که هر دولت یا مقام اجرایی بتواند بر اساس تشخیص خود درباره مصرف آنها تصمیم بگیرد. این اموال «انفال» نیستند؛ بلکه دارایی‌های یک نهاد بیمه‌ای متعلق به جامعه تحت پوشش آن هستند. حتی اگر هدف، توسعه بیمارستان، درمان یا رفاه عمومی باشد، پرسش حقوقی همچنان باقی است: آیا می‌توان دارایی بیمه‌شدگان را برای انجام تکلیفی هزینه کرد که قانون اساسی اساساً بر عهده دولت گذاشته است؟ اصل ۲۹ قانون اساسی، برخورداری از تأمین اجتماعی و خدمات بهداشتی و درمانی را حقی عمومی دانسته و دولت را مکلف به تأمین آن کرده است. بنابراین، نباید تکلیف دولت در قبال سلامت مردم، به بهای انتقال بار مالی آن بر دارایی‌های نسل‌های بیمه‌شده سازمان تأمین اجتماعی انجام شود. قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی نیز در ماده ۱۱، استفاده از منابع نظام تأمین اجتماعی برای دستگاه‌های اجرایی دولتی و خارج از قلمرو این نظام را تحت هر عنوان و برای هر منظور ممنوع کرده است. از سوی دیگر، اگر قرار است زمین یا ملکی از دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی مولدسازی شود، اصل «مولدسازی» فی‌نفسه محل مناقشه نیست؛ مسئله اصلی مالک، تصمیم‌گیرنده، فرآیند و مقصد منابع حاصل از آن است. اگر زمینی متعلق به سازمان تأمین اجتماعی است، پرسش این نیست که آیا می‌توان از آن بیمارستان ساخت یا خیر؛ پرسش این است که: چه کسی حق دارد درباره آن تصمیم بگیرد؟ با چه سازوکاری؟ با چه نظارتی؟ و برای چه جامعه هدفی؟ اساسنامه سازمان تأمین اجتماعی، برای همین موضوعات، ارکان مشخصی از جمله هیأت مدیره و هیأت امنا پیش‌بینی کرده است. مطابق مقررات مربوط، حتی انتصاب و عزل مدیرعامل نیز در فرآیندی که نقش هیأت امنا را به رسمیت می‌شناسد، انجام می‌شود. بنابراین، اگر گزارش‌های منتشرشده درباره برکناری ناگهانی مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، بدون اخذ نظر قبلی و بدون اطلاع مؤثر هیأت امنا و شرکای اجتماعی صحیح باشد، مسئله فقط «تغییر یک مدیر» نیست؛ مسئله، تضعیف جایگاه ارکان قانونی و فلسفه وجودی حکمرانی مشارکتی در سازمان تأمین اجتماعی است. و اینجاست که میان نظریه حکمرانی مورد تأکید جنابعالی و نحوه اداره سازمان تأمین اجتماعی، یک پرسش جدی شکل می‌گیرد: اگر دولت باید با مردم تصمیم بگیرد، چرا درباره اموال بیمه‌شدگان نباید با نمایندگان قانونی و واقعی آنان تصمیم بگیرد؟ کارگران و کارفرمایان «مهمان» سازمان تأمین اجتماعی نیستند؛ آنان شرکای اجتماعی این نظام‌اند. اگر بناست درباره میلیاردها تومان دارایی متعلق به این جامعه تصمیم گرفته شود، حداقل انتظار این است که نمایندگان قانونی بیمه‌شدگان، بازنشستگان، کارگران و کارفرمایان، نه پس از تصمیم، بلکه پیش از تصمیم در فرآیند تصمیم‌سازی حضور داشته باشند. اتفاقاً سخنان اخیر جنابعالی درباره مولدسازی املاک تأمین اجتماعی، مبنای خوبی برای این مطالبه است. شما خود تصریح کرده‌اید که این املاک متعلق به عموم بیمه‌شدگان است و باید در چارچوب مقررات و برای توسعه درمان کارگران و بازنشستگان هزینه شود. پس اجازه دهید همین سخن را به یک اصل حکمرانی تبدیل کنیم: هر دارایی متعلق به بیمه‌شدگان، باید برای بیمه‌شدگان، با تصمیم‌گیری مشارکتی بیمه‌شدگان و تحت نظارت ارکان قانونی آنان مورد استفاده قرار گیرد. اگر استانداری طرحی برای ساخت بیمارستان یا توسعه درمان دارد، چرا این طرح مستقیماً در چارچوب سازمان تأمین اجتماعی، هیأت مدیره، هیأت امنا و با مشارکت شرکای اجتماعی بررسی نشود؟ اگر مولدسازی یک زمین در استان فارس یا کهگیلویه‌وبویراحمد توجیه اقتصادی و درمانی دارد، چرا عواید آن الزاماً در همان چارچوب مالکیت سازمان و برای تعهدات سازمان هزینه نشود؟ و مهم‌تر از همه: چرا باید میان «استان» و «بیمه‌شده» یکی را انتخاب کنیم؟ می‌توان بیمارستان ساخت، می‌توان به استان‌های محروم کمک کرد و می‌توان از دارایی‌های راکد بهره‌وری ایجاد کرد؛ اما همه اینها باید به گونه‌ای انجام شود که حق بیمه‌شده در این فرآیند گم نشود. سازمان تأمین اجتماعی امروز با بحران منابع، تعهدات سنگین بلندمدت و نگرانی‌های جدی درباره پایداری صندوق مواجه است. در چنین شرایطی، هر تصمیم درباره فروش، واگذاری یا مولدسازی دارایی‌های آن باید با بالاترین سطح شفافیت، توجیه اقتصادی، ارزیابی کارشناسی، تصویب ارکان قانونی و مشارکت شرکای اجتماعی صورت گیرد. زیرا فروش یک زمین، فقط فروش یک قطعه زمین نیست؛ ممکن است تبدیل بخشی از ثروت بین‌نسلی بیمه‌شدگان به یک هزینه جاری یا پروژه‌ای باشد که در آینده دیگر قابل بازگشت نباشد. از منظر اخلاق حکمرانی نیز موضوع بسیار روشن است: دولت امانت‌دار منابع مردم است، نه مالک آنها. و در سازمان تأمین اجتماعی، این امانت‌داری حساس‌تر است؛ زیرا منابع سازمان حاصل سال‌ها کار، پرداخت حق بیمه و اعتماد میلیون‌ها انسان به آینده خویش است. جناب آقای دکتر میدری ممکن است هدف همه این اقدامات، خدمت به مردم باشد؛ اما در حکمرانی عمومی، خوب بودن هدف، به‌تنهایی برای مشروعیت فرآیند تصمیم‌گیری کافی نیست. گاهی بزرگ‌ترین آسیب به اعتماد عمومی نه از یک تصمیم بد، بلکه از تصمیمی درست با فرآیندی نادرست ایجاد می‌شود. امروز بیش از هر زمان دیگری سازمان تأمین اجتماعی نیازمند بازگشت به اصل بنیادین «حکمرانی با ذی‌نفعان» است؛ نه حکمرانی بر ذی‌نفعان. از جنابعالی انتظار می‌رود: ۱. هرگونه تصمیم درباره واگذاری، فروش یا مولدسازی املاک و دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، صرفاً از طریق ارکان قانونی سازمان و با رعایت حقوق شرکای اجتماعی انجام شود. ۲. پیش از هرگونه تصمیم نهایی درباره اموال سازمان، گزارش کارشناسی، توجیه اقتصادی، ارزش روز دارایی و محل مصرف منابع حاصل، به‌صورت شفاف منتشر شود. ۳. نمایندگان واقعی کارگران، کارفرمایان و بازنشستگان در فرآیند تصمیم‌سازی مربوط به دارایی‌های سازمان حضور مؤثر داشته باشند. ۴. میان «منابع دولت» و «دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی» تفکیک حقوقی و مالی کاملاً رعایت شود. ۵. تکالیف عمومی دولت در حوزه سلامت و درمان، به‌صورت مستقیم از محل منابع عمومی دولت تأمین شود و دارایی‌های بیمه‌شدگان صرفاً در چارچوب مأموریت‌ها و تعهدات قانونی سازمان مصرف گردد. و سرانجام، اگر قرار است شعار «دولت با مردم» از یک مفهوم نظری به یک روش حکمرانی تبدیل شود، شاید بهترین نقطه آغاز آن، سازمانی باشد که میلیون‌ها کارگر و بازنشسته، سرمایه و آینده خود را به آن سپرده‌اند. سازمان تأمین اجتماعی متعلق به یک وزیر، یک دولت، یک مدیرعامل یا حتی یک نسل نیست؛ امانتی بین‌نسلی نزد نظام حکمرانی کشور است. صیانت از این امانت، هم یک تکلیف قانونی است، هم یک مسئولیت اخلاقی و هم یک ضرورت سیاسی برای حفظ اعتماد اجتماعی. با احترام مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
739
7
جان مایه این همه اعتراض ها به رفتن سالاری چیست؟ کسانیکه که در این ده سال یادداشت های این حقیر را که عمدتا در موضوع رفاه اجتماعی و سلامت است دنبال کرده اند می دانند با وجود آنکه خاستگاه بنده جریان اصولگرایی است ، اما در حوزه تامین اجتماعی همواره یک کابوس مرا رها نکرده است و آن اینکه خدای ناکرده تامین اجتماعي مثل سازمان بیمه بازنشستگی کشوری بر دوش حاکمبت بیفتاد ، دقت کنید عرض کردم حاکمیت و نه دولت ، به حدی تبعات این بحران عمیق و خطرناک است که ذره ای تردید ندارم جمهوری اسلامی زیربار این فشار بیشتر از جنگ و محاصره آسیب خواهد دید. کلیت نظام چنان درگیر معیشت بیش از ده میلیون بازنشسته و بازنشسته هایی که قرار است به سرعت افزوده شوند و خانواده هایشان می شود که رمقی برای نظام‌ سیاسی جهت پرداختن به هیچ حوزه دیگری نمی ماند و تمام بنیان های آموزشی و اجتماعی و قطعا نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ضربات سنگینی از بابت این اتفاق ناگوار خواهد دید. فیلم بمب ساعتی که اشاده دارد به ورشکستگی صندوق های بازنشستگي را کسانی تهیه گردند (منظور سفارش دهندگان) که از برجسته ترین کارشناسان امنیتی بودند ، مع الوصف در طی ۲۵ سال اخیر، ستاری فر، کرباسیان، سالاری و موسوی سعی کردند با پرداخت هزینه های زیاد جلوی انفجار این بمب و از بین رفتن کیان نظام را بگیرند. خصوصا طی پنج سال اخیر دشواری اداره این سازمان طاقت فرسا و غیرقابل انکار بود ، سالاری را می شود جوانی ستاری فر دانست، استقراض از بانک رفاه را متوقف کرد ، احداث درمانگاه های زیان ده را متوقف کرد و طرح های تحولی را در شرایط جنگی در دستور کار قرار داد و به اذعان کارشناسان یکی از موفق ترین و با هوش ترین مدیران دولت پزشکیان بود (دولتی که من به او رای ندادم ) به عنوان کسی که دانش آموخته حقوق و سیاست گذاری عمومی هستم و دارای گواهینامه ارزیابی مدیران می باشم باید در مورد سالاری چهار ویژگی عینی را که باید یک دولتمرد داشته باشد گفت: ۲_تفکر راهبردی: توان دیدن تصویر بزرگ، پیش‌بینی پیامدها و تبدیل اهداف کلان کشور به راهبرد و اقدام عملی ۲_ تصمیم‌گیری مؤثر: توان اتخاذ تصمیم‌های به‌موقع، شجاعانه و مبتنی بر شواهد، حتی در شرایط ابهام و فشار سیاسی. ۳_ رهبری: توان ساختن تیم، ایجاد اعتماد و هم‌راستا کردن انسان‌ها و سازمان‌ها برای تحقق یک هدف مشترک. ۴_ سلامت و درستکاری پایبندی به منافع عمومی، قانون و اصول اخلاقی؛ به‌گونه‌ای که قدرت و مسئولیت شخصی بر تصمیمات او غلبه نکند. اما سالاري الان موضوع من نیست اینکه پزشکیان او را در پستوی خانه نگه دارد یا او بنشیند در پژوهشگاه نفت دانشجو تربیت کند یا .... اینها هیچ اهمیتی برای من ندارد ، به قول معروف صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، اما آنچه مرا رها نمی کند این واقعیت است که نگهبانی که با تمام جان و توانش (با وجود نقدهایی که به او داریم ) جلوی شکستن سد عظیم تامین اجتماعی را در زیر بار سنگین ترین فشار ها گرفت، به هر دلیلی حذف شد ، من سخنان دکتر میدری را هنوز نشیدنم و واقعا نمی دانم دلایل اصلی این اتفاق چه بود به همین خاطر موافق نیستم که یک طرفه او را شماتت کنیم ، اما به عنوان فردی که حداقل ده سال تمام در همين صفحه مسائل مربوط به سازمان های بازنشستگي را دنبال می کنم و قلم می زنم و علاقه مندی اول و آخر من است ، کابوسی که مرا دنبال می کرد سخت تر و سنگین تر شده است ، اعتقاد دارم وضعیت تامین اجتماعی اگر سر و سامان نگیرد.... کیان جمهوری اسلامی در معرض خطر جدی است ، خطری بالاتر از جنگ و تحریم ، شاید برخی ها فکر کنند این غلو است اما اگر ذره ای دانش مرتبط با بیمه بازنشستگی و ... را داشته باشند متوجه می شوند اگر تمام ارکان نظام ، بخواهند سه حوزه را برای بقای جمهوری اسلامی به عنوان اولویت انتخاب کنند قطعا تامین اجتماعي یکی از این حوزه ها هست ، با این شرح پیشگفت ، برای من موضوع محمدی و سالاري و موسوی هیچ اهمیتی ندارد و معتقدم هر کس ذره ای شرافت داشته باشد باید به هرکسی که به این حوزه ورود کرده کمک کند ، خواه خواستگاه راست باشد یا چپ و امروز که آقای محمدی تشریف دارند هم هر کمکی از دست هرکسی بر می آید باید انجام بدهد، مساله مساله کیان یک مملکت است و دقیقا به همین دلیل است که برکناری سالاری سیب شد که از جامعه کارگری تا روزنامه نگاران تخصصی این حوزه و پژوهشگران و فعالان اجتماعی بی سابقه ترین مخالفت ها را بروز دهند ، موضوع اصلا شخصی و جناحی نیست، همه دل نگرانند و همه دل آشوب .... مهدی اسفندیار کارشناس ارشد سیاست گذاری عمومی دارای گواهینامه ارزیاب مدیران کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
877
8
آقای محمدی مراقب سلاطین تعارض منافع و دوقلوهای افسانه ای باشید.... اصلاح نظام پرداخت یا تولید یک بحران جدید؟ ظاهراً قرار است در شرایطی که اقتصاد کشور با تورم بالا، تحریم، بی‌ثباتی قیمت‌ها، ناترازی منابع بیمه‌ها، تأخیر در پرداخت مطالبات بیمارستان‌ها و مشکلات جدی زیرساختی دست‌وپنجه نرم می‌کند، یک‌باره سراغ drg در یکی از بیمارستان ها برویم؛ انگار فقط کافی است یک نرم‌افزار نصب کنیم، چند کد تعریف کنیم و بگوییم از فردا بیمارستان‌ها بر اساس «گروه‌های تشخیصی» پول می‌گیرند!اما یک واقعیت را نباید فراموش کرد:drg یک نرم‌افزار نیست؛ یک انقلاب در نظام پرداخت سلامت است. و زمانی می‌تواند درست کار کند که اطلاعات بیمارستانی دقیق، کدگذاری استاندارد، پرونده الکترونیک قابل اعتماد، سیستم هزینه‌یابی واقعی، نیروی انسانی آموزش‌دیده، قواعد حقوقی روشن، بیمه‌گر توانمند، نظام نظارت مستقل و مهم‌تر از همه، ثبات اقتصادی و قابلیت پیش‌بینی قیمت‌ها وجود داشته باشد.اگر اینها نباشد، drg می‌تواند به جای اصلاح نظام پرداخت، تبدیل شود به کارخانه تولید اختلاف، کسری، اعتراض، تقلب در کدگذاری، کاهش کیفیت و انتقال ریسک مالی به بیمارستان.این حرف، مخالفت سیاسی یا سلیقه شخصی نیست.یک مطالعه درباره چالش‌های اجرای دی‌آر‌جی در خود ایران، عدم یکپارچگی دی‌آر‌جی با سیستم اطلاعات بیمارستانی را یکی از مهم‌ترین موانع دانسته و در کنار آن از تغییرات مکرر مدیریتی، کمبود نیروی آموزش‌دیده، ضعف پشتوانه حقوقی و خطر کاهش کیفیت درمان به‌دلیل ترخیص زودهنگام نام برده است.تجربه کشورهای با درآمد پایین و متوسط نیز یک پیام روشن دارد:دی‌آر‌جی را نمی‌توان با بخشنامه اجرا کرد؛ باید زیرساخت آن را ساخت.در بسیاری از این کشورها، مسیر اجرا با پایلوت، اصلاح نظام کدگذاری، آموزش نیروها، ایجاد سیستم‌های اطلاعاتی و اصلاح تدریجی مدل پرداخت آغاز شده است.در آفریقای جنوبی، برای نمونه، ارزیابی آمادگی بیمارستان‌های دولتی نشان داد که کدگذاری تشخیص‌ها در سطح بسیار پایینی قرار دارد و سیستم اطلاعاتی موجود هنوز برای پشتیبانی کافی از پرداخت و مدیریت منابع آماده نیست.در اندونزی نیز تجربه نظام پرداخت گروهی نشان داد که کیفیت مستندسازی و کدگذاری می‌تواند مستقیماً روی مبلغ دریافتی بیمارستان اثر بگذارد.حتی گرجستان نیز اجرای دی‌آر‌جی را به‌عنوان یک اقدام منفرد انجام نداد؛ این اصلاح در کنار مجموعه‌ای از اصلاحات مالی، دارویی و بیمه‌ای و با حمایت فنی سازمان‌های بین‌المللی انجام شد.حالا سؤال درباره ایران ساده است:آیا واقعاً پیش‌نیازهای اجرای دی‌آر‌جی را داریم؟هزینه واقعی هر گروه تشخیصی چگونه محاسبه شده است؟نرخ پایه پرداخت چگونه و با چه فرمولی با تورم و شوک‌های ارزی تعدیل خواهد شد؟اگر قیمت دارو و تجهیزات طی چند ماه ۵۰ یا ۱۰۰ درصد افزایش پیدا کرد، بیمارستان چه خواهد کرد؟برای بیمارستان‌های آموزشی، فوق‌تخصصی و ارجاعی چه تعدیلی در نظر گرفته شده است؟برای بیماران بسیار پرهزینه چه می‌کنیم؟چه کسی جلوی دستکاری کدها برای افزایش دریافتی را خواهد گرفت؟چه تعداد کدگذار حرفه‌ای آموزش دیده‌اند؟چند بیمارستان، سامانه اطلاعات بیمارستانی یکپارچه و قابل اعتماد دارند؟نظام ممیزی و اعتراض چگونه طراحی شده است؟و مهم‌تر از همه:بیمه‌ها با چه منابعی و در چه زمانی مطالبات بیمارستان‌ها را پرداخت خواهند کرد؟این سؤال‌ها تزئینی نیستند؛ ستون‌های اصلی دی‌آر‌جی هستند.در اقتصادی با تورم بسیار بالا، اگر نرخ پایه پرداخت به‌موقع و بر اساس هزینه واقعی سلامت تعدیل نشود، دی‌آر‌جی می‌تواند به جای اصلاح پرداخت، ریسک ورشکستگی را به بیمارستان منتقل کند.بیمارستانی که هزینه واقعی درمانش از مبلغ پرداختی بیشتر شده، در نهایت مجبور است هزینه را از جایی کم کند:از نیروی انسانی؛از تجهیزات؛از مصرف دارو و ملزومات؛از طول بستری؛یا حتی از کیفیت خدمات.و اینجاست که یک اصلاح مالی می‌تواند به یک بحران کیفیت درمان تبدیل شود.بنابراین مسئله این نیست که:«دی‌آر‌جی خوب است یا بد؟»دی‌آر‌جی در بسیاری از نظام‌های سلامت، ابزار مهمی برای اصلاح پرداخت است.مسئله این است که:آیا ایران امروز برای اجرای آن آماده است؟اگر پاسخ مثبت است، پیش‌نیازها را روی میز بگذارید.داده‌ها را نشان دهید.مدل هزینه‌یابی را منتشر کنید.وزن‌های گروه‌های تشخیصی را توضیح دهید.فرمول تعدیل نرخ پایه را اعلام کنید.تعداد کدگذاران آموزش‌دیده را اعلام کنید.و مهم‌تر از همه، نتایج یک پایلوت واقعی و قابل ارزیابی را ارائه کنید.دی‌آر‌جی باید ابتدا در مقیاس محدود اجرا شود، خطاهایش آشکار شود، مدل اصلاح شود و بعد توسعه پیدا کند.درمان نظام پرداخت، با تغییر اسم پرداخت آغاز نمی‌شود؛ با اصلاح زیرساختی آغاز می‌شود که پرداخت بر اساس آن انجام خواهد شد.اگر زیرساخت آماده نیست، اجرای سراسری دی‌آر‌جی اصلاحات نیست؛انتقال یک ریسک بزرگ به کل نظام سلامت است. پ.نوشت:جناب آقای محمدی مراقب باشید دوقلوهای افسانه ای و سلاطین تعارض منافع بخاطر یک طرح گرانقیمت پژوهشی و .... در این وانفسای اقتصادی برای تامین جیب خود ، تامین اجتماعی را دچار مشکل نکنتد‌. پشت نقاب علم ممکن است خیانت و دزدی و چپاول هم باشد ، ّبه آبروی خودتان و حیثیت حرفه ای بیاندیشید. با سپاس مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" https://t.me/nabeavamfaribi/7086
1 013
9
سطر | شماره ۱۰ چقدر از من، خودِ من است؟ سال‌هاست در موقعیت‌های مختلف مدیریتی و حرفه‌ای بوده‌ام و هنوز هم هستم. اما تا چند ماه پیش مسئولیت یکی از اداره‌کل‌های کلیدی سازمان را بر عهده داشتم، شاید پررنگ‌ترین مسئولیت سازمانی‌ام تا امروز. تصمیم‌ها و امضاهایی داشتم که بخشی از آن با موقعیت و منافع آدم‌ها ارتباط جدی پیدا می‌کرد. تلفن‌ها زود جواب داده می‌شد، پیام‌ها کمتر بی‌پاسخ می‌ماند و بعضی کارها حتی پیش از پیگیری دوباره انجام می‌شد. می‌دانستم بخشی از این توجه برای من نیست. برای جایگاهی است که فعلاً در آن نشسته‌ام. تقریبا" مستمر؛  به مدیران و همکاران دیگر می‌گفتم روزی صندلی عوض می‌شود و ممکن است بعضی رفتارها هم همراهش عوض شود. چند ماه پیش به دلایل شخصی تصمیم گرفتم از آن مسئولیت کنار بیایم. بعضی رفتارها واقعاً تغییر کرد. تماس‌هایی که زمانی بی‌درنگ پاسخ داده می‌شد بی‌پاسخ ماند. بعضی پیگیری‌ها فراموش شد. حتی لحن بعضی رابطه‌ها تغییر کرد. البته رابطه‌هایی هم بودند که هیچ تغییری نکردند و بعضی حتی عمیق‌تر هم شدند. همه اینها را از قبل می‌دانستم. ولی با وجود این، بعضی‌هایش حتی کمی بهم برخورد! شاید دانستن یک واقعیت همیشه ما را در برابر تجربه کردنش مصون نمی‌کند. اما سؤال سخت‌تر این بود: خودم وقتی آن طرف میز بودم چطور؟ آیا آدم‌ها را مستقل از عنوانشان می‌دیدم؟ آیا برای کسی که جایگاه بالاتری داشت ناخودآگاه وقت و توجه بیشتری نمی‌گذاشتم؟ پاسخ دادن به این سؤال‌ها از قضاوت دیگران سخت‌تر است. شاید مسئله از جایی شروع می‌شود که مرز میان «من» و «سمت من» کمرنگ می‌شود. اورسینا توشر (Ursina Teuscher) در پژوهشی درباره هویت حرفه‌ای نشان داد نقش شغلی حتی پس از پایان آن می‌تواند بخش مهمی از تعریف فرد از خودش باقی بماند و هرچه منزلت شغل قبلی بالاتر باشد این پیوند هم پررنگ‌تر است. اما جایگاه، فقط احساس مهم بودن و احترام دیگران نیست. درآمد، اختیار، دسترسی، شبکه ارتباطی و فرصت‌های بعدی هم ممکن است همراهش بیاید، بسیاری مشروع و گاهی هم شاید نامشروع. پس از دست دادن جایگاه برای بعضی آدم‌ها فقط از دست دادن یک عنوان نیست. اینجاست که چسبندگی به جایگاه جدی‌تر می‌شود. نیتن پتیت (Nathan C. Pettit)، کوین یونگ (Kevyn Yong) و ساندرا اسپاتارو (Sandra E. Spataro) در سه پژوهش نشان دادند آدم‌ها برای جلوگیری از از دست دادن منزلت حاضر بودند بیشتر از زمانی که می‌خواستند همان منزلت را به دست بیاورند تلاش و هزینه کنند. وقتی منزلتشان تهدید می‌شد منابع بیشتری را صرف حفظ موقعیت خود می‌کردند حتی اگر از منابع قابل استفاده برای گروه کاسته می‌شد. این یعنی هرکس به پستش چسبیده دنبال منفعت شخصی یا کار غیراخلاقی است؟ نه. دلایل آدم‌ها برای ماندن متفاوت است. اما اگر بخش بزرگی از هویت، منافع، روابط و اعتبار من به یک جایگاه وابسته باشد و روزی ماندنم با آنچه برای سازمان بهتر است در تعارض قرار بگیرد، انتخابم چقدر آسان خواهد بود؟ اینجا دیگر وابستگی به جایگاه فقط مسئله خود فرد نیست. ممکن است هزینه‌اش را سازمان و گاهی جامعه هم بپردازد. شاید یکی از کارهای مهم ما در دوران داشتن یک مسئولیت، آماده شدن برای نداشتن آن باشد. و این آمادگی فقط ذهنی و اخلاقی نیست. راه عملی‌تر شاید متنوع کردن سرمایه‌های هویتی زندگی باشد. یعنی همه «من» را روی یک نقش بنا نکنیم. در کنار مدیر بودن تخصصی داشته باشیم که ارزشش به آن صندلی وابسته نباشد و پشتوانه‌هایی بیرون از آن جایگاه برای استقلال، اثرگذاری و احساس مفید بودن. و رابطه‌هایی بسازیم که نه عنوان ما در شکل گرفتنشان مهم باشد و نه عنوان طرف مقابل. بعضی از باارزش‌ترین رابطه‌ها شاید همان‌هایی باشند که اگر فردا هیچ‌کداممان عنوان امروزمان را نداشته باشیم چیز زیادی در آنها تغییر نمی‌کند. البته خود من هم هنوز در حال تمرین و یاد‌گرفتنِ همین فاصله‌ام، اینکه جایگاهم را جدی بگیرم اما آن را با خودم یکی نکنم. گاهی بد نیست دو سؤال را از خودمان بپرسیم: اگر فردا این عنوان را نداشته باشم، چه مقدار از  «منِ امروز » باقی می‌ماند؟ و شاید سؤال سخت‌تر: اگر عنوان آدم روبه‌رویم را بردارم، آیا هنوز با او همان‌طور رفتار می‌کنم؟ شاید مستقل کردن هویت از جایگاه، هم کمک‌کند روز رفتن کمتر آسیب ببینیم و هم کمک کند وقتی زمان رفتن رسید، برای ماندن به هر چیزی چنگ‌ نزنیم. https://t.me/satrinsight مطالب ارزنده ای در کانال جناب اقای دکتر مشایخی وجود دارد که اهمیت به سزای این مطالب ، تلفیق سال ها مطالعه و تجربه است، همکاران عزیز بهره برداری از این مطالب ظرف چند دقیقه به غنای ما خواهد افزود به شخصه از ایشان بخاطر قلم وزین و علمی و کاربردی و فلسفی مآب تشکر می کنم‌. کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
983
10
تورم کم بود موج سرقت هم هشدار آمیز شد... چند روز پیش سر ساختمان یکی از دوستان رفتیم، فاصله کنتور اصلی تا ساختمان حدود سی متر بود، سارق آمده بود خیلی شیک و مجلسی ، کابل را برید و با خود برد. اکثر سازندگان ساختمان به نگهبان و سگ و‌‌‌.‌‌.. مجهز شدند‌ . تورم و فقر و بیکاری قطعا در رشد این سرقت ها دخالت دارد، تاسف بار اینکه کابل های برق شهری به وفور سرقت می شود و این ها به حاکمیت قانون در کشور لطمه جدی وارد می کند‌ اما نکاتی هم هست که نگرانی را فراتر می برد ، دارو به شدت گران شده است و بسياري از داروها در بازار نیستند و این یعنی سلامت مردم در خطر جدی قرار دارد‌ . نظام بیمه با موجی از هزینه ها مواجه شده است که تامین نیازهای بیمه شدگان دشوار شده است ، تورم ساز و کارها را بهم ریخته و مواجه مستقیم پزشک و بیمار و روتین شدن زیرمیزی های سنگین را شاهدیم. در این میان عملکرد شورای عالی بیمه در سیاست گذاری های مربوط به توزيع عادلانه همین منابع مورد پرسش کارشناسان است، در این بستر حکمرانی ، پدیده هایی مثل انحصارات و تعارض منافع و امضا های طلایی و کلافه سر درگم بوروکراسی روز به روز پیچیده تر می شود، تنها پاسخی که به پرسش ها داده می شود این است که این تورم ها و این ناکارآمدی ها و این نارضايتي ها زیر سر عده ای تراستی و مدیر فاسد است که از خوردن سیر نمی شوند، اما پاسخ اصلی که چه کسی مسئول این بخش مهم یعنی مبارزه با فساد است که امان ملت را بریده است مشخص نیست... تنها راهکار مجلس و دولت برای گرداندن کشور افزایش مالیات و عوارض و قيمت حامل های انرژی است... این شیوه حکمرانی دقيقا مثل یک بمب ساعتی است . اما کسی انگار باور ندارد که این شیوه نهایت و عاقبت خوبی ندارد ، نه نیازی به شنیدن است و نه نیازی به اقدام و نه نیازی به دریافت راه حل، نويسندگان و دغدغه مندان هم اعتراف می کنند که نوشتن ها و گفتن ها بی فایده و صرفا برای درج تاریخ است‌. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 051
11
جناب آقای محمدی ، دوره بخشنامه و طرحنامه گذشته است.... امروز مدیریت با واژه ای به نام سرعت در تصمیم‌گیری چنان عجین شده است که اولین شرط موفقیت ، سرعت در تصمیم‌گیری است ، بررسی بسیاری از نامه ها و درخواست هایی که به ستاد مرکزی سازمان تأمین اجتماعی ارسال می شود نشان می دهد که فرایند طولانی تصمیم‌گیری خود یکی از بزرگترین آفت های این سازمان است . سرتان را درد نیاورم دویست میلیارد تومان دستگاه سی تی آنژیوگرافی پیشرفته در یکی از مراکز درمانی نصب شد و با وجود نیاز حیاتی بيماران، حدود دو سال طول کشید تا ستاد مرکزی سازمان زحمت اعلام تعرفه انجام سی تی آنژیوگرافی را بکشد و دستگاه خاک خورد ‌‌‌... به همین راحتی ، در برخی مراکز سرعت نصب تجهیزات و دریافت به حدی کند پیش رفت که در نهایت به دلیل از رده خارج شدن تکنولوژی، کل موضوع منتفی شد . ذهنم رفت به طرف کتاب ۱۰۱ تکنیک حل خلاق مسأله که آقای جیمز ام. هیگینز (James M. Higgins) نوشته ، چقدر به داد این سازمان می تواند برسد ، کتابی که بر تکنیک‌هایی با تغییر زاویه نگاه، قیاس و استعاره، تداعی، نقشه ذهنی، تولید ایده به‌صورت فردی یا گروهی و شکستن فرضیات معمول تمرکز دارند. بطور مثال، همه می دانیم که دامنه مشکلات در رسیدگی به اسناد پزشکی بسیار وسیع است، شواهد زیادی برای این موضوع وجود دارد ، اما با این تعداد پرسنل مگر می شود مثلا استانی مثل تهران را پایش کرد؟؟ آیا نمی توان به جای استخدام نیرو و سرمایه گذاری پیچیده روی سیستم های IT و .... حق کشف را جدی گرفت؟ یا می دانیم که بسیاری از بازماندگان بازنشستگان، هم مستمری می گیرند و هم جای نیروی کار را اشغال می کنند، آیا نمی شود مثلا، حق بیمه سهم کارفرما را برای مشمولین این قانون صفر در نظر گرفت و به جای آن ، در صورت تخطی جرایم سنگین تعریف کرد‌ و آن را هم مشمول حق کشف کرد . یا بازهم می دانیم طلاق های صوری خسارت سنگینی به منابع سازمان وارد کرده است، آیا نمی توان محرومیت دائم، سو استفاده کنندگان و اقدام حقوقی را به عنوان یک برنامه و حتی قانون در کمیسیون قضایی مجلس پیگیر شد؟ یا می دانیم که این روند استقراض از بانک رفاه و واگذاری اموال مولد ، به ناکجا آباد می رسد،آیا نمی توان پیشنهاد تنخواه را در راستای مسئولیت تضامنی دولت در قبال صندوق های بازنشستگی داد؟ یا در حوزه IT می دانیم که سرمایه گذاری هیچ تناسبی با نیازهای ما ندارد، آیا نمی توان شرکت های خصوصی را ذی نفع کرد که مثلا سامانه های کنترل دوز جذبی بيماران و... را طراحی کنند و سود سرمایه گذاری خود را مثل سود سرمایه گذاری بزرگراه ها بگیرند؟ آیا نمی شود به جای تولید انیمیشن و‌.....‌ حالا که یکی از بررگترین مصرف کنندگان‌ آنتی بیوتیک دنیا هستیم ، ویدئوها و آموزش های پزشکانی که رایگان و از سر احساس مسئولیت به مردم آموزش می دهند را بازنشر داد.. آیا نمی شود ، به جای محدودیت های روز افزون در جذب نیروهای خدماتی به دلیل تنگنای مالی، اجازه داد مراکز درمانی به شرط درآمد اختصاصی ز گلی به سر خود بگیرند؟ آیا واقعا نمی شود ساز و کار سرمایه های اجتماعی و جذب منابع خیرین را ساده تر و با ایجاد انگیزه بیشتر دنبال کرد.... معتقدم ، هر قواره ای و بخشنامه ای از سوی ستاد مرکزی سازمان مرکزی شاید آبرویی را درست کند اما چشمی را هم کور می کند علاوه بر اینکه بسیار زمان بر است و در اجرا گاها بخاطر انحراف در برداشت، دچار مشکل می شود، ما نیازمند تکنیک های خلاق و خلاقیت و ساده هستیم . مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 141
12
زمان، برکناری سالاری را حل نمی‌کند شاید برخی تصور کنند با گذشت چند هفته، برکناری ناگهانی مصطفی سالاری از سازمان تأمین اجتماعی از صدر اخبار کنار می‌رود، مدیر جدید مستقر می‌شود و افکار عمومی هم به‌تدریج فراموش می‌کند. من اما چنین اعتقادی ندارم، فضای رسانه ای و افکار داخلی سازمان تامین اجتماعي تندتر شده و پرسشگرانه تر شده است . زمان، یک تصمیم مناقشه‌برانگیز را اصلاح نمی‌کند؛ فقط می‌تواند پیامدهای آن را به تعویق بیندازد. اگر مسئله فقط رفتن یک مدیر بود، بله؛ زمان می‌توانست آن را حل کند. اما امروز مسئله فقط «چرا سالاری رفت؟» نیست؛ مسئله این است که چرا چنین ناگهانی رفت؟ فرآیند قانونی چه بود؟ نقش هیأت امنا چه شد؟ چرا درباره ضرورت و شیوه این تغییر، اجماع لازم شکل نگرفت؟ وقتی چنین پرسش‌هایی شکل می‌گیرد، دیگر با یک تغییر ساده مدیریتی روبه‌رو نیستیم؛ با بحران اعتماد و حکمرانی روبه‌رو هستیم. ممکن است یک خبر از صفحه اول رسانه‌ها پایین برود، اما پرسشی که بی‌پاسخ مانده، از ذهن جامعه پایین نمی‌رود. امروز موضوع یک نفر است؛ اما اگر این فرآیند بدون توضیح و اصلاح رها شود، فردا می‌تواند تبدیل به یک «رویه» شود. امروز سالاری می‌رود؛ فردا ممکن است مدیر دیگری با همان شیوه برود. امروز جامعه کارگری و بازنشستگی احساس می‌کند صدایش شنیده نشده؛ فردا ممکن است این بی‌اعتمادی در تصمیم‌های مهم‌تر خودش را نشان دهد. بنابراین مسئله فقط «سالاری» نیست. مسئله، قاعده بازی است. در دنیا هم نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد عزل ناگهانی یک مدیر الزاماً پایان بحران نیست. در سال ۲۰۲۳، هیأت‌مدیره OpenAI سام آلتمن را ناگهانی برکنار کرد؛ اما بحران نه‌تنها تمام نشد، بلکه به یک بحران بزرگ حکمرانی تبدیل شد؛ فشار کارکنان و ذی‌نفعان بالا گرفت، آلتمن بازگشت و بعدتر فرآیند برکناری نیز مورد بررسی مستقل قرار گرفت و مشخص شد برکناری دلیل منطقی و علمی نداشت‌. درس ماجرا روشن است: گاهی فکر می‌کنیم با عزل یک مدیر، بحران را حل کرده‌ایم؛ در حالی که تازه بحران اصلی آغاز شده است. در تأمین اجتماعی این خطر چند برابر است. اینجا یک شرکت خصوصی معمولی نیست؛ زندگی میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته به ثبات آن وابسته است. سازمانی با منابع عظیم، تعهدات سنگین، شبکه درمانی گسترده، شرکت‌های متعدد و تصمیماتی که آثارشان می‌تواند سال‌ها باقی بماند. در چنین سازمانی، انتقال مدیریت باید کم‌ریسک باشد، نه صرفاً سریع. اگر قرار بر تغییر مدیرعامل بود، می‌شد این انتقال را طوری انجام داد که تجربه مدیر قبلی حفظ شود، مدیر جدید تصویر دقیقی از وضعیت سازمان داشته باشد و بدنه سازمان و شرکای اجتماعی احساس نکنند تصمیمی درباره آینده آنان پشت درهای بسته گرفته شده است. سالاری امروز مدیرعامل نیست؛ اما تجربه ۲۳ ماه مدیریت او، تصمیمات گرفته‌شده، پرونده‌های باز، تعهدات، ریسک‌ها و حتی خطاهای احتمالی‌اش، بخشی از حافظه سازمانی است. مدیر را می‌توان عوض کرد؛ حافظه سازمان را نباید دور ریخت. بنابراین اگر وزارت تعاون و مدیریت جدید واقعاً می‌خواهند از سایه این ماجرا خارج شوند، راهش سکوت نیست بلکه راهش حل مسئله است: توضیح روشن درباره فرآیند حقوقی؛ رفع ابهامات؛ فعال شدن واقعی هیأت امنا؛ شنیدن صدای شرکای اجتماعی این یعنی پذیرفته‌ایم که سازمان تأمین اجتماعی بزرگ‌تر از همه ماست. سه ماه دیگر شاید دیگر تیتر اول رسانه‌ها «برکناری سالاری» نباشد؛ اما اگر در این مدت ابهامات حل نشده باشد، اعتماد ترمیم نشده باشد و اتفاقات جدیدی رخ داده باشد، آن‌وقت دیگر با یک «پرونده قدیمی» مواجه نیستیم؛ با بحرانی انباشته‌شده مواجهیم. و بحران انباشته‌شده، بسیار پرهزینه‌تر از بحرانی است که در روزهای نخست مدیریت شود. نباید فرصت را با زمان اشتباه گرفت، زمان درمان نیست. زمان فقط فرصتی است که در اختیار مدیران قرار می‌گیرد تا درمان را آغاز کنند. و درباره سازمان تأمین اجتماعی، هزینه تأخیر در درمان را علاوه بر وزیر و شابد دولت ، میلیون‌ها بیمه‌شده و بازنشسته ایرانی خواهند پرداخت. این همان چیزی است که باید از آن ترسید. نه رفتن یک مدیر. نه آمدن یک مدیر. بلکه تبدیل یک تصمیم مدیریتی به یک سابقه حکمرانی که بعدها، بسیار فراتر از نام مصطفی سالاری، آثار خود را نشان دهد. ✍ مهدی اسفندیار کانال «نه به عوامفریبی» @nabeavamfaribi
1 746
13
نامه‌ای به سرپرست سازمان تأمین اجتماعی جناب آقای محمدی سرپرست محترم سازمان تأمین اجتماعی با سلام و تقدیم احترام موضوع: اتمسفر سازمان تأمین اجتماعی و فعالان اجتماعی جناب آقای محمدی، در سازمان تأمین اجتماعی، طی دو سال اخیر در دوران آقای سالاری و پیش از آن در دوران آقای موسوی، به گمان من اتفاقی میمون رخ داد و آن، سعه‌صدر در شنیدن صدای انتقاد بود. هر دو مدیرعامل، در مقاطعی تحت شدیدترین نقدها و مخالفت‌ها قرار گرفتند؛ از علی شهابی گرفته تا کانال «بازتاب»، آراسته‌مهر و گروه‌های جوان و شریفی همچون «پژواک تأمین». نکته جالب ماجرا این بود که حتی همین کانال‌ها و فعالان اجتماعی نیز درباره بسیاری از موضوعات با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، اما وجه مشترک بخش قابل توجهی از آنان این بود که، بدون سهم‌خواهی، تلاش می‌کردند در عین تعامل با مدیریت ارشد سازمان، نقدهای خود را بیان کنند. به‌خصوص در این دو سال اخیر، واحد روابط عمومی سازمان، به نظر من، یکی از بهترین عملکردهای خود را به نمایش گذاشت. اجازه نداد فضای نقد به بی‌احترامی و تهدید کشیده شود و با شنیدن، پیگیری و تبیین محدودیت‌ها، دشواری‌ها و چرایی برخی تصمیمات، تلاش کرد میان مدیریت و منتقدان ارتباطی مبتنی بر احترام ایجاد کند. اتفاقاً همین رفتار، بهترین سپر دفاعی برای مدیرعامل بود. نتیجه را هم دیدیم. با رفتن آقای سالاری، اخلاق و شرافت کاری بسیاری از همین منتقدان سر جای خود ماند. همان کسانی که در دوران قدرت، او را نقد می‌کردند، در روز رفتنش با شرافت از زحماتش یاد کردند و او را بدرقه کردند. این شاید یکی از زیباترین نشانه‌های بلوغ یک جامعه مدنی و حرفه‌ای باشد: نقد کردن یک مدیر در زمان قدرت و تکریم خدمات او پس از پایان مسئولیت. جناب آقای محمدی، شما جوان هستید و تازه وارد سازمان ما شده‌اید. اگر می‌خواهید روزی که پایان مأموریت شما فرا رسید، کارکنان، بازنشستگان، بیمه‌شدگان و فعالان اجتماعی از شما به نیکی یاد کنند، دست‌کم انتظار می‌رود همین مسیر ادامه پیدا کند: سعه‌صدر، شنیدن صدای منتقدان و همدلی و همراهی با آنان. منتقد، بخشی از عمر خود را صرف نقد عملکرد شما می‌کند؛ و عمر، بزرگ‌ترین سرمایه انسان است. بنابراین، برخلاف تصور رایج، منتقد لزوماً دشمن مدیر نیست؛ گاهی یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های مدیر است. گنجینه این دارایی، اتفاقاً نزد کسانی است که شما را در اوج قدرت نقد می‌کنند، اما وقتی از قدرت کنار رفتید، اگر خدماتی انجام داده باشید، همان‌ها با انصاف از شما یاد می‌کنند. همان‌هایی که با همین معیار، در دوره آقای موسوی نیز رفتار کردند. جناب آقای محمدی، در سازمان تأمین اجتماعی دلسوزان کمی نیستند؛ اتفاقاً بسیاری از آنها می‌توانند دوستان واقعی شما باشند، اگر به آنها به چشم «مخالف» نگاه نکنیم. مشورت خواستن، طمأنینه، صبوری و نشستن پای سخن کارشناسان، ابزار ضعف دولت‌مردان نیست؛ ابزار حکمرانی خوب است. نقدهایی که درباره واگذاری دارایی‌ها، تهاترها و سایر تصمیمات اقتصادی سازمان مطرح می‌شود، لزوماً مبنای دشمنی ندارد. همین امروز نامه‌ای را در کانال «پژواک تأمین» از زبان کارشناسی با ۲۸ سال سابقه خواندم که با نهایت احترام، نکاتی را مطرح کرده بود که به نظرم شایسته است بندبه‌بند مورد توجه و بررسی قرار گیرد. اما یک نکته در انتهای آن نامه بسیار غمگینم کرد: آن کارشناس محترم نام خود را نیاورده بود. آقای محمدی، شاید این یک اتفاق کوچک به نظر برسد، اما برای من نشانه‌ای مهم از «اتمسفر سازمان» است. اگر یک کارشناس باسابقه، پس از ۲۸ سال خدمت، برای بیان نظر کارشناسی خود احساس کند بهتر است نامش را نیاورد، مسئله فقط یک نامه و یک کارشناس نیست؛ مسئله، احساس امنیت در بیان نظر کارشناسی است. به همین دلیل از شما یک درخواست دارم. بعد از تجربه آقایان موسوی و سالاری، گام سوم را شما بردارید. سعه‌صدر و صبوری در شنیدن را ادامه دهید، اما یک گام مهم‌تر هم بردارید: کاری کنید که در سازمان تأمین اجتماعی، «با نام نوشتن» و مسئولانه سخن گفتن، به فرهنگ تبدیل شود. کاری کنید کارشناس سازمان بتواند با نام خودش نقد کند؛ مدیر بتواند با حفظ احترام، با تصمیم مدیر ارشد مخالفت کارشناسی کند؛ فعال اجتماعی بتواند بدون ترس سؤال بپرسد؛ و منتقد بداند که نقد کردن، به معنای قرار گرفتن در فهرست مخالفان نیست. سازمانی که در آن کارشناسان از بیان نظر خود نمی‌ترسند، سازمانی زنده است. و سازمانی که در آن منتقدان می‌توانند با نام خود سخن بگویند، سازمانی است که هنوز اعتماد در آن زنده است. آقای محمدی، اصلاح ساختار، اصلاح فرایندها، اصلاح اقتصادی و اصلاح مدیریتی همه مهم‌اند؛ اما گاهی یک مدیر می‌تواند میراثی ماندگارتر از اینها برای سازمان به جا بگذارد: فرهنگ شنیدن. شاید روزی که شما از سازمان تأمین اجتماعی رفتید، مهم‌ترین قضاوت درباره عملکردتان این نباشد که چند بخشنامه صادر کردید یا چند مدیر منصوب کردید؛ بلکه این باشد که: آیا در دوران شما، آدم‌ها جرأت داشتند با نام خودشان حرف بزنند؟ امیدوارم پاسخ آن روز، «آری» باشد. با احترام مهدی اسفندیار کانال «نه به عوام‌فریبی» @nabeavamfaribi
1 863
14
No text...
7 113
15
خداوند از عالمان پیمان گرفته است ‌.... این کلام نه خطاب به وزیر محترم و نه مديرعامل محترم سازمان تامین اجتماعی است بلکه از کنه نگرانی من برای مملکت و حاکمیت و سرنوشت ده ها میلیون سرنوشت ایرانیان است ... بسیاری از دوستان نظارتی در حوزه سلامت از سالیان دور حقیر را می شناسند و می دانند که وقتی دست به قلم می برم و اینچنین می نگارم چشمانم پر از اشک و سینه ام مالامال درد است . رفتن سالاری موضوع کاملا شخصی و مربوط به حق قانونی وزیر محترم رفاه است ، اما ایران است و جمهوری اسلامی و زخم هزاران شهید و فقدان ده ها فرمانده و فشاری طاقت فرسا بر مردم و ابر بحران های نان و برق و تورم و رکود .... تا اینجای مطلب را که نوشتم نیم ساعتی حالم بد بود... به تمام معنا درد را در تمام سلول های بدنم احساس کردم ، می دانم آنقدر سیستم های نظارتی و امنیتی و اجرایی و .‌‌‌‌..‌‌ تحت فشارند و روز و شب ندارند که حتی دلم می سوزد بخواهم به این فرزندان وطن هم استرس وارد کنم‌ . حالا سالاری رفته اما رئیس دولت و حتی برخی از وزاری کشور می دانند که او سخت ترین روزگار تامین اجتماعی را با شدیدترین فشارها تحمل کرده است ، من نمی توانم و دور از شرافت می دانم که با وجود همه دردها و گرفتاری های بازنشستگان محترم کشور ، چون می دانم و می فهمم چه گذشته بر این سازمان، سالاری را تحسین نکنم‌، اینکه این مطلب را چرا امشب نوشتم هم خود حکایتی دارد ، چون مراتب اداری انتصاب من طی شده و باید آقای محمدی سرپرست محترم سازمان حکمم را امضا کنند ، اگر امروز سکوت کنم تاییدی است بر اینکه حقیر صندلی شدم و مملکتم و کشورم و دولتم را و مردمم را به چند صباحی فروختم... امروز پرسش اساسی این است که حال که اگر تصمیم هم بر تغییر بود جا نداشت همانطور که به درستی از میرهاشم موسوی (مرد سالم ) دعوت شد که بیاید و تجربيات خود را مطرح کند ، از مصطفي سالاری دعوت شود که یکماه کنار سرپرست جدید بنشیند و این ۲۳ ماه و تجربيات چهارسال خود را بیان کند ، آری اختلاف است اما مگر هدف ایران و ایرانی و سرنوشت مشترک ما برای این روزهای بسیار سرنوشت ساز نیست ، چطور می شود چه خشمی چه اختلافی چه چیزی می تواند ما را به نقطه ای برساند که حاضر شویم ایران و ایرانی و حاکمیت و ‌‌‌‌‌‌.... را در ریسکی چنین عظیم گرفتار کنیم ؟! جناب آقای محمدی ، امروز فصل هایی از سرنوشت مشترک شما و ملت شما دارد رقم می خورد، اخبار تهاتر اموال ، اگر درست است بدانید ، باید توضیح بدهید باز کنید و حرف بزنید و اگر نادرست است فکر کنید، این سازمان، بسیار پیچیده است بازی های آدم هایش پیچیده تر و ..... می نگارم برای تاریخ نه چندان دور تنها برای سه ماه آینده ، تحلیل های بسیار خطرناکی از سوی دلسوزترین و سالم ترین آدم های حوزه رفاه و تامین اجتماعی بيان می شود ، کسی قصد تخریب یا کارشکنی را ندارد که به والله چنین فردی جز یک خائن نیست ، ما نگرانیم ، نگران ایرانمان ، نگران چشمان شیطان که این خاک را احاطه کرده ، نگران صجه های مردمی که لنگ نان شب اند و نگران چکمه های بیگانه که اگر همه چیز روی اصول و اساس پیش نرود ، خطاکاران مسئول هر قطره خونی هستند که از سربازی بر این خاک بچکد، سالاری نقاط برجسته غیرقابل انکاری داشت، جسارت و عدم سکون و میل به جلو و از همه مهمتر او مردی بود که حد یقف داشت ، او هیچگاه روبروی دولت نبود ،او هرگز قصد جسارت به وزیر مافوق و رئیس دولت را نداشت اما می خواست دستورات و اوامر را به گونه ای اجرا کند که فردا آبروی وزیر و رئیس جمهور زیر سوال نرود ، اینها نکات ارزشمندی از شخصیت یک دولتمرد است که روی اصول علمی و کارشناسی خود می ایستد و مفاومت می کند اما ماندگاری خود را پازل ویرانی این خاک و خیانت به سیستم نمی کند، او رفته مشغول کار پژوهش شده و این مرز و بوم از یک دولتمرد که دارای قابلیت های اساسی بود محروم شد ، اما کسی جلوی شما را نگرفته ، تجربیات و روندهای ایشان را مطالعه کنید ، به سالاری من ده ها برابر این یادداشت نقد در پی وی او نوشتم، امروز او نیست که بخواهم برای خوشایند بنویسم ، اما سالاری حدود دو سال معاونت اقتصادی موسوی را نگه داشت و بسیاری از مدیرانش را ابقا و حتی ارتقا داد ، ستاد را کوچک‌ کرد ، شعبه ها را ادغام کرد تا به داد بازنشستگان برسد ، هیئت ها را نظارت کرد و ..... تعارض منافع و ادبیات آن را وارد سازمان کرد و حرمت پیشینیان را نگه داشت و یک خط بد گذشتگان را نه نوشت و نه گفت ... لااقل لااقل شما شنونده خوبی باشید، لااقل اجازه بدهید این سیستم و این تیم را چندماهی ارزیابی کنید، تصمیم خوبی در مورد موسسه عالی پژوهش گرفتید که قابل تحسین است ، کسی بد شما را نمی خواهد....‌ اما چند کلامی با ریاست محترم جمهور، فکر کنم چندباری توفیق داشتم در رادیو سلامت با شما گفتگو کنم‌، یک بار هم ناهار با مرحوم خانم دکتر اعتماد سعبد ناهار دفترشان بودید ، من اصولگرا بودم و شما اصلاح طلب ، اما صراحت شما، عدم تملق پذیری شما و شوق شما از جدال های کارشناسی با افراد و تنفر شما از مدیران بله چشم قربان گو و.....‌ مرا جذب شخصیت شما کرد... لذا از شما می خواهم حتما وضعیت ۴۵ میلیون بیمه شده را جدی بگیرید و وضعیت ده ها میلیون بازنشسته اصلی و تبعی را ...‌من جمله ای به یادگار می گذارم برای همه نیروهای تاثیر گذار سیاسی و نظامی و امنیتی برای درج در تاریخ "سرنوشت جنگ اخیر ما با آمریکا را دو بعد تعیین می کند ۱_بعد نظامی ۲_سازمان تأمین اجتماعی می توانید این سخنان را به کارشناسان و تحلیل گران بدهید، تا اوج نگرانی بنده مشخص شود ، رفتن سالاری در این برهه شب و روز مرا بفکر فرو برده ... قدرت تحلیل این شکلی و این برهه رفتن سالاری برای حقیری که سه رشته حقوق، سیاست گذاری و پیراپزشکی را خواندم و قریب به پانزده سال در این حوزه کار کردم و پژوهش کردم و قلم زدم جور در نمیاد....به تمام معنا در بهتم و معتقدم مساله، مساله تغییر مدیرعامل یگ‌سازمان نیست ، لازم است شخص رئیس جمهور و سیستم های نظارتی و مجلس مراقبت دائم بر این حوزه داشته باشند. این نوشتار را نوشتم و پیه همه چیز را به تن مالیدم از دشنام آن عزیزی که نمی داند ، جریان معوقات چرا اینگونه شد و تا کارمندی که هنوز نگران بن شش ماهه دوم است تا باندهایی که شیکه ای کار می کنند و با پول های هنگفت دنبال انتقام کشی از سالاری هستند... چون خداوند از عالمان پیمان گرفته و .... لاتلبسوالحق بالباطل و لاتکتموالحق و انتم تعلمون با نهایت احترام مهدی اسفندیار #پزشکیان #میدری #سالاری #نظارت #ایران #سرنوشت #بازنشستگان #فروپاشی_اجتماعی کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
2 432
16
پیام وارده از مخاطب: *دلال‌هایی که بوی کباب شنیده‌اند، نمی‌دانند خر داغ می‌کنند!* با رفتن سالاری و آمدن محمدی، عده‌ای که خود را دلسوز سازمان نشان می‌دهند، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجند؛ به امید اینکه سازمان دوباره به روزگار مدیریت‌های گذشته برگردد و بتوانند بساط خود را برای بهره‌برداری از منابع سازمان پهن کنند. *اما زهی خیال باطل!* اینجا *دولت پزشکیان* است و سازمان قرار نیست به عقب برگردد. با آمدن محمدی، نه‌تنها مسیر *شفافیت، مبارزه با رانت و فساد و مقابله با دلال‌پروری* متوقف نخواهد شد، بلکه با جدیت بیشتری به سمت *هوشمندسازی، شفافیت و اصلاح فرآیندها* حرکت خواهد کرد. دوران تولید *بدهی‌های واهی، سند‌سازی، پیش‌حسابرسي ،حساب سازي و عریضه‌نویسی* برای تأثیرگذاری بر تصمیمات گذشته است. *بساط پدرخوانده‌ها دیگر جمع شده؛ این بار قرار نیست گذشته تکرار شود*. پ.نوشت:تحرکات رسانه ای و .... عده ای دلال زالو صفت بعد از رفتن سالاری زیاد شده ‌... اما زهی خیال باطل ، شنیده ها حاکیست که برخی از نزدیکان میدری و حتی می هاشم موسوی تجربیات خود را به محمدی منتقل کردند و دلالان دوباره داع خواهند شد. این دعوا و این اختلافات برای آنها سودی نخواهد داشت ، تشت رسوایی آنها چنان از بام افتاده که هیچ کس حاضر نیست آبروی خود را وجه المصالحه نزدیکی بی خیر و بی عاقبت با آنها کند دزد دزد است و برای محمدی فرق نمی کند نامش چه باشد می خواهد این نام مهدی نویسنده این سطور باشد، محمد باشد یا محمد حسن‌.. محمدی نیز از نعش آنها خواهد گذشت‌. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
2 202
17
موضوع سالاری نیست .... قطعا موضوع دغدغه های امروز نمایندگان کارفرمایان و کارگران و ‌‌‌‌‌.‌‌ .. بحث سالاری نیست ... مگر قرار بود که ایشان برای هميشه در سازمان‌ تأمین اجتماعی بماند، سرد و گرم چشیده ها و کسانیکه دستی بر حکمرانی دارند ، قطعا اسیر شخص و جریانات این شکلی نمی شوند، موضوع پوزیشن مدیرعامل سازمان‌ تامین اجتماعي است که از یکسو بخش قابل ملاحظه ای از درمان مملکت را ارائه می دهد، با کارفرمایان و کارگران سر و کار دارد با اقتصاد کلان سر و کار دارد با امنیت ملی سر و کار دارد باید با مجلس و قوه قضائیه تعامل کند باید با صنايع و وزارت اقتصاد و دارایی و رسانه و .... تعامل کند ، تغییر آدم ها در اين پوزیشن ریسک بسیار بالایی برای یک دولت است ، آنهم در شرایطی که به اذعان دوست و دشمن خطیر ترین شرایط حیات نظام جمهوری اسلامی است . شاید بشود با کمی استقراض از بانک مرکزی و ...‌در کوتاه مدت رضایتمندی ایجاد کرد و صداها را خواباند اما تامین اجتماعي نيازمند راهبردهای اساسي و سیاست گذاری های کلان است ... واکنش امروز عارف و دیشب پزشکیان ، نشان می دهد که نگرانی فراتر از سطح فعالان اجتماعی و شرکای اجتماعی به سطوح کلان سیاسی نظام رسیده است ، سالاری کار کوچکی برای دولت پزشکیان نکرد ، به تمام معنی یک دولتمرد وزین و محترم و سخت کوش بود و برکناری او هرگز در این مدت ۲۳ ماه مطالبه حتی دشمنان سرسختش نبود ، با وجود مخاطب ۴۵ ميليوني، کمترین بحران دولت را شاید بتوان گفت در همین تامین اجتماعي شاهد بودیم . صاحب قلم حداقل ده سال است که به عنوان منتقد گاها بی رحم مدیران ارشد سازمان‌ تامین اجتماعي شناخته می شود و بارها پیه دادگاه و شکایت و ....را به تن خویش مالیده ، نمی گویم که در این ۲۲ ماه سالاری تامین اجتماعی را به ساحل امن رساند ،کور که نیستم با دو چشم بینا وضعیت بازنشستگان و کارکنان را می بینم اما مگر می شود تحریم را دید بمباران صنایع را دید و تعطیلی پتروشیمی ها را دید و تورم را دید و ‌‌‌‌‌‌‌.‌.‌ نگفت که بی شک او یکی از بهترین کارگزاران دولت پزشکیان بود‌‌. من تحت هیچ شرایطی نمی خواهم وزیر را نشنیده مذمت کنم اما تا جایی که می دانم ایشان آدم های زیادی را در همین حوزه تامین اجتماعی تربیت کرده است، در دوره معاونتش در وزارت تعاون با فیلم بمب ساعتی تمام ارکان نظام را به موضوع تامین اجتماعی حساس کرده است ، حالا سوالات بسياري در ذهن مخاطبین میدری که او را بیشتر یک شخصیت دانشگاهی می شناسند ایجاد شده است ، که هنوز جوابی برای آن یافت نشده است . داستان سالاري از آنجا اهمیت پیدا می کند که حتی نمایندگان اصولگرای مجلس و طیف مخالف دولت هم حداقل به آن سطح از انصاف و بلوغ سیاسی رسیده بودند که می دانستتد ، تا همین جای کار ، اداره تامین اجتماعي با این بحران ها کار کوچکی نبود ... مطللب حقیر هم فراتر از موضوع شخص است و حقیر این روزها با گوشت و پوست و استخوان دارم لمس می کنم که خیلی از بزدگان و دغدغه مندان حوزه تامین اجتماعی بهم ریخته و کلافه اند و اتفاقا اینها کسانی هستند که با چنگ و دندان جنگیدند تا میدری به صدارت برسد. اکنون انديشمندان و میان داران اجتماعی و متخصصین امر ، توقعی که از میدری دارند به جا است ، او نویسنده کتاب سعادت عمومی ، درآمدی بر توانمندسازی حکومت و جامعه است که جلد دوم آن رابطه حکومت ، جامعه ، قدرت و مشارکت اجتماعي و توسعه را توضیح می دهد .. میدری نویسنده کتاب نظام تامین اجتماعی چند لایه است .. به همین دلایل ، نوعی کلاپس و بایکوت و بهت و سکوت در میان دوست دارانش شکل گرفته است. بعید می دانم که هیچ، حتی یک هزارم درصد احتمال نمی دهم ، سالاری با آن استغنای نفس و منشی که در جنوبی ها (خصوصآ بوشهری های دلواری منش )بخواهد به تامین اجتماعي بر گردد حتی اگر به جای صندلی مدیرعاملی ، تخت طاووس جواهر نشان برایش بگذارند، اما حکایت تامین اجتماعی و سرنوشت ۴۵ میلیون بیمه شده و جنگ و بحران های کنونی نه تنها خواب را از چشمان دغدغه مندان ربوده که فکر کنم اگر تدبیر و درایت و احتیاط و ... را میدری در نظارت و هدایت این سازمان سرلوحه قرار ندهد، آینده‌ هرگز باب میل هیچ کس نخواهد بود، نه دولت ، نه مردم و نه خود شخص دکتر میدری مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
2 039
18
در پایان اعلام می‌داریم، ادامه هرگونه رویه‌ای که در آن اختیار تعیین سرپرست به گونه‌ای مورد استفاده قرارگیرد که فرآیند قانونی عزل و تغییر پیش از موعد مدیرعامل عملاً بی‌اثر شود، می‌تواند موجب تضعیف جایگاه هیأت امنا و ایجاد اختلاف درباره حدود صلاحیت ارکان قانونی سازمان شود که تبعات و خسارت‌های آن را ذی نفعان سازمان تامین اجتماعی پرداخت خواهند کرد و به همین دلیل، پیشنهاد می‌کنیم در موضوع تغییر مدیریت سازمان نیز با تشکیل جلسه هیأت امناء به صورت فوری، موضوع در فضایی آرام و به دور از هرگونه حاشیه بررسی و درباره آن تصمیم‌گیری شود، چرا که در شرایط فعلی، حفظ آرامش و ثبات سازمان تامین اجتماعی و جلوگیری از ایجاد تنش، خود یک ضرورت مدیریتی و اجتماعی در منافع ملی است که دغدغه همه اینجانبان بوده و امیدواریم با تدبیر جنابعالی پاسخگویی در تغییرات عزل و نصب مدیران، محدود به وزیر محترم نباشد، در غیر اینصورت با توجه به مسئولیتی که در قبال ذی نفعان مورد توجه است، متناسب با شرایط حال کشور و در چارچوب مسئولیت‌های حقوقی اقدامات لازم را انجام خواهیم داد. با احترام حمید رضا سیفی نماینده کانون عالی انجمن‌های صنفی کارفرمایی کشور در هیات امناء سازمان تامین اجتماعی و صندوق‌های تابعه اولیاء علی بیگی نماینده کانون عالی شوراهای اسلامی کار سراسر کشور در هیات امناء سازمان تامین اجتماعی و صندوق‌های تابعه سید محمد یاراحمدیان نماینده مجمع عالی نمایندگان کارگران جمهوری اسلامی ایران درهیات امناء سازمان تامین اجتماعی و صندوق‌های تابعه» لینک کوتاه: https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1826493 ایلنا @nabeavamfaribi
2 189
19
نامه مشترک نمایندگان تشکل‌های عالی کارگری و کارفرمایی به وزیر کار: نسبت به عزل مدیرعامل تامین اجتماعی معترضیم/ ضرورت رعایت جایگاه قانونی هیأت امناء نسبت به عزل مدیرعامل تامین اجتماعی معترضیم/ ضرورت رعایت جایگاه قانونی هیأت امناء نمایندگان تشکل‌های عالی کارگری و کارفرمایی در هیات امناء سازمان تامین اجتماعی، در نامه‌ای مشترک به تغییر ناگهانی مدیرعامل تامین اجتماعی اعتراض کردند. به گزارش خبرنگار ایلنا، متن این نامه که خطاب به وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نوشته شده و رونوشت آن برای سران سه قوه ارسال شده، به شرح زیر است: «با سلام و احترام، بدینوسیله اینجانبان نمایندگان تشکل‌های کارگری و کارفرمایی (نمایندگان خدمت گیرندگان متشکل) در ترکیب هیات امناء سازمان تامین اجتماعی و صندوق‌های تابعه به استحضار حضرتعالی می‌رساند در شرایط حساس و کم سابقه‌ای که کشور با آن مواجه است، از جمله شرایط جنگی، فشارهای اقتصادی، افزایش نگرانی‌ها و حساسیت‌های اجتماعی و مشکلات معیشتی مردم، اتخاذ هرگونه تصمیم مهم درخصوص سازمان تأمین اجتماعی نیازمند نهایت تدبیر، آرامش و دوراندیشی است. سازمان تأمین اجتماعی در چنین شرایطی صرفاً یک دستگاه اجرایی نیست؛ بلکه مستقیماً با زندگی و معیشت میلیون‌ها کارگر، کارفرما، بازنشسته و خانواده‌های آنان ارتباط دارد. از سوی دیگر، ناترازی‌ها و چالش‌های مالی و تعهدات سنگین سازمان، حساسیت تصمیمات مدیریتی را چند برابر کرده و هرگونه تغییر یا تصمیم شتاب‌زده می‌تواند ضمن ایجاد بحران اجتماعی در آینده آثار گسترده‌ای بر اعتماد عمومی و ثبات سازمان داشته باشد. در چنین شرایطی، به اعتقاد اینجانبان، مصلحت کشور و سازمان اقتضا می‌کند تصمیمات مهم با حداکثر تدبیر، همفکری و استفاده از ظرفیت همه ارکان قانونی سازمان اتخاذ شود و پیش از هر اقدامی، فرصت کافی برای گفت‌وگو، بررسی موضوع و یافتن بهترین راهکار فراهم گردد. فلذا نسبت به شیوه، فرآیند، زمان‌بندی و مستند قانونی تغییر پیش از موعد مدیریت عامل سازمان تأمین اجتماعی و نحوه تعیین سرپرست به شرح کلیات ذیل مراتب اعتراض خود را اعلام می‌نماییم: ۱- مبنای قانونی نصب و عزل مدیر عامل مطابق بند «ج» ماده واحده قانون اصلاح ماده (۱۱۳) قانون مدیریت خدمات کشوری و چگونگی تعیین مدیریت سازمان تأمین اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی و بیمه‌های درمانی مصوب ۱۳۸۸، نصب و عزل مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی با پیشنهاد هیأت امناء و تأیید و حکم وزیر انجام می‌پذیرد. تبصره بند (پ) ماده ۸ و ماده (۱۴) اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۸۹ نیز نصب و عزل مدیرعامل را با پیشنهاد هیأت امناء و تأیید و حکم وزیر و برای مدت چهار سال مقرر کرده است. بنابراین میان «پیشنهاد هیأت امناء» و «تأیید و صدور حکم وزیر» باید تفکیک قائل شد. نقش هیأت امناء در این فرآیند صرفا تشریفاتی نیست؛ زیرا پیشنهاد این رکن طریقیت داشته و جزو الزامات فرآیند قانونی نصب و عزل است و هرگونه اقدام مغایر آن خلاف قانون و اساسنامه بوده و فاقد اعتبار و بلا اثر خواهد بود. ۲- عزل یا تغییر پیش از موعد مدیرعامل موجود با طی فرآیند قانونی پیشنهاد هیأت امناء و صدورحکم وزیر منصوب شده است، تغییر وی پیش از پایان دوره قانونی، ماهیت «عزل یا تغییر پیش از موعد» دارد. آیین‌نامه اجرایی هیأت امناء سازمان تأمین اجتماعی وصندوق‌های تابعه نیز صراحتاً «پیشنهاد نصب یا عزل و تغییر پیش از موعد مدیرعامل» را از وظایف هیأت امناء دانسته و مقرر کرده است این پیشنهاد برای بررسی، تأیید و صدور حکم به وزیر ارائه شود. اساساً سازمان تأمین اجتماعی می‌بایست با رویکرد سه جانبه اداره شود و بر همین مبنا مطابق قانون، ترکیب هیأت امناء متشکل از نمایندگان دولت و نمایندگان خدمت گیرندگان است. فلذا قانون گذار نصب و عزل بالاترین مقام اجرایی سازمان را در صلاحیت هیات امناء دانسته است و شخصیت حقوقی هیأت امناء از شخصیت هر یک از اعضا من جمله وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی متمایز است. بنابراین وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نمی‌تواند با تسری و توسعه صلاحیت خود به جای هیأت امناء تصمیم گیری نماید. ۳- تفکیک اختیار تعیین سرپرست از اختیار عزل مدیرعامل بند «ج» ماده واحده قانون اصلاح ماده (۱۱۳) قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ۱۳۸۸ در ادامه مقرر می‌داردکه وزیر «درصورت ضرورت» می‌تواند حداکثر برای مدت شش ماه به منظور انجام وظایف مدیران عامل، سرپرست منصوب نماید. تبصره ماده (۱۴) اساسنامه نیز همین اختیار را با سقف شش ماهه پیش بینی کرده است. این حکم، از نظر ساختار حقوقی، با حکم مربوط به عزل مدیرعامل متفاوت است. قانون برای عزل مدیر عامل، پیشنهاد هیأت امناء و تأیید و حکم وزیر را مقررکرده و برای جلوگیری از خلأ مدیریتی در صورت ضرورت، اختیار تعیین موقت سرپرست را به وزیر داده است. که مصادیق ضرورت، خود جای بحث حقوقی دارد. از اینرو، اختیار تعیین سرپرست را نمی‌توان به طور خودکار معادل اختیار عزل مستقل مدیر عامل دانست. صر ف وجود اختیار تعیین سرپرست مجوزی برای حذف شرط پیشنهاد هیأت امناء در عزل مدیرعامل ایجاد نمی‌کند و نمی‌توان اختیار هیات امناء در عزل مدیرعامل سازمان را منتفی دانست. نکته مهم آن است که درحکم اخیر تعیین سرپرست نیز به بند «ج» ماده واحده قانون اصلاح ماده (۱۱۳) قانون مدیریت خدمات کشوری و تبصره (۱) ماده (۱۴) اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی استناد شده است. این استناد، مبنای اختیار تعیین سرپرست را مشخص می‌کند، اما به خودی خود پاسخگوی پرسش مستقل درباره مبنای عزل یا تغییر پیش از موعد مدیر عامل بدون مجوز هیأت امناء نیست. از اینرو، لازم است به صراحت اعلام شود که اگر اقدام انجام شده متضمن خاتمه مسئولیت مدیرعامل منصوب شده بوده است، مستند قانونی این خاتمه مسئولیت و پیشنهاد هیأت امناء برای عزل یا تغییر پیش از موعد چه بوده است. به بیان روشن‌تر «اختیار تعیین سرپرست» و «فرآیند عزل مدیر عامل» دو موضوع حقوقی متفاوت‌اند و نمی‌توان صرف استناد به مقرره سرپرستی را جایگزین تشریفات مقرر برای عزل دانست. همچنین اگر از نظر مقام محترم وزارت، ضرورت موضوع به حدی بوده که استمرار فعالیت مدیرعامل ممکن نبوده است، شایسته است دلایل و مستندات این ضرورت و نیز زمان طرح آن در هیأت امناء روشن شود؛ زیرا وجود مشکلات مدیریتی، درصورت وجود، نافی لزوم رعایت فرآیند قانونی تصمیم‌گیری درباره مدیرعامل نیست. ۴- ضرورت رعایت جایگاه قانونی هیأت امناء آیین نامه اجرایی هیأت امناء سازمان تأمین اجتماعی و صندوق‌های تابعه، علاوه برتعیین وظیفه هیأت امناء در پیشنهاد نصب، عزل و تغییر پیش از موعد مدیر عامل، اعضای هیأت امناء و دستگاه‌های ذی ربط را مکلف کرده است درصورت ارائه پیشنهاد برای طرح در هیأت امناء، دلایل توجیهی، مستندات وگزارش‌های مربوط را ارائه نمایند. بنابراین، درخواست تشکیل جلسه هیأت امناء و طرح رسمی موضوع، مداخله در امور اجرایی نیست؛ بلکه درخواست اجرای فرآیندی است که مقررات برای تصمیم‌گیری درباره مدیرعامل پیش‌بینی کرده‌اند. ۵- ضرورت اطلاع‌رسانی کامل و به موقع به هیأت امناء درباره مشکلات احتمالی سازمان چنانچه مبنای تغییر مدیریت، وجود اشکالات مدیریتی، مالی، بیمه‌ای، درمانی، سرمایه‌گذاری یا هرگونه تخلف و قصور احتمالی در اداره سازمان بوده است، انتظار می‌رود این موارد پیش از اتخاذ تصمیم نهایی، به‌صورت کامل، دقیق، مستند و قابل رسیدگی در اختیار هیأت امناء قرارگرفته باشد. با توجه به جایگاه قانونی هیأت امناء، نمی‌توان از یک سو پیشنهاد و نقش این رکن را در نصب و عزل مدیرعامل به رسمیت شناخت و از سوی دیگر، تصمیم به تغییر پیش از موعد را بدون ارائه گزارش جامع از مشکلات و بدون فراهم کردن فرصت کافی برای بررسی، ارزیابی و اتخاذ تصمیم درهیأت امناء عملی کرد. به ویژه آنکه مشکلات احتمالی سازمان، حسب ماهیت آن‌ها، موضوعاتی نیستند که لزوماً در یک مقطع کوتاه پدید آمده باشند. اگر ایرادات یا نارسایی‌های مدیریتی وجود داشته و برای مدت قابل توجهی ادامه داشته است، این پرسش مطرح است که چرا در طول این مدت، گزارش کامل و مستند آن به هیأت امناء ارائه نشده و چرا فرصت لازم برا ی بررسی و اتخاذ تصمیم قانونی در اختیار این رکن قرار نگرفته است. درخواست ما این نیست که هیچ‌گونه ایراد یا قصوری در مدیریت سازمان قابل رسیدگی نباشد؛ برعکس، هر ایراد واقعی باید بدون اغماض، با مستندات، گزارش کارشناسی و از مسیرقانونی بررسی شود. مطالبه ما این است که رسیدگی به چنین ایراداتی، هم زمان با رعایت حقوق دفاعی و فرآیند تصمیم‌گیری قانونی و با اطلاع کامل هیأت امناء انجام شود. ۶- حقوق بیمه شدگان و بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی نهادی با منابع و تعهدات گسترده بیمه‌ای و اجتماعی است و تصمیمات مربوط به مدیریت آن آثار مستقیم بر میلیون‌ها بیمه شده، کارگر، کارفرما و بازنشسته دارد. بنابراین تصمیمات مدیریتی، به ویژه تغییر پیش از موعد مدیر عامل، باید علاوه بر مبنای قانونی، از حیث ثبات مدیریتی و آثار مالی و بیمه‌ای نیز مستند و قابل توجیه باشد. ۷- حرمت مدیران، سرمایه‌ای برای اعتماد و ثبات مدیریتی کشور برکناری یک مدیر ارشد در روز تعطیل و رحلت پیامبر اخلاق زیبنده یک دستگاه اجرایی در ایران اسلامی نیست و فارغ از ارزیابی عملکرد وی، می‌تواند پیام نامناسبی به بدنه مدیریتی کشور منتقل کند. نحوه پایان مسئولیت مدیران به اندازه نحوه انتصاب آن‌ها اهمیت دارد. در شرایط حساس امروز، مدیران کشور بیش از هر زمان به احساس امنیت، اعتماد و حفظ شأن حرفه‌ای خود نیاز دارند. تغییر مدیر حق مدیریت است، اما حفظ حرمت، اخلاق و فرصت گفتگو، نشانه اقتدار و بلوغ مدیریتی است.
1 830
20
تو لایق بستن بند کفش سالاری هم نیستی.... سالاری را هرگز آسمانی و دست نیافتنی نمی بینم او اسطوره من نیست ، او خدای مدیریت من نیست او را در پی وی ها به اندازۀ موهای سرم نقد کردم .... اما سالاری بدون شک نقد پذیرترین و شریف ترین و پر حوصله ترین و شنواترین مدیر دو دهه اخیر سازمان‌ تامین اجتماعي بود، موقر و مودب و اصیل و اصیل زاده ، در پیام خداحافظی هیچ سهمی برای خود قائل نبود و تمام آنچه رخ داده را محصول ایثارگری پرسنل می داند و صبوری بازنشستگان، او آنقدر شرف داشت که در این دوره برای خود شرکت مشاوره ای تاسیس نکرد تا با نفوذ در هیئت ها سفره بازنشستگان را تاراج کند ، مثل یک نجیب زاده آمد و رفت، نگاهش به سازمان تأمین اجتماعی مثل گوشت قربانی و ارث پدری نبود.‌.. شرکت مشاوره ای نزد و از نفوذ خود در سازمان برای تاراج بازنشستگان استفاده نکرد و این ها را می نویسم چون من شاهد و روای بندبازها و چتربازهایی بودم که برای ماندن روی صندلی هرچه داشتتد را تعارف کردند... کسانیکه با بی شرمی تمام حلقه ای از هم پیالگی های خود را جمع کردند و هفتاد هزار نفر را به حاشیه راندند، نه کلاس کار را داشتند و نه شخصیت کار را ، شومن هایی که برای آمدن زار زدند برای ماندن التماس گردند و موقع رفتن به گياه خشک هم دست انداخنتد، بی مایگانی که صفحه اینستاگرام خو را با پول بیمه شده بالا آوردند و حالا در همان صفحه درس اخلاق می دهند... آری سالاري را نقد می کنیم او مدیری بود که ارزش نقد کردن داشت صاحب سبک بود. این روزها کسانی به سالاري طعنه می اندازند که رفتنشان و کم گردن تن لش آنها روی پرسنل خسته ارزوی پرسنل بود که می دانستتد اینها تا خرخره فاسدند‌ . مثل مگس هرجا که بوی تعفن آمد به آنجا پر کشیدند و نشستند. سالاری مردی که دو سال در بحرانی ترین روزگار سازمان تأمین اجتماعی مسئولیت قبول کرد و مثل یک نجیب زاده آمد و رفت ، پلیسی رفتار نکرد ، هرجا نشست مدیران را دعوت به گفتگو کرد ، در اوج بمباران شهر را ترک نکرد.. پای کار مردمش ایستاد، هرگز منتی بر سر مردم نگذاشت، او محترم و معتقد و جنتلمن آمد و رفت ، طعنه زنندگان بدانند که هرچه هم اندوخته باشند و هرچه داشته باشند و هرچه بالاشهر نشین شده باشتد، بوی گداصفتی و نخوردن هاشان و دون مایگی آنها ، فرسنگ ها دورتر پیداست‌. سالاری به تمام معنا یک "آقا" بود ، با شخصیت و محترم.... دلقک ها بدانند که لیاقت بستن کفش سالاری را هم ندارند‌. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi
1 542