كانال رُگا🕊
Canal cerrado
317
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
317
🎥 سوزان هورمان تنها پزشک زن در جام جهانی
کوراسائو در نخستین حضور خود در جام جهانی، هم در داخل زمین و هم خارج از آن تاریخساز شده است. در ترکیب این تیم، تنها پزشک زن حاضر در این رقابتها نیز حضور دارد.
💚
317
✈️
وقتی جوانی میگذرد، دل آدم نازکتر میشود
نه بخاطر ضعیف بودن ، بلکه بخاطر فهمیدن.
از اینکه عمر چطور مثل نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها گذشته است.
وقتی جوانی میگذرد دیگر نمیخواهی کسی را تغییر بدهی،
نه فرزندانی را که هرکدام راه خودشان را یافتهاند،
نه دنیایی را که همیشه شتابزدهتر از دل تو بوده،
و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند حقیقت فقط در مشت خودشان است.
در این سن، آرامش تبدیل میشود به عزیزترین خواستهی دل ،
یک پیاله چای کمرنگ،
و سکوتی که لازم نیست با هیچ حرفی پر شود.
دیگر حوصلهی بحثهای بیثمر را نداری ،
فهمیدهای که بیشتر آدمها گوش میدهند تا جواب بدهند، نه اینکه بفهمند.
وقتی جوانی میگذرد، با گذشته مهربانتر میشوی.
خودت را سرزنش نمیکنی برای تصمیمهایی که میتوانست بهتر باشد،
برای عشقهایی که نماندند،
برای آرزوهایی که در نیمه راه ماندند.
میفهمی زندگی همیشه همین بوده:
ترکیبی از اشتباه و امید،
از ساختن و دوباره از نو ساختن.
اگر کسی دوستت داشته باشد، نعمت است،
و اگر نه، سالها به تو یاد دادهاند
که تنهایی همیشه هم غم نیست ،
گاهی پناه است،
گاهی آشتی با خود.
گاهی ساعتها به عکسهای کهنه نگاه میکنی
و تازه میفهمی عمر چقدر آرام ، چقدر بی صدا گذشته است.
با بدن خود مهربانتر میشوی،
با زانوهایی که آهستهتر میروند،
با دستهایی که میلرزند،
با چشمهایی که نور بیشتری میخواهند.
دیگر از پیر شدن شرم نمیکنی ،
پیری بهای زنده ماندن است.
یاد گرفتهای بعضی روزها فقط نفس کشیدن کافیست.
وقتی جوانی میگذرد، آزادی معنای تازهای پیدا میکند،
آزادیِ رها کردن،
آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک،
آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.
کمکم میفهمی زندگی
بیشتر از آنکه فتح کردن باشد،
تماشا کردن بود ،
تماشای باران پشت پنجره،
خندهی کودکی در کوچه،
بوی نان تازه،
و غروبی که هر روز بیصدا تمام میشد.
اگر حال دلت خوب باشد، همان روز برایت کافیست.
هنوز برای خودت میوه میخری،
هنوز گاهی زیر لب آواز میخوانی،
و هنوز از دیدن شکوفهی یک درخت
دلت روشن میشود.
دیگر عجلهای برای رسیدن نداری،
بیشتر راه را آمدهای،
و حالا فقط میخواهی باقی عمر را
سبکتر زندگی کنی.
چایت را آرامتر مینوشی،
کمتر حرف میزنی،
بیشتر نگاه میکنی،
و تلاش میکنی پیش از آنکه چراغ شب خاموش شود،
طعم واقعی زندگی را
ساده، بیادعا،
تا آخرین جرعه احساس کنی.
✅️
317
آدمها را "مهمان کنید"
مهمان یک "دل خوش"
یک احوالــپرسی
"ساده و بیقضاوت"
یک فنجان "زندگی بیدغدغه"..
مهمان "مهربانیتان"..
آدمها را مهمان کنید..
به "دوست داشتن"
به "خیال راحت" از حضورتان..
به "حس خوب"
به حرفــهای "بی کینه و کنایه"
به "لبخندی"..👌
💚
317
✍ تمرین ۳ دقیقهای
به آخرین موضوعی فکر کن که در یک رابطه ناراحتت کرده.
حالا روی کاغذ دو جمله بنویس:
«چیزی که اتفاق افتاد...»
«داستانی که ذهن من درباره آن ساخت...»
مثال:
اتفاق:
پیامم را چند ساعت جواب نداد.
داستان ذهن:
حتماً دیگر برایش مهم نیستم.
🌱
گاهی رنج ما از اتفاقها نیست.
از داستانهایی است که بعد از آنها میسازیم.
❤️
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
