شعر مذهبی رضیع الـحسین
گلچین اشعارمذهبـــی رضیــعالحسـین علیهالسلام Instagram.com/raziolhossein تبادل و تبلیغات❌ کانال نوحه: @raziolhossein1 توجه! استفاده و کپی برداری از اشعار"حتی بدون ذکر منبع" بلامانع است
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram شعر مذهبی رضیع الـحسین
El canal شعر مذهبی رضیع الـحسین (@raziolhossein) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 12 603 suscriptores, ocupando la posición 7 043 en la categoría Religión y espiritualidad y el puesto 25 558 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 12 603 suscriptores.
Según los últimos datos del 29 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 195, y en las últimas 24 horas de 7, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 8.93%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.28% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 1 125 visualizaciones. En el primer día suele acumular 539 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 2.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como گریه, کربلا, #حضرت_زینب_شهادت, زينب, فاطمه.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“گلچین اشعارمذهبـــی رضیــعالحسـین علیهالسلام
Instagram.com/raziolhossein
تبادل و تبلیغات❌
کانال نوحه:
@raziolhossein1
توجه!
استفاده و کپی برداری از اشعار"حتی بدون ذکر منبع" بلامانع است”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 30 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Religión y espiritualidad.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 29 julio | +8 | |||
| 28 julio | +7 | |||
| 27 julio | +12 | |||
| 26 julio | +5 | |||
| 25 julio | +2 | |||
| 24 julio | +6 | |||
| 23 julio | +7 | |||
| 22 julio | +8 | |||
| 21 julio | +2 | |||
| 20 julio | +19 | |||
| 19 julio | +8 | |||
| 18 julio | +8 | |||
| 17 julio | +19 | |||
| 16 julio | +7 | |||
| 15 julio | +6 | |||
| 14 julio | +10 | |||
| 13 julio | +8 | |||
| 12 julio | +7 | |||
| 11 julio | +10 | |||
| 10 julio | +7 | |||
| 09 julio | +3 | |||
| 08 julio | +4 | |||
| 07 julio | +10 | |||
| 06 julio | +5 | |||
| 05 julio | +12 | |||
| 04 julio | +7 | |||
| 03 julio | +8 | |||
| 02 julio | +9 | |||
| 01 julio | +6 |
| 2 | #زیارت_کربلا
#اربعین
هوای مشهد سلطان کربلا دارم
مَلَک هوس کند آن را که من هوا دارم
سزد که شمع چو پروانه بر سرم گردد
سرِ طوافِ شهیدانِ کربلا دارم
به قصدِ طوفِ حریمی دلم کند پرواز
کز استخوان سگش ناز بر هما دارم
چگونه نقش مرادم درست ننشیند؟
شکستگی سَبَق از طرح بوریا دارم
ز جا برآید و پابوس من کند جاوید
اگر سپهر بداند سرِ کجا دارم
ز ذوق طوف شهیدان کربلا، «تأثیر»!
چه شهدهاست که در کامِ مدّعا دارم!
مرا که خاک نجف از الست در نظر است
اگر به عرش رَوم، روی بر قفا دارم
ز آه و ناله و فریاد در عزای حسین
ز من هرآنچه قضا شد، سرِ ادا دارم
محسن #تأثیر_تبریزی
@raziolhossein | 1 |
| 3 | #اربعین #مشایه
از سیاه و از سپید این شوق در هر بند ماست
راز این دلبستگی، عشق جنونمانند ماست
عشق او آورده ما را جمع کرده دور خویش
هر که اهل کربلای اوست، خویشاوند ماست
راه دشوار است و جان ما مصون است از گزند
حرز «یا عباس» یک عمر است بازوبند ماست
کفش ما از شوق دیدارش دهان وا کرده است
این مسیر عشق، سر تا پا پر از لبخند ماست
هرکسی بر اشک ما خندید، می خندم بر او
بی خبر از حال و احوال دل خرسند ماست
من نمی دانم که فرزندم پسر یا دختر است
نام زینب یا حسین البته بر فرزند ماست
اربعین یعنی بپرسد یک نفر پایان راه
آن فلان کس را ندیدی در عمود چند ماست؟
#سیده_ت_حسینی
@raziolhossein | 527 |
| 4 | #زیارت_کربلا
#اربعین #مشایه #جامانده
شرمنده کردی بار دیگر این گدا را
شکر خدا دیدم دوباره کربلا را
من مانده ام بیدار یا خوابم حسین جان
یعنی تو مهمان کرده ای این بی نوا را ؟!
جز کربلا جایی به این نوکر نسازد
جز کربلا اصلا بگو دارم کجا را
جان خودت ، جانم به لبهایم بیاید
از من اگر گیرند این دارالشفا را
من از خودم شرمنده گشتم تا که دیدم
موکب به موکب نوکران بی ریا را
من مانده ام دیده چه در این زندگانی
آن که ندیده این زمین با صفا را
هر اربعین بر تشنگانت می چشانی
یک قطره از آن رحمت بی انتها را
تو شاهدی هر جا که رفتم یاد کردم
جامانده ها ، جامانده ها ، جا مانده ها را
#محمدحسین_رحیمیان
@raziolhossein | 418 |
| 5 | #امام_حسین_اربعین
#اربعین
زینب رسیده کربلای یا حیدر آمد؟
برگشت امّا چون علی از خیبر آمد!
بعد از همان طوفان که درکوفه بپا کرد
تا ساحل عشق وامید و باور آمد
یک بار دیگر محشری تازه به پا کرد
وقتی که در صحرا و دشت محشر آمد
با اشک حسرت مثل گل برخاک افتاد
فریاد زد جان برادر ، خواهر آمد
مثل همان روزی که او در قتلگه بود
گویی صدایی باز از آن حنجر آمد
خوش آمدی ای خواهر مظلومۀ من
تو رفتی ازاین جا ولیکن مادر آمد
گویی شنیدم زیر باران ناله اش را
چون ساربان در راه با انگشتر آمد
روزی که دیدم سینه ات درهم شکسته
یادم زدرد پهلو و میخ در آمد
گل ها همه جمعند واز پائین پایت
درباغ جان من شمیم اکبر آمد
آیا گرفتی کودک خود را در آغوش
گویا که از قبرت صدای اصغر آمد
همراه با گریه صدای یا اخیه
از علقمه از تربت آب آور آمد
دادی تو از نیزه توانم با نگاهت
هرگاه صبرمن زهجرانت سر آمد
می خواست زینب از فراق تو بمیرد
دردا که پیش از خواهر تو دختر آمد
از قول من بنویس باگریه«وفایی»
خوناب جان من زچشمان تر آمد
#سیدهاشم_وفایی
@raziolhossein | 421 |
| 6 | #اربعین
#مشایه
ای سایه آسمان مرا سایه بده
از نقش خودت به جانم آرایه بده
تا نور شوم لحظه به لحظه در راه
ای حضرت عشق اذن مشایه بده
#حسن_کردی
@raziolhossein | 372 |
| 7 | #اربعین
#مشایه
ای سایه آسمان مرا سایه بده
از نقش خودت به جانم آرایه بده
تا نور شوم لحظه به لحظه در راه
ای حضرت عشق اذن مشایه بده
#حسن_کردی
@raziolhossein | 1 |
| 8 | #اربعین
#مشایه_دودمه
جای من را اربعین خالی کنید ای زائران
دست حق همراهتان ۲
جای من گویید ذکر یاحسین برسر زنان
دست حق همراهتان ۲
#مجتبی_صمدی
@raziolhossein | 442 |
| 9 | #اربعین_زمزمه
#مشایه
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها
با زوار اربعین
زائرایی که دوباره این روزا
راهی میشین همه سمت کربلا
من رقیه م منو یادتون نره
همیشه دعا کنم برا شما
وقتی پاتون میرسه به اون زمین
به نیابت از منم سلام بدین
اخه جامونده بودم از قافله
کربلایی نشدم تو اربعین
یاد اشک چشمای ترم باشین
یاد تشنگی خواهرم باشین
اگه گهواره دیدین میون راه
یاد داداش علی اصغرم باشین
خارای بزرگ تو این بیابونه
نور خورشید پوستارو میسوزونه
میدونم گم نمیشین تا وقتی که
دستتون تو دستای باباتونه
توی این مسیر به ما ندادن آب
سنگا و خاکا شدن بالش خواب
پاهای همه پر از آبله بود
دستای همه رو بستن با طناب
زائرا زخم تنم مرهم میخواد
از خدا بخواین که منتقم بیاد
وقتی که به زیر قبه رسیدین
یادتون نره دعا کنین زیاد
#مرتضی_کربلایی
@raziolhossein | 450 |
| 10 | #امام_حسین_اربعین
#اربعین
ابرم که در فراق تو بارنده ام حسین
صبرم که در پناه تو پاینده ام حسین
مویم سپید گشته و قدم خمیده است
من زینبم که از غمت آکنده ام حسین
برگشته ام که گریه کنم درد شام را
بر من ببخش بی تو اگر زنده ام حسین
هر جا گلی شکست دل زینبت شکست
از کوفه تا به شام پراکنده ام حسین
این اربعین نبود چهل سال درد بود
من سالهاست بی تو سرافکنده ام حسین
برگشته ام بدون سه ساله مرا ببخش
شرمنده ام به جان تو شرمنده ام حسین
من قول داده ام که دوباره ببینمش
تا آن قرار شمع فروزنده ام حسین
اما گمان مبر که مرا خوار کرده اند
من برق ذوالفقارم و برنده ام حسین
چون موج قد کشیده ام از کربلا به شام
طوفان منم که محکم و توفنده ام حسین
آتش زدم سپاه شغالان شام را
چون شیر شرزه حیدر غرنده ام حسین
من شام را به نام تو تسخیر کرده ام
با لحن مرتضایی و کوبنده ام حسین
#حسن_شیرزاد
@raziolhossein | 509 |
| 11 | #امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب_اربعین
#اربعین #مشایه #نجف #جابر
#جامانده_ها #اربعین
#جامانده #فراق | 797 |
| 12 | sticker.webp | 759 |
| 13 | sticker.webp | 745 |
| 14 | #حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها
قسمتی از ترکیب بند
در شهر شام با لب خشک و دل کباب
یک شب سکینه رفت چو بخت خودش به خواب
باغی به خواب دید که میبود لالهاش
پرداغتر ز زخم تن شاه مستطاب
از فرط ژاله دیدهی گلهای نرگسش
مانند چشم زینب خونینجگر پُرآب
سَروَش سهی چو قامت رعنای اکبری
نخلش بلند چون قد عبّاس کامیاب
هم سُنبلش بهسان یتیمان گشودهمو
هم بلبلش چو قلب اسیران در اضطراب
آنجا سکینه ختم رسل را ستاده دید
جمعی رُسُل به همره آن شاهِ شیخ و شاب
بر کف گرفته تیغ، سواری به پیش رو
تیغی چو ذوالفقار و سواری چو بوتراب
در آن چمن بدید یکی قصر زرنگار
چون قبّهی رفیعهی شاهِ فلکقُباب
زهرا نشسته بود در آن قصرِ ازهری
با چشم اشکبار و به مژگانِ پُرحباب
بودش به دستْ پیرُهن پارهپارهای
از نیزه و خدنگ، ز خون سربهسر خضاب
آمد سکینه شکوهکنان پیش فاطمه
وز خون دل فشاند به گلگونهاش گلاب
گفتا: مگر که نیست تو را آگهی به خُلد،
زین ظلم بیحساب؟ اَیا مادرِ حساب!
نشنیدهای که کشته شده نور عین تو
با حلق خشک و چشم تر و سینهی کباب؟
نگرفت نور عین تو را وقت بیکسی
غیر از دو چشمْ حلقه نمودن کسی رکاب
بر سوز سینهاش نرسیدهست کس به دهر
غیر از دم سِنان و بهجز ناوَک شهاب
اینک سر حسین تو آمد به شهر شام
تابان چو آفتاب، کجا شام و آفتاب؟
بر تشت زر نهاد سرش را یزید شوم
چوبش زند به لعل لب و میخورد شراب
با کفر خویش، دعوی اسلام میکند!
چشم ثواب دارد از این کار ناصواب
در شهر شام، پردگیان حسین ببين،
بیپرده و حجاب، نگر شرم و بین حجاب!
نوعی غبار فتنه بهپا خاست در جهان
کز روی ما نماند بهجز گردِ غم نقاب
سیراب بین ز چشم تر ما گلوی خشک
پرآب بین ز آبلهی پای ما حباب
زهرا به ناله گفت که ای طفل بیپدر
دیگر مرا شنیدن حرف تو نیست تاب
برگو کجاست منزل و مأوایتان بـه شام؟
گفتا: به خانهای چو دلِ بیکسان خراب
گفتا: غذای روز شما؟ گفت: خون دل
گفتا: چراغ شام شما؟ گفت: ماهتاب
گفتا: چه بالشِ سرتان؟ گفت: خشت و سنگ
گفتا: چه فرش منزلتان؟ گفت: از تراب
گفتا: ز کیست شکوهی تو؟ گفت: از یزید
گفتا: ز چیست نالهی تو؟ گفت: بهر باب
گفتا: که شانه زد به سرت؟ گفت: گَرد غم
گفتا: که شست گرد رخت؟ گفت: اشک ناب
گفتا: کنی تو صبر؟ بگفتا که صبر کو؟
گفتا: روی به خواب؟ بگفتا کجاست خواب؟
گفتا: که دستگیر شما گشت ای اسیر؟
گفتا که بند آهن و زنجیرِ پُر ز تاب
گفتا: کبودی رخ تو چیست ای یتیم؟
گفتا ز ضرب سیلی شمر، ای فلکجناب
گفتا: برای آب ز کس کردهای سؤال؟
گفتا: بسی نمودم و نشنیدهام جواب
پس آن یتیم با همه دردِ نگفتهاش
بیدار شد ز خواب خوش از بخت خفتهاش
میرزا محمود #فدایی_مازندرانی
@raziolhossein | 1 191 |
| 15 | #حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها
قسمتی از ترکیب بند
در شهر شام با لب خشک و دل کباب
یک شب سکینه رفت چو بخت خودش به خواب
باغی به خواب دید که میبود لالهاش
پرداغتر ز زخم تن شاه مستطاب
از فرط ژاله دیدهی گلهای نرگسش
مانند چشم زینب خونینجگر پُرآب
سَروَش سهی چو قامت رعنای اکبری
نخلش بلند چون قد عبّاس کامیاب
هم سُنبلش بهسان یتیمان گشودهمو
هم بلبلش چو قلب اسیران در اضطراب
آنجا سکینه ختم رسل را ستاده دید
جمعی رُسُل به همره آن شاهِ شیخ و شاب
بر کف گرفته تیغ، سواری به پیش رو
تیغی چو ذوالفقار و سواری چو بوتراب
در آن چمن بدید یکی قصر زرنگار
چون قبّهی رفیعهی شاهِ فلکقُباب
زهرا نشسته بود در آن قصرِ ازهری
با چشم اشکبار و به مژگانِ پُرحباب
بودش به دستْ پیرُهن پارهپارهای
از نیزه و خدنگ، ز خون سربهسر خضاب
آمد سکینه شکوهکنان پیش فاطمه
وز خون دل فشاند به گلگونهاش گلاب
گفتا: مگر که نیست تو را آگهی به خُلد،
زین ظلم بیحساب؟ اَیا مادرِ حساب!
نشنیدهای که کشته شده نور عین تو
با حلق خشک و چشم تر و سینهی کباب؟
نگرفت نور عین تو را وقت بیکسی
غیر از دو چشمْ حلقه نمودن کسی رکاب
بر سوز سینهاش نرسیدهست کس به دهر
غیر از دم سِنان و بهجز ناوَک شهاب
اینک سر حسین تو آمد به شهر شام
تابان چو آفتاب، کجا شام و آفتاب؟
بر تشت زر نهاد سرش را یزید شوم
چوبش زند به لعل لب و میخورد شراب
با کفر خویش، دعوی اسلام میکند!
چشم ثواب دارد از این کار ناصواب
در شهر شام، پردگیان حسین ببين،
بیپرده و حجاب، نگر شرم و بین حجاب!
نوعی غبار فتنه بهپا خاست در جهان
کز روی ما نماند بهجز گردِ غم نقاب
سیراب بین ز چشم تر ما گلوی خشک
پرآب بین ز آبلهی پای ما حباب
زهرا به ناله گفت که ای طفل بیپدر
دیگر مرا شنیدن حرف تو نیست تاب
برگو کجاست منزل و مأوایتان بـه شام؟
گفتا: به خانهای چو دلِ بیکسان خراب
گفتا: غذای روز شما؟ گفت: خون دل
گفتا: چراغ شام شما؟ گفت: ماهتاب
گفتا: چه بالشِ سرتان؟ گفت: خشت و سنگ
گفتا: چه فرش منزلتان؟ گفت: از تراب
گفتا: ز کیست شکوهی تو؟ گفت: از یزید
گفتا: ز چیست نالهی تو؟ گفت: بهر باب
گفتا: که شانه زد به سرت؟ گفت: گَرد غم
گفتا: که شست گرد رخت؟ گفت: اشک ناب
گفتا: کنی تو صبر؟ بگفتا که صبر کو؟
گفتا: روی به خواب؟ بگفتا کجاست خواب؟
گفتا: که دستگیر شما گشت ای اسیر؟
گفتا که بند آهن و زنجیرِ پُر ز تاب
گفتا: کبودی رخ تو چیست ای یتیم؟
گفتا ز ضرب سیلی شمر، ای فلکجناب
گفتا: برای آب ز کس کردهای سؤال؟
گفتا: بسی نمودم و نشنیدهام جواب
پس آن یتیم با همه دردِ نگفتهاش
بیدار شد ز خواب خوش از بخت خفتهاش
میرزا محمود #فدایی_مازندرانی
@raziolhossein | 1 |
| 16 | #اسارت_شام
#خروج_از_شام
روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود
ای زنان شهر شام، این رسم مهمانی نبود
سنگ باران مسلمان آنهم از بالای بام
این ستم بالله روا در حق نصرانی نبود
پایکوبی در کنار رأس فرزند رسول
با نوای ساز، آیین مسلمانی نبود
ما که رفتیمای زنان شام، نفرین بر شما
ناسزا گفتن سزای صوت قرآنی نبود
مردهاتان بر من آوردند هفده دسته گل
دستۀ گل غیر آن سرهای نورانی نبود
ای زنان شام، آتش بر سر ما ریختید
در شما یک ذرّه خُلق و خوی انسانی نبود
ای زنان شام، در اطراف مشتی داغدار
جای خوشحالیّ و رقص و دست افشانی نبود
ای زنان شام، گیرم خارجی بودیم ما
خارجی هم گوشۀ ویرانه زندانی نبود
طفل ما در گوشۀ ویران، دل شب دفن شد
هیچکس آگاه از آن سرّ پنهانی نبود
ای سرشک شیعه شاهد باش بر آل رسول
کار «میثم» غیر مدح و مرثیه خوانی نبود
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein | 1 158 |
| 17 | #خروج_از_شام
با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام
می روم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام
خانه آبادان که بِنمودید با ما دوستی
میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام
غیرِ اَشک دیده و خُونابِ دل دیگر چه بود
در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام
اَهل بیتِ مُصطفی بودیم اَندر روزگار
غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام
بی وفایی شما بَس آنکه از قتلِ حُسین
دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام
ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست
خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام
خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم
می نبُرد تِشنه راُسش از قَفا اِی اَهلِ شام
فَرقِ ما مَجروح شد اَندر لبِ بازار ها
بس زدید از کَین بِه ما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام
زآتشِ غم سُوخت در جَنّت رَوانِ مُصطفی
ریختید آتش زِ بَس بر فَرقِ ما اِی اَهلِ شام
اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود
خاک بَستر ، خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام
بوده با ما چارده کُوکَب چو ماهِ چارده
با دو طفل ااینک رَویم از این وِلا اِی اَهلِ شام
می رَوَیم اَکنون بِه چشمِ اَشکبار اَمّا بُود
یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام
بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اینجا شد غَریب
گاه بُگذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام
نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع
جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام
#جودی_خراسانی
@raziolhossein | 957 |
| 18 | #خروج_از_شام
کاروان، عزم خروج از شام کرد
شام را در چشم دشمن شام کرد
سر به سر گشتند بر محمل سوار
با دلی خونین و چشمی اشکبار
گنجشان در گوشه ویرانه بود
چشمشان بر قبر آن دردانه بود
شعله از سوز جگر افروختند
چون چراغی بر مزارش سوختند
یک طرف شیون کنان زن های شام
گرد محمل ها نمودند ازدحام
لکه های ننگ بر دامانشان
خون به جای اشک در چشمانشان
بعد از آن آواز و رقص و ساز و کف
گرد زینب اشک ریزان بسته صف
کای گل دامان زهرای بتول
عذر ما را از کرم بنما قبول
عفو کن ما را که ما تا زنده ایم
از تو و از فاطمه شرمنده ایم
قافله نزدیک بر دروازه شد
زین سخن ها داغ زینب تازه شد
از دو چشم خویش می بارید خون
کرد سر از پردۀ محمل برون
ناله از دل بر کشید و گفت این
آفرین زنهای شامی آفرین
گیرم ای جا صحبتی از دین نبود
شیوۀ مهمان نوازی این نبود
ای به ننگ آمیخته نام شما
میهمان بودیم در شام شما
گرد ما با ساز گردیدید باز
اشک ما دیدید و خندیدید باز
آن سری کز خون رخش گلرنگ بود
اجر قرآن خواندن او سنگ بود؟
بود جای احترام و پاس من
کف زدن پای سر عباس من
آب در این سرگذشت از سر گذشت
هر چه شد بر آل پیغمبر گذشت
من نمی گویم به ما احسان کنید
خواستید ار ظلم خود جبران کنید
مانده در ویرانه از ما بلبلی
کرده جان تقدیم بر خونین گلی
او سفیر ماست در شام شما
بلبل زهراست در شام شما
گاهگاهی در کنار تربتش
یاد آرید از غروب غربتش
#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein | 837 |
| 19 | #اسارت_شام
#خروج_از_شام
در جشن دل شکستنی را نبرید
آغشته به خون پیرهنی را نبرید
از ما که گذشت مردم شام اما
دیگر سر بازار زنی را نبرید
......
دیروز اگر دشمن حیدر بودید
حالا بزنید بوسه بر تمثالش
بعد از من اگر به شام مهمان آمد
با سنگ نیایید به استقبالش
#وحید_عظیم_پور
@raziolhossein | 688 |
| 20 | #حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#خروج_از_شام
زبانحال عمه سادات با حضرت رقیه
بعد این فتح و ظفر، رنج و بلایی سخت است
دخترم! بی تو شوم کرببلایی سخت است
از تو دل کندن و اینگونه جدایی سخت است
بین ویرانه بمانی و نیایی سخت است
مضطرم! بین تو و رفتن و ماندن، چه کنم؟
تو که راحت شدی از درد، ولی من چه کنم؟
آنکه بی جنگ، ز خولی و سنان بُرده تویی
آنکه از غربت بابای خودش مُرده تویی
من علی هستم و زهرای لگد خورده تویی
صورتت سوخته، حوری دل آزرده تویی
گل رخسار ترا قرمزی لاله نشست
تن مجروح ترا آن زن غساله نشست
کاش با ما، تو هم از شام سفر می کردی
باز هم ناله از آن درد کمر می کردی
دختران را ز سر کوچه خبر می کردی
معجرت را سر بازار، به سر می کردی
چقدر نُقل زبانِ همه زن ها شده ای
به غرورِ همه بَرخورده که تنها شده ای
ما که رفتیم ولی بر موی ما، چنگ نخورد
به سر و صورت ما مُشت هماهنگ نخورد
از روی بام، به پیشانی ما سنگ نخورد
وقت افتادن سرها، دُهُل جنگ نخورد
خاطرات بدم از شام، فقط این ها نیست
دیگر آن دخترِ بی چاک و دهان، اینجا نیست
آن همه دوری و هجران! چقدر سخت گذشت
غم موهای پریشان! چقدر سخت گذشت
سکّوی بَرده فروشان! چقدر سخت گذشت
تشت و چوب و لب و دندان! چقدر سخت گذشت
وقت برگشت، به ما طعنه ی تیزی نزدند
بی حیاها به زنی حرف کنیزی نزدند
#رضا_دین_پرور
@raziolhossein | 834 |
