بُرشی از کتابها
Ir al canal en Telegram
برشهایی متفاوت و زیبا از کتابهای مختلف و آثار نویسندگان بزرگ. هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کردهاند. مارسل پروست @ketabook
Mostrar más3 479
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
3 481
اگر میخواهی کاری را شروع کنی، تا آخرش برو.
وگرنه، اصلاً شروع نکن.
ممکن است به قیمت از دست دادن معشوقه، همسر، خویشاوندان و حتی عقل و هوشت تمام شود. ممکن است سه چهار روز چیزی نخوری. ممکن است از سرما روی نیمکتی در پارک بلرزی. ممکن است به زندان بیفتی. ممکن است تحقیر شوی، به تمسخر گرفته شوی و تنها بمانی.
اما انزوا، موهبت است.
همهی اینها آزمونیاند برای سنجیدنِ تابوتوانت؛ برای اینکه معلوم شود واقعاً چقدر این کار را میخواهی.
و با وجود طردشدن و حتی وقتی همهچیز علیه توست، ادامه میدهی. آنوقت چیزی نصیبت میشود که از هرچه بتوانی تصور کنی، بهتر است.
اگر میخواهی کاری را شروع کنی، تا آخرش برو. هیچ احساسی شبیه آن نیست. تنها خواهی بود، در کنار خدایان، و شبهایت در آتش شعله خواهند کشید.
زندگی را تا رسیدن به خندهای از ته دل خواهی راند.
این تنها نبردیست که ارزش جنگیدن دارد.
— چارلز بوکوفسکی@ketabook
3 481
صدا که میشکند
حرف که چرک میکند
جمله ها که نقطه چین میشوند
پیری یا بچهای که خود را میکُشد
تازه معنا روشن میشود…
@ketabook
3 481
«من بهشکلی رقتانگیز، بیش از حد پرشورم؛
واقعاً نمیتوانم جور دیگری باشم.»
— سیلویا پلات
@ketabook
3 481
«هیچچیز عوض نشده. به خانه برمیگردی. حوصلهات سر میرود. نادیدهات میگیرند. هیچکس واقعاً به حرفهایت گوش نمیدهد؛ گوش نمیدهد تا بفهمد چه میگویی. آنقدر باهوشی و کمحرف که نمیتوانند درکت کنند. حتی اسمت را هم درست نمیگویند.»
— نیل گیمن کورالاین (Coraline)@ketabook
3 481
از زندگی چیز زیادی نخواستم؛
و زندگی همان اندک را هم از من دریغ کرد.
— فرناندو پسوآ کتاب ناآرامی، برناردو سوارس@ketabook
3 481
«تمام عمرم را وانمود کردهام حالم خوب است؛ چون نمیتوانستم توضیح بدهم چرا خوب نیستم.»
— سیلویا پلات@ketabook
3 481
مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سپهر
که صافِ این سرِ خُم جمله دُردآمیز است
حافظ | غزل ۴۱@ketabook
3 481
Repost from Selfology_pzm
«بدترین چیز، در واقع، انکارِ رنج است؛ اینکه گفته شود هیچ اتفاقی نیفتاده و کسی رنجی نکشیده است. این انکار است که بیش از هر چیز، تروما را آسیبزا میکند.»
#فرنتسی
@selfology_pzmm
3 481
«زنان قهرمانِ رنج کشیدناند!
در جهان، در جامعه، در میدانِ جنگشان.»
ــــــــــــــــــــــــــــ
• آلفونس دوده
@ketaboook
3 481
وقتی برای مدتی طولانی بیانگیزه میمانی، کمکم به شکلی ناسالم وجود خودت را زیر سؤال میبری؛
همهچیز به پرسشی شبهروشنفکرانه بدل میشود که اساساً هیچ علاقهای به پاسخدادنش نداری.
تمام این فرایند، کمکم پوستِ تنت میشود؛
و دیگر فقط بر تو اثر نمیگذارد، بلکه واقعاً تو را تعریف میکند.
و اینگونه خودت را همچون شبحی تاریک میبینی؛
کسی که شایستهی آن نیست که چیزی در او علاقهای برانگیزد،
شایستهی آن نیست که دربارهی جهان کنجکاو باشد؛
کسی که عمیقاً، از هر نظر، شایسته نیست
و حتی در خودِ حضورش نیز عمیقاً غایب است.
— اینگمار برگمان@ketabook
3 481
یاد بگیرید تنهایی را دوست داشته باشید؛
یاد بگیرید بیشتر با خودتان تنها باشید.
تراژدیِ جوانان امروز این است که برای فرار از تنهایی، میکوشند با کارهای پرسروصدا و پرخاشگرانه خودشان را به دیگران نزدیک کنند؛
و این غمانگیز است.
آدم باید از کودکی یاد بگیرد که با خودش تنها بماند.
این به معنای تنها بودن نیست؛
یعنی از بودن با خودت حوصلهات سر نرود.
چون به گمان من، کسی که وقتی تنهاست از خودش خسته میشود،
آدمیست که باید نگرانش بود.
— آندری تارکوفسکی@ketabook
3 481
«شاعر کیست؟
انسانی شوربخت که اندوهی ژرف را در دل خویش پنهان میکند؛ اما لبهایش چنان ساخته شدهاند که وقتی آه و فغان از میانشان میگذرد، به نغمهای دلانگیز بدل میشود…
و مردم گرد شاعر جمع میشوند و میگویند:
«باز هم برایمان بخوان.»
یعنی:
«باشد که رنجهای تازه، روحت را بیازارند، اما لبهایت همچنان همانگونه خوشآهنگ بمانند؛ زیرا فریاد، ما را میترساند، اما موسیقی، مایهٔ وجد و لذت ماست.»
— سورن کییرکگور یا این/یا آن@ketabook
3 481
«این روزها تلفنهای زیادی به من میشود. همهشان شبیه هماند.
«شما چارلز بوکوفسکی، نویسنده، هستید؟»
«بله.»
بعد میگویند نوشتههایم را میفهمند؛ بعضیهایشان نویسندهاند یا میخواهند نویسنده شوند. شغلهای کسلکننده و وحشتناکی دارند و آن شب نمیتوانند با اتاق، آپارتمان و دیوارهایشان روبهرو شوند… کسی را میخواهند که با او حرف بزنند و باورشان نمیشود که من نمیتوانم کمکی به آنها بکنم؛ باورشان نمیشود که من هم کلمهای برای گفتن ندارم.
باورشان نمیشود که حالا اغلب در اتاقم از درد مچاله میشوم، شکمم را میگیرم و میگویم:
«عیسی، عیسی، عیسی… باز هم نه!»
باورشان نمیشود که آدمهای بیعشق، خیابانها، تنهایی و دیوارها، برای من هم وجود دارند.
و وقتی تلفن را قطع میکنم، فکر میکنند رازم را از آنها پنهان کردهام.
من از سرِ دانستن نمینویسم.
وقتی تلفن زنگ میخورد، من هم دلم میخواهد کلماتی بشنوم که بتوانند کمی از این رنج را آسانتر کنند.
برای همین است که شمارهام در دسترس است.»
— چارلز بوکوفسکی@ketabook
3 481
«تنها کسانی که این روزها دلم میخواهد در کنارشان باشم، هنرمندان و آدمهایی هستند که رنج کشیدهاند؛ کسانی که میدانند زیبایی چیست، و کسانی که میدانند اندوه چیست. دیگران دیگر برایم جذابیتی ندارند.»
— اسکار وایلد از اعماق (De Profundis)، ۱۸۹۷@ketabook
3 481
«عجیب این است که ابلهان چه لذتی میبرند از دخالت در کار دیگران! حذف آن، تصحیح آن و نقش آموزگار را بازی کردن!»
نامهنگاریهای گوستاو فلوبر و ژرژ ساند | آوازهای کوچکی برای ماه@ketabook
