es
Feedback
تاکستان

تاکستان

Canal cerrado

نیلوفری که تاکستان شد!

Mostrar más
Irán142 467La categoría no está especificada
258
Suscriptores
-124 horas
-177 días
+830 días
Archivo de publicaciones
لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم

در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟

هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست

آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم

این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش

مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

شعر:

دیدی تو هم خسته‌ شدی؟🫠🌚

اتاق تاریک، به‌هم ریخته‌گی، سوختن قفسه‌ی سینه، سنگینی سر روی شانه، صبحانه‌ی دیروز و گرسنه‌گی، بسته شدنِ راه گلو، خواب و خواب و خواب، خواب و بیداری، دوباره خواب و پناه بردن به داروی خواب که بیدار نمانی، خواب‌های پریشان، آشفته‌گی و اضطرابِ بعد از بیداری، ناتوانی در برداشتن یک گیلاس آب، تنهایی و تنهایی و باز میل به تنهایی.. #خودت‌می‌دانی‌که‌به‌آن‌روزهابرگشته‌ای

"به سینه ز آتش سوزان غبار باید و نیست"
"به سینه ز آتش سوزان غبار باید و نیست"

همین‌جا بماند! هفدهم شهریورماهِ هزار و چهارصد و پنج.
همین‌جا بماند! هفدهم شهریورماهِ هزار و چهارصد و پنج.

Repost from تاکستان
خودخواه می‌مانم

Repost from تاکستان
در این باره کمی خودخواهم و..

Repost from تاکستان
می‌مانی