es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Ir al canal en Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
421
Suscriptores
Sin datos24 horas
+347 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب دارد و تنهایی آخرین گریزگاه انسان‌های صادق است.
- صادق هدایت

DHJtlwKCeXjEIVRr.mp31.78 MB

می‌گفت ابهام مثل چاقویی بیخ گلویم بود. و همین میل افراطی به وجود یک جواب، موجب می‌شد که خودم را به چاقوی زیر گلویم ببازم. — هَسْتی‌ـشِناسی

بر من ببخش این خُلقِ تنگ و تلخ را؛ من که این روزها برای سر و سامان دادن به همه‌چیز دست‌وپا می‌زنم.

در آن لحظات دریافتم که می‌توان روی کاناپه‌ی قدیمی گوشه‌ی اتاق لم داد و هر بار تجربه‌ای متفاوت از آن دقیقه‌های تکراری داشت؛ تجربه‌های اعجاب انگیزی که هرگز پایان نمی یابند. گونه‌های متفاوتی از بودن، بدون هیچ بلیت یا پاسپورتی. — هَسْتی‌ـشِناسی

ترک کردن جایی که می‌دانی هیچ تعلقی به آن‌جا نداری یعنی پختگی، فقط عاجز‌ها به ماندن اصرار می‌کنند.
-ویکتور هوگو

Dorcci - Fekre Mano Nakon (Mwon Version) (1).mp311.05 MB

Meykhoneh Be Sharab Mahasti.mp35.32 MB

این پیام رو فور کنین و اینجا جوین باشین براتون فولدر بزنم کلی جذب بگیرین.🕯

«جیب‌های لباسم را گشتم، ولی شوقِ زندگی دوباره گم شده بود.»

Beanie Chezile.mp32.04 MB

انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می شود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.
-سمفونی مردگان، عباس معروفی

2_5280547473071287719.mp310.95 MB

راضی به این فراموشی نبودم اما این بار خاطرات هم به انتها رسیده اند

ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده دلبری عشوه‌دهِ سرکشِ خون‌خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
-مولانا

Naaji - Didam.mp37.26 MB

اما کاش می‌شد این خاطرات را از من بگیرند؛ خوب و بدش فرقی نمی‌کرد، دانه‌دانه، همه را از سرم بیرون بکشند. آن‌قدر در گذشته زندگی کرده‌ام که دیگر ذهنم از مرز خاطره و زندگی سر درنمی‌آورد؛ گاهی خیال می‌کنم هنوز همان‌جا مانده‌ام، میان روزهایی که گذشته‌اند و دست از سرم برنمی‌دارند.

نیست در دیده‌ی ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
- صائب تبریزی