`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Ir al canal en Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
389
Suscriptores
-324 horas
-187 días
-430 días
Cargando datos
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
noviembre '26nov '26
noviembre '26
+1
en 2 canales
octubre '26
+81
en 7 canales
Get PRO
septiembre '26
+91
en 5 canales
Get PRO
agosto '26
+112
en 11 canales
Get PRO
julio '26
+223
en 7 canales
Get PRO
junio '26
+373
en 23 canales
Get PRO
mayo '260
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+19
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '260
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+125
en 2 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 08 noviembre | 0 | |||
| 07 noviembre | +1 | |||
| 06 noviembre | 0 | |||
| 05 noviembre | 0 | |||
| 04 noviembre | 0 | |||
| 03 noviembre | 0 | |||
| 02 noviembre | 0 | |||
| 01 noviembre | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | Sin texto... | 72 |
| 3 | Sin texto... | 49 |
| 4 | Sin texto... | 76 |
| 5 | Sin texto... | 61 |
| 6 | Sin texto... | 68 |
| 7 | Sin texto... | 69 |
| 8 | اشک را در چشمهای مادرش دید و به اجبار رفت؛ قدمهایش استوار، اما دلش جا مانده در خانه؛ همانجا، میان چشمهای مادری که بدرقهاش میکرد. | 89 |
| 9 | 8e3b921d_3253_4181_821d_543936f56f20Yan_Sen_Derdine_140_audio_.m4a | 93 |
| 10 | Sin texto... | 77 |
| 11 | این پیام رو فوروارد کنید تا ازتون فوروارد کنم🧃 | 7 |
| 12 | دوتا بچه هیچوقت بزرگسالی نرمالی رو تجربه نمیکنن.یکی اون بچه که توی بچگی به این نتیجه رسیده همهی آدمهای دوروبرش توی زندگیشون ناتوانن و اون باید همهچیز رو خودش به دوش بکشه؛ هرگز نمیتونه به کسی اعتماد و تکیه کنه و بلد نیست کمک بخواد. و دومی اونی که توی بچگی به این نتیجه رسیده خودش بیعرضهست و همهی کارها رو بقیه میتونن از پسش بربیان، اما خودش نه؛ نه قدرت تصمیمگیری داره و نه توانایی مخالفت کردن. همیشه قربانیه. اولی یاد گرفته برای زنده موندن، به هیچکس احتیاج نداشته باشه. پس بیشازحد مستقل، مسئولیتپذیر و کنترلگر میشه.دومی یادگرفته برای زنده موندن، به خودش اعتماد نکنه. پس بیشازحد وابسته، مطیع و ناتوان از تصمیمگیری میشه.اما زیر این دو رفتار متضاد، یک باور مشترک وجود داره: دنیا جای امنی برای تکیه کردن نیست.
اولی میگه: «نمیتونم به کسی تکیه کنم، چون از پسش برنمیاد.»
دومی میگه: «نمیتونم به خودم تکیه کنم، چون از پسش برنمیام.»
و اینجاست که رابطشون میتونه به یک چرخهی بازتولید زخم تبدیل بشه؛ اولی مسئولیت همهچیز رو به عهده میگیره و دومی فرصت تجربهی توانمندی خودش رو از دست میده. اولی بیشتر احساس تنهایی میکنه و دومی بیشتر احساس ناتوانی. و این دوتا بچه همیشه به هم برمیخورن و همدیگه رو جذب میکنن توی زندگی؛ چون اونا سایهی یکدیگرن و انسان محکومه به روبهرو شدن با اون چیزی که از خودش مخفی میکنه؛ یعنی نیمهی تاریکش.
— هَسْتیـشِناسی | 12 |
| 13 | Sin texto... | 166 |
| 14 | Sin texto... | 137 |
| 15 | من نمیتوانم برایت توضیح بدهم که در سرم چه میگذرد یا دقیقاً چه احساسی دارم. راستش، حتی نمیتوانم از تو بخواهم که از چشمهایم بخوانی؛ چون تمام کاری که از من برمیآید، خیره شدن به نقطهای نامعلوم و گره انداختن ابروهایم است. | 165 |
| 16 | Sin texto... | 123 |
| 17 | Sin texto... | 124 |
| 18 | مثل کبریت کشیدن در باد
زندگی دشوار است
من خلاف جهت آب شنا کردن را
مثل یک معجزه باور دارم
آخرین دانه کبریتم را
میکشم در این باد
هرچه باداباد.
- سهراب سپهری | 125 |
| 19 | Sin texto... | 104 |
| 20 | Sin texto... | 96 |
