حرة
Ir al canal en Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
204
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
204
Repost from N/a
اگر ارتباطمان قطع شد، همدیگر را یا در قدس میبینیم؛ یا در بهشت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
204
وطن؛
جای باش مردم، محل اقامت، مقام و مسکن، جایی که شخص زاییده شده و نَشو و نَما کرده و پرورش یافته باشد، شهر زادگاه، میهن، سرزمینی که شخص در یکی از نواحی آن متولد شده و نَشو و نما کرده باشد.
204
چند وقتپیش که از عوارضی قم رد میشدم، به زمینهای اطراف جاده که نگاه میکردم، به علفهای وحشی نامنظم و پراکنده، یادم آمد قبلا به این فکر کرده بودم که کاش در این جغرافیا متولد نشده بودم. اما وقتی به مسیر بیابانی قم-تهران نگاه کردم، قلبم ناشیانه و آزادانه تپید. با شوق نظارهگر طلوع شدم و برای حفظ این خاک ذکر گفتم.
نمیدانم اگر در این جغرافیا متولد نشده بودم و زنی در سرزمینهای دور بودم، باز اگر سرگذشت این ملت را میخواندم، و وقتی به مردی که با یک تیر مرز کشورش را رسم کرد، فکر میکردم، خونِ زیر پوستم میجهید یا نه؟ یا وقتی میخواندم که پسرکی سیزدهساله به کمرش نارنجک بست و به آغوش تانکها شتافت، احساس شگفتی و غرور میکردم؟
نمیدانم اگر در جغرافیایی دیگر متولد شده بودم و نام ایران را هرگز نشنيده بودم یا آن را آیران تلفظ میکردم، چه مواجههای با جهان داشتم اما حالا که پوست و گوشت و استخوانم از گیاهان و آب این سرزمین تشکیل شده است، ایرانی بودن را با تمام تراژدیهایش بسیار دوست دارم و به آن مفتخرم؛ به این جغرافیا و تاریخش.
دهم رمضان؛ تهران.
204
خرید لباس گرمهای off خورده، نوعی امیدواری مضحک و جالبِ انسان به پدیدهی زنده بودن و زندگی کردن است؛ چقدر خوب است که لحظه مرگ، بر فرزند آدم پوشیده است.
204
مدتها قبل یکی از آیات قرآن کریم که برایم نمادِ تمام باورهایم است و فکر میکردم تمام ششهزار و دویست و سیوشش آیه در آن تجلی یافته را دادم کسی برایم نوشت، از ترس اینکه آن آیه پیش خودم آنقدر بماند تا یا به کسی هدیه بدهم یا روی دیوار خانهی پدرم نصبش کنم، تحویل نگرفتمش. امروز که پس از مدتها پیام دادم تا آیه را تحویل بگیرم متوجه شدم چون از من خبری نشده، به کس دیگری هدیه داده شده است...
داشتم فکر میکردم، زمان؛ چیز عجیبی است وقتی بگذرد، همهی چیزهای خوب عالم را از دست انسان میگیرند و به دیگری میدهند. هر کلمه فرصتی دارد که اگر ادا نشود، از حنجرهی کسی دیگر میتراود. هر قدم زمانی دارد که اگر برداشته نشود، کس دیگری آن را برمیدارد.
گاهی سخن پائولو کوئیلو در کیمیاگر را به خاطر میآورم که گفته بود: «افسانهی شخصی چیزیست که همواره آرزوی انجامش را داری» و باز در جای دیگری گفته بود: «اگر من بخشی از افسانه تو باشم تو روزی به من باز خواهی گشت». دوگانهی سختی در ذهنم ایجاد میشود، دوگانهی همیشگی و دائمیای که مغزم را میچلاند. همیشه معتقد بودهام اگر چیزی متعلق به من باشد، به من میرسد اما هربار که تعلل کردهام و دیر رسیدهام، نفهمیدم که انسان، آیا قادر است سرنوشت خود را عوض کند و با درنگ، با نگفتن، با نرفتن و... به افسانهی دیگری منتقل میشود؟ یا برای هرکسی قصهای است که نقش مهم او را هرگز به دیگری نمیدهند؟
دنیا پر از افسانههایی است که در هرگوشهی عالم جریان دارند، من، اما فکر میکنم درِ تمام افسانهها، به رویم بسته شده است، این را وقتی فهمیدم و به آن مؤمن شدم، گاهی زندگی برایم به غایت کسالتبار میشود.
آیهای که میخواستم روی دیوار خانهام بزنم و برایم تجلی مجاهدت تمام مبارزان و آزادگان جهان بود حالا معلوم نیست متعلق به چه کسی شده اما میتوانم به خاطرش ساعتها گریه کنم. نه تنها به خاطر آن آیه، بلکه به خاطر تمام چیزهایی که با جملهی مضحکِ آنچه برای توست، به تو میرسد، خودم را سرگرم کردهام.
نهم رمضان؛ تهران.
204
من، ابدا از جنگ نمیترسم. مرگ برایم فرقی با زندگی ندارد. ولعی برای زندگی کردن ندارم. اما در این روزها، در این روزها بسیار خرسندم از اینکه مادر نیستم. حالا اگر سقف خانه فرو بریزد، من، نگرانِ پیچش موهای خرمایی دخترکی سه، چهارساله نیستم که پر از خاک شود. حالا اگر سرنوشتِ من اردوگاه جنگزدهها باشد، نگرانِ گرمای آفتاب نیستم که تن کودکم را بسوزاند.
204
وقتی رسیدم که جای گندمها را هم آتش زده بودند. وقتی رسیدم که تمام ماهیها توی تورهای صیاد، بالا و پایین میپریدند. دیر رسیدم؛ وقتی رسیدم یک انار ترک خورده مانده بود روی شاخه، که آن هم قدم به چیدنش نمیرسید!
204
الان ترم هشتم و میخواستم دوباره اعلام کنم که واقعا علومتربیتی انتخاب خیلی خیلی مناسبی بود و همچنان مثل ترم اول و قبل از دانشگاه براش ذوقزدهام.^^
204
+3
و خب بهار!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوشبهحال روزگار!
خوشبهحال چشمهها و دشتها
خوشبهحال دانهها و سبزهها
خوشبهحال غنچههای نیمه باز
خوشبهحال دختر میخک –که میخندد به ناز–
خوشبهحال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
-فریدون مشیری.
204
بعد از اذان، دانشجوهای الزهرا دو دسته بودند. عدهای کف دانشگاه، روی زمین به نماز ایستادند و عدهای بیوطن در مقابلشان پرچمی که سرخی رنگش را از خونِ جوانانی به امانت گرفته است که برای هر وجب خاک که نه بلکه برای هر ذره خاک این جغرافیا، تکهتکه شدند، را به آتش کشیدند.
204
Repost from ریسمــان
کنش دانشجوی معترضی را که اعتراضش در قالب فحاشی، خشونت و توهین به مقدسات بروز مییابد و مطالبهاش بازگشتِ«عقبماندهیِ پسماندِ دورهی سلطنتطلبی و استعمارزدگی»ست، بیندازیم گردن سیستم آموزشیای که از همان بدو ورود، برای هر فرد میدان تنگی از رقابت برای کسب رتبه و نمره ایجاد میکند و تعریف موفقیت را قبولی در رشتهها و دانشگاههای محدود تحمیل میکند؛ بیآنکه نشانی از پرورش تفکر آزاد باشد.
بیندازیم گردن نظامی که ساختار مدیریتیاش پر از افراد دیکتاتورِ کوچکمغز است. بیندازیم گردن مسلمانیِ کسانی که مسلمانیشان مجوزی برای کسب امتیازات جناحی است.
ساختارها زمینهساز هستند. اما آنچه همواره از سوی شیطان و توسط ابزارها و همجبههایهایش تلاش شده در این میان حذف شود و مورد استعمار قرار گیرد؛ هویت، عاملیت و ارادهی فردیست. چنین انسانهایی ناامید و خشمگین از اتیصال خود در یافتن حق و اقامه و بسیجِ آن میشوند، لذا متوسل به قدرتی میشوند که در توهمشان مسئولیتها را از دوششان برمیدارد. تاریخ بارها این الگو را نشان داده است:جوامعی که از وضعیت موجود به ستوه میآیند، گاه به دنبال نیرویی بیرونی یا «دستی نجاتبخش» میگردند، بیآنکه مسئولیت تغییر را در خود بپذیرند. در چنین شرایطی، حتی اگر رهبری معصوم نیز در رأس قرار گیرد، بدون بلوغ عاملیت جمعی، بحران بازتولید خواهد شد. تغییر پایدار نه از نفی ساختار، بلکه از ارتقای عاملیت آغاز میشود. اقلیتی که مسئولیت انتخاب خود را میپذیرد، حتی در ساختارهای محدودکننده نیز امکان اصلاح را ایجاد میکند. تاریخ تحولات اجتماعی نشان میدهد که پیروزیها غالباً حاصل کنش همین اقلیتهای مسئول با اندیشه و ایمانی قوی بوده است.
✨✨✨
هر كس هدایت یافت، پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر كس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ كس بار گناه دیگری را به دوش نمیكشد و ما هرگز عذاب كننده نبودهایم، مگر آنكه پیامبری بفرستیم (و اتمام حجّت كنیم).اسراء- #آیه ۱۵ ریسمان
204
ولی خب اگر بخوای دقیق نگاه کنی، نسل فعلی احمقه. فهم و شعور هم نداره. هیچی نمیدونه. هیجانزده و شعار زده است. نسلی که به جای پای کتاب بودن بینشش رو از ویدئوهای ۳۰ثانیهای ریلهای اینستاگرام و شبکه خانگی گرفته، نسلی که هیچ آرمانی نداره مگر آزاد بودن، نسلی که احترام نمیفهمه، نسلی که اخلاق نداره، خالی و پوچه. این نسل هیچی نیست. جدا از اینکه چقدر جامعه و خانوادهها مقصر هستند که هستند، این نسل به معنای واقعی کلمه احمقه.
نسلی که به جای فریاد عدالت، آزادی، حذف طبقه، مبارزه با فساد، جمهوریت و... فکر میکنه باید شاه برگرده، درحالی که خود سلطنت یعنی دیکتاتوری، به معنای واقعی کلمه احمقه.
نسلی که نه از آرمانها و خدمات شاه حرف میزنه بلکه عکس تفریح خانواده بیریشه سلطنتی رو منتشر میکنه و میگه چی بودیم و چی شدیم، فکر میکنه به عنوان یک رعیت در زمان شاه چیزی به جز دیدن این عکسها عایدش میشه.
204
امروز دانشگاه ما هم شلوغ شده بود. من از خوابگاه خارج نشدم. ویدئوهای تجمع را که میبینم، شعارهایشان را میشنوم به یاد جملهای میافتم که مدتها پیش خوانده بودم(به نقل مضمون)؛
انقلابها به مرور دچار تحول میشوند و نسلهای بعد از نسلی که ابتدا انقلاب کرده بودند حتی ممکن است در برابر ارزشها و آرمانهای آن انقلاب قرار بگیرند.
باد کاشتن، طوفان درو کردن است. نسلی که در دانشگاهها فریاد میزند: پهلوی برمیگردد!
تاریخ را البته پشت سر گذاشته است؛ همانند جمهوری اسلامی که فرصتهای بسیاری داشت تا در پیچهای تاریخی محتاطانه با وقایع مواجه شود اما گاها ترمز برید.
نسلی که فقط شعار میدهد، بیآنکه شعارهایشان برآمده از دردهای اجتماع باشد، بسیار ترسناک است. نسلی که نه فهم تاریخی دارد و نه فهم سیاسی، بسیار ترسناک است.
فیلمهای منتشر شده را میبینم، صدای دست زدن دانشجوها و فریاد زدنشان را میشنوم و به پیامد انقلاب فکر میکنم.
اتفاقات این روزها را میبینم و به دانشجوهای دهه پنجاه فکر میکنم و افق دیدی که داشتند.
البته که جمهوری اسلامی نمیتواند در برابر این وضعیت بیتقصیر باشد. جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیت وقت با داستگاهها و نهادهایی که داشت و دارد. جمهوری اسلامی با سیاستهایش. و البته که ما در مقابل کسانی که امروز در دانشگاهها شعار میدهند پهلوی باید برگردد، میایستیم؛ چرا که هنوز خونِ مردم مظلوم ایران از چکمهی استبداد کسی که رضاخان آمد و رضاخان رفت، میچکد. البته که دیگر زمانی برای گفتوگو نمانده. البته که این شکاف توسط خود مردم بدون اصلاحاتِ سیاستهای حاکمیت، دیگر هرگز پر نخواهد شد چرا که ما مردمی که مقابل هم ایستادهایم کلام هم را دیگر نمیفهمیم.
204
ما به اصولی معتقدیم که جمهوریاسلامی اگر به آنها پایبند باشد، به جمهوریاسلامی هم به همان میزان معتقدیم.
204
زمانی که مردم از پهلوی ناامید شدند و همه به اتفاق میگفتند پهلوی باید برود، آیا باید پیراهن نخنمای قاجار را دوباره به تن میکردند؟
عدهای از بدنهی جامعه، چه کم و چه زیاد در سال ۲۰۲۶ سلطنت را طلب میکنند.
جدا از اینکه جمهوری اسلامی را قبول دارم یا نه، جدا از اینکه حاکمیت وقت اصلاحپذیر است یا نه؛ این مدت مدام به این فکر میکنم که چرا ما مردم در این برههی تاریخی ذهنهایمان قفل شده و چرا عدهای میخواهند به خاندانی پناه ببرند که خونِ مستضعفین هنوز از چکمهی استبداد آنها میچکد؟
چهطور میشود ملتی که از حکومت ۲۵۰۰سالهی شاهنشاهی به ستوه آمده بود و از سلطنت یک طبقهی فاسد، نحیف و تکیده شده بود، در موقعیتی که باید در برابر نظام طبقاتی بایستد در دانشگاه دولتی، طبقهی فرودست جامعه را نمیبیند؟
به همهی اینها فکر میکنم و نسبتِ انقلاب اسلامی را با پیامدهایش در پنج دهه بعد، و در نسل فعلی، میسنجم و به چیزی نمیرسم.
204
داستانی که فکر میکردم شبهای بلند دیماه، در سوزِ بوران، نجاتم میدهد، در آغاز تمام شد. البته که دیگر چاقویی در استخوانم فرو نمیرود و نمیچرخد اما ردِ جراحات واضح و مرئیست. و شببخیر.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
