حرة
الذهاب إلى القناة على Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
212
مدتها قبل یکی از آیات قرآن کریم که برایم نمادِ تمام باورهایم است و فکر میکردم تمام ششهزار و دویست و سیوشش آیه در آن تجلی یافته را دادم کسی برایم نوشت، از ترس اینکه آن آیه پیش خودم آنقدر بماند تا یا به کسی هدیه بدهم یا روی دیوار خانهی پدرم نصبش کنم، تحویل نگرفتمش. امروز که پس از مدتها پیام دادم تا آیه را تحویل بگیرم متوجه شدم چون از من خبری نشده، به کس دیگری هدیه داده شده است...
داشتم فکر میکردم، زمان؛ چیز عجیبی است وقتی بگذرد، همهی چیزهای خوب عالم را از دست انسان میگیرند و به دیگری میدهند. هر کلمه فرصتی دارد که اگر ادا نشود، از حنجرهی کسی دیگر میتراود. هر قدم زمانی دارد که اگر برداشته نشود، کس دیگری آن را برمیدارد.
گاهی سخن پائولو کوئیلو در کیمیاگر را به خاطر میآورم که گفته بود: «افسانهی شخصی چیزیست که همواره آرزوی انجامش را داری» و باز در جای دیگری گفته بود: «اگر من بخشی از افسانه تو باشم تو روزی به من باز خواهی گشت». دوگانهی سختی در ذهنم ایجاد میشود، دوگانهی همیشگی و دائمیای که مغزم را میچلاند. همیشه معتقد بودهام اگر چیزی متعلق به من باشد، به من میرسد اما هربار که تعلل کردهام و دیر رسیدهام، نفهمیدم که انسان، آیا قادر است سرنوشت خود را عوض کند و با درنگ، با نگفتن، با نرفتن و... به افسانهی دیگری منتقل میشود؟ یا برای هرکسی قصهای است که نقش مهم او را هرگز به دیگری نمیدهند؟
دنیا پر از افسانههایی است که در هرگوشهی عالم جریان دارند، من، اما فکر میکنم درِ تمام افسانهها، به رویم بسته شده است، این را وقتی فهمیدم و به آن مؤمن شدم، گاهی زندگی برایم به غایت کسالتبار میشود.
آیهای که میخواستم روی دیوار خانهام بزنم و برایم تجلی مجاهدت تمام مبارزان و آزادگان جهان بود حالا معلوم نیست متعلق به چه کسی شده اما میتوانم به خاطرش ساعتها گریه کنم. نه تنها به خاطر آن آیه، بلکه به خاطر تمام چیزهایی که با جملهی مضحکِ آنچه برای توست، به تو میرسد، خودم را سرگرم کردهام.
نهم رمضان؛ تهران.
212
من، ابدا از جنگ نمیترسم. مرگ برایم فرقی با زندگی ندارد. ولعی برای زندگی کردن ندارم. اما در این روزها، در این روزها بسیار خرسندم از اینکه مادر نیستم. حالا اگر سقف خانه فرو بریزد، من، نگرانِ پیچش موهای خرمایی دخترکی سه، چهارساله نیستم که پر از خاک شود. حالا اگر سرنوشتِ من اردوگاه جنگزدهها باشد، نگرانِ گرمای آفتاب نیستم که تن کودکم را بسوزاند.
212
وقتی رسیدم که جای گندمها را هم آتش زده بودند. وقتی رسیدم که تمام ماهیها توی تورهای صیاد، بالا و پایین میپریدند. دیر رسیدم؛ وقتی رسیدم یک انار ترک خورده مانده بود روی شاخه، که آن هم قدم به چیدنش نمیرسید!
212
الان ترم هشتم و میخواستم دوباره اعلام کنم که واقعا علومتربیتی انتخاب خیلی خیلی مناسبی بود و همچنان مثل ترم اول و قبل از دانشگاه براش ذوقزدهام.^^
212
+3
و خب بهار!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوشبهحال روزگار!
خوشبهحال چشمهها و دشتها
خوشبهحال دانهها و سبزهها
خوشبهحال غنچههای نیمه باز
خوشبهحال دختر میخک –که میخندد به ناز–
خوشبهحال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
-فریدون مشیری.
212
بعد از اذان، دانشجوهای الزهرا دو دسته بودند. عدهای کف دانشگاه، روی زمین به نماز ایستادند و عدهای بیوطن در مقابلشان پرچمی که سرخی رنگش را از خونِ جوانانی به امانت گرفته است که برای هر وجب خاک که نه بلکه برای هر ذره خاک این جغرافیا، تکهتکه شدند، را به آتش کشیدند.
212
Repost from ریسمــان
کنش دانشجوی معترضی را که اعتراضش در قالب فحاشی، خشونت و توهین به مقدسات بروز مییابد و مطالبهاش بازگشتِ«عقبماندهیِ پسماندِ دورهی سلطنتطلبی و استعمارزدگی»ست، بیندازیم گردن سیستم آموزشیای که از همان بدو ورود، برای هر فرد میدان تنگی از رقابت برای کسب رتبه و نمره ایجاد میکند و تعریف موفقیت را قبولی در رشتهها و دانشگاههای محدود تحمیل میکند؛ بیآنکه نشانی از پرورش تفکر آزاد باشد.
بیندازیم گردن نظامی که ساختار مدیریتیاش پر از افراد دیکتاتورِ کوچکمغز است. بیندازیم گردن مسلمانیِ کسانی که مسلمانیشان مجوزی برای کسب امتیازات جناحی است.
ساختارها زمینهساز هستند. اما آنچه همواره از سوی شیطان و توسط ابزارها و همجبههایهایش تلاش شده در این میان حذف شود و مورد استعمار قرار گیرد؛ هویت، عاملیت و ارادهی فردیست. چنین انسانهایی ناامید و خشمگین از اتیصال خود در یافتن حق و اقامه و بسیجِ آن میشوند، لذا متوسل به قدرتی میشوند که در توهمشان مسئولیتها را از دوششان برمیدارد. تاریخ بارها این الگو را نشان داده است:جوامعی که از وضعیت موجود به ستوه میآیند، گاه به دنبال نیرویی بیرونی یا «دستی نجاتبخش» میگردند، بیآنکه مسئولیت تغییر را در خود بپذیرند. در چنین شرایطی، حتی اگر رهبری معصوم نیز در رأس قرار گیرد، بدون بلوغ عاملیت جمعی، بحران بازتولید خواهد شد. تغییر پایدار نه از نفی ساختار، بلکه از ارتقای عاملیت آغاز میشود. اقلیتی که مسئولیت انتخاب خود را میپذیرد، حتی در ساختارهای محدودکننده نیز امکان اصلاح را ایجاد میکند. تاریخ تحولات اجتماعی نشان میدهد که پیروزیها غالباً حاصل کنش همین اقلیتهای مسئول با اندیشه و ایمانی قوی بوده است.
✨✨✨
هر كس هدایت یافت، پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر كس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ كس بار گناه دیگری را به دوش نمیكشد و ما هرگز عذاب كننده نبودهایم، مگر آنكه پیامبری بفرستیم (و اتمام حجّت كنیم).اسراء- #آیه ۱۵ ریسمان
212
ولی خب اگر بخوای دقیق نگاه کنی، نسل فعلی احمقه. فهم و شعور هم نداره. هیچی نمیدونه. هیجانزده و شعار زده است. نسلی که به جای پای کتاب بودن بینشش رو از ویدئوهای ۳۰ثانیهای ریلهای اینستاگرام و شبکه خانگی گرفته، نسلی که هیچ آرمانی نداره مگر آزاد بودن، نسلی که احترام نمیفهمه، نسلی که اخلاق نداره، خالی و پوچه. این نسل هیچی نیست. جدا از اینکه چقدر جامعه و خانوادهها مقصر هستند که هستند، این نسل به معنای واقعی کلمه احمقه.
نسلی که به جای فریاد عدالت، آزادی، حذف طبقه، مبارزه با فساد، جمهوریت و... فکر میکنه باید شاه برگرده، درحالی که خود سلطنت یعنی دیکتاتوری، به معنای واقعی کلمه احمقه.
نسلی که نه از آرمانها و خدمات شاه حرف میزنه بلکه عکس تفریح خانواده بیریشه سلطنتی رو منتشر میکنه و میگه چی بودیم و چی شدیم، فکر میکنه به عنوان یک رعیت در زمان شاه چیزی به جز دیدن این عکسها عایدش میشه.
212
امروز دانشگاه ما هم شلوغ شده بود. من از خوابگاه خارج نشدم. ویدئوهای تجمع را که میبینم، شعارهایشان را میشنوم به یاد جملهای میافتم که مدتها پیش خوانده بودم(به نقل مضمون)؛
انقلابها به مرور دچار تحول میشوند و نسلهای بعد از نسلی که ابتدا انقلاب کرده بودند حتی ممکن است در برابر ارزشها و آرمانهای آن انقلاب قرار بگیرند.
باد کاشتن، طوفان درو کردن است. نسلی که در دانشگاهها فریاد میزند: پهلوی برمیگردد!
تاریخ را البته پشت سر گذاشته است؛ همانند جمهوری اسلامی که فرصتهای بسیاری داشت تا در پیچهای تاریخی محتاطانه با وقایع مواجه شود اما گاها ترمز برید.
نسلی که فقط شعار میدهد، بیآنکه شعارهایشان برآمده از دردهای اجتماع باشد، بسیار ترسناک است. نسلی که نه فهم تاریخی دارد و نه فهم سیاسی، بسیار ترسناک است.
فیلمهای منتشر شده را میبینم، صدای دست زدن دانشجوها و فریاد زدنشان را میشنوم و به پیامد انقلاب فکر میکنم.
اتفاقات این روزها را میبینم و به دانشجوهای دهه پنجاه فکر میکنم و افق دیدی که داشتند.
البته که جمهوری اسلامی نمیتواند در برابر این وضعیت بیتقصیر باشد. جمهوری اسلامی به عنوان حاکمیت وقت با داستگاهها و نهادهایی که داشت و دارد. جمهوری اسلامی با سیاستهایش. و البته که ما در مقابل کسانی که امروز در دانشگاهها شعار میدهند پهلوی باید برگردد، میایستیم؛ چرا که هنوز خونِ مردم مظلوم ایران از چکمهی استبداد کسی که رضاخان آمد و رضاخان رفت، میچکد. البته که دیگر زمانی برای گفتوگو نمانده. البته که این شکاف توسط خود مردم بدون اصلاحاتِ سیاستهای حاکمیت، دیگر هرگز پر نخواهد شد چرا که ما مردمی که مقابل هم ایستادهایم کلام هم را دیگر نمیفهمیم.
212
ما به اصولی معتقدیم که جمهوریاسلامی اگر به آنها پایبند باشد، به جمهوریاسلامی هم به همان میزان معتقدیم.
212
زمانی که مردم از پهلوی ناامید شدند و همه به اتفاق میگفتند پهلوی باید برود، آیا باید پیراهن نخنمای قاجار را دوباره به تن میکردند؟
عدهای از بدنهی جامعه، چه کم و چه زیاد در سال ۲۰۲۶ سلطنت را طلب میکنند.
جدا از اینکه جمهوری اسلامی را قبول دارم یا نه، جدا از اینکه حاکمیت وقت اصلاحپذیر است یا نه؛ این مدت مدام به این فکر میکنم که چرا ما مردم در این برههی تاریخی ذهنهایمان قفل شده و چرا عدهای میخواهند به خاندانی پناه ببرند که خونِ مستضعفین هنوز از چکمهی استبداد آنها میچکد؟
چهطور میشود ملتی که از حکومت ۲۵۰۰سالهی شاهنشاهی به ستوه آمده بود و از سلطنت یک طبقهی فاسد، نحیف و تکیده شده بود، در موقعیتی که باید در برابر نظام طبقاتی بایستد در دانشگاه دولتی، طبقهی فرودست جامعه را نمیبیند؟
به همهی اینها فکر میکنم و نسبتِ انقلاب اسلامی را با پیامدهایش در پنج دهه بعد، و در نسل فعلی، میسنجم و به چیزی نمیرسم.
212
داستانی که فکر میکردم شبهای بلند دیماه، در سوزِ بوران، نجاتم میدهد، در آغاز تمام شد. البته که دیگر چاقویی در استخوانم فرو نمیرود و نمیچرخد اما ردِ جراحات واضح و مرئیست. و شببخیر.
212
دقایقی قبل لینک ناشناس گذاشتم که چه احساسی نسبت به اتفاقات اخیر دارید؟ نسبت به جنگ و تشدید تنشها و...
من راستش در وهله اول میترسم. از حمله اتمی، از کشتار جمعی، از نگرانی مردم، از تجزيه کشور، از مورد هدف قرار گرفتن زیرساختها و...
اما این روزها و درکل وقتی یک حادثه رخ میده میلم نسبت به زندگی افزایش پیدا میکنه. نه اینکه خواهان و خواستار جنگ باشم و نگاه ایدئالیستی به پدیده جنگ داشته باشم. جنگ ترسناکه اما چیزی که این روزها و در کل زمان جنگ خردادماه باعث شد دوام بیارم و نترسم این بود که سرنوشت قطعیای برای جهان وجود داره و اون مبارزهی دائمی بینِ حق و باطله. امروز در مسیر سمتِ ترمینال منبر شكسته، سوخته و به روافتاده که پیامبر اکرم.ص. در معراج دیده بود را تصور کردم. تلاش شیطان برای به سجده انداختن فرزندان آدم رو مرور کردم و به خدای آزادگان جهان اندیشیدم. تصور این باور که تنها اوست که امر میکند و عامل است، باعث شد نترسم. باعث شد زندگی برام پررنگ بشه.
توی لحظات سخت و لحظات مرگ و زندگی، زندگی خیلی برام پررنگ میشه. دویدن معنا پیدا میکنه، روابط معنا پیدا میکنند. بوییدن گلها، پیوندها، روزمرگیها، ترسیم آیندههای دور و... معنا پیدا میکنند.
امروز تمام صحنههای جنگ رو تصور کردم. تمام نبردهای در طول تاریخ؛ جنگ جهانی اول، جنگهای صدر اسلام، جنگ جهانی دوم، کورههای آدم سوزی نازیها، هفتاکتبر، هشتسال دفاع مقدس، هیروشیما و... اما امیدوار بودم. به اینکه هیچ قدرتی در برابر قدرت خداوند هرگز وجود نخواهد داشت.
اینکه باور داریم خدا با ماست و به سرگذشت و سرنوشت محتوم فرعون و نمرد و قابیلیان و تمام جبهه کفر ایمان داریم، باعث میشه نترسیم.
و در آخر؛
اگر کسی پنداشته است که میتوان سخن از حق گفت و مردم جهان را علیه حاکمیت جهانی کفر شوراند، و سیر تاریخ را تغییر داد، و در عین حال در آرامشی کامل از مکر شیطان و اذنابش در امان بود سخت در اشتباه است، قلمرو حاکمیت شیطان ضعف و ترس انسانهاست، و اگر میخواهی جهان را از کف او خارج کنی، نباید بترسی.
-آوینی.
212
اخبار منطقه را میخوانم؛ تنها اوست که به دریاها فرمان میدهد.
وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ.
-قمر، آیه ۵۰.
212
همهی ما میخواستیم زندگی کنیم! اما وقتی دنیا، با حسین.ع که فرزند شایستهترین پدران و مادران بود چنین کرد، دگر اندوهی برایمان نمیماند. مگر آنجا که میتوانستیم حسینی باشیم و نبودیم...
212
رهبری در سخنرانی چند روز پیششان سخن امام حسینع. را گفتند. سخنی که تمام آزادگان جهان در لحظهای که در سرحدات حق و باطل ایستاده بودند، فریاد زدند.
خون ریخته شده بر زمین میجوشد و مرگ به دست قبایل وحشی استکبار گلِ کوچکی است که بر پر قنداق فرزندانِ هابیل به ظرافت کوک شده است. سرنوشت ما سرنوشت تمام تاریخ حقیقت است و کفر با تمام هیمنهاش هرگز، هرگز و هرگز پیروز نخواهد شد حتی اگر تمامِ کودکانِ در آغوشِ مادران را هم سلاخی کند.
212
اما اسلام آمد تا تمام قواعد جهان را برهم بزند. که هیچ برتریای نباشد مگر در تقوا. که همهی آحاد مردم پیادهنظام باشند برای یک آرمان مشترک. اسلام آمد که همهی نفسها به یک میزان محترم باشد.
212
استاد میگه به این فکر نکنید که این درس یک واحد عمومیه و تمام؛ شطرنج درس زندگیه. منی که به این خاطر این واحد رو برداشتم که دویدن نداره.
میگفت توی مهرههای شطرنج پیاده نظام که قدرتی نداره اون جلو راه میره تا قربانی بشه و اون عقبیها که قدرت دارن حفظ بشن. قواعد جهان هم همینه. مردم، توده و رعیتها فقط عددن، همیشه در نظامهای مختلف فقط سایه بودند. استاد میگفت ولی پیاده وقتی برسه به ستون آخر میتونه هر چیزی که خواست بشه؛ البته به جز شاه. چون یک رعیت همیشه رعیته.
#نکات_حکیمانه_کلاس_شطرنج.🙂↔️
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
