ar
Feedback
حرة

حرة

الذهاب إلى القناة على Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
250
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
این‌که فکر می‌کنم اگر وارد آوپ بشم قراره با معلم‌های دهه شصتی و پنجاهی تعامل کنم باعث می‌شه بیشتر از کارمند شدن ترسناک به‌نظر برسه.

photo content

اتاق فکر جهت ایده‌پردازی دیپلماسی تربیتی.❌ اتاق فکر برای عملیات انفجاری علیه نظامیان آمریکایی و اسرائیلی.✅

all eyes on Tanzania.

ما روزی، دوشادوش هم، به سرزمینِ زیتون‌های چندهزارساله، خواهیم رسید؟ و تابِ کودکانمان را، فردای جنگ، از شاخه‌های تنومندِ زیتون‌، خواهیم بست؟ و روزی، از حرارتِ تیر خصم، در میان سینه‌هایمان، شقایق خواهد روید؟

من می‌خواستم برم مهدکودک که اتاق ۱۱۶ بود ولی گفتن باید بیای سالن کنفرانس.

در فرداها، در روزهای ابری آذرماه، در میانِ انبوه افراها، در خلوتی خیابان‌ها، پرستوی کوچکِ جامانده از کوچ که آشیانش را گم کرده میانِ دستانم آشیان خواهم داد.

«باشد که روزی، ‏با کسی هم‌مسیر شوید که به زبانِ روح شما سخن بگوید؛ ‏کسی که ‏نگاهش، سکوتش و حضورش را بفهمید ‏و مجبور نباشید ‏عمری را صرفِ ترجمه‌ی خود برای او کنید.»

به به، رویکردهای رفتارگرا.

Repost from N/a
شاید دیگه واقعا بزرگ شدم. اون‌قدری که بدونم نباید برای خودم چیزی بخوام.

ولی خب صاحب‌خونه، خیلی خیلی هوای آدمو داره‌. هوای منم وقتی قل خوردم افتادم ته دره خیلی داشت.

بار قبلی وقتی داشتم لیست تعیین می‌کردم و می‌رفتم، قل خوردم، قل خوردم، قل خوردم، قل خوردم و افتادم ته یک دره عمیق پر از خار. این‌بار ولی از قبل می‌دونم که هیچی هیچی هیچی هیچی نمی‌خوام.

سه‌سال قبل، در همین مختصات، بیست‌ویک‌ساله بودم، فاصله‌ی این سه‌سال، البته صدها ساله؛ صدها سال!

به به چقدر معلم، می‌تونم از دانش‌آموزا پول بگیرم برا مهر همشون رو 🔥 بزنم.

این قسمت نتیجه‌ی طمعِ شمال رفتن در اول تابستان؛ از تانزانیا تا اسپانیا.
این قسمت نتیجه‌ی طمعِ شمال رفتن در اول تابستان؛ از تانزانیا تا اسپانیا.

لهجه‌ام درحال تبدیل شدنه.

این واقعا از یک کتابچه فراتر می‌ره‌. به چند جلد می‌رسه. مثلا من ساعت پنج بلیت داشتم‌. ساعت ۳:۳۱ برام زنگ زدن اتوبوس خراب شده. بعد طبق قاعده‌‌ی اگر قرار باشه برسی، می‌رسی. شماره کارت رو فرستادم برای راننده برای عودت هزینه و رفتم توی سایت دیدم قطار که تا شنبه هفته بعد نیست. بعد اولین بلیتی که پیدا کردم رو گرفتم و الان به جای پایانه غرب دارم می‌رم پایانه جنوب.

گریه کردن برای کنسل شدن بلیت به علت خرابی اتوبوس دم رفتن و عدم توانایی طی‌الأرض رو نرمالایز کنید. ممنون.

انقدر خسته‌ام و باید یکم دیگه جمع کنم برم ترمینال که کاش یکی بیاد با ادامه فعالیت‌های اجتماعی، تحصیل، کار، بیرون رفتن و زنده بودنم باهم مخالفت کنه.