آشپزی که چاقو نداشت؛
Open in Telegram
717
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
آدمی که الان همهش میگه "مهم نیست"، قبلا خیلی چیزا براش مهم بوده.
خیلی وقتا شرم، ترسِ از قطع ارتباطه یعنی فکر میکنی اگر احساس، نیاز یا نظرت رو بیان کنی ترکت کنن و از دید اونها دیگه لایقِ ادامه ارتباط نباشی.
گفتگو و بحثایی که آدما از هم دریغ میکنن و جاشونو به سکوت میدن، ذره ذره پیوند بینشون رو از هم میپاشونه.
به حست درمورد اینکه باید تغییری در زندگیت ایجاد کنی اعتماد کن، اشتباه نمیکنه.
حدودا دو و نیم سالی میشه که گلبو رو دنبال میکنم و جزو محبوبترین چنلامه. همچین خبری واقعا خوشحالم کرد :))) تبریک میگم.
در اون اعتراف، مجتبی شکوری مقابل مجتبی شکوری بود؛ در اون لحظه نه سروش صحت، نه عوامل پشت صحنه و نه بیننده براش وجود نداشتن؛ اون به خودش غلبه کرد و جنگ با خودش رو وارد مسیر جدید و متفاوتی کرد.
هیچ چیز ارزشمندی در زمان کوتاه به دست نمیاد؛ در طولانی مدت به تدریج ساخته میشه.
برای تویی که در محیط پرتنش بزرگ شدی، رابطه سالم حوصله سر بر و کسل کننده جلوه میکنه.
کسی که وجود امنیت روانی رو احساس کنه، کمتر از شکست میترسه و نسبت به تجربههای متفاوت و جدید مقاومت نشون نمیده.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
ذهنت دنبال قطعیت میگرده، اما زندگی پر از ابهام و احتماله. شروع خیلی از مشکلات همینجاست.
خیلی از مراقبان از عمد غفلت نمیکنن در واقع انقدر خودشون گره و مشکل دارن که اصلا نمیتونن به فرزنشون بپردازن مخصوصا والدینی که دچار افسردگی هستن فرزنداشون این چیزارو تحربه میکنن.
در بزرگسالی میتونه باعث بشه فرد دچار احساس پوچی، احساس گناه و شرم بشه، در مدیریت خشمش مشکل داشته باشه، از وابستگی و صمیمیت بترسه و همینطور در شناسایی و درک احساساتش و ابرازشون دچار گیجی و ابهام بشه.
خیلیا Emotional neglect (غفلت یا سهل انگاری عاطفی) رو تجربه میکنن در کودکی یعنی نیازهای عاطفی اونها(توجه دیدن، درک شدن و عدم انکار، پاسخگوییِ مناسبِ احساسی و هیجانی و....) توسط مراقبانشون(غالبا پدر و مادر) برآورده نمیشه.
