روان درمانگرِ ٫آینده٫
Open in Telegram
دانشجوی مشاوره هستم. مینویسم، عکس و فیلم ثبت میکنم؛ درواقع دارم یک کاری میکنم، زندگی رو واقعا زندگی کنم؛)) t.me/RedChtBot?start=1282148986
Show more611
Subscribers
+324 hours
+117 days
+5030 days
Posts Archive
یک وقتایی هم قدت به اون شیشهی امیدِ بالای کمد نمیرسه؛ با هزار زور و زحمت رو پنجههات وایمیستی تا دستت بهش برسه؛ بالاخره برمیداریش.
یک روزایی شاید بزرگترین کاری که میتونی انجام بدی برای خودت، اینکه خودتو از رختخواب بکشی و بیرون کرکرهی زندگی رو بدی بالا و بشینی فقط نگاهش کنی.
وقتی تویه زندان افکارت خودتو حبس کنی، دچار عذاب میشی.
این عذاب خودشو به هر شکلی ممکنه نشون بده؛ حیفِ جسم و قلبت عزیزم.
بعدش که بگذره، متوجه میشی اون اتفاق اونقدرا هم بد نبوده. خیر میشه تهش؛ حالا اینکه اینو کی متوجه بشی یا کی بهت نشون داده بشه، نمیدونم.
امیدوارم تنت بوی عشق بده.
عشق به خودت، عشق به خانوادت، عشق به خدا، عشق به طبیعت، عشق به زندگی، عشق به بچهها، عشق به هر موجود زندهای.
داشتم لباسامو برای دورهمی بعد از ظهر با خانومای فامیل آماده میکردم که حرف دیشب مبینا یادم اومد.
با ذوق بهم گفت وقتی لباسای اینجوری میپوشی، واقعا شبیه پونه میشی:))))
[۱۵ شهریور ۴۰۵]
حالا باید چیکار کرد؟
موقع تكرار عادت، هر كارى بكن جز تكرار همون کار.
اگر تكرارش كردى به خودت اعتراف كن كه انجامش دادى و در مرحلهی دوم تلاش کن که تركش کنی.
مغز از طریق تکرار عادت، برای خودش انرژی سیو میکنه؛ چون دیگه لازم نیست تصمیم بگیره و انتخابش تکرار کارهای گذشتهست.
«مثل اینکه وقتی از خواب بیدار میشیم، مغزمون ما رو میکشونه سمت گوشی طبق روال قبل؛ برای مغزمون یکم سخته که بخواد تصمیم جدیدی بگیره که بهجای گوشی من الان چه کاری باید انجام بدم؟!»
