uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

روان‌درمانگرِ «آینده»

روان‌درمانگرِ «آینده»

Відкрити в Telegram

دانشجوی مشاوره هستم. مینویسم، عکس و فیلم ثبت میکنم؛ درواقع دارم یک کاری میکنم، زندگی رو واقعا زندگی کنم؛)) تو دوستِ خوبِ منی اگر که کپی نکنی. t.me/RedChtBot?start=1282148986

Показати більше
708
Підписники
-224 години
+207 днів
+2730 днів
Архів дописів
عزیزم، میخوام بهت یادآوری کنم که ارزش تو با نتایج اعمالت واقعا تعیین نمیشه؛ تو تلاش تو بکن، برو تو کارش، نتیجه هر چی شد خودتو بغل بگیر و قدر خودتو بدون.

خدا فرصت زندگی کردن رو به همه‌مون هدیه داده؛ پس میخوام که زندگی رو با تمام جزئیاتش، با غم و شادیش، لحظه‌ به لحظه شو واقعا زندگی کنم. میخوام آدمایی اطرافم باشند که قلبم باهاشون میخنده، سعی کنم کارایی رو کنم که دوست دارم، میخوام بهش نشون بدم که چقدر هدیه‌ش برام ارزشمنده.

پشت خیلی از تجربه‌های زندگیم، تغییر بود؛ تغییر افکار، باور. تغییراتی که گاهی خودمو شگفت‌زده میکنه.

۱۱ آبان ۴۰۵🏫

دیدین ناز کشیدنام جواب داد؟

هوا طوریه که نمیتونم خونه بمونم.

انقدر نگین اگه بخواد، می‌تونه. من خودم بعضی وقتا واقعا خواستم، اما افسرده بودم، مضطرب بودم، فلج بودم، نتونستم.

آقایونی که تو محل کار و هر جایی بیرون از خونه، حلقه دست‌شونه، برام خیلی محترمن.

به عنوان یک دختر، جمله‌ی «چقدر پوستت خوب شده» منو واقعا به وجد میاره.

رازش تو ادامه دادنه؛ حتی زمانی که فکر میکنی فایده نداره.

میبینی چقدر قشنگی خلق کرده؟ 🍁☁️

من امروز متوجه شدم که وقتی صبحت با یوگا شروع بشه، پر از شوقی، دوست داری پرواز کنی. [۱۱ آبان ۴۰۵]
+3
من امروز متوجه شدم که وقتی صبحت با یوگا شروع بشه، پر از شوقی، دوست داری پرواز کنی. [۱۱ آبان ۴۰۵]

خداجونم، اونقدری بهم پول بده که بتونم هنرِ دست آدمای هنرمند رو بخرم و نشون بدم بهشون که چقدر کارشون ارزشمنده:))

+1
تا ابد، خریدِ شمع علاقمه.

نمایشگاهِ دانشگاه رو دوست دارم، دانشگاه رو بیشتر. [۱۰ آبان ۴۰۵]
+5
نمایشگاهِ دانشگاه رو دوست دارم، دانشگاه رو بیشتر. [۱۰ آبان ۴۰۵]

عبور میکنی از روزایی که فکر میکنی قراره گیر کنی.

از آدمایی که تویِ این وضعیت سعی میکنند همچنان با کلام‌شون و با نگاهشون بهت عشق و محبت بدن، خیلی خوشم میاد؛ اینا واقعا قلبشونو خدا بوسیده.

یک وقتایی ذهنم میاد شروع کنه به مقایسه کردن، به آزار دادن خودم، قلبم میگه هیس، رئیس منم اینجا.

حیفِ یک سری لحظات که سپری میشن؛ کاش زمان یک جاهایی بمونه.