چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more447
Subscribers
-124 hours
-167 days
-930 days
Posts Archive
ایره گرفتم گفتم اگر کمی مزه بته اما به بار دوم خاندان ازی ره هم کت مزه شامپو مانندش 😭😂
در اعماق ما
رعد و برقها،
طوفانها و بارانهایی است
که هواشناسیها
هرگز از آنها سخنی نمیگویند...
«هیچوقت عیارِ غم، دلواپسی و هیچ احساسی را با استوریهای آدمها نسنجید.
شبکههای اجتماعی فقط یک ویتریناند.»
Repost from N/a
"پنجشنبه"ها
دلت بهانه جو می شود
می گیرد ...و نفس ت را بَند می آورد
دلت برای کسی تندتر می زند
در هر دم و بازدمی
عشق را فریاد می زند
دلت همانی را می خواهد که نیست
آشوب می شود می گیرد
بیتاب و بیقرار می شود
بیقرارِ ...
بیقرار ...
گفت: پس زمان همه چیز را درست میکند؟گفتم: زمان چیزی را درست نمیکند؛
تو بزرگ میشوی و مسائلِ جدید را ناخودآگاه جایگزینِ مسائلِ قدیمی میکنی.
طوری که ناگهان همهی آن دردهای پیشین برایت بی مفهوم و کوچک میشوند؛
با خودت میگویی چقدر غصهی چیزهای الکی را خوردم.
چقدر همه چیز را برای خودم سخت کردم،
در حالی که اینطور نیست؛
هرچیزی در هر زمانی، اگر قلبت را بخراشد واقعیست...
Repost from •پستچیِ واژههایِ سبز•
این چنل: نبشتههای یک دوشیزه، دوستداشتههای یک بانو، زیباییهای یک زن، هوای آرام، آسمانِ به رنگِ آبی.
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را،
من...
او را دوست داشتم!
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی را،
من او را دوست داشتم!
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم!
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
من او را دوست داشتم
او را دوست،
داشتم!!
و او شنیدنِ این جملهی تکراری را
حال کل پشتون ها بالایم با جملات خود حمله دارند 😐💔
حال سخن حق است خب دشوار است بابت همین زبان دوزخی میگن برش🚶♀
