چـکـامـهـ زار 🌘📜
Open in Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Show more455
Subscribers
+224 hours
+27 days
+230 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+14
in 2 channels
August '26
+39
in 13 channels
Get PRO
July '26
+65
in 23 channels
Get PRO
June '26
+43
in 8 channels
Get PRO
May '26
+43
in 9 channels
Get PRO
April '26
+61
in 18 channels
Get PRO
March '26
+80
in 16 channels
Get PRO
February '26
+49
in 15 channels
Get PRO
January '26
+51
in 25 channels
Get PRO
December '25
+84
in 34 channels
Get PRO
November '25
+83
in 27 channels
Get PRO
October '25
+78
in 36 channels
Get PRO
September '25
+56
in 24 channels
Get PRO
August '25
+89
in 24 channels
Get PRO
July '25
+30
in 5 channels
Get PRO
June '25
+55
in 23 channels
Get PRO
May '25
+30
in 7 channels
Get PRO
April '25
+53
in 10 channels
Get PRO
March '25
+45
in 8 channels
Get PRO
February '25
+215
in 8 channels
Get PRO
January '250
in 7 channels
Get PRO
December '24
+9
in 9 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +1 | |||
| 09 September | +5 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
| 2 | واژه دوست را در فرهنگ لغت جستجو کنید! به شما میگوید ضد دشمن! واژه رفیق را جستجو کنید و این بار به شما میگوید همراه! میخواهم بگویم واژه ها خودشان عالمی دارند. هر کدام به اندازه کفایت، راه و چاه را به ما نشان میدهند! دوست، در لحظه پیدا میشود و در لحظه ای هم ناپدید. رفیق اما فرق دارد، زمانی که می آید به ماندنش بیشتر دل میبندی تا اینکه منتظر رفتنش باشی! زندگی هرکدام از ما آمیخته ای از دوست و دشمن هاست، اما کم پیش می آید که رفیق ها همدیگر را پیدا کنند! رفاقت های پایدار از وفاداری می آیند و دوستی های فراوان از چرب زبانی! انتخاب کنید که میخواهید کدام باشید، یک وفادار یا یک تملق گو؟! | 44 |
| 3 | اتفاقاً با من رسمى باشيد، محترمانه صحبت كنيد، در چارچوب باشيد، با من تعارف كنيد؛
رعايتِ فاصله و احترام، خوشحالم مى كند...! | 45 |
| 4 | حداقل صدها غزل در وصف چشمت گفتهام
خاک عالم بر سرت یک ذره با احساس باش.
🪭 | 44 |
| 5 | همین حالا هم سرم درد داره بابت اینکه مو در سرم نماند...💔
اونم خاطر اینکه از برق گرفتن نجات اش دادم هعیییی | 5 |
| 6 | این جناب دشمن جانی بنده است ما اصلاً با هم جور نمیآییم
یک رقم از موهایم میگیره یک رقم پرت میکنه دگه که چی بگویی
دلیل داره خو بگذریم... | 6 |
| 7 | 🫀 | 42 |
| 8 | اینه چوچه ما😩😂 | 27 |
| 9 | به این میگن شکنجه...😐💔 | 77 |
| 10 | از من بدتر وقتی پیشو میبینه 😭😂 | 75 |
| 11 | بعد از چاشت بود، شاید دو یا دو و نیم. دروازهٔ خانه تکتک شد. من هم با همان لباسهای خانگی، بلوز و پتلون، بدون اینکه آمادگی خاصی گرفته باشم، رفتم دروازه را باز کردم. میدانستم قرار است بیاید، اما هنوز ته دلم کمی شک داشتم؛ برای همین حتی به فکرم هم نرسیده بود که ممکن است همین حالا پشت در باشد.
در را که باز کردم، خودش بود... با دستانی پر از کیک و تحفه.
چون میدانست کیکهای بیرون را چندان خوش ندارم و به دهن نمیزنم، کیکی را آورده بود که دقیقاً همان چیزی بود که دوست دارم؛ کاکائویی، اما این باز خودش طبخ نه بلکه بالای خاله جانم طبخ کرده بود.
همین جزئیات کوچک شاید برای دیگران چیز خاصی نباشد، اما برای من بود... خیلی هم بود.
اما تحفهاش بیشتر از همه دلم را برد؛ یک پنجابی به همان رنگی که عاشقش هستم. جالب اینکه خودش گفت: «قبل از اینکه بدانم این رنگ را دوست داری، گرفته بودم.»
همانجا با خودم گفتم: پس دل به دل واقعاً راه دارد...
اول میگفت برایت کتاب گرفتهام، بعد گفت رژ لب است؛ اما وقتی تحفه را دیدم، فهمیدم از این حرفها قشنگتر است. در کنار پنجابی، ناخن مصنوعی و یک رژ لب سرخ هم گرفته بود و همه را کنار هم که گذاشته بود، واقعاً یک سِت بینهایت قشنگ شده بود.
و خودش...
با آن پنجابی به رنگ گلابی و آن گیسوان بازش، واقعاً نمیدانم چی بگویم. بعضی آدمها آنقدر برایت عزیز میشوند که حتی کلمات هم برای توصیفشان کم میآیند؛ فقط نگاهشان میکنی و دلت پر میشود از یک حس خوب و شیرین.
تا یادم نرفته؛ بالاخره نامه هم برایم نوشت...
و البته کاملاً معلوم بود که خودشیفتگیِ من به او هم سرایت کرده.
اما میان تمام اینها، چیزی که بیشتر از همه برایم ماند، خودِ تحفهها نبود؛ این بود که یک نفر اینهمه به من فکر کرده بود. به چیزهایی که دوست دارم، به چیزهایی که دوست ندارم، به رنگی که عاشقش هستم... و برای خوشحال کردنم وقت گذاشته بود.
الحمدلله بابت هستیاش.
بابت اینکه در زندگیام آدمی هست که نمیتوانم اسمش را فقط «دوست» بگذارم؛ نه فقط دوست است، نه خواهر، نه رفیق... برای من فراتر از همهٔ اینهاست.
فقط از الله میخواهم این رابطهٔ قشنگ، این محبت و این دلبستگی، همیشه به خیر و خوشی پایدار بماند.
انشاءالله.
Sabr
&
Sadat
#خاطره_نویسی... | 93 |
| 12 | No text... | 93 |
| 13 | No text... | 1 |
| 14 | هر جای دنیایی دلم آنجاست. | 94 |
| 15 | هوا از طرف شب ایقه سرد میشه که بیخی آدم هوس بخاری میکنه 😭 | 3 |
| 16 | جهان سپاس از تبریکی تک تک تان قشنگ هایم خوشحالم که در کنارم دارم تان.
هر دعا و هر آرزوی را که برایم کردید هزار چند اش انشاءالله دوباره به خودتان برگردد.💘🎀🌚 | 102 |
| 17 | دوستا، امروز خانه سادات رفته بودم. همین که از خانهشان آمدم، هم گلون مه درد گرفت هم سر مه 💔
حالی پیشتر آمده میگه (خو کم میخوردی)
ای بیشرف شیشته لقمه های مره حساب کده😑😂 | 28 |
| 18 | امروز روز بدنیا آمدن نبود💔😩 | 66 |
| 19 | ممنونت محال قشنگم💘🫠 | 134 |
| 20 | ممنونم محالم.💘🫠 | 1 |
