en
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Open in Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Show more
448
Subscribers
-124 hours
-167 days
-930 days
Posts Archive
میان این همه غصه تو مرا آرام جاني #دوشیزه_سادات

میگفت: باز دوباره دارد حواست پرت می‌شود. تو رویاهایی برای دنبال‌کردن داری، نه آدم‌هایی برای تحت‌تأثیر قراردادن. برگرد به مسیرت. #دوشیزه_سادات

قلبم شده قبرستانِ پر از آرزو... #دوشیزه_سادات
قلبم شده قبرستانِ پر از آرزو... #دوشیزه_سادات

شک‌ نکنید این بیماری واگیر شده...

ای پست ره فور بزنید چنل‌ها‌تان، و مه میایم چنل‌های شما ره خوانده در دو خط توصیفش می‌کنم🪴
لیمیت، تا وقت خط بخوره.

من تنها از یک چیز هراس دارم و آن اینکه شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم. داستایفسکی

sticker.webp0.11 KB

Repost from N/a

‏یکی از احساساتی که این روز ها خیلی اذیت ام می‌کند احساس هدر رفتن است. هدر رفتن ‏جوانی ام، هدر رفتن عشق و محبتِ که نسبت به دیگران دارم، پتانسیل ام، روزها و زمان... گویا همه‌ی شان هدر می‌روند و من هیچ کاری از دستم برنمی‌آید به جز تماشا... #دوشیزه_سادات

sticker.webp0.03 KB

‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زاویه دید عجیب چیزی عجیبی است، ‏وقتی از یکی بدت می‌آید، خوبی هایش را نمی‌بینی، ‏وقتی از یکی خوشت می‌آید بدی هایش را نمی‌بینی .

از اینکه شب هست و خواب هست بی‌نهایت خرسندم و از خالق اش هزار چند خرسندم الحمدلله برای شب الحمدلله برای خواببببب...

من شیفته‌ی این‌هایی‌ام که می‌گویند: چه دست‌های زیبایی، چه چشم‌های گیرایی، چه لبخندی و چه صدای قشنگی داری! این‌هایی که به آدم می‌رسند و بهترین بخش‌های وجود آدم را یادش می‌اندازند. این‌هایی که سخاوتمندانه، در سمت درستِ خلقت ایستاده‌اند و به همه چیز و همه کس، از زاویه‌ی عمیق و انسانی‌اش نگاه می‌کنند. "نرگس صرافیان طوفان"

sticker.webp0.21 KB

اما می‌دانی عزیزم، گاهی بهترین کاری که میشه کرد نه فکر است نه خیال نه ناله و نه زاری فقط باید یک نفس عمیق کشید و ایمان داشت که بالاخره همه چیز آن‌طور که باید و الله می‌خواهد درست خواهد شد ان‌شاءالله. #دوشیزه_سادات

Repost from N/a
گفت زندگی ات چطور است ! سکوت کردم … راستش در ثانیه آخر منی که با صد سوال هزار پاسخ داشتم سکوت کردم هنگ کردم یعنی اصلا گفتم زن
گفت زندگی ات چطور است ! سکوت کردم … راستش در ثانیه آخر منی که با صد سوال هزار پاسخ داشتم سکوت کردم هنگ کردم یعنی اصلا گفتم زندگی من چطور است ! چرا اینهمه وقت اصلا به این سوال فکری در ذهنم خطور نکرد مگر در چه مشغله بودم !…. یک دقیقه گذشت دو دقیقه گذشت و یک ساعت کامل به دستانم زل زدم دستانی که به کبودی گراییده بود رنگ طلعت آش را از دست داده بود بازهم همه تاوان ها را همین دست ها داد حس غریبی در وجودم رخنه کرد اصلا این روح در این بدنی که حس غریبی برایم می‌دهد چی می‌کند آیا این روح روح من است یا این بدن! زندگی ام توهم بیش بود توهم به آتش کشیده گویا در ادیان زردشتاین قرار داشت روحم که همه آش در محور آشت میچرخم و میچرخد گویا زندگی با آتش که با حزن درهم امیخته … میسوزم ولی خاکستر نمیشوم میمیرم ولی هنوز نفس در این گلو است هنوز نبض در این قفس سینه میتپد زندگی ام شده دستانی کبودی که هنوز این کبودی ها مداوا نشده دوباره کوبیده می‌شود چون دستانم کبودی بالای کبودی غلبه می‌کند زندگی ام روی محور به اسم آتش هر سان در چرخش است ~صهراوی

اما زندگی کردن برای آدم هایی که زیادی به همه چیز اهمیت می دهند، سخت تر است. خیلی سخت...! #دوشیزه_سادات

گاهی دلم می‌خواهد بی‌احترامی آدم‌ها را به خودشان برگردانم اما بعد به سبک زندگی و نحوه‌ی برخورد زندگی با آنها نگاه می‌کنم، خودش به اندازه کافی مجازات است و بعد دلم برای‌شان می‌سوزد برای همین فقط برای‌شان دعا می‌کنم.

محبوبم همه می‌خواهند که در تو نگرند و اما من می‌خواهم که تو در من نگری.

دید شما قشنگ است...💘 قشنگ بود قشنگ تر هم شد...🌚