en
Feedback
مرگ در میان ابرها

مرگ در میان ابرها

Open in Telegram

and another fig tree was a famous poet.

Show more
3 381
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
Repost from Der idiot
۱- اطلاعات خصوصی افراد رو در کانال‌های کوچک پلتفرم تلگرام منتشر کنیم. ۲- پست و محتوای تحریک کننده تولید کنیم تا احساس وظیفه‌شناسی افراد رو بیدار کنیم. ۳- منتظر بمونیم تا مردم وظیفه‌شناس، ما رو به بهانه گزارش کردن در چنل‌های چندین هزار نفره تبلیغ کنن. ۴- با موفقیت اطلاعات خصوصی افراد هزاران هزار ویو خورده و چنل بزرگ شده. ۵- به فعالیت و تحریک کردن ادامه بدیم تا اطلاعات این افراد بیشتر به چشم بخوره و شناسایی بشند. ۶- در این مرحله اگر بعد از روزها چنل ریپورت بشه هم مهم نیست، چرا که اطلاعات خصوصی افرادِ شناسایی شده به مقدار لازم ویو خورده. ۷- تکرار فرآیند در موقعیت‌های بحرانی اجتماعی و سو استفاده از عواطف و هیجانات ایرانی‌ها.

روی علف‌ها راه‌رفتن/ بوییدن چمن‌ها/ چرخیدن تا دم‌دمای سرگیجه/ چیزی باقی‌گذاشتن/ چیزی ثبت‌کردن/ چیزی ایجادکردن/ چیزی‌شدن/ چیزی‌بودن/ نوشتن از هرکسی جز خود/ از کالبد درآمدن/ با اطراف یکی‌شدن/ پیرامونی‌شدن/ بادشدن/ قدم‌شدن/ خاک‌کردن/ خاک‌شدن/ نزدیک‌شدن/ جریان‌شدن/ هموارشدن.

بودن تا سر حد امکان. https://t.me/MadnessofOphelia

باد ما را خواهد برد.mp31.34 MB

جنگ ما با شما مثل جنگ ستاره و تفنگ است. چند گلوله لازم است تا ستاره را خاموش کنید؟ چند تیر لازم است تا به مصاف جان‌ها که نه، به مصاف اصل زندگی بروید؟ صدحیف که نمی‌دانید تفنگ‌هاتان هرگز آن‌قدرها هم پیشرفته نخواهد شد.

این عوعو سگان نیز بگذرد.

آخ بوریا اگه دیگرون هم زندگی نکنن چی؟

این روزها تمام مکالمات ذهنم شبیه دیالوگ‌های نمایشنامهٔ صالحان شده. مخصوصاً اون‌جایی که: «دورا: این حرفو نزن. اگه تنها چاره مرگه، پس راه ما درست نیست. راه درست باید راه به زندگی ببره، به نور، به آفتاب. من دیگه تحمل این سرمای ابدی رو ندارم. آننکوف: این هم راه به زندگی می‌بره. به زندگی برای دیگرون. روسیه زنده می‌مونه و نوه‌های ما زندگی خواهند کرد. یادت هست یانک چی گفت؟ «روسیه زیبا می‌شه.» دورا: دیگرون. مردم دیگه، نوه‌های ما… آره. ولی یانک توی زندونه و طناب دور گردنش سرده. اون قراره بمیره. شاید هم تاحالا مرده تا دیگران زندگی کنن. آخ بوریا، و اگه دیگرون هم زندگی نکنن چی؟» - صالحان، آلبر کامو، ترجمهٔ خشایار دیهمی

فهرست و بایگانی نام‌های جاویدنامان: t.me/RememberTheirNames https://www.iranmonitor.org/memorial https://yaadar.com/ این حساب در توئیتر. فهرست دست‌گیرشدگان و بازداشتی‌ها: t.me/NameshunraSedaBezan t.me/Followupiran این صفحه شخصی، فعلاً پیگیر بازداشتی‌ها در توئیتر. چرا اطلاع‌رسانی کنیم و چه‌گونه؟ t.me/startreatments/49420 t.me/startreatments/49421 t.me/startreatments/49422 هردو موضوع (کشته‌شدگان و اطلاع‌رسانی): t.me/hranews
فهرست‌های توئیتری بازداشتی‌ها: t.me/fehrestha404/17 یک t.me/fehrestha404/18 دو t.me/fehrestha404/19 سه t.me/fehrestha404/20 چهار t.me/fehrestha404/21 پنج t.me/fehrestha404/22 شش t.me/fehrestha404/23 هفت t.me/fehrestha404/24 هشت t.me/fehrestha404/25 نُه t.me/fehrestha404/26 ده t.me/fehrestha404/27 یازده t.me/fehrestha404/28 دوازده t.me/fehrestha404/29 سیزده t.me/fehrestha404/36 چهارده t.me/fehrestha404/41 پانزده
باقی موارد مهم: - فایل توئیتر/ایکس در تلگرام. - راهنمای توئیتر برای تازه‌واردان. - پروکسی و کانفیگ و امنیت. - ایمیل امن. - پیام‌رسان‌های امن. - فعالیت امن. - نکات ضروری بازداشت و بازجویی. - حقوق متهم به زبان ساده.

Repost from Humint.
جاویدنام سما اسماعیلی ۲۰ ساله که نوزدهم دی‌ماه کشته شد. دوست سما در اکانت اینستاگرامش نوشته: «سما همیشه به من می‌گفت که آرزو
+5
جاویدنام سما اسماعیلی ۲۰ ساله که نوزدهم دی‌ماه کشته شد. دوست سما در اکانت اینستاگرامش نوشته: «سما همیشه به من می‌گفت که آرزو می‌کنه افراد بیشتری هنرش رو ببینند.»

دفترچه‌ی اضطراری که برنامه‌ی تیم آقای پهلوی برای گذار است، نوعی دستورالعمل برپایی استبداد از طریق مدیریت بحران است. اینجا مباحث مربوط به ساختار و چینش‌ها را باز کردم و یک تحلیل کلی بر آن نوشتم که هشداری برای ملت ایران باشد. @rezayaghoubipublic

من فکر می‌کردم هرچی هم که بشه از کلمه پُر می‌مونم همیشه ولی پوک شدم و چشم‌هام رو که می‌بندم این کلمه‌ها نیستن که میان توی سرم بلکه قرمزیه. قرمزیِ پاک‌‌نشدنی. نه از دست اونا و نه از ذهن من. قرمزی‌ای که نه تراژدیه و نه اسطوره‌ای. بلکه فقط پاک‌نشدنیه. سعی می‌کنم یادم بیاد قبل از قرمزی رو و به این فکر می‌کنم که چطور می‌تونم اسم همه‌شون رو به‌خاطر بسپارم، چطور می‌تونم همه‌شون رو روایت کنم، چطور می‌دونم از همه‌شون بنویسم، چطور می‌تونم به آرزوهای همه‌شون برسم، چطور می‌تونم جای همه‌شون نور رو ببینم، چطور می‌تونم اون یک‌دونه چیزی رو به دست بیارم که اونا هیچ‌وقت دیگه نمی‌تونن داشته باشن، چطور می‌تونم به‌جای همه‌شون زنده بمونم؟ چطور می‌تونم به‌جای اونایی که بخشی از زمین شدن همچنان متصل بمونم به این زمین؟ اون‌قدری عاشق زندگی بمونم که یادم نره چرا توی بدن‌هاشون این‌همه مرگ جمع شد. من نمی‌خوام بهشون بپیوندم؛ می‌خوام جاشون رو بگیرم. می‌خوام برم توی کالبدهاشون. می‌خوام کاغذ اونا دستمو ببره، نیمه‌کاره‌های اونا رو تموم کنم، پامو بذارم روی پادری‌های اونا، شب‌ها به سقف اونا زل بزنم، با دوربین‌های اونا عکس بگیرم. می‌خوام بشم ۴۰هزار نفر و جای تک‌تکشون زندگی کنم و فریاد بزنم که «زن، زندگی، آزادی» تنها دارایی نسل من برای به‌ارث‌گذاشتنه. می‌چرخه دست‌به‌دست، موندگار می‌شه، جاری‌تر می‌شه! جاری‌تر از همهٔ اون قرمزی‌ها.

در نهایت و به عقل من آزادی، «محصول» نیست که بخریمش و استفاده‌اش کنیم و کیفش را ببریم! حتی اگر برای خریدش، بهایی را با میلیون‌ها قطره خون داده باشیم. نه به آن می‌رسیم و نه به دستش می‌آوریم و نه آن را توی یک جعبهٔ طلایی تقدیممان خواهند کرد. آزادی، شبیه زبان است. باید یاد گرفته شود، تکرار شود، مرور شود و با آدم بماند. اگر هرروز تمرینش نمی‌کنیم و هنوز تحمل شنیدن هیچ حرفی جز خودمان را نداریم، اگر هنوز فکر می‌کنیم ما جای درستی ایستاده‌ایم و بقیه نمی‌دانند و عقلشان نمی‌رسد هنوز جای کار بسیار است. نه فقط شعار ما که تمام سبک زندگی ما امروز باید یک‌چیز باشد: «زن، زندگی، آزادی»🤍

«موفقیت مقاومت مستلزم این است که از دو مرز بگذریم. نخست، ایده‌های تغییر باید موردقبول افراد مختلف با پیشینه‌های مختلف باشند؛ افرادی که در همه‌چیز باهم اتفاق‌نظر ندارند. دوم این‌که مردم باید در جایی غیر از خانه‌های خویش و در میان کسانی قرار بگیرند که ‌پیش از این هیچ دوستی و آشنایی با آن‌ها نداشته‌اند. اعتراضات را می‌توان از طریق رسانه‌های اجتماعی سازمان داد. ولی هیچ اتفاق واقعی‌ای نخواهد افتاد، مگر این‌که کار به خیابان‌ها بکشد. اگر حاکمان مستبد در دنیای سه‌بعدی با عواقب اقدامات خویش روبه‌رو نشوند، هیچ‌چیز تغییری نخواهد کرد.» - در برابر استبداد، تیموتی اسنایدر، ترجمهٔ بابک واحدی

Repost from دربه‌در
تو آن‌قدر احساس داشته‌ای که صدای گریه و دندان‌قروچه‌ای که این مرد در سرزمین ما سبب شده بود را بشنوی. همین کافی است تا جوابگوی هرگونه امید فلسفی باشد. داشت نهال نحیف را از ریشه می‌کند. کسی می‌بایست جلوی او را می‌گرفت. او مرد خطرناکی بود _ با عزمی جزم. اگر کارش سه سال دیگر ادامه می‌یافت بردگی ما به‌مدت پنجاه سال دیگر تمدید می‌شد _ به تمام آدم‌هایی فکر کن که تباه می‌شدند، به تمام جان‌هایی که در این مدت از دست می‌رفت. از چشم غربی #جوزف_کنراد ترجمۀ #احمد_میرعلایی نشر کتاب زمان @gadaboutmitsl

“And someday we’ll remember so much that we’ll build the biggest goddamn steamshovel in history and the biggest grave of all time and shove war in and cover it up.”

Dear Mr. Bradbury when you talk, I’m all ears. I’ve induced and absorbed Every. Single. Word. Now that you have my drained and defeated body over your pages, let me confess truly and sincerely. If someone asks me what I’m doing for the rest of life, my one and only answer will be: I’m remembering. I’m remembering. I’m remembering. I’m remembering. I’m remembering. I’m remembering.