378
Subscribers
-224 hours
-77 days
-1830 days
Posts Archive
378
گزارش پلیس نشان داد که لیل پیپ حدود ساعت 5:45 بعد از ظهر چرت زده است. قبل از کنسرت مدیر او دو بار او را کنترل کرد و متوجه شد که خوب خوابیده و نفس می کشد اما قادر به بیدار کردنش نیست. وقتی مدیر بار سوم لیل پیپ را بررسی کرد ، او بی پاسخ بود و نفس نمی کشید.
در نهایت به فاصله دو هفته بعد از تولد ۲۱ سالگی خودکشی کرد. با اینکه آرزو های بزرگی درباره راه اندازی برند جدید و در موسیقی سعی در تشویق به ادامه دادن داشت.
378
◽️فکر کن که پدرت در جنگ الجزیره کُشته شده. اینکه آدم قهرمانِ آزادی باشد، خیلی بااهمیت و زیباست.
◾️ترجیح میدهم بهجای قهرمان، پدر داشتم.
[زندگی در پیش رو - رومن گاری - مترجم: لیلی گلستان]
© Bruce Davidson - New York City. 1962.
378
نصرالله کسرائیان:
خانوادهاش اتاقی را در خانهی یکی از خویشاوندانمان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم. موقع برگشتن، هنگام عبور از خانه دیدمش، از همان فاصلهای که عکس را گرفتم عاشقش شدم. نه کلمهای بین ما رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچگاه هم دیگر ندیدمش. من خود دانشجویی کم بضاعت با هزار مسئله بودم. و حالا اگر زنده باشد لابد پیرزنی است همچون پیرمردی که منم.
خرمآباد ۱۳۴۶
378
در یکشنبه ای غمگین
با صد گل سفید
در انتظار تو ماندم عزیز من
با دعای کلیسا.
این رویا صبح یکشنبه را تعقیب می کند
ارابه ی غمم بی تو باز می گردد.
بعد از آن یکشنبه ها
همیشه غمگینند
اشک ها نوشیدنی منند
و غم و اندوه نان من.
عزیز، لطفا در آخرین یکشنبه دنبالم بیا
آنجا کشیش و تابوت تشییع جنازه خواهد بود
و بعد از آن گلها در انتظار تو.
گلها و تابوت زیر درختان پر شکوفه
آخرین سفرم خواهد شد
چشمانم باز خواهد بود
پس تو را برای آخرین بار خواهم دید
از چشمان من پریشان نشو
هنگامی که در مرگ خود هم
تو را دعا می کنم
آخرین یکشنبه...
378
در آغوشم بگیر و نجاتم بده قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها می بینمش
داستایوفسکی
378
این تصور که کسی را که امروز حاضری جانت را برایش بدهی، چندماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج میکنی، انزجار برانگیز است.
آلن دوباتن - جستارهایی در باب عشق
378
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجرههای خطرم
به سَرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
علیرضا آذر
378
_از میان ما دو نفر، تنها تويی که هر روز"
به حمل تابوت من میآيی و زيبابودن!!
تنها به تو میآيد وقتی برای گلهای زندانی..
و برای خاورميانه دعا میكنی.
حسين صفا
378
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
میپنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
نزار قبانی
