379
订阅者
-324 小时
-67 天
-1730 天
帖子存档
379
◽️فکر کن که پدرت در جنگ الجزیره کُشته شده. اینکه آدم قهرمانِ آزادی باشد، خیلی بااهمیت و زیباست.
◾️ترجیح میدهم بهجای قهرمان، پدر داشتم.
[زندگی در پیش رو - رومن گاری - مترجم: لیلی گلستان]
© Bruce Davidson - New York City. 1962.
379
نصرالله کسرائیان:
خانوادهاش اتاقی را در خانهی یکی از خویشاوندانمان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم. موقع برگشتن، هنگام عبور از خانه دیدمش، از همان فاصلهای که عکس را گرفتم عاشقش شدم. نه کلمهای بین ما رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچگاه هم دیگر ندیدمش. من خود دانشجویی کم بضاعت با هزار مسئله بودم. و حالا اگر زنده باشد لابد پیرزنی است همچون پیرمردی که منم.
خرمآباد ۱۳۴۶
379
در یکشنبه ای غمگین
با صد گل سفید
در انتظار تو ماندم عزیز من
با دعای کلیسا.
این رویا صبح یکشنبه را تعقیب می کند
ارابه ی غمم بی تو باز می گردد.
بعد از آن یکشنبه ها
همیشه غمگینند
اشک ها نوشیدنی منند
و غم و اندوه نان من.
عزیز، لطفا در آخرین یکشنبه دنبالم بیا
آنجا کشیش و تابوت تشییع جنازه خواهد بود
و بعد از آن گلها در انتظار تو.
گلها و تابوت زیر درختان پر شکوفه
آخرین سفرم خواهد شد
چشمانم باز خواهد بود
پس تو را برای آخرین بار خواهم دید
از چشمان من پریشان نشو
هنگامی که در مرگ خود هم
تو را دعا می کنم
آخرین یکشنبه...
379
در آغوشم بگیر و نجاتم بده قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها می بینمش
داستایوفسکی
379
این تصور که کسی را که امروز حاضری جانت را برایش بدهی، چندماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج میکنی، انزجار برانگیز است.
آلن دوباتن - جستارهایی در باب عشق
379
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجرههای خطرم
به سَرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
علیرضا آذر
379
_از میان ما دو نفر، تنها تويی که هر روز"
به حمل تابوت من میآيی و زيبابودن!!
تنها به تو میآيد وقتی برای گلهای زندانی..
و برای خاورميانه دعا میكنی.
حسين صفا
379
دوست من، نوشتن نفرین است
پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن!
میپنداشتم دفترها برایم پناهی هستند
اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
نزار قبانی
379
در دورهٔ دیکتاتوری تقریبا هر کاری میخواستم بکنم ممنوع بود، و مجازها را هم من بر خودم ممنوع کرده بودم زیرا نمیخواستم مانند کسانی شوم که آنها را برای من مجاز کرده بودند.
هرتا مولر فلاکت روزمره
379
به خاطر غیراجتماعی بودنم احساس گناه نمیکنم، هرچند گاهی به خاطرش افسوس میخورم، چون تنهاییام دردناک است. اما وقتی پا به دنیای بیرون میگذارم، برایم مثل یک سقوط اخلاقی است؛ انگار که در جستجوی عشق به روسپیخانه رفته باشم.
منسوب به سوزان سانتاگ
