ar
Feedback
Ticarus

Ticarus

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
إيران132 005الفئة غير محددة
379
المشتركون
-324 ساعات
-67 أيام
-1730 أيام
أرشيف المشاركات
◽️فکر کن که پدرت در جنگ الجزیره کُشته شده. این‌که آدم قهرمانِ آزادی باشد، خیلی بااهمیت و زیباست. ◾️ترجیح می‌دهم به‌جای قهرمان
◽️فکر کن که پدرت در جنگ الجزیره کُشته شده. این‌که آدم قهرمانِ آزادی باشد، خیلی بااهمیت و زیباست. ◾️ترجیح می‌دهم به‌جای قهرمان، پدر داشتم. [زندگی در پیش رو - رومن گاری - مترجم: لیلی گلستان] © Bruce Davidson - New York City. 1962.

نصرالله کسرائیان: خانواده‌اش اتاقی را در خانه‌ی یکی از خویشاوندان‌مان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم. م
نصرالله کسرائیان: خانواده‌اش اتاقی را در خانه‌ی یکی از خویشاوندان‌مان اجاره کرده بود و من برای دیدار آن خویشاوند رفته بودم. موقع برگشتن، هنگام عبور از خانه دیدمش، از همان فاصله‌ای که عکس را گرفتم عاشقش شدم. نه کلمه‌ای بین ما رد و بدل شد، نه خواستم بدانم کیست و هیچ‌گاه هم دیگر ندیدمش. من خود دانشجویی کم بضاعت با هزار مسئله بودم. و حالا اگر زنده باشد لابد پیرزنی است همچون پیرمردی که منم. خرم‌آباد ۱۳۴۶

Tell me my dear, Can a heart still break once it’s stopped beating?
Tell me my dear, Can a heart still break once it’s stopped beating?

در یکشنبه ای غمگین با صد گل سفید در انتظار تو ماندم عزیز من با دعای کلیسا. این رویا صبح یکشنبه را تعقیب می کند ارابه ی غمم بی تو باز می گردد. بعد از آن یکشنبه ها همیشه غمگینند اشک ها نوشیدنی منند و غم و اندوه نان من. عزیز، لطفا در آخرین یکشنبه دنبالم بیا آنجا کشیش و تابوت تشییع جنازه خواهد بود و بعد از آن گلها در انتظار تو. گلها و تابوت زیر درختان پر شکوفه آخرین سفرم خواهد شد چشمانم باز خواهد بود پس تو را برای آخرین بار خواهم دید از چشمان من پریشان نشو هنگامی که در مرگ خود هم تو را دعا می کنم آخرین یکشنبه...

Billie Holiday – Gloomy Sunday (08.07.41).mp311.49 MB

در آغوشم بگیر و نجاتم بده قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها می بینمش داستایوفسکی

Jenny of Oldstones - GOT.mp34.39 MB

این تصور که کسی را که امروز حاضری جانت را برایش بدهی، چندماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج می‌کنی، انزجار برانگیز است. آلن دوباتن - جستارهایی در باب عشق

زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می بریش خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجره‌های خطرم به سَرم می‌زند این مرتبه حتما بپرم گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است علیرضا آذر

_از میان ما دو نفر، تنها تويی که هر روز" به حمل تابوت من می‌آيی و زيبابودن!! تنها به تو می‌آيد وقتی برای گل‌های زندانی.. و برای خاورميانه دعا می‌كنی. حسين صفا

غلامِ چشم محمدرضا شجریان

The lord of the rings - Enya - May It Be.mp34.85 MB

photo content

دوست من، نوشتن نفرین است پس از دوزخ پر لهيب من فرار کن! می‌پنداشتم دفترها برایم پناهی هستند اما دیدم شعر کمر به قتل من بسته است.
نزار قبانی

04 - Famous Blue Raincoat.mp311.88 MB

در دورهٔ دیکتاتوری تقریبا هر کاری می‌خواستم بکنم ممنوع بود، و مجازها را هم من بر خودم ممنوع کرده بودم زیرا نمی‌خواستم مانند کسانی شوم که آنها را برای من مجاز کرده بودند‌. هرتا مولر فلاکت روزمره

Repost from N/a
4_5796259387601330687.mp35.16 MB

photo content

به خاطر غیر‌اجتماعی بودنم احساس گناه نمی‌کنم، هرچند گاهی به خاطرش افسوس می‌خورم، چون تنهایی‌ام دردناک است. اما وقتی پا به دنیای بیرون می‌گذارم، برایم مثل یک سقوط اخلاقی است؛ انگار که در جستجوی عشق به روسپی‌خانه رفته باشم. منسوب به سوزان سانتاگ