es
Feedback
Ticarus

Ticarus

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
Irán132 618La categoría no está especificada
394
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
مردها منطقی حرف می‌زنند ولی احساسی تصمیم می‌گیرند اما زن ها احساسی حرف می‌زنند و مثل یک مامور اعدام کاری که باید بکنند را می‌کنند...! #پابلوپيكاسو

Sajedeh_Hgh_Shabe_Yalda_شب_یلدا.mp34.79 MB

زخم های آدم سرمایه است حامد. سرمایه ات رو با این و اون تقسیم نکن، داد نکش، هوار نکش، آروم و بی سر و صدا همه چیزو تحمل کن. شب
زخم های آدم سرمایه است حامد. سرمایه ات رو با این و اون تقسیم نکن، داد نکش، هوار نکش، آروم و بی سر و صدا همه چیزو تحمل کن. شب یلدا (۱۳۸۰)

11 - For The Damaged + For The Damaged Coda - www.eargasm.ir.mp311.24 MB

پنجاه سال دیرتر، او هنگامی که یک آلبوم عکس خانوادگی را ورق می‌زد، پی برد که زیبا بوده است. سارتر

photo content

یه قسمت‌هایی از وجودم خاموش شدن که واقعا دوستشون داشتم. متاسفم برای خودم که نتونستم ازشون در برابر بزرگسالی محافظت کنم. ناشناس

Repost from N/a
Pirates_of_the_Caribbean_2_Davy_Jones_Piano_Version_e92e26bd.mp33.03 MB

ترانه‌ی ابتدایی فیلم «Justice League»

در کنگره‌ی حزب کمونیست شوروی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خروشچف که با تقبیح جنایت های استالین جهان را شگفت زده کرد، یک نفر ا
در کنگره‌ی حزب کمونیست شوروی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خروشچف که با تقبیح جنایت های استالین جهان را شگفت زده کرد، یک نفر از میان جمعیت فریاد زد: رفیق خروشچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند شما کجا بودید؟ خروشچف گفت: هر‌کس این را گفت از جا برخیزد. اما هیچ‌کس از جایش تکان نخورد. خروشچف ادامه داد: خودتان به پرسش خود پاسخ دادید در آن زمان من همان‌جایی بودم که شما الان هستید! [دومین مکتوب - پائولو کوئیلو]

غُراب (کلاغ) ادگار آلن پو، ۱۸۴۵. نیمه‌شبی دلگیر، که من خسته و خراب، غرق مطالعه‌ی مجلدی عجیب و غریب بودم از دانش از یادرفته، در میان سرتکان دادن‌ها، و گاه به خواب‌رفتن‌ها، ناگهان انگشتی به در خورد، گویی رپ‌رپه‌ای بود، رپ‌رپه‌ای نرم که کسی بر در اتاقم می‌زد زیر لب گفتم: «میهمانی آمده است، و بر در اتاقم انگشت می‌زندـ همین و نه چیزی دیگر.» [با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلائی بخوانید]

غُراب (کلاغ) ادگار آلن پو، ۱۸۴۵. نیمه‌شبی دلگیر، که من خسته و خراب، غرق مطالعه‌ی مجلدی عجیب و غریب بودم از دانش از یادرفته، در میان سرتکان دادن‌ها، و گاه به خواب‌رفتن‌ها، ناگهان انگشتی به در خورد، گویی رپ‌رپه‌ای بود، رپ‌رپه‌ای نرم که کسی بر در اتاقم می‌زد زیر لب گفتم: «میهمانی آمده است، و بر در اتاقم انگشت می‌زندـ همین و نه چیزی دیگر.» [با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلائی بخوانید] 2007

Repost from N/a
تنها یک مسیحی وجود داشت، و او بر صلیب مرد. فریدریش نیچه

Repost from N/a
شاید تراژدی مسیح، خود صلیب نبود، صلیب تنها رنج تن بود. رنج حقیقی آنجا آغاز شد که خدا خاموش ماند. آنگاه که در ژرف‌ ترین تنهایی، او را صدا زد و پاسخی نیامد. شاید عمیق‌ ترین رنج انسان همین باشد؛ لحظه‌ای که ایمان، در غیاب پاسخ، ناگهان به پرسشی علیه خویش بدل می‌شود. #یادداشت_ها س.م

روبروي آينه مي ايستم و آينه سعي مي كند از اين همه ویرانه چهره بسازد... گروس عبدالملكيان

Miserere_mei_Deus_Allegri_Tenebrae_conducted_by_Nigel_S_H3v9unphfi0.mp39.05 MB

شاید حرفم را به خدا باید بگویم. اما در عمیق‌ترین ورطه‌ها هستم و دعا کردن یادم رفته است.
آرتور رمبو، فصلی در دوزخ، ترجمه‌‌ی عباس پژمان

photo content

A Window to the Past.mp34.88 MB