251
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+430 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+11
in 1 channels
Get PRO
July '26
+13
in 3 channels
Get PRO
June '26
+8
in 0 channels
Get PRO
May '26
+3
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+4
in 1 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+4
in 1 channels
Get PRO
November '25
+14
in 2 channels
Get PRO
October '25
+16
in 2 channels
Get PRO
September '25
+10
in 3 channels
Get PRO
August '25
+13
in 3 channels
Get PRO
July '25
+13
in 2 channels
Get PRO
June '25
+8
in 2 channels
Get PRO
May '25
+14
in 2 channels
Get PRO
April '25
+4
in 0 channels
Get PRO
March '25
+15
in 1 channels
Get PRO
February '25
+17
in 2 channels
Get PRO
January '25
+27
in 2 channels
Get PRO
December '24
+33
in 3 channels
Get PRO
November '24
+27
in 11 channels
Get PRO
October '24
+19
in 4 channels
Get PRO
September '24
+37
in 3 channels
Get PRO
August '24
+35
in 5 channels
Get PRO
July '24
+568
in 6 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | No text... | 33 |
| 3 | شب بخیر پرندهی در خود مچاله شده.
🖤❤️ | 43 |
| 4 | انتخاب کن
با کدام دست
اشکها را پاک میکنی؟
میخواهم برای آخرین بار
آسمان را
با چشمهای تو
نفس بکشم.
فکر کن؛
آنجایی که دست کشیدی،
اشک بود
یا من؟
#آرزو_رنجبر
https://t.me/Alefba4 | 53 |
| 5 | a0c20c9e.mp3 | 40 |
| 6 | •
من
از زن دفاع میکنم
و او
با مُشتِ بسته
با من، ستیز
#آرزو_رنجبر
• | 47 |
| 7 | •
عشق، سکتهای خفیف است؛ قلبت میمیرد، اما در ابعادی کوچکتر از مرگ. وقتی دچار غمِ عشق میشوی، گاهی مرگ را ترجیح میدهی، با این حال دلت میخواهد دستکم یکبار عشق را تجربه کرده باشی. عاشق که میشوی، از شدت هیجان انگار آتشی در سینهات شعله میکشد؛ در ظاهر، ثانیهشمارِ درون سینهات از حرکت میایستد و برای لحظهای میمیری، اما در واقعیت، قلبت تندتر میزند؛ چنانکه گویی بیش از همیشه زندهای.
شاید روزها بگذرد و از اینکه هنوز زندهای و هنوز در سینهات حرارتی باقی مانده، خوشحال باشی؛ اما دیر یا زود در تلهی تکرار و چرخهی روزمرگی گیر میکنی و گاهی با احساس ناخوشایند شکست روبهرو میشوی. آنوقت عشق، نهتنها نجاتت نمیدهد، بلکه درد را مضاعف میکند؛ خسته میشوی، از شدت اندوه دوباره آتش میگیری، قلبت میایستد و باز میمیری؛ اما چندی بعد، به شکلی معجزهآسا دوباره زنده میشوی. این ماجرا تا مرگ واقعی ادامه خواهد داشت؛ بارها میمیری و دوباره زنده میشوی، تا جایی که شاید دیگر ندانی کدام مرگ، واقعاً مرگ بوده و کدام زندگی، واقعاً زندگی.
اما شاید این بلا فقط با عشق نیاید. هر شکست، هر مشکل، هر بار شنیدن یک خبر بد، هر اتفاق ناگوار، هر نگرانی و هر دلشوره نیز میتواند همین کار را با ما بکند؛ ما را برای لحظهای بکُشد و اندکی بعد، به شکلی معجزهآسا دوباره به زندگی برگرداند. نمیدانم مشکل از آدمیزاد است، از قلبش، از عشق، از آتش یا از چیزی که هنوز نامی برایش پیدا نکردهایم؛ همین میل برای هزار بار مردن و دوباره زنده شدن با یک جان!
شنیده بودم سگ هفت جان دارد، گربه نُه جان و آدمیزاد فقط یک جان؛ اما آدمیزاد با همین یک جان، بارها میمیرد؛ گاهی حتی از خودش و صبح دوباره همان زندگی را ادامه میدهد.
حقیقت شاید این است که هیچکدام از ما دقیقاً همان آدمِ پیش از مرگمان نیستیم؛ فقط آنقدر به مردنهای کوچک خودمان عادت کردهایم که دیگر متوجه نمیشویم هر بار چیزی از ما جا میماند. ما واقعاً زنده نمیشویم؛ فقط یاد میگیریم با نسخهی تازهای از خودمان زندگی کنیم.
عجب موجودِ عجیبِ ترسناکِ جانداریست این آدمیزاد؛ آنقدر میمیرد تا سرانجام یادش میرود کِی واقعاً زنده بوده است.
#آرزو_رنجبر
'ویرایش نخست'
•
https://t.me/Alefba4 | 51 |
| 8 | Sakin ol kızım. | 45 |
| 9 | ملتها در قلب شاعران متولد میشوند و در دست سیاستمداران از بین میروند.
•اقبال لاهوری | 47 |
| 10 | شب بخیر ای ماهی دور،
که وسوسهی لمس تو مردابم کرد...
🖤❤️
@hamid59salimi | 55 |
| 11 | شب سخن نمی گوید، حکم می کند! | 54 |
| 12 | No text... | 59 |
| 13 | صبح بخیر به تو که
ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی.
•احمدرضا احمدی | 72 |
| 14 | 06ea13f8.mp3 | 77 |
| 15 | استخوانبندیِ تو،
مرزهایِ کشورم.
آنجا که تمام شوی،
تبعیدِ من آغاز میشود.
#حسام_رجبی | 81 |
| 16 | دیر وقت است و
اندکی مانده به فراموشی
بخوان
به نام کوچکم
اشارهوار
لابلایِ صداهایِ بلند
که در عطشِ یک واژه
شعر از دهان خود مینوشم
تاریکی
به دیوار اتاق چسبیده
نگاهم در استخوان شب
تَرَک برمیدارد
پلک زنان، لب میدوزم
به دهان دودی که
آتش را به یاد نمیآورد
از مدارِ تو
بیرون افتادهام؛
نه با انفجار،
با سکوتِ سنگی
که فهمیده است
هر جاذبهای تا ابد
قانونِ جهان نیست.
مثلِ دریاییام که دیگر
در انتطارِ ماه نیست،
اما شبها هنوز جزر و مد
در خوابش راه میرود.
ایستادهام
روی پای آینهای
که ردِ انگشتها را ترجمه نمیکند
و پشتِ درهای هیاهو
دختری زاده میشود
تا سکوتِ ابر را
از حافظهٔ سنگ
پس بگیرد
بخوان
به نام کوچکش
با صدای بلند
شاید دهانِ شب
از یک هجا
روشن شود.
تو نمی دانی
چقدر سکوت
می تواند نام کسی باشد
دیر وقت است و
اندکی مانده به فراموشی
بخواب
با رؤیای من
و صبح
پیش از آنکه جهان بیدار شود،
در من طلوع کن.
#آرزو_رنجبر
از مجموعهی "مناسکِ هیچ"
https://t.me/Alefba4 | 91 |
| 17 | No text... | 1 |
| 18 | غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامنگیر دارد
•باباطاهر | 79 |
| 19 | ماهی که ماهی را شکار کرد | 108 |
| 20 | 2df48aea.mp3 | 116 |
