uz
Feedback
الفبای مؤنث

الفبای مؤنث

Kanalga Telegram’da o‘tish

#آرزو_رنجبر Passion4fly

Ko'proq ko'rsatish
251
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Obunachilarni jalb qilish
Sen '26
Sentabr '26
+10
2 kanalda
Avgust '26
+11
1 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+13
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+8
0 kanalda
Get PRO
May '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+4
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+4
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+14
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+16
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+10
3 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+13
3 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+13
2 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+8
2 kanalda
Get PRO
May '25
+14
2 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+15
1 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+17
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+27
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+33
3 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+27
11 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+19
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+37
3 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+35
5 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+568
6 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
30 Sentabr0
29 Sentabr0
28 Sentabr0
27 Sentabr+1
26 Sentabr+1
25 Sentabr0
24 Sentabr0
23 Sentabr0
22 Sentabr0
21 Sentabr0
20 Sentabr0
19 Sentabr0
18 Sentabr0
17 Sentabr0
16 Sentabr+1
15 Sentabr+1
14 Sentabr+1
13 Sentabr0
12 Sentabr+1
11 Sentabr0
10 Sentabr0
09 Sentabr+1
08 Sentabr0
07 Sentabr+2
06 Sentabr+1
05 Sentabr0
04 Sentabr0
03 Sentabr0
02 Sentabr0
01 Sentabr0
Kanal postlari
2923f3eb.mp34.10 MB

2
Matn yo'q...
84
3
فقط ببخشید که 'دکتر' نیستم🙏🏻🤍🕊
101
4
• #امتناع تکانه‌های لیبیدویی زیر سطح منطق، لحظات ظریف بیرون زدگی از پوست حتی قبلِ لقاحِ قانون ساعتِ ژنی را، در بدن جنگل بیدار می‌کند انقباض هوش با گسترشی غریزی به غریو می‌رسد و در سکوتی شکوهمندانه همه چیز را برهم‌ می‌زند اینجا شروعی است در پایانِ یقین در ارتعاشِ تردید برای شکستِ سناریویِ وراثت و ترس به آنها بگویید شدّت را انتخاب کرده‌ام نه تحسين؛ برایِ رفتن به سویِ هرج‌و‌مرجی مقدّس. #آرزو_رنجبر • https://t.me/Alefba4
132
5
#زن_زندگی_آزادی
#زن_زندگی_آزادی
99
6
شب بخیر عزیزم، و عیبی ندارد که غمگینم می‌کنی. ❤️
97
7
غیاب تنها می‌تواند پیامدی از حضور دیگری باشد: این دیگری است که مرا ترک می‌کند، این منم که به‌جا می‌مانم، دیگری در حال عزیمت دائم، در حال سفر کردن است؛ دیگری، بنا به وظیفه‌اش، مهاجر و گریزپاست؛ من _من که، وظیفه‌ای به عکس دارم_ عاشقم، ساکن و بی‌جنبش ،مهیا، منتظر، میخ‌کوب، معلق همچون بسته‌ای که در گوشه‌ی پرت ایستگاهی جا مانده. غیاب عاشقانه تنها یک راستا دارد، راستایی که آنکه برجا مانده مشخص می‌کند، نه آن که ترک می‌کند. من ِ همیشه حاضری که تنها در برابر توی همیشه غایب شکل می‌گیرد.سخن گفتن از این غیاب اساساً یعنی که جایگاه عاشق و جایگاه دیگری را نمی‌توان جابه‌جا کرد؛ یعنی دیگری "آن اندازه که دوستش دارم دوستم ندارد." •رولان‌ بارت
101
8
Matn yo'q...
87
9
شب بخیر به تو، به ترس‌ها و رویاهای تو، به غریبه‌های عزیز اطرافت، و به رنج تو در تماشای پایان ناگزیر یک آشنایی. ❤️
93
10
#تروما در لحظه‌ای به ما شلیک نمی‌شود که زره پوشیده‌ایم و در سنگر منتظر جنگیم؛ درست در همان لحظه‌ای رخ می‌دهد که تمام لایه‌های دفاعی‌مان را زمین گذاشته‌ایم، نفس راحتی کشیده‌ایم و با خیال راحت به زمین زیر پایمان اعتماد کرده‌ایم. در صحنه‌ی رقص و انفجار فیلم #صراط، تراژدی با رقصیدن آغاز می‌شود. رقص یعنی تسلیم شدن به وزنِ سبکِ زندگی؛ یعنی لحظه‌ای که تمام زره‌ها، سپرها و گاردهای دفاعی‌مان را زمین گذاشته‌ایم و به زمین زیر پایمان اعتماد کرده‌ایم. اما ناگهان، مین منفجر می‌شود. در #روانشناسی تروما، مفهومی وجود دارد به نام «#فروپاشی-فرضیه‌_دنیای_امن» (The Shattered Assumptions Theory). ما برای ادامه‌ی زندگی نیاز داریم باور کنیم جهان تا حدی قابل پیش‌بینی و امن است؛ اما یک شوک ناگهانی، در کسری از ثانیه این خط زمان را پاره می‌کند. از آن لحظه به بعد: ۱. انجماد زمان: حادثه در دنیای بیرون تمام می‌شود، اما سیستم عصبی برای سال‌ها در همان ثانیه‌ی انفجار حبس می‌ماند. آمیگدال فعال می‌ماند و مغز حس می‌کند فاجعه «همین حالا» در حال تکرار است. ۲. هراس از شادی مجدد: ذهن آسیب‌پذیر یا خودعهد می‌پندد: «اگر هر بار که سبکبال و رها شدم زیر پایم خالی شد، پس برای امان ماندن باید همیشه منتقض، محتاط و منتظر خطر بمانم.» درمان تروما پاک کردن جای مین‌های از گذشته نیست؛ بلکه اتیام دادن سیستم عصبی است تا انسان بتواند بعد از فروپاشی، بدون ترس دائمی از انفجار بعدی، دوباره به زندگی و امنیت بازگردد.
99
11
Matn yo'q...
76
12
What We Carry 🖤🩸 Some shadows never leave us. Some wounds become part of the way we move through the world. What We Carry i+2
What We Carry 🖤🩸 Some shadows never leave us. Some wounds become part of the way we move through the world. What We Carry is about the things we cannot simply put down — memory, pain, longing, fear — and the quiet strength it takes to keep walking with them.
82
13
Matn yo'q...
12
14
ابلیسم لمسم می‌کنی پرنده می‌شوم و بچه‌ی همسایه با سنگ شکارم می‌کند.
131
15
• یکی را می‌خواستم که شبیه هیچ‌کسی نباشد یکی به ارتفاعِ فهم با دوست داشتنی به عمقِ آسمان شبیه باران فرود بیاید بر زمینِ خشک روح و بشوید حزنِ مرموزم را، با یک کلمه از جنس باد و شبیه راز در آغوش چشم‌هایم جا بماند حس پرواز داشته باشد و با من بگذرد از زخم‌های ناشناخته‌‌ی ابر تا آفتاب را بیادم بیاورد. #آرزو_رنجبر • https://t.me/Alefba4
158
16
چه سودی دارد، چندین عاشق داشته باشی؛ امّا هیچ‌کدام به تو جهانی نبخشند؟ •منتسب به ژاک لکان
چه سودی دارد، چندین عاشق داشته باشی؛ امّا هیچ‌کدام به تو جهانی نبخشند؟ •منتسب به ژاک لکان
99
17
• دختر ح-هوا و مادرِ زمین هستم! در وطن شبیه زندانی، روی نقشه‌ها به دنبال آزادی. - روی گردن، گندمزار         طناب می‌بافم بر سر         مُرده می‌شورم در دل/         شعر می‌سابم بر صورت. منم عروسِ زندانبان! کبوترِ شاخه هایِ زیتونی که  با رختِ سفید می‌رقصد برای صلح و امید             می‌خواند می می می خواند. آسمانِ اينجا هرچند تیره و تار و شکوفه ندارد درخت انار/ شبْ، خالی از ذره‌های نورِ         در انحصار چاله‌ ماه. امّا خونِ قرمز انگورم! رب‌ُالنوعِ حبه‌هایِ سیاه/ مؤمن به آیه‌‌ی برفِ سفید شهیدِ آهِ برخاسته از نهادِ زمین، در چهار سویِ خاکِ زمان              در انحنای شانه‌ زن و بر گره‌ کوری چارقدِ سبز زندگی   پَر باز می‌کنم به ارتفاعِ یالِ آزادی. #آرزو_رنجبر • https://t.me/Alefba4
475
18
d74f8df2.mp3
91
19
• جمعه است و غروب؛ خیابان در خوابِ شهریوری که هرگز شروع نشد. به خانه برگشتم. نبودنت سایه‌ای‌ست در حدودِ تنم، با تنالیته‌ی فعل‌های مُردّد؛ که جایِ زنی را بر تنِ دیوارِ بلند قاب می‌کند. #آرزو_رنجبر • https://t.me/Alefba4
108
20
• جمعه است و غروب؛ خیابان در خوابِ شهریوری که هرگز شروع نشد. به خانه برگشتم. نبودنت سایه‌ای‌ست در حدودِ تنم، با تنالیته‌ی فعل‌های مُردّد؛ که جایِ زنی را بر تنِ دیوارِ بلند قاب می‌کند. #آرزو_رنجبر •
1