نواده تهمینه
Open in Telegram
780
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '24
August '24
+61
in 6 channels
July '24
+40
in 4 channels
Get PRO
June '24
+19
in 2 channels
Get PRO
May '24
+49
in 7 channels
Get PRO
April '24
+124
in 7 channels
Get PRO
March '24
+673
in 4 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 31 August | 0 | |||
| 30 August | +3 | |||
| 29 August | +3 | |||
| 28 August | +15 | |||
| 27 August | 0 | |||
| 26 August | 0 | |||
| 25 August | +1 | |||
| 24 August | +1 | |||
| 23 August | 0 | |||
| 22 August | +1 | |||
| 21 August | +1 | |||
| 20 August | +1 | |||
| 19 August | 0 | |||
| 18 August | 0 | |||
| 17 August | +1 | |||
| 16 August | +1 | |||
| 15 August | 0 | |||
| 14 August | +1 | |||
| 13 August | 0 | |||
| 12 August | +1 | |||
| 11 August | +1 | |||
| 10 August | +1 | |||
| 09 August | +1 | |||
| 08 August | +6 | |||
| 07 August | +5 | |||
| 06 August | +7 | |||
| 05 August | +3 | |||
| 04 August | +6 | |||
| 03 August | +1 | |||
| 02 August | 0 | |||
| 01 August | 0 |
Channel Posts
| 2 | داشتم فکر میکردم به این که تا همین دوروز پیش چه خوشخیال و دخترونه سایتا و پیجا و حتی مغازهها رو دنبالش زیرورو میکردم و امروز چطور پروندهش بستهشد برام که یادم افتاد به این حدیث:
الدَّهرُ يَومانِ : يَومٌ لكَ و يَومٌ علَيكَ.... | 523 |
| 3 | از شدت کلیشهای بودن (عشق پسر پولدار به دختر فقیر) با کتابهای میممودبپور قابل قیاسه.
اگه تحمل این حجم چندشی رو ندارید، نرید ببینید فیلمو که بعدا فحششو بمن ندید🤦♀ | 540 |
| 4 | اسمش اومد یاد فیلمش افتادم: "گاهی خوشی، گاهی غم"
یه فیلم هندی کلیشهای ولی قشنگ با بازی شاهرخخان و کاجول.
اگه ندیدید و اعصاب فیلمهندی دارید، پیشنهاد بدی نیست برای یه آخر هفته خونوادگی. | 544 |
| 5 | سخت نگیریم بابا، زندگی همینه دیگه:
گاهی خوشی
گاهی غم | 538 |
| 6 | مگه من چه مشکلی داشتم؟ | 514 |
| 7 | کی فکرشو میکرد یه سوال ساده بعد از نزدیک یهدهه از عمر آدمیزاد، دوباره سروکلهش تو ذهن آدم پیدا شه و کاری کنه که گریه، سوی چشاشو ببره؟! | 534 |
| 8 | بعضی نیازها مثل رابطه بعضی از آدما با مادرشون میمونه. اونایی که حتی اگه همه دنیا بخاطر قهرمانیشون، صف بکشن و براش دست بزنن، باز بین جمعیت چشم میچرخونه تا نگاه تایید مادرشو ببینه و مطمئن شه از نظر مامانش الان دیگه باعث افتخاره یا هنوز باید بره از بچه همسایه یاد بگیره که درسته مدال نداره اما رتبه تکرقمی کنکور شده.
اینا هم اینجورین که مهم نیست همه دنیا نگاهشون به ما چجوریه و اگه لب تر کنیم چیکار میکنن یا نمیکنن و بنظرشون ما چجوریایم؛ فقط مهمه آدم زندگیمون بهمون چجوری نگاه کنه و بنظرش ما ارزششو داشته باشیم.
[و وای به روزی که این اتفاق برعکس بیفته] | 561 |
| 9 | مادامی که کسی بهت حس نخواستهشدن بده، هیچ اهمیتی نداره تو واقعیت خواستنی، دوستداشتنی، کارآمد، خوب، درست، زیبا، خوشقلب، انسان و مطلوب هستی یا نه. اون حس لعنتی قدرت اینو داره که همه واقعیتهای زندگیتو از پیش چشمت غیب کنه و هیچکس زورش بهش نمیرسه (تازه اگه واقعیت داشته باشن!) | 546 |
| 10 | تو زندگی همه یه نقطه عطفی وجود داره که از اونجا به بعد دیگه هیچکدوم از لبخنداشون واقعی نیست و تو زندگی بعضیا دوتا از این نقطهها وجود داره.
دسته دوم بعیده بتونن حتی یه نفر رو متقاعد کنن که خنده رو لبشون فیک نیست چون از یه جایی به بعد این چشمای آدما هستن که اعلام وضعیت میکنن نه لبهاشون. | 628 |
| 11 | نمیدونم بین احساسات آدمیزاد، حسی قویتر از تحقیر شدن، برای ازهمپاشیدن روانی وجود داره یا نه. | 573 |
| 12 | توانایی نه گفتن
تحمل نه شنیدن
هیچکدوم قرار نیست با هزاران ساعت تمرین هم تا آخر عمر روی کسی نصب بمونه. همیشه برای هرکسی، یه موقعیت هست که نمیتونه تووش بگه نه؛ یا نمیتونه نه بشنوه و باهاش کنار بیاد.
اگه دارید فکر میکنید، اینجوریام نیست باید بگم فهمیدن این مساله، دیر و زود داره گرامیان؛ ولی سوخت و سوز نه. | 572 |
| 13 | نفر اول شاید بتونه دوباره خودش رو پیدا کنه اما نفر دوم دیگه هیچوقت میتونه ادعا کنه که یه آدم با روان سالمه؟
من که فکر میکنم نه. تا آخر عمر باید نقاب سلامت روان به صورتش بزنه و همه شبهای باقیمونده زندگیش رو با خودکمبینی و اضطراب مضاعف صبح کنه. و احتمالا این احساسات رو با خودش تو همه محیطهای اجتماعی، کاری، دوستانه و فامیلی میبره و هیچکس هیچوقت نمیفهمه چه بلایی سر اون آدم همیشگی اومده. همه فقط متوجه میشن یه چیزی سر جاش نیست ولی هیچوقت نمیفهمن چی. | 596 |
| 14 | من فکر میکنم رنج واقعی رو اونی که موقع صاف و ساده زندگی کردن، با یه دست رد خوردن غیرمنتظره و بزرگ مواجه میشه، نمیچشه؛ رنج واقعی رو اونی میچشه که سالها زمان گذاشته تا بعد از نه شنیدن تو جایی که حقش نبوده، خودش رو ترمیم کنه، از نو باور کنه شایسته داشتن هست، جرات خواستن و ابراز پیدا کنه، مرز بین پرتوقع بودن و محق بودن رو یادبگیره، با هزار تردید و یکدنیا اضطراب، لب از لب باز کنه و دوباره با یه دست رد خوردن بیرحمانه مواجه بشه. | 617 |
| 15 | شما نمیتونید یه باغبون رو بخاطر ناراحتی از بارون شلاقی دیشب و خراب شدن گلبرگهای تازه از غنچگی درومدهش سرزنش کنید؛ حتی اگه بهنظرتون این احمقانهترین دلیل برای غصه خوردن باشه. آدمها باهم فرق دارن و حتما رنجهای هرکسی برای خودش خیلی غیر قابل تحمل و طاقتفرساست؛ همونطور که ممکنه هیچوقت نفهمید چرا بعضی آدمها با چیزای خیلی کوچیک و کمارزش اونقدر خوشحال میشن که یه لبخند واقعی روی صورتشون میشینه و تو دلتون فکر کنید اینا اگه احمق نباشن، قطعا بیمارن. ولی هیچکدوم از این دو مورد درست نیست؛ پاسخ سادهست: آدمها با هم فرق دارن و ممکنه چیزی که از نظر شما بیمعنا، مسخره و بیاهمیته، تمام نظام ذهنی اون آدم رو درگیر شوک کرده باشه. | 2 058 |
| 16 | خطخطی شد تمام آیندهم | 728 |
| 17 | از جمله لوکیشنهایی که تا ابد ازشون متنفرم:
پارک ملت و پارک جمشیدیه. | 731 |
| 18 | منم هی نگران اینم که تو کدومیکی از این عملیاتهای نجات، اون دسته محکم سر طناب میخوره تو سر اونی که پشت مبله و بازی تبدیل میشه به جنگ و دعوا🤦♀ | 860 |
| 19 | اژدهاسواران و آتشنشانی و گروه شبنقاب رو باهم ترکیب کردن؛ یکیشون میره به زور خودشو جا میکنه پشت مبل، بعد زنگ میزنه به ۱۲۶ (خلاقیت رو عشق کنید!) و میگه الو سلام من گیر افتادم کمک میخوام ، بعد اونیکی جواب میده و میگه الان اژدهامو برمیدارم میام به کمکت. بعد سرراه اعضای گروهشو (که تعدادی حیوون و رباتن) سوار میکنه و میاد طناب ورزشی داداششو میندازه اونور مبل تا اونیکی بگیره سر طناب رو و بعد نجاتش میده. آخر سر هم مراسم بغل و تشکر و اینا به راهه.
و با جابجا شدن امدادگر و مددجو، بازی ادامه پیدا میکنه.
#مادری_بدون_فیلتر | 850 |
| 20 | ولی تهش قرار نبود اینجوری شه🤦♀🤦♀🤦♀
#مادری_بدون_فیلتر | 1 018 |
