Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
🤤💦دلقکی در دونـقـاب🔞🫦
Closed channel
🥵💧دقت کردی هر وقت ارضا میشی اون سوراخ خوشگلت دور آلتم تنگ میشه!؟🤤 چنل تبلیغ https://t.me/advertisementking «گی»«مافیایی»«صحنهدار🔞» به قلم: king🥀 •عضو انجمن ونوس• ♦چنــــــل محــــافظ: https://t.me/+mJEGGHQgkjNhYTk0 جهت ارتباط و تب: @KingVipRoman
Show more7 124
Subscribers
-2624 hours
-2487 days
-10230 days
815
Post views
~ 63924 hours
~ 79148 hours
11.40%
Engagement rate
~ 13
Posts per day
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 1 channels
August '26
+1 850
in 269 channels
Get PRO
July '26
+596
in 101 channels
Get PRO
June '26
+2 409
in 250 channels
Get PRO
May '26
+92
in 5 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+7
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1 568
in 69 channels
Get PRO
January '26
+613
in 181 channels
Get PRO
December '25
+223
in 146 channels
Get PRO
November '25
+1 777
in 300 channels
Get PRO
October '25
+609
in 198 channels
Get PRO
September '25
+769
in 189 channels
Get PRO
August '25
+508
in 139 channels
Get PRO
July '25
+579
in 0 channels
Get PRO
June '25
+393
in 0 channels
Get PRO
May '25
+523
in 56 channels
Get PRO
April '25
+1 049
in 198 channels
Get PRO
March '25
+165
in 105 channels
Get PRO
February '25
+539
in 156 channels
Get PRO
January '25
+985
in 256 channels
Get PRO
December '24
+1 786
in 298 channels
Get PRO
November '24
+305
in 195 channels
Get PRO
October '24
+607
in 264 channels
Get PRO
September '24
+1 532
in 333 channels
Get PRO
August '24
+2 973
in 439 channels
Get PRO
July '24
+1 820
in 380 channels
Get PRO
June '24
+854
in 30 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
شبتون بخیر خوشگلای من❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
| 2 | #𝒑𝒂𝒓𝒕173 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
کوین با استرسی که داشت، قدمی به جلو برداشت و یک زانو رو زمین زانو زد.
با جعبهی حلقهها که در دست داشت، شاهان حدس زد چه اتفاقی داره میوفته.
با این حال، باز هم مات زده به کوین نگاه میکرد.
_راستش من اونقدرا هم تو کارهای عاشقانه یا اینکه چطور احساساتم اعتراف کنم...خوب نیستم...
مکثی کرد اینبار با جرئت به شاهان نگاه کرد گفت:
_حتی الان هم نمیدونم چی بگم پس...
مکثی کرد با لبی خندون پرسید:
_شاهنامه با این دلقک ازدواج میکنی؟
شاهان دستشو از رو دهنش برداشت و کوتاه خندید، لبهاشو رو هم فشرد.
جلو رفت روبهروی کوین ایستاد جواب داد:
_آره!
کوین لبخندی زد و بلند شد، شاهان دستشو به طرفش گرفت و کوین حلقه رو برداشت وارد انگشت شاهان کرد.
هر دو نگاهی بهم انداختن که شاهان دستش رو گرفت، حلقه رو برداشت وارد انگشت کوین کرد.
نگاههاشون به هم دوخته شده بود، هر دو باورشون نمیشد پس از اون روزها الان اینجا ایستاده باشن.
شاهان نتونست طاقت بیاره خم شد محکم، کوین رو در آغوش گرفت.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 146 |
| 3 | تهران بیرحمه، ولی نه به بیرحمیِ کایان رستگار! 🔥
غول مافیا، سرد و خطرناک... تا وقتی که پای این پسرِ خاص و خوش قیافه به قلمروش باز شد. 🚩‼️
ـ فکر کردی میتونی از زیر دستم در بری؟ اینجا تا وقتی نفس بکشی، مالِ منی!
با کشیدن موهاش، صورتش رو چسبوند به سینهٔ پهنش و نفسهای داغش روی گردنش پخش شد.
یکی مغرور و وحشی، اون یکی ظریف ولی سرکش!
توی اون اتاق تاریک، دیگه حرف از قانون نبود؛ فقط صدای برخورد بدنای لخت و نفسنفس زدن، حرارتِ تنها و تسلیم شدن بود. 🔞🌶 💦
#رمان_هیجانی_پرحرارت #سایه_رستگار🔞🔥
#گی #مافیایی #دارک #هات
ورود افراد کمسن ممنوع ⛔️👇
🔗 https://t.me/+QLkxXeZSzitkM2Zk
🔗 https://t.me/+QLkxXeZSzitkM2Zk | 219 |
| 4 | روز بخیر❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 407 |
| 5 | شبتون بخیر خوشگلای من❤️
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین
KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 524 |
| 6 | #𝒑𝒂𝒓𝒕172 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
شاهان با قلبی که داشت تند میزد و قدمهایی که از شدت هیجان، تندتر از همیشه بود، به سمت پلهها حرکت کرد.
کنجکاوی که به سراغش اومده بود باعث میشد پلهها رو دو تا، دو تا بالا بره.
بالاخره به طبقه بالا رسید، کاغذی جلوی در اتاقخواب دید خم شد کاغذ رو برداشت.
"حالا بیا تو"
شاهان زبونش رو لباش کشید دستشو سمت دستگیره در برد چشماشو بست نفس عمیقی کشید.
چه چیزی پشت، این در منتظرش بود؟
ذهنش هزاران سناریو ساخت اما نمیدونست هیچکدوم به اندازه واقعیت، هیجان انگیز نبود!
چشماشو باز کرد به خودش جرئت داد در، رو باز کرد وارد اتاق شد ناگهان قلبش از صحنه روبهروش ایستاد.
درست در مرکز اتاق یک قلب بزرگ که با گلبرگهای رز قرمز رو زمین چیده شده بود.
شمعهای کوچیکی در اطراف قلب چیده شده بودن و نور شمعها، رو صورت کوین میرقصید.
کوین با لباسی ساده در وسط این قلب ایستاده بود.
شاهان با تعجب پلکی زد حتی نفس کشیدن هم فراموش کرده بود.
_خدای من.
مات زده دستشو رو دهنش گذاشت که، کوین به واکنشش خندید.
با حیرتی که در صداش موج میزد گفت:
_اینجا چه خبره؟
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 515 |
| 7 | روزتون بخیر ❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 608 |
| 8 | شبتون بخیر جوجوهای من🥹❤️
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 664 |
| 9 | #𝒑𝒂𝒓𝒕171 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
ساعت دوازده شب بود که شاهان بالاخره به خونه برگشت، در خونه رو باز کرد.
با بدن خسته که از نشستن طولانی پشت میز بود، وارد خانه شد کتش رو با بیحوصلگی از تن درآورد.
گردنش رو به چپ و راست چرخوند تا سفتی عضلاتش کمی آروم کنه.
حالش که داشت کم،کم خوب میشد بهتره هر چه زودتر به شرکت برمیگشت.
نگاهی به فضای نیمه تاریک خونه انداخت، چشمش به کاغذی رو زمین افتاد.
که درست جلوی پاش قرار داشت، اخمی کرد و خم شد کاغذ رو برداشت.
"بیا جلو"
لبخندی رو لبهای شاهان نشست، با یادآوری کوین احساس کرد خستگی از بدنش بیرون رفته.
_کـوین؟
صداش در فضای خالی خونه پیچید، کمی منتظر موند اما جوابی نشنید.
با کنجکاوی قدمی به جلو برداشت که دوباره کاغذ روی میز پذیرایی دید.
در حالی که سوییچ رو میز میذاشت کاغذ برداشت، کلمات رو کاغذ خوند.
"حالا از پلهها بیا بالا"
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 636 |
| 10 | روزتون بخیر خوشگلا🥹❤️
متاسفانه من کرونا گرفتم برای همین حالم زیاد خوب نیست🤧
معذرت میخوام که نمیتونم زیاد فعالیت کنم ولی تلاش میکنم پارت سر موقعه بذارم جوجوها😊❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 617 |
| 11 | ببخشید بچهها اگه فعالیتی نداشتم تو چنل سرم به شدت از صبح درد میکنه و رسما دارم میمیرم‼️🤧💔
شبتون بخیر 🥺💋
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 717 |
| 12 | #𝒑𝒂𝒓𝒕170 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
الان آدریان... بهــــش بیاعتنایی کرد؟ چون فقط به حرفش گوش نکرد برای کشتن نیکولاس رفت؟
عصبی فکشو تکون داد نگاه تندی به آدریان انداخت فریاد زد:
_چــشم دو رنـــگ بــی احــساس!
بعد با تموم قدرت چاقویی از رو میز کنارش برداشت و به سمتش پرتاب کرد.
تیغه با صدای تیزیی درست موقعهی که آدریان در باز کرد، تو در چوبی فرو رفت!
آدریان حتی توقف هم نکرد، از اتاق خارج شد بدون اینکه پشت سرشو نگاه کنه.
دمان که حالا تنها مونده بود، عصبی خندید ابروش بالا انداخت و نگاهش رو به بدن پارهپارهی عروسک چرخوند.
_باشه...
نگاهش رنگ خاص و دیوونهواری گرفت زمرمه کرد:
_بیا ببینیم کی میبره.....ددی!
•
•
•
به خونه که برگشتن شاهان مجبور شد با تماسی منشی به شرکت برگرده البته اول میخواست نره اما با اصرار کوین رفت.
کوین دوش گرفت و موهاشو خشک میکرد با یادآوری حلقههای رو میز سریع به طرف میز کنار تخت رفت.
در جعبه رو باز کرد با دیدن حلقهها لبخندی زد، امروز واقعا بهش خوش گذشت.
هیچ وقت فکرشو نمیکرد یه روزی با دستای خودش حلقه بسازه، لبخند رو لباش عمیقتر شد.
_امروز منو سوپرایز کردی...پس امشب منم اینکار میکنم!
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 689 |
| 13 | روز بخیر❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 719 |
| 14 | شب بخیر😍🫶
تخفیف ویپ تموم شد خوشگلا🔥❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 785 |
| 15 | #𝒑𝒂𝒓𝒕169 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
چهرهاش عادی بود اما در دل داشت میترکید، مگه آدریان نمیگفت که اون بهترینه؟
پس به چه دلیلی زهرماری، لقب بهترین برای اون دو تا خنگول بکار برد؟
آدریان جلوش ایستاد فاصلهاشون به قدری نزدیک بود، که دمان میتونست عطرش استشمام کنه.
آدریان با نگاه مشکوکی به چهره دمان نگاه کرد پرسید:
_چیزی اذیتت میکنه؟
سوال آدریان، ساده و سر راست بدون هیچ مقدمهی بود.
دمان بهت زده خندید با تعجب تعصنی، به خودش اشاره کرد.
_من؟
چشماش رو گرد کرد و لبخند از رو لباش کنار رفت.
_دقیقاً باید چه چیز کوفتی اذیتم کنه؟
دستشو پایین آورد و با لحنی که در آن طعنه موج میزد، ادامه داد:
_چی میتـــونه منـــو اذیـــت کنه؟
آدریان با آرامش لبخندی زد پلک آهستهی زد گفت:
_پس خیالم راحت شد.
بعد با آرامش به سمت خروجی حرکت کرد.
دمان مات و مبهوت پلک زد یک ثانیه، دو ثانیه. مغزش داشت اتفاق رو، مرور میکرد.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 801 |
| 16 | ترند این روزا🥹💔
#فیلم
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 816 |
| 17 | روز بخیر❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 864 |
| 18 | قیمتِ اصلی: از 115 تا 135
تخفیف ۲۰ درصدی🔥
حداقل: ۱۱۵ → ۹۲ تومن
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
مدت زمان:
تا فردا قبل از پارت گذاری‼️ | 975 |
| 19 | شبتون بخیر خوشگلای من❤️🫶
تخفیف ویپ: 👇
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 959 |
| 20 | #𝒑𝒂𝒓𝒕168 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
دمان با همون چهره خونسرد متقابل لبخندی تحویلش داد، انگار که هیچ اتفاق نیفتاده.
_شکـار!....
سرشو کمی کج کرد، با لحنی که شیرین اما زهرآلود بود ادامه داد:
_و تو مزاحم شدی، ددی!
آدریان نیشخندی زد، بدون اینکه نگاهش رو از دمان برداره با اشارهای کوچکِ دست، به معاون و مشاور فهموند اتاق رو ترک کنن.
هر دو بدون معطلی، با قدمهایی که هنوز میلرزید از اتاق خارج شدن.
با تنها موندن دمان و آدریان سکوت، سنگینی در اتاق حاکم شد.
آدریان دست به جیب شلوارش برد و با قدمهای آهسته به سمت دمان راه افتاد.
_میخواستی دو تا از بهترین افراد منو شکار کنی؟
دمان با خوشطبعی خندید و آدریان به خوبی این خنده رو میشناخت... عصبی!
صدایی که میخندید ولی هیچ گرما و شادی در صدا و چشماش وجود نداشت.
دمان مستقیم به آدریان که داشت سمتش میومد جواب داد:
_ددی، اونا حتی نتونستن متوجه بشن جونشون در خطره!
مکثی کرد، با لحن حرصی که در انتهای کلماتش معلوم بود ادامه داد:
_چطوره میتونن "بهترین" افراد تو باشن؟
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 821 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
