Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈
🎭𖢖⃟دلـقـکـے در دونـقـابـــ◈༒
Закрытый канал
..͜ 🍁🤍من حتی برای داشتنت، آتیش جهنم و گناهش به جون خریدم!"🔥♨️ چنل تبلیغ: https://t.me/advertisementking «گی»«مافیایی»«صحنهدار🔞» به قلم: king🥀 •عضو انجمن ونوس• ♦چنــــــل محــــافظ: https://t.me/+mJEGGHQgkjNhYTk0 جهت ارتباط و تب: @KingVipRoman
Больше6 681
Подписчики
-2324 часа
-727 дней
-27830 день
1 108
Просмотры поста
~ 68624 часа
~ 80448 часов
16.54%
Коэффициент вовлеченности
~ 12
Постов в день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+596
в 101 каналах
июнь '26
+2 409
в 250 каналах
Get PRO
май '26
+92
в 5 каналах
Get PRO
апрель '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+1 568
в 69 каналах
Get PRO
январь '26
+613
в 181 каналах
Get PRO
декабрь '25
+223
в 146 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+1 777
в 300 каналах
Get PRO
октябрь '25
+609
в 198 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+769
в 189 каналах
Get PRO
август '25
+508
в 139 каналах
Get PRO
июль '25
+579
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+393
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+523
в 56 каналах
Get PRO
апрель '25
+1 049
в 198 каналах
Get PRO
март '25
+165
в 105 каналах
Get PRO
февраль '25
+539
в 156 каналах
Get PRO
январь '25
+985
в 256 каналах
Get PRO
декабрь '24
+1 786
в 298 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+305
в 195 каналах
Get PRO
октябрь '24
+607
в 264 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+1 532
в 333 каналах
Get PRO
август '24
+2 973
в 439 каналах
Get PRO
июль '24
+1 820
в 380 каналах
Get PRO
июнь '24
+854
в 30 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 31 июля | +1 | |||
| 30 июля | 0 | |||
| 29 июля | 0 | |||
| 28 июля | +8 | |||
| 27 июля | 0 | |||
| 26 июля | +23 | |||
| 25 июля | +55 | |||
| 24 июля | 0 | |||
| 23 июля | +1 | |||
| 22 июля | +2 | |||
| 21 июля | 0 | |||
| 20 июля | 0 | |||
| 19 июля | 0 | |||
| 18 июля | 0 | |||
| 17 июля | +2 | |||
| 16 июля | 0 | |||
| 15 июля | +1 | |||
| 14 июля | 0 | |||
| 13 июля | +109 | |||
| 12 июля | +335 | |||
| 11 июля | +2 | |||
| 10 июля | +2 | |||
| 09 июля | +6 | |||
| 08 июля | +1 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | +1 | |||
| 05 июля | 0 | |||
| 04 июля | +10 | |||
| 03 июля | +37 | |||
| 02 июля | 0 | |||
| 01 июля | 0 |
Посты канала
+1
شبتون به زیبایی اینا✨❤️🫶
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین🔥❤️
@KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
| 2 | دمان فضول😂 | 62 |
| 3 | #𝒑𝒂𝒓𝒕96 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
دمان دستشو رو قلبش گذاشت با لحن دراماتیکی گفت:
_چه بیرحم، ناراحت شدم!
بعد لحن صداش عوض شد به دسته مبل تکیه داد ادامه حرفشو زد:
_ولی یادت نره...حتی اگه ما نبودیم، همسرتو میدزدیدن و این ما بودیم که نجاتش دادیم.
_شما هم محض رضای خدا نجاتش ندادین.
دمان سکوت کرد برای اولین بار، حرفی برای گفتن نداشت. چون خودش هم نمیدونست.
واقعاً انگیزهی آدریان چی بوده، دین پدری؟ احساس مسئولیت؟ یا چیز دیگه...
کوین با دیدن جو سنگین دستاشو بهم کوبید.
_خیلی خوب، گفتن این حرفای تلخ تموم کنین.
بعد رو کرد سمت دمان لبخندی زد ادامه داد:
_متاسفانه اتاق مهمان آماده نیست، اگه براتون مشکلی نداره تو اتاق من بمونید.
کوین بلند شد به طرف شاهان رفت که با سوال دمان وسط راه ایستاد.
_الان میخوای بخوابی؟ تازه چرا تو اتاق جداگونه میمونید؟
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 76 |
| 4 | #𝒑𝒂𝒓𝒕95 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
آدریان نیشخندی زد و سری به تاسف تکون داد، یهو دمان خندید دست به چونه گفت:
_شوخی کردم عزیزم، مگه من میتونم آدم بکشم؟
آدریان با نگاه اندرسهیفی بود بهش نگاه کرد جواب داد:
_شکست نفسی میکنی.
دمان بیتوجه به کنایه آدریان، رو به کوین ادامه داد:
_چون بادیگاردهای پدرت، از طرف ما فرستاده شدن معلومه که اجازه میدن اربابشون داخل بیاد.
کوین آهانی گفت و شاهان که داشت از پله ها پایین میومد و صداشون شنیده بود.
چون مدیرعاملش زنگ زده بود تا جریان شرکت رو براش بگه به جای خلوتی رفت.
به محض اینکه پاشو در حال گذاشت به کنایه گفت:
_چه زوج جالبی، یکی مافیا یکی قاتل!
دمان ابروشو بالا انداخت سرشو بالا آورد به شاهان نگاه کرد.
_نمیترسی؟
_از خودتون نه، ولی از دشمنهای شما چرا!
قدمی به جلو برداشت با قاطعیت ادامه داد:
_پس امیدوارم این آخرین باری باشه همدیگه رو میبینیم، چون نمیخوام دشمنای شما زندگی آروم ما رو بهم بزنن.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 121 |
| 5 | #𝒑𝒂𝒓𝒕94 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
با قدمهای بلند خودشو رو مبل کنار کوین انداخت عصبی زیر لب گفت:
_دو قطبی، چطور تونست اینطور باهم رفتار کنه؟ دوست پسر منو باش.
نگاهشو به کوین دوخت و بعد از چند ثانیه گفت:
_عصبیم...اونم خیلـی زیاد، دلم میخواد بکشمش!
خم شد موزی برداشت پوست کند گاز بزرگی بهش زد، کوین فقط چشم غرهای بهش رفت.
با یادآوری سوالی با کنجکاوی پرسید:
_چطور اومدین داخل؟ وقتی که بادیگاردها حضور داشتن.
دمان در حال که موز تو دهنش قورت میداد نگاه تیزی به کوین انداخت.
سرشو جلو برد خیره به چشماش زل زد.
_کشتمشون!
کوین مات زده پلکی زد به حالت صورت دمان نگاه کرد که شاید اثری از شوخی پیدا کنه.
اما با اینکه چهره دمان خیلی آروم و دوست داشتنی بود اما حالت چشماش با همیشه فرق داشت.
تهش یک چیز سرد و بیرحم بود، یک جرقهی تاریک که کوین تا حالا در هیچکس ندیده بود.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 219 |
| 6 | پسر حشری که رفیق صمیمی متاهلش رو
توی اتاق مشترکشون خفت میکنه و میخواد بکنتش که...😱🔞
_اینهمه سال صبر نکردم که بیام ببینم ازدواج کردی چارلی! اونهمه بدبختی رو تحمل نکردم که بگی جسمی که مال من بود رو روی یه تخت دیگه به حراج گذاشتی!🔥💢
ترسیده خواست ازم فاصله بگیره که جسم #برهنهش رو روی تخت انداختم و کیر شق شدمو لای چاک باسنش کشیدم
_باید بفهمی تا تهش مال منی پسرک عجولم! زنت باید بفهمه شوهرش از همون بچگی بزرگ شده تا زیر رفیقش پیچ و تاب بخوره! 😈🔞
با فرو رفتن کیرم توی سوراخ تنگ و #باکرهش فریادش رو توی بالش خالی کرد که در باز شد و با ورود زنش به اتاق....
https://t.me/+N-6U7mMGYxNmMzFk
https://t.me/+N-6U7mMGYxNmMzFk | 158 |
| 7 | امگا کوچولومون از آلفاش ناراحت شده و حالا آلفامون تو حالت گرگی نازشو میکشه ..🙈🔥
با بغض اون طرفی شدم که گرگ هم متقابلا اونطرفی شد.
_برو اونور!!ازت خوشم نمیاد ناراحتم میکنی😒
گرگی بی توجه به حرفم لیسی روی صورتم کشید.
_میگم برو اونور عه!!
بی توجه بهم دستم رو آروم با دندون های غلاف شده کشید تا بالا بره و بعد خودش رو از زیر دستم رد کرد.
سیبک گلوم بالا پایین شد.
_الان میخوای ناز کشی کنی مثلا؟😒🍭
فکر میکردم متوجه نشه اما وقتی لیسی به صورتم کشید و پلکاش بازو بسته شد ناباور...
https://t.me/+k_ioBWTAfmo3N2Zk
یه امگا کوچولو که همش برای آلفاش ناز میکنه و آلفاش همش نازشو میکشه🥹🍬
#امگاورس🐺 #گی🏳🌈 #کیوت #عاشقانه🍭 | 104 |
| 8 | جوجه شاهان 🐣🦋😂
شاهانی که کوین رو جوجه صدا میزنه🤭❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 369 |
| 9 | https://t.me/+N-6U7mMGYxNmMzFk | 187 |
| 10 | روز بخیر😍❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 549 |
| 11 | شبتون بخیر جوجوهای من❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 622 |
| 12 | #𝒑𝒂𝒓𝒕93 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
دمان یه معشوقه ساده نیست و هویت خاصی داره.
چون وقتی که داشت عصبی از اینکه آدریان تو بازی شکستش داده فریاد زد:
"فکر کردی چون مافیایی تونستی ازم ببری، من فقط بلد نیستم با این دکمهها کار کنم وگرنه بیشتر از تو به قتل رسوندن حرفهای ترم!"
"این ربطی به بازی نداره، فقط سرعت مهمه و تو کندی"
"حرف مفت نزن، چطور به عنوان یه قاتل میتونم کند باشــم؟"
کوین داشت فکر میکرد چقدر بازیگریش به عنوان یه قاتل حرفهایه!
چطور با دستی که به خون آلوده شده میتونه لبخندی به اون چهره معصومش بگیره.
راستش دروغ چرا واقعا بهم میومدن یه قاتل و مافیا، خدا چه در و تختهی برای هم جور کرده.
صدای کنایه آدریان بلند شد:
_همونطوری که موقعه فرار گیر من افتادی!
دمان خواست جواب بده که ناگهان شخصیتش روی صفحه، با یک حرکت ماهرانه، نقش بر زمین شد.
و باخت.
دمان کنسول رو، روی زمین کوبید انقدر محکم که باتریها از جا دراومدن.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 647 |
| 13 | #𝒑𝒂𝒓𝒕92 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
کوین حاضر بود قسم بخوره چشمای دمان با شنیدن کلمه "شهربازی" مثل ستارها برق میزدن.
_اینکه خیلی عالیه، پس به حرف تو عمل میکنیم.
کوین دیگه براش مهم نبود چه اتفاقی میوفته.
همین که تونست از دیدن فیلم ترسناک فرار کنه خودش یه برد حساب میشد.
•
•
•
صدای تقتاق دکمههای کنسول، همراه با فریادهای گاهوبیگاه دمان، فضا رو پر کرده بود.
کوین روی مبل سهنفره لم داده بود، یک سبد حصیری پر از میوه جلوش قرار داشت.
با بیحوصلگی، پوست سیب قرمز رو میکند نوار بلند و نازک پوست سیب از زیر چاقو آویزون بود.
اما چشمهاش روی میوه نبود، نگاهش به دو مردی بود که وسط حال روبهروی تلویزیون، ایستاده بودن.
آدریان با همون خونسردی همیشگی، دستهی کنسول رو توی دستای بزرگش ماهرانه گرفته بود.
اما دمان برای بردن حرص میزد و صورتشو به تلویزیون چسبونده بود تا جلوی دید آدریان بگیره.
هر چند ثانیه یکبار، داد هیجان یا ناامیدی دمان بلند میشد.
از لا به لای این دعواها تونست کمی اطلاعات گیر بیاره، نگاهشو به دمان دوخت.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 629 |
| 14 | #𝒑𝒂𝒓𝒕91 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
_چیزی نیست فقط قهر کرده.
کوین فقط لبخند ساختگی و خستهی زد.
تا میخواست باهاش صمیمی بشه دمان حرفایی میزد که کرک و پشم کوین برگ ریزون میکرد.
جمع در سکوتی رفت سنگینی فرو رفت که یهو دمان گفت:
_نظرتون چیه امشب با هم فیلم ببینیم؟
شاهان نتونست بیشتر از این خودشو کنترل کنه با تعجب و صدای بلند پرسید:
_میخــواین تا شـب اینجــا بمونیــن؟
دمان با خونسردی کامل، سرشو تکون داد.
کوین اما به این حرفا اهمیتی نمیداد بیشتر ذهنش درگیر حرف دمان بود.
_منظورت چه فیلمیه؟
دمان با شوق کودکانه گردنشو جلو برد تا از فاصله نزدیکی کوین رو ببینه.
_معلومه، تـرسناک! تو خونهی تاریک کنار یارت فکر کردی چه فیلمی میچسبه؟
کوین آب دهنشو قورت داد، چرا باید برای سومین بار همچین اتفاقی براش پیش میومد؟
کوین برای اینکه این فکر و خیال از ذهن دمان بندازه لبخندی زد از آغوش شاهان خارج شد.
رو صندلی آشپزخونه روبهروی دمان نشست.
_ولی بنظرم بهتره استراحت کنیم چون فردا میریم شهربازی نباید تا دیروقت بیدار بمونیم.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 604 |
| 15 | سامیار یه پسر کوچولوی همجنسگرا که به دست عموی ناتنی وحشیش زندانی میشه و به طرز وحشتناکی اون رو هر شب مورد آزاد و اذیت قرار میده😈💦
پوزخندی زد و خیلی اروم کمربند شلوارش رو باز که ترسیده آب دهنم رو قورت دادم و خودم رو روی زمین عقب کشیدم.
_ میخوا....ی چیکار کنی؟
خونسرد کمر بند رو دور دستش پیچید و با پوزخند نزدیکم شد.
_ فقط میخوام یکم تن و بدنت رو نقاشی کنم!🔞🔞
چشمام پر شد و ترسیده خودم رو عقب کشیدم.
با دیدن چشمام پوزخندش عمیق تر شد و اروم لب زد.
_ نترس میخوام زیباترت کنم کوچولو!🔥♨️
این رو گفت و با کمربند محکم روی رونم کوبید که داد بلندی زدم...
Link. https://t.me/+H4FFQT48GmBkZTA0
#گی_خشن_فولصحنه🫦📛 | 226 |
| 16 | واقعااا درستهههه😂
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 626 |
| 17 | پسره از ارباب مافیاییش فرار کرده اونم پیداش کرده...😡
منو به دیوار کوبید. روبه دیوار بودم و نمیدیدمش. دندوناش داشت گوشت تنمو میدرید. 🩸
ـ که فرار میکنی آره، امشب تا صبح یه جوری میگامت که توان تکون خوردن نداشته باشی. 🚩 ❌
از ترس زیر دستش میلرزیدم. هق زدم.
ـ غلط کردم آقااا، گوه خوردم.😭❤️🩹
اون دست کرد و شلوار و شورتمو تو پام پاره کرد. وحشت زده تقلا کردم دوتا انگشتشو رو سوراخم فشار داد. از درد داد کشیدم.
ـ یه جوری پارهت کنم که دیگه فکر فرار تن و بدنت و بلرزونه عزیزم.😈
فرصت نداد و آلتش تو سوراخ خشکم هل داد و... 🔞💦
#خشن☠️ #مافیایی⛓️
Link https://t.me/+CM3jVOn4ywE2Yjhk
Link https://t.me/+CM3jVOn4ywE2Yjhk | 178 |
| 18 | پسر کیوتی که وقتی میفهمه فرد مورد علاقش داره ازدواج میکنه حسودی میکنه😭🍓
اخم بامزه ای کرد و با قهر ازم رو گرفت که با دیدن این لوس بودنش تک خنده ای کردم و توی بغلم گرفتمش!
_ کوچولوی من با من قهر کرده؟🧸🎀
ناراحت لباش رو آویزون کرد و لوس گفت.
_ آخه خیلی بدی میخوای ازدواج کنی تنهام بزاری.🥹🍭
روی موهاش رو نرم بوسیدم و توی بغلم چلوندمش که ناراحت خودش رو تکون داد.
_ نکن🥺🍓
سرم رو کنار گوشش بردم و آروم پچ زدم.
_ من هیچوقت قرار نیست تورو تنها بزارم پاپی کوچولوی من!🫣🦋
https://t.me/+N-6U7mMGYxNmMzFk | 141 |
| 19 | روز بخیر😍❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 714 |
| 20 | شاهان با لبخندی که گوشهی لبش نشسته بود آویز جوجه رو گرفت.
_داری خودتو بهم هدیه میدی؟ جوجه طلایی.
کوین با خنده سرشو تکون داد که شاهان آویز رو داخل جیبش فرو برد.
_از گوشیم آویزونش میکنم، که بهم یادآوری بشه عشقم چی بهم هدیه داده.
زوج دوم
به محض اینکه وارد اتاق شدن آدریان چنگی به گلوی دمان زد.
_مگه نگفتی منو فراموش نمیکنی؟ به قول خودت حرفات همهاش کشک بود؟
بدون اینکه بترسه چشمای درشتش و برق شیطنتی که داخل چشماش بود بهش زل زد.
_حسادت میکنی، عزیزم؟
برای خرید ویپ به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
شبتون بخیر جوجوهای من😌❤️🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 763 |
Контент доступен для пользователей 18+
Авторизовавшись на сервисе, вы подтверждаете, что вам исполнилось 18 лет.
