لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈
🎭𖢖⃟دلـقـکـے در دونـقـابـــ◈༒
قناة بسيطة
..͜ 🍁🤍من حتی برای داشتنت، آتیش جهنم و گناهش به جون خریدم!"🔥♨️ چنل تبلیغ: https://t.me/advertisementking «گی»«مافیایی»«صحنهدار🔞» به قلم: king🥀 •عضو انجمن ونوس• ♦چنــــــل محــــافظ: https://t.me/+mJEGGHQgkjNhYTk0 جهت ارتباط و تب: @KingVipRoman
إظهار المزيد6 917
المشتركون
-2624 ساعات
+2387 أيام
+60430 أيام
1 287
عرض المشاهدات
~ 79724 ساعات
~ 92648 ساعات
18.55%
معدل المشاركة
~ 10
المشاركات في اليوم
جاري تحميل البيانات...
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+506
في 92 قنوات
يونيو '26
+2 409
في 250 قنوات
Get PRO
مايو '26
+92
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+1 568
في 69 قنوات
Get PRO
يناير '26
+613
في 181 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+223
في 146 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+1 777
في 300 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+609
في 198 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+769
في 189 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+508
في 139 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+579
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+393
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+523
في 56 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+1 049
في 198 قنوات
Get PRO
مارس '25
+165
في 105 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+539
في 156 قنوات
Get PRO
يناير '25
+985
في 256 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+1 786
في 298 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+305
في 195 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+607
في 264 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+1 532
في 333 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+2 973
في 439 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+1 820
في 380 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+854
في 30 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 18 يوليو | 0 | |||
| 17 يوليو | +2 | |||
| 16 يوليو | 0 | |||
| 15 يوليو | +1 | |||
| 14 يوليو | 0 | |||
| 13 يوليو | +109 | |||
| 12 يوليو | +335 | |||
| 11 يوليو | +2 | |||
| 10 يوليو | +2 | |||
| 09 يوليو | +6 | |||
| 08 يوليو | +1 | |||
| 07 يوليو | 0 | |||
| 06 يوليو | +1 | |||
| 05 يوليو | 0 | |||
| 04 يوليو | +10 | |||
| 03 يوليو | +37 | |||
| 02 يوليو | 0 | |||
| 01 يوليو | 0 |
منشورات القناة
روز بخیر🥰❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰──────────────
| 2 | شبتون بخیر خوشگلای من🥰❤️
برای خرید ویپ این رمان به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 628 |
| 3 | #𝒑𝒂𝒓𝒕52 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
شاهان با دست سالمش دستشو دور کوین حلقه کرد و نذاشت ازش فاصله بگیره.
_تو چی، لاو؟
کوین حس میکرد صورتش داره آتیش میگیره هنوزم باورش نمیشد با یه مرد وارد رابطه شده.
آشوب درونش این بود سرشو پایین میبرد چشمش رو عضلههای شکمش میوفتاد.
سرشو بالا میبرد نگاهش به صورتش شاهان میوفتاد.... هیچ راه امنی برای اون وجود نداشت.
کوین دستشو رو صورتش گذاشت زمزمه کرد:
_تو رو خدا، اذیت نکن.
شاهان خندید و به سمتش خم شد پشت دست کوین بوسید.
_بزار ببینمت.... منکه اذیتت نمیکنم.
کوین آروم انگشتش رو پایین آورد و فقط چشماش معلوم شد با دیدن چشمای شاهان پلکی زد.
شاهان به آرومی دست زخمیش بالا آورد، هر دو مچ دست کوین گرفت از صورتش کنار زد.
_الان میتونم ببینمت.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 666 |
| 4 | #𝒑𝒂𝒓𝒕51 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
شاهان گردنشو خم کرد تا صورت کوین ببینه اما کوین هر بار گردنشو میچرخوند و از نگاهش دوری میکرد.
_چیزی شده؟ چرا بهم نگاه نمیکنی؟
کوین سریع از روی مبل بلند شد، به طرف تخت رفت و لباس برداشت.
به سمت شاهان برگشت، روبروش ایستاد.
_بپوش.
شاهان بدون هیچ حرفی همکاری کرد و کمک کوین لباس پوشید.
کوین خم شد، خواست دکمههای لباس رو ببنده یهو شاهان بلند شد و کوین ناخودآگاه عقب رفت.
شاهان قدمی به جلو برداشت و کوین دوباره عقب رفت، شاهان دوباره فاصله رو کم کرد.
_چـ... ــرا...داری.. میای جلو؟
شاهان با سرگرمی گردنشو کج کرد جواب داد:
_تو چرا میری عقب؟
کوین بیصدا آب دهنشو قورت داد:
_مـ..ـن..مـ..ـن...
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 648 |
| 5 | #𝒑𝒂𝒓𝒕50 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
لیوان رو میز گذاشت با دو سرفه، بالاخره تونست نفسی تازه کنه.
شاهان با نگرانی جلوش زانو زد دستی به چشمای خیس کوین کشید.
_قربونت برم چی شد؟
کوین فقط در جواب سرشو به دو طرف تکون داد، نمیتونست بگه:
"مثل بیجنبهها بالا تنه لختت رو دیدم لقمه پرید گلوم، به سرفه افتادم."
_چیزی نیست.... خوبم.
شاهان با خیال راحت کنار کوین نشست مشغول خوردن شد که کوین معذب به بالا تنه لخت اشاره کرد.
_نمیخوای بری لباس بپوشی؟
شاهان ابروش به معنی "نه" بالا انداخت و کوین دیگه هیچی از گلوش پایین نمیرفت.
شاهان بعد از خوردن عقب کشید، به کوین نزدیک شد و پرسید:
_چیزی شده؟
_نـ..ـه..
کوین به همه جای اتاق نگاه میکرد به جز شاهان.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 669 |
| 6 | حال روز بعضیها🤭🫠💔
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 734 |
| 7 | 🖤 رمان رازِ نقاب 🏳️🌈
ژانر: لزبین | عاشقانه | رازآلود | معمایی
«بعضی عشقها...
حتی اگر در آتش بسوزند،
باز هم راهی برای بازگشت پیدا میکنند...»
شصت سال پیش، عشق دو دختر از خاندانهای مورلان و وارنا به خون ختم شد... یکی ناپدید شد... و دیگری را زندهزنده در آتش سوزاندند...
سالها بعد... رستا، دختری که برای یافتن حقیقت از هیچ خطری نمیترسد، و نهال، وارث خاندان مورلان، ناخواسته در مسیری قرار میگیرند که سرنوشتشان را برای همیشه تغییر میدهد.
اما هیچکدام نمیدانستند... هر قدمی که به حقیقت نزدیکتر میشوند، قلبهایشان بیشتر به یکدیگر گره میخورد...
«اگر تمام دنیا میانمان دیوار بکشد...
باز هم دستت را رها نمیکنم...»
🩸 وقتی عاشقِ دشمنِ خونیات شوی...
برای نجات قلبت میجنگی یا برای نجات نامِ خاندانت؟
✨ آیا این عشق، سرنوشت را تغییر میدهد...
یا دوباره در آتش نفرت خواهد سوخت؟
📖 ادامه رمان درhttps://t.me/+YH8dR0_lWW0wMDE0 | 225 |
| 8 | سلام خوشگلا روزتون بخیر🥰❤️
بخاطر وضع بد اینترنت الان تونستم وصل بشم
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 754 |
| 9 | شبتون بخیر خوشگلای من🥰❤️
برای خرید ویپ این رمان به ایدی زیر پیام بدین
@KingVipRoman
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 834 |
| 10 | #𝒑𝒂𝒓𝒕49 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
شاهان سری تکون داد، پرستار وسایل رو جمع کرد و از اتاق بیرون رفت.
شاهان در طول صحبت با پرستار، کوین رو ندیده بود، با نگاهی کنجکاو اطراف اتاق رو از نگاه گذروند.
کوین روی مبل دید که دو لپی مشغول خوردن صبحانهاس.
_داری تک خوری میکنی؟
کوین با دهن پر سرشو چرخوند نگاهش به بالا تنه لخت شاهان افتاد لقمه صبحانه تو گلوش پرید.
شروع کرد به سرفه کردن، سرفههای شدید و پیدرپی، شاهان با دیدن وضعیت کوین هول کرد بلند شد.
محکم به پشتش کوبید تا سرفهاش قطع بشه، کوین با صورت سرخ شده سرشو به طرف شاهان چرخوند.
_نزن... بیفانوس...
مثل اینکه زیادی محکم زده بود خم شد و با دست سالمش لیوان آب پرتقال سمت کوین گرفت.
کوین که از شدت سرفه آب از چشماش میومد لیوان که تو دستای شاهان بود گرفت سر کشید.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 811 |
| 11 | #𝒑𝒂𝒓𝒕48 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
محترمانه از شاهان خواست رو تخت بشینه تا زخم رو چک کنه.
شاهان رو تخت نشست و کوین خواست ازش فاصله بگیره.
اما با گرفته شدن مچ دستش سوالی به شاهان نگاه کرد.
_کمکم کن لباسم رو، در بیارم.
کوین سرشو تکون داد و خم شد دکمههای لباس شاهان رو باز کرد.
شاهان از این نزدیکی استفاده کرد و به خوبی جزئیات ریز به ریز صورت کوین نگاه میکرد.
به آخرین دکمه رسید، کوین سرشو بالا آورد و نگاهش به نگاه شاهان قفل شد.
هول کرد و سریع چند قدم عقب رفت دستشو رو صورتش کشید، گونهاش داشت میسوخت.
شاهان نیشخندی زد با جلو اومدن پرستار سرشو پایین انداخت، پرستار مشغول چک کردن زخم شد.
شاهان در طول معاینه، از پرستار پرسید:
_کی میتونم دوش بگیرم؟
_چون ۷۲ ساعت گذشته، میتونین یه دوش سریع بگیرین. براتون پانسمان مخصوص زدم، پس مشکل خاصی پیش نمیاد. فقط احتیاط کنین.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 796 |
| 12 | #𝒑𝒂𝒓𝒕47 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
کوین دست به سینه و چشماشو ریز کرد.
_بچه شدی؟ کجاش سخته؟
_عزیزم کمکم کن خوب دستم تکون بدم شونهام درد میگیره.
کوین کلافه نفس عمیقی کشید مسواک از شاهان گرفت زیر لب زمزمه کرد:
_به خدا بچهی!
شاهان با ذوق به کوین نگاه کرد، که داشت خمیردندان رو مسواک میمالید.
لبخندی رو لبش نشست از قصد گفته شاهان دیگه نمیخواست از کوین فاصله بگیره.
_دهنتو باز کن.
شاهان دهنشو باز کرد و کوین روبهروش ایستاد دستشو بلند کرد و شروع به مسواک زدن شاهان کرد.
برای اینکه بتونه بهتر ببینه، که به خوبی دندونش مسواک میزنه یا نه.
به ناچار رو پنجه پاش بلند شد و شاهان با دیدن اینکار کوین خم شد تا کار براش راحتتر کنه.
لبخندی ریزی رو لبای کوین نشست و بعد از انجام دادن مسواک هر دو از سرویس بهداشتی بیرون اومدن.
که پرستار داخل اتاق بود با دیدن اونا نگاه خاصی بهشون انداخت!
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 802 |
| 13 | این منم😂🫶
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 827 |
| 14 | روز بخیر😍❤️
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 874 |
| 15 | اینم یه پارتی که گفتم خدایییی دیگه پارت هدیههه نداریننن هاااا😭😭😭
حالا برام بترکونید😈🫠
شبتون بخیر جوجوها🐣🔥
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 903 |
| 16 | #𝒑𝒂𝒓𝒕46 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
بدون اینکه منتظر جواب بمونه، از تخت پایین پرید و به سمت سرویس بهداشتی رفت.
شاهان با رفتن کوین، به آرومی روی تخت چرخید و به سقف خیره شد.
لبخند از روی لبهاش پاک نمیشد، زیر لب زمزمه کرد:
_واقعاً با همه فرق داره...
چشمهاش رو بست و لبخند زد، همون لبخند احمقانهای که کوین میگفت.
•
•
•
کوین از سرویس بهداشتی بیرون اومد و شاهان که جلوی در منتظر مونده بود داخل رفت.
چند دقیقه طول نکشید که صدای شاهان بلند شد.
_کوین؟
کوین جلوی در ایستاد و در جواب "هومی" گفت، که شاهان پرسید:
_میشه بیای داخل؟
کوین با نگرانی وارد سرویس بهداشتی شد، شاهان رو دید جلوی روشویی ایستاده.
_چیزی شده؟
شاهان لبخند دندون نمایی زد مسواکش بلند کرد.
_میشه برام مسواک بزنی با دست چپ نمیتونم.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 889 |
| 17 | اینجور کلیپهایی برای آخرای شب بذارم براتون؟ | 858 |
| 18 | عشق دردونمو...🥰❤️
استوری شب بخیر😍🫶💋
لینک چنل دوست داشتین معرفی کنین👇😊❤️
╭────➺𓆩᳦᳣ ⛓💥🦋❤️🔥⛓
https://t.me/+1iGlv4FB0RQ3NWZk
╰────────────── | 861 |
| 19 | دیمیتری پسر را روی تخت انداخت.سرش را بالا برد و نفس عمیق کشید
+کم گریه کن! اعصابمو خرد نکن.
وانیا همچنان اشک میریخت و سعی میکرد عضو لختش را پنهان کند.
+ولم...هق...کن...هق
دیمیتری با صدایی ترسناک گفت
+یک بار میگم،دیگه تکرار نمیکنم،من تورو خریدم،هرکاری بخوام باهات میکنم.
وقتی دید پسر هیچ تغییری در رفتارش رخ نداد،دستش را سمت کشو برد و تفنگش را بیرون آورد و ....
پارت واقعی
https://t.me/+hHCf8qhSxM00OTE0
https://t.me/+hHCf8qhSxM00OTE0
وانیا،پسری که به اشتباه،وارد بازی میشود که در آن،هیچ اختیاری روی خودش ندارد،درست مثل یک مهره بازی!
ژانر:بی ال خشن،شکنجه،اسمات،مافیای
| 218 |
| 20 | #𝒑𝒂𝒓𝒕45 فصل دوم
╰┉╍╍╍╸╸╸╸🥀🎭╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
در همین افکارش غرق شده بود که متوجه بیدار شدن کوین نشد.
کوین با نوک انگشت به پیشونی شاهان کوبید.
_چته شاه دیوونه؟ چرا مثل احمقا لبخند میزنی؟
شاهان با شنیدن صدای کوین به خودش اومد، با دیدن چشمای بازش لبخندی زد.
_داشتم به آینده فکر میکردم اینکه بقیه روزا، رو چطور بگذرونیم.
کوین لبخندی زد دستشو بالا برد و دست شاهان که هنوز مثل سایهبان رو صورتش بود پایین آورد.
خودشو جلوتر کشید، هیچ کدوم حرفی نمیزدن و فقط همدیگه رو نگاه میکردن.
یهو شاهان صورتشو جلو کشید تا لباش ببوسه، اما کوین سریع دستشو رو دهن شاهان گذاشت.
_داری چیکار میکنی؟
صدای شاهان که پشت دست کوین گرفته بنظر میرسید به گوش رسید:
_میخوام بوست کنم معلوم نیست؟
چهره کوین پوکر شد و گردنشو عقب کشید جواب داد:
_فیلم زیاد دیدی؟ کی اول صبح همدیگه رو میبوسه؟ با بوی بد دهن خفه میشی احمق.
╰┉╍╍╍╸╸╸╸╸╸╸╍┉ 𖦹𖥔 ࣪˖
#𝕕𝕝𝕘𝕙𝕜𝕚_𝕕𝕣_𝕕𝕠𝕠_𝕟𝕢𝕒𝕓
⛓❤️🔥✨⛓💥⋆ 𝑔𝓋𝒾𝓃𝒹 𝓁𝒷 𝓎𝒶𝓇 𝓇𝒻' 𝓀𝓃𝒹 '𝓉𝓈𝒽 𝓇𝒶𝓂𝓃 𝒽𝓇 𝒸𝒽𝑒𝒽 𝓂𝓀𝒾𝒹𝓂 𝓁𝒷 𝒶، 𝓉𝓈𝒽𝓃𝑒𝒽𝓉𝓇𝓂 𝓀𝓇𝒹𝒽...⋆ | 883 |
المحتوى متاح للمستخدمين بعمر 18 عامًا فأكثر
بتسجيل الدخول إلى الخدمة، فإنك تؤكد أن عمرك 18 عامًا أو أكثر.
