en
Feedback
آنها نوشتن، ما خواندیم

آنها نوشتن، ما خواندیم

Open in Telegram

گاهی تو زیباتر مینویسی.

Show more
746
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
Repost from من یافارم|
بخندین هااا بعدش.

Repost from من یافارم|
خودم بگم؟!

Repost from من یافارم|
حالا به نظرتون اون آقا در جوابش چی گفته؟!

Repost from من یافارم|
خلاصه یک ماه میشه و این آقا هر روز با دوچرخه میومده و تو کوله‌پشتی‌ش هم فقط خاک بوده. تا اینکه افسر پلیس اعصابش خرد میشه و میگه: ببین! من کتبی امضا میکنم که هیچ کاریت نداریم. تو فقط بگو چرا هر روز میایی و با خودت خاک میبری اونور مرز؟! چیزی هست که ما متوجهش نمیشیم؟! جان من بگو! این تن بمیره!!

Repost from من یافارم|
روز سومم همین روال میگذره و روز چهارم و تاااا روز دهم که پلیس شک میکنه و خاکا رو میفرسته آزمایشگاه و اونجا چک میکنن و میبینن که واقعا خاکه! و بازم چون هیچی غیرقانونی نیست، میذارن که از مرز رد بشه.

Repost from من یافارم|
روز دومم این آقا باز با دوچرخه پیداش میشه و پلیس تعجب میکنه و ازش میپرسه تو کوله‌پشتی‌ت چی داری این دفعه؟ و اونم میگه بازم خاکه! و چک میشه و دوباره از مرز رد میشه.

Repost from من یافارم|
نخندین هنوز! ادامه داره.

Repost from من یافارم|
یه روز یکی با دوچرخه میخواد از مرز آلمان رد بشه، بعد پلیس راه جلوش رو میگیره و مدارکش رو چک میکنه و ازش میپرسه: تو کوله‌پشتی‌ت چی داری؟ طرفم میگه: خاکه توش! و پلیس چک میکنه و میبینه واقعا خاکه و اجازه میده که از مرز رد بشه.

Repost from من یافارم|
فقط مثل همیشه بعدش بخندین.

Repost from من یافارم|
یه جوک طولانی آلمانی بگم؟!

Repost from that's a secret.
‏ول کن عزیزم، ول کن؛ مگه ندیدی هرکی اهمیت داد غمگین‌تر بود؟

Repost from N/a
تو همون امیدِ محالِ شعر فروغی!

«شاید روزی برسد که باشید و نباشم؛ یا حتی شاید همه باهم، یا درست تر بگویم.. هیچ‌کدام نباشیم! ولی چه باشید و چه نباشید، به دوست داشتنِ تک تکتان قسم می‌مانم.. در بوی خاک باران خورده دنبالم بگردید، در چای تلخ، آسمان ابری، اشعار حافظ و سعدی، گوشه و کنار جنگل های سبز، برف، در موج‌های دریا دنبالم بگردید! در شعر، موسیقی، صدای طبیعت.. در پیانو و سمفونی های بتهوون دنبالم بگردید؛ در رُز‌ها و لاله‌های آبی رنگ دنبالم بگردید. شاید روزی برسد که دیگر روی مرا نبینید.. دیگر صدایم را نشنوید اما من بازهم خواهم بود؛ هیچ‌وقت آدمِ جدایی و دوری نبودم.. من از فاصله‌ها هراس دارم! بخواهم یا که نه، نمی‌توانم از شما فاصله بگیرم! من همیشه و همیشه در کنار شما خواهم ماند...» دوازدهمِ اسفند‌ماهِ ۱۴۰۲"

Repost from N/a
این چندوقت توی آشفته‌ترین حالت روانی گذشت، توی حالتی که جز نزدیک‌ترین آدم زندگیم چیزی راجبش نشنید. این روزا باعث شناخت بیشتر من شد، که چه کسی ارزشمنده و می‌تونم متقابلا براش هرکاری انجام بدم و چه کسی جاش توی سطل زباله‌ست. این روزا بهم فهموند تا ترس از دست دادن نباشه قدردونستن برای آدمیزاد معنی نداره. الان که طوفان تموم شده، جسم خسته‌ام روی ساحل افتاده. خوشحاله که جون سالم به در برد اما درد طوفان هنوز توی جونشه.

کاش هیجانات زندگی بی‌هزینه بودند.

Repost from من یافارم|
اونی که خوش‌برخورده و درست رفتار میکنه، ژنتیکی اینجوری نبوده، بلکه وقت گذاشته و یاد گرفته و روی خودش کار کرده.

بابا همیشه راست میگفت، من واسه فهمیدنش بچه بودم.

Repost from N/a
در آغوشم بگیر؛ بدون آنکه بخواهی اندوهم را برایت توضیح دهم.

Repost from من یافارم|
من میگم رفتم که بخوابم، شما هم بگین رفت و خوابید.