746
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
Repost from آنها گرفتند، ما دیدیم
اقتباس و کپی در عکاسی
مرز باریک میان الهام گرفتن و سرقت بصری
اگر عکاس هستید یا به هر نحوی در شاخهای از هنرهای بصری فعالیت دارید، احتمالاً برایتان پیش آمده که از یک قاب خاص، نورپردازی خلاقانه یا ترکیببندی چشمگیر الهام بگیرید. ولی این دغدغه همیشه هست: آیا من دارم اقتباس میکنم یا دارم کپی میکنم؟ چون کسی دوست نداره به عنوان یه "کپیکار" شناخته بشه! اما گاهی از سر ناآگاهی یا بیاحتیاطی، عکسی ثبت میکنید که نهایتاً شبیه نسخهی تکراری کار فرد دیگری درمیاد. اگر خوششانس باشید کسی متوجهش نمیشه؛ اما اگر پای نمایشگاه یا پروژهای جدی در میون باشه، ممکنه تا پای رسوایی رسانهای هم پیش برید.پس سؤال اساسی اینه: چطور از یه عکس الهام بگیریم بدون اینکه تبدیل به نسخهی کپی اون بشیم؟ الهام در عکاسی: ادامهی یک زنجیره
ونگوگ یه جمله معروف داره که میگه: «هنرمندها مثل زنجیر به هم متصلان.» یعنی ما همیشه داریم چیزی از گذشته یا اطرافمون میگیریم، فقط بسته به انتخابمونه که چطور باهاش برخورد کنیم. در عکاسی هم همینطوره. عکسی که امروز میگیریم، پر از رگههایی از عکسهاییست که پیش از ما گرفته شدن. از کارهای کلاسیک آنسل آدامز گرفته تا فریمهای معاصر و اینستاگرامی. میشل فوکو یه جا گفته بود: «دنیا تفسیر تفسیرهاست.» پس چطور میشه در دنیایی که همه از هم اثر میگیرند، راه خودتو بسازی؟چه وقت کپی کردن مفیده؟
در آموزش عکاسی، کپی کردن یک تمرین توصیهشدهست. وقتی در حال یادگیری هستید، بازسازی زاویه دید یا نورپردازی یک استاد، شما رو با مهارتهایی آشنا میکنه که در هیچ کتاب و دورهای پیدا نمیشه. عکاسان بزرگ هم گاهی پروژههایی رو شروع میکنن که صرفاً بازآفرینی یک قاب معروفه – نه برای نمایش عمومی، بلکه برای فهمیدن راز پشت اون تصویر. مثل نوازندهای که قطعهی معروفی رو اجرا میکنه یا نقاشی که آثار استادان رو بازسازی میکنه، شما هم با بازسازی یک عکس مشهور، چشم و ذهنتون رو تیزتر میکنید. اما مهمه که بدونید: این کار باید صرفاً تمرینی شخصی باشه، نه پروژهای برای نمایش یا درآمدزایی.مرز نازک بین بازسازی و سرقت هنری
اگه عکسی رو بازسازی کنید و بعد اون رو به عنوان اثر خودتون جا بزنید، دارید مرز اخلاقی و حرفهای رو رد میکنید. این کار ممکنه در کوتاهمدت براتون اعتبار یا سود بیاره، اما در بلندمدت اعتبار شما رو نابود میکنه. وقتی کسی بفهمه شما صرفاً کپی کردید، نهتنها احترام جامعه هنری رو از دست میدید، بلکه توی ذهن مخاطب هم به عنوان یه متقلب جا میافتید.در دنیای عکاسی، همهمون محکوم به اقتباسیم!
واقعیت اینه که اقتباس بخشی از فرآیند خلاقهست. چه خودتون متوجه بشید چه نه، ذهن شما مدام در حال تحلیل نورها، فرمها، ترکیببندیها و رنگهاست. اگه عکاس مستند باشید، شاید ناخواسته سبک یکی از عکاسان مگنوم رو دنبال کنید. اگه در ژانر فشن یا پرتره کار میکنید، احتمال زیاد تحت تاثیر زیباییشناسی برندها یا فتوگرافرهای معروف هستید.اما فرق اقتباس و کپی دقیقاً همینجاست: اقتباس یعنی گرفتن ایده و بازآفرینی اون با صدای خودت. کپی یعنی حذف خودت و جا زدن کار دیگران. چطور اقتباس کنیم بدون اینکه به کپی متهم بشیم؟
۱. منبع الهامت رو عوض کن! به جای اینکه مستقیم از یه عکس دیگه الهام بگیری، از دنیای اطرافت الهام بگیر. مثلاً به جای نگاه کردن به عکسهای فاینآرت، از بافت دیوارهای شهر، نور غروب، یا ترکیب فرمها در طبیعت الهام بگیر. ترکیب الهامهای دور و متنوع، اثرت رو منحصر بهفرد میکنه و از برچسب کپی دور نگهت میداره. ۲. توارد رو بشناس ممکنه تصویری بگیری که بعدها متوجه شی شباهت زیادی به عکسی داره که حتی ندیدیش! این پدیده رو "توارد بصری" مینامند. توارد وقتی اتفاق میافته که ناخودآگاه جمعی یا درک مشابهی از یک موضوع باعث بشه چند نفر بدون ارتباط مستقیم، اثری شبیه به هم خلق کنن. اما چون خیلیها بهجای تحلیل، دنبال متهم کردن هستن، درک این پدیده کمه و سریع برچسب "کپیکار" زده میشه. ۳. اولین ایده، بهترین نیست! در عکاسی مفهومی یا پروژهمحور، خیلی وقتها اولین ایدهای که به ذهن میرسه، دقیقاً همون چیزیه که دهها نفر دیگه هم بهش فکر کردن. اگه میخواید متفاوت باشید، به ایدههاتون زمان بدید. عمیقتر بشید. چند روز با موضوع زندگی کنید. از زوایای مختلف نگاهش کنید. ایدهای رو انتخاب کنید که بعد از چند بار پالایش، هنوز تازه و منحصر بهفرده. ۴. تحقیق کن! قبل از اجرای پروژهات، سرچ کن ببین ایدهت قبلاً اجرا شده یا نه. گاهی تصویری که تو ذهنت داری، قبلاً عیناً ثبت شده. پس حتماً پیش از انتشار، مطمئن شو که اثرت از لحاظ ایده و اجرا، تکراری نیست یا اگه هست، بازتاب خاص خودت رو توش گذاشتی.الهام بخش جدانشدنی عکاسیست، عکاس باشید، قلب.
Repost from Maso Daily
موقع کمک گرفتن از پرسیدن سوالاتی که جوابش به وضوح تو گوگل و چتجیپیتی هست و با یه سرچ میشه بهش رسید، خودداری کنید. من به شخصه نمیتونم از این مدل کمک خواستن و شخصیت پشتش، برداشت خوبی داشته باشم.
Repost from پنجهیِقرمز
فاعل بودن هیچوقت سخت نبوده.
شاید واسه همینه که کودکیهامون رو دوست داریم.
چون اونموقعه فقط بودیم و مهم نبود چی خواهیم شد.
الان که مفعول جزء سختی از ما شده و فقط بودن کافی نیست بلکه ملزم چی بودن یا چطور بودنه، دیگه دوسش نداریم و از زیرش طفره میریم.
Repost from بیگانه
براساس محاسبات، اگر سرباز خط اول اوکراین باشید، ۴ تا ۵ ساعته کشته میشوید. ارزش شما، مصرف شما برای یک کشور، ۴ تا ۵ ساعت است. تا دیگری را پس از مرگتان جایگزین کنند. جنگ اینگونه شکل میگیرد.
- Romitelli
Repost from رصدخونه
توی ایتالیایی یه ضربالمثل هست که میگه "Ogni morte del Papa..." (هر مرگ پاپ...) .
چون پاپها معمولا زیاد عمر میکنن و مرگ بین یه پاپ و بعدی طول میکشه.
واسه همین وقتی مثلا یه اتفاق خیلی نادر میخواد بیفته میگن: هر مرگ پاپ فلان چیز اتفاق میافته.
- مثلا خیلی شوخیای میگن کی باشگاه میری؟
- هر مرگ پاپ (یعنی خیلی خیلی کم میره و بینش فاصلهست).
حالا الان همه شروع کردن به ویدئو گذاشتن درمورد اینکه کی قراره یه نمرهی خوب توی ریاضی بیاری؟ هر مرگ پاپ. پس همه الان دارن میگن چون پاپ مرده بالاخره شاید یه نمرهی خوبی ریاضی بیارم.
یا مثلا چون پاپ حالا مرده یه سفر برم، اینطوری میگن.
Repost from من یافارم|
طرز فکر آدم که عوض بشه، بعد میفهمی بعضی حرفایی که بهت زدن، چقدر از دید بالا به پایین بوده. بله! خیلیها تو رو در لحظه خر فرض میکردن و این یک واقعیته.
Repost from بیگانه
نه. برای من نمیر. برای من زندگی کن. برای من به جزئیاتم اهمیت بده. برای من توی مرزها بمون. کی گفته مردن، سختترین و ارزشمندترین کاره؟
Repost from بیگانه
امروز روز نویسنده بود. و این روزها چنلنویسها، نویسندههای موردعلاقه، مستمر و معاصر منن. روزتون مبارک.
Repost from دوات
شما اگه در یک محیط عمومی به یه حیوون اینستاگرام بدی، عقلش نمیکشه هندزفری بذاره. چرا؟ چون حیوونه.
